ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۱۶, جمعه

Revelation: Introduction - 3


دسته‌ای دیگر از تفسیرهای کتاب مکاشفه ”آینده‌گرا" (futurist) نام گرفته‌اند چرا که این کتاب را در درجه‌ی نخست پیش‌گویی ِ وقایع ِ آخرزمان تلقی می‌کنند. برای نمونه تا پایان ِ قرن ِ دوم ِ میلادی، آیه‌ی دوم ِ باب بیستم ِ مکاشفه [1] بر کسانی که هزاره‌گرا/هزاره‌ای (millennialists) خوانده می‌شدند تأثیر ِ زیادی داشت، که به دنبال استقرار سلطنت ِ هزارساله‌ی خدا بر زمین بودند. برخی الاهی‌دانان ِ کلیسای کاتولیک در قرن ِ شانزدهم نیز در واکنش به تفسیر ِ پروتستان‌ها از کتاب ِ مکاشفه، بر معنای آینده‌‌گرای کتاب تأکید می‌کردند. در قرن ِ بیستم و بیست‌ویکم، در برخی اَشکال ِ انتظار ِ معاد در امریکای شمالی، کتاب ِ مکاشفه را نوعی طرح ِ مشروح ِ وقایع ِ آخرزمان تلقی کرده‌اند.
درنهایت، تفسیرهای مکاشفه از این نظر با هم متفاوت اند: دسته‌ای از آن‌ها حاصل ِ واکنش به عبارت یا تصویری خاص از کتاب است (نمونه‌، تصویرگری‌‌های ِ هنری از برّه یا فاحشه‌ی بابل، یا کاربرد ِ تصویرهای خاصی از کتاب توسط ِ شاعران)؛ و دسته‌ای دیگر در مورد ِ کل ِ کتاب اند. (ص 11)

هیچ کتابی در مجموعه‌ی کتاب‌های ”کتاب مقدّس“ هم‌چون مکاشفه مسأله‌ی چیستی ِ عمل ِ تفسیر را برجسته نکرده است. این تصور ِ سنتی که باید متن را دقیق و آیه به آیه تشریح کرد، خود پیشاپیش پاسخ ِ چنان پرسشی را به مسیر ِ خاصی می‌رانَد. اگر شرح‌های جزء‌به‌جزء متن را با برداشت‌های شاعرانه و خلاقانه از متن مقایسه کنیم، در نگاه ِ نخست احتمالاً هیچ تعارضی بین ِ آن‌ها نمی‌بینیم. رؤیابین‌ها (visionaries) [اهل اشراق] [2]، شاعران و هنرمندان درکل رابطه‌ی مبهم‌تری با متن عرضه می‌کنند و به‌ندرت برای توجیه ِ تفسیرهای-شان درنگ می‌کنند. متن ِ کتاب‌مقدّسی منشأ مکاشفه‌های دیگر یا نظامی خلاقانه از ارجاعات برای درک ِ دنیای آن‌ها ست. اگر تفسیر را خوانش ِ دقیق ِ متن تلقی کنیم، چنین شیوه‌ای را نمی‌توان تفسیر نامید. مسأله این است که آیا مکاشفه متنی برای رمزگشایی و تفسیر است، یا نه، متنی است که باید آن را به کار بُرد و منتظر تحقق-اش ماند. (ص 12)

از عصر ِ روشنگری به بعد، گرایش ِ روزافزونی برای کشف ِ مکان ِ مکاشفه در دنیای باستان به وجود آمده که موجب ِ پژوهش ِ ژرف ِ مشابهت‌ها/توازی‌های این کتاب و دیگر منابع ِ باقی‌مانده از عهد ِ باستان شده‌است. این پژوهش‌ها به ما کمک کرده تا تصوری از زندگی ِ گروندگان ِ به شیوه‌ی زندگی ِ اقلیتی با قرابت‌های ِ یهودی پیدا کنیم. پژوهش‌های تاریخی هم‌چنین به ما کمک کرده تا نسبت به تفسیرهایی که به شیوه‌‌‌ای بسیار سطحی کتاب ِ مکاشفه را به دنیای معاصر پیوند می‌دهند نگرشی انتقادی بیابیم. با‌این‌حال، بد نیست به یاد داشته باشیم که ارجاعات ِ کتاب ِ مکاشفه به اشخاص و موقعیت‌های عهد ِ باستان، با عبور از دریچه‌ی تصویرهای تخیلی مخدوش شده‌است.

رؤیابین‌های مؤخری که از متن ِ مکاشفه استفاده کرده‌اند، به نکته‌ی مهمی در مورد این متن پی برده برده‌اند. با توجه به ارجاعات ِ بسیار ِ متن‌های آغازین مسیحیت به تصورات/رؤیاهای پیش‌گویانه (visions)، انکار ِ این احتمال که ممکن است در پس ِ برخی یا تمامی ِ این مکتوبات ِ ادبیْ تصویرهایی واقعی نهفته باشد، نشان ِ شکاکیت ِ بیش از اندازه است. این موضوع به‌ویژه در مورد ِ خود ِ کتاب ِ مکاشفه صادق است. محتمل است که تصویرهای حقیقی، و نه صرفاً ابزارهای ادبی، منشأ واژه‌هایی باشند که ما امروز می‌خوانیم. آن‌جا که یوحنای پیش‌گو (رؤیابین) در پَطمُس می‌گوید «و در روز خداوند در روح شدم» (1:10) مفسران را ترغیب می‌کند تا به شیوه‌ای متفاوت به این نوشته توجه کنند و آن را به ‌عنوان متنی متفاوت از کار ِ یک تدوینگر ِ صرف ِ مواد و مصالح ِ سنتی تلقی کنند. او از مفسران می‌خواهد که شگردهای دیگرگونه‌ای برای تفسیر به کار ببرند. حتی اگر بتوان در مورد اهیمت ِ زمان («روز خدا») و مکان ِ رؤیاها (احتمالاً، در تبعید) گمانه‌زنی کرد، درک ِ دقیق ِ این نکته که چه چیزی منتهی به ملاقات ِ مهم ِ یوحنا با کسی «شبیه پسر انسان» شد، ناممکن است. (1:13)

در آیه‌هایی مثل آیه‌ی نهم از باب هفدهم، شاید نشانه‌هایی از تأملات ِ بعدی ِ پیش‌گو بر رؤیای-اش را بتوان دید. [3] با وجود ِ این، توضیحات ِ چنان آیه‌هایی به جای روشن کردن ِ متنْ آن را پیچیده‌تر می‌کنند. شاید ترتیب ِ رؤیاها طبق ِ توالی ِ روایی ِ خاصی دگرگون شده تا با مصیبت و بدبختی آغاز و به پیروزی ِ الاهی ختم شوند. با‌این‌حال، نباید تصور کنیم که تأملات ِ بعدی بر این رؤیاها برخاسته از نظم است، نه آشفتگی. اگر آشنایی ِ اندکی با دنیای رؤیا داشته باشیم می‌دانیم که توالی ِ رؤیا، و حتی لحظات ِ خاصی که رؤیابین از رؤیای خود فاصله می‌گیرد، می‌تواند بخشی از تجربه‌ی یک رؤیا باشد. (صص 12 و 13)

اگر تفسیرهای پیش-مدرن ِ مکاشفه، یعنی Eisegesis (تفسیر به رأی: reading into the text) را با تفسیرهای پژوهشگران ِ مدرن Exegesis (تفسیر [محققانه]: reading out of the text) [4] مقایسه کنیم، شقاقی عمیق پدیدار می‌شود. آن نوع مواجهه با متن‌های پیش‌گویانه‌ای چون باب اول حزقیال، باب ِ ششم ِ اَشـَـعیا، یا مکاشفه که موجب می‌شود مفسر ِ نوع ِ دوم به ”بازبینی“ ِ آن‌چه پیامبر ِ بایبلی در مکاشفه-اش دیده بپردازد، درواقع می‌تواند دریافتی از متن را عرضه کند که از برداشت‌های یک تفسیر ِ پرزحمت ِ تاریخی، به متن وفادارتر باشد. [5] البته چنان استفاده‌ای از متن‌های پیش‌گویانه یا مکاشفه‌ای دشواری‌ها و خطرات ِ ویژه‌ی خود را دارد. خیال‌پردازی در را به روی تفسیرهای گونه‌گون می‌گشاید، چه به‌واسطه‌ی پیوندهای بینامتنی/میان‌متنی ِ خود ِ متن، و یا به‌واسطه‌ی پیوندهای بینامتنی ِ کتاب‌های مختلف ِ کانونی در کل. چنان‌که تیندل دریافته بود: «کتاب ِ آخرالزمان یا مکاشفه‌ی یوحنا تمثیل‌هایی است که دریافت ِ معنی ِ واقعی-شان در بسیاری موارد دشوار است.»

اگر آن‌چه در این کتاب [مکاشفه] داریم روایت ِ نوشتاری ِ یک رؤیا یا رؤیاهایی است که یوحنا دیده است، گیرم که در زمان‌های متفاوتی دیده باشد، بسیار دشوار بتوان هیچ توصیفی از نیت یا هدف ِ نویسنده به دست داد. نهایت-اش بتوانیم ترتیب ِ رؤیاها یا چگونگی ِ انتشار ِ آن‌ها در بخش‌ها مختلف ِ متن را مشخص کنیم. یوحنا به دنبال ِ نوشتن ِ یک اثر ِ ادبی در ژانر ِ اپوکالیپتیک نبود. ریشه‌ی مؤلفه‌های گوناگون ِ متن هر چه بوده، کارکرد و نحوه‌ی چینش ِ آن‌ها محصول ِ قصد ِ آگاهانه‌ی رؤیابین نیست. و اگر تفسیر، تمرکز بر کشف ِ نیت ِ نویسنده را رها کند، تاریخ ِ برداشت‌ها/دریافت‌های متن اهمیت ِ ویژه‌ای می‌یابند، چرا که به این ترتیب جایگاه ِ یوحنا مشابه ِ جایگاه ِ کسی خواهد بود که متن ِ تخیلی ِ او را دریافت می‌کند. رؤیابین و خواننده هر دو در مقام ِ مفسر اند. به این ترتیب، زندگی ِ متن پس از نویسنده، دریافت‌ ِ آن توسط ِ کسانی که در این متن ِ تخیلی منبع ِ الهامی برای رؤیاپردازی‌های خود یافته‌اند، یا کسانی که با تکیه بر توانایی‌های تفسیری ِ خود کوشش کرده‌اند تا رازهای آن را بگشایند، بخش ِ مهمی از تفسیر ِ کتاب است، و این تفسیر همان‌قدر اهمیت دارد که برداشت ِ دریافت‌کننده‌ی مکاشفه و شنوندگان ِ اولیه-اش اهمیت داشته‌است. (ص 13)

آن شیوه‌ی تفسیر ِ مکاشفه که منحصراً بر پرسش ِ «معنای این آیه چیست» تمرکز می‌کند، احتمالاً بینش‌های تازه‌ای را که توسط ِ رؤیابین‌های ِ بعدی عرضه شده، از دست می‌دهد؛ رؤیابین‌هایی که با الهام از متنْ تخیلات یا شهودهای جدیدی عرضه کرده‌اند. کسانی که در پایان ِ قرن ِ هجدهم درباره‌ی پیش‌گویی و مکاشفه بحث می‌کردند به این موضوع پی برده بودند. برای نمونه، هِردِر، هولدرین، و کولریج می‌کوشیدند تا روح ِ مکاشفه را در نوشته‌های-شان دوباره زنده کنند. چه در کوشش‌های هولدرین به عنوان ِ یک شاعر برای پیوند ِ آثار-اش با مکاشفات ِ مرموز ِ پیش‌گوی ِ پطمسی، چه در این برداشت ِ هولدرین که خواندن ِ کتاب [مکاشفه] واسطه‌ای برای گشودگی در برابر ِ قدرت ِ دگرگون‌کننده‌ی مسیح است، و چه در واکنش ِ هولدرین علیه تاریخ‌گرایی ِ ایکهورن، ما با دریافت ِ مشابهی از رؤیاگونگی ِ این متن مواجه ایم، و شاهد ِ کاوش ِ مشابهی برای یافتن ِ شیوه‌ی مناسب ِ مواجهه‌ی با آن ایم. ایکهورن سمبول‌های کتاب را هم‌چون پوششی بر تاریخ ِ آغاز ِ مسیحیت می‌دید، دوره‌ای که تؤام ِ با نگرانی از شورش ِ یهودیان در سال 66 تا 70 میلادی و سقوط ِ اورشلیم بود. کولریج در واکنش به چنین برداشتی، و البته در شرحی بر کتاب ِ حزقیال، در دفاع از شاعرانگی ِ شهود و رؤیا می‌گوید:

«نمی‌فهمم آدمی با درک ِ ایکهورن، که روان‌شناسی آموخته و بدان آشنا ست، چه‌گونه می‌تواند چنین فرضیه‌ا‌‌ی بسازد یا بدان باور داشته باشد. در این‌که در رؤیاهای حزقیال پیش‌گویی‌ها، ایده‌ها یا موجودات ِ روحانی (spiritual) در قالب ِ سمبول‌های بصری عرضه شده‌اند شک ندارم؛ اما به همین اندازه مطمئن ام که چنان سمبول‌هایی خود را در قالب ِ شهود به حزقیال عرضه کرده‌اند و این فرایند طبق ِ همان قاعده‌ای انجام شده که در خواب ِ معمول ِ هر روزه، احساساتْ به قالب ِ تصویرها و صداهای روانی درمی‌آیند.»

تکیه‌ی صرف بر تحلیل ِ جزء‌به‌جزء ِ متن ِ مکاشفه، و یا تکیه بر تحقق ِ شاعرانه یا پیش‌گویانه‌ی آن، به معنای نادیده‌گرفتن ِ بخش‌های مهمی از تاریخ ِ مواجهه‌ با کتاب ِ مکاشفه است. (ص 14)
جمعه 16/12/1392
--------------------------------------------------------------------------------
[1] و اژدها یعنی مار قدیم را که ابلیس و شیطان می‌باشد، گرفتار کرده، او را تا مدت هزار سال در بند نهاد. (ترجمه‌ی قدیم)

[2] کسی که مکاشفه یا کشف‌وشهود دارد؛ عارف؛ اهل ِ اشراق؛
Visionary:
- Ancient visionaries: mystic, seer, prophet.
- Having clear ideas of what the world should be like in the future.
- Archaic (of a scheme or idea) not practical. Of, relating to, or able to see visions in a dream or trance, or as a supernatural apparition.

[3] اینجاست ذهنی که حکمت دارد. این هفت سر، هفت کوه می‌باشد که زن بر آنها نشسته است. (ترجمه‌ی قدیم)

[4] Eisegesis and Exegesis:
In biblical exegesis, the opposite of exegesis (to draw out) is eisegesis (to draw in), in the sense of an eisegetic commentator "importing" or "drawing in" his or her own purely subjective interpretations into the text, unsupported by the text itself. Eisegesis is often used as a derogatory term.

در واژه‌ی eisegesis، جزء پیشین ِ eis به معنی into یا داخل/درون است. در exegesis، پیشوند ِ ex به معنی out یا ”خارج“ است. واژه‌ی نخست به تحمیل ِ باور ِ مفروض ِ مفسر به متن، و واژه‌ی دوم به تفسیر بر اساس ِ کانتکست و پژوهش‌های دقیق ِ مربوط به متن اشاره می‌کند.

[5] به نظر-ام تناقضی ظاهری در این جمله‌ها وجود دارد که توضیح-اش احتمالا این است: شیوه‌ی سنتی با تکیه بر برداشتی که از یک دوره‌ی تاریخی دارد، می‌کوشد تا رد ِ آن تاریخ را در سمبول‌های مکاشفات بیابد و معنای واقعی ِ آن‌ها را توضیح دهد؛ اما شیوه‌ی تفسیر ِ نوین، با توجه به کانتکست، سبک، روان‌شناسی و روایت می‌کوشد فرایند ِ شکل‌گیری ِ متن را تشریح کند و توضیح دهد که راوی از چه ابزارهایی استفاده کرده و این ابزارها چه برداشت‌هایی تولید می‌کنند.

هیچ نظری موجود نیست: