ه‍.ش. ۱۳۹۲ آذر ۹, شنبه

The Wire

سریال ِ سیم The Wire سرگرمی ِ چند وقت ِ اخیر-ام بود. سریال ِ خوبی بود با اپیزودهای طولانی؛ حدود ِ پنجاه ساعت در پنج فصل. فصل ِ اول و دوم را با علاقه‌ی‌ بیش‌تری دیدم. فکر کنم فصل‌های اولیه بهتر بودند. به انتخاب ِ من، به‌ترین قسمت، اپیزود ِ یازده فصل ِ دوم، نمایشی فوق‌العاده است.

پس از دیدن ِ بعضی سریال‌های جدیدتر، برای مثال بریکینگ بد، نمی‌توانم بااطمینان بگویم وایر به‌ترین است، ولی این سریال در ساختْ به‌طورکلی، و به‌طور ویژه در موضوع، مکان‌ها، و زبان ِ شخصیت‌ها متکی به بعضی شیوه‌های نامعمول است که ارزش ِ اشاره کردن دارند.
داستان ِ سریال در شهر بالتیمور ِ امریکا رخ می‌دهد. موضوع ِ اصلی، درگیری ِ فروشندگان ِ مواد ِ مخدر با پلیس است، اما این پس‌زمینه‌‌ی طرح ِ موضوعاتی دیگر، ازجمله زندگی ِ سیاهان ِ محلات ِ فقیرنشین ِ شهر، زندگی ِ مأموران ِ پلیس، وضعیت ِ فجیع ِ مدارس، زندگی ِ شهردار، سیاست‌مدار‌ها و روزنامه‌نگارها ست. این امتیاز ِ این سریال است که ماجرا با تکیه بر شخصیت ِ یک قهرمان یا ضدقهرمان پیش نمی‌رود. البته فصل ِ یکم این‌طور است، ولی فصل‌های بعد، به‌رغم ِ خواست ِ مخاطب، موضوعات ِ دیگر و شخصیت‌های دیگری را دنبال می‌کنند. در سریال‌های دیگر، سازنده برای جلب نظر بیننده، شخصیت (شخصیت‌هایی) را برجسته می‌کند و او را درگیر ِ چنان ماجراهای گسترده و عجیبی می‌کند که در فصل‌های پایانی درمی‌ماند، ناچار یا شخصیت را می‌کُشد یا این‌که او را در وضعیت ِ فلاکت‌باری رها می‌کند که چندان قابل ِ باور نیست. در فصل ِ اول ِ وایر، ما با جیم مک‌نولتی همراه می‌شویم، ولی سازنده به‌تدریج او را رها می‌کند. این‌طوری درواقع دارد بیننده را رها می‌کند، ولی وقتی داستانْ پیش‌تر می‌رود، بیش‌تر به ارزش ِ این کار پی می‌بریم. حاشیه‌رفتن یا طرح داستان‌های فرعی و غیرفرعی، و تغییر ِ موضوع و شخصیت‌های داستان، مانع ِ تمرکز بر یک شخصیت و آفریدن ِ پی‌درپی ِ وقایع ِ هیجان‌انگیز می‌شود. بسیاری از داستان‌های خطی با شخصیت‌ها/قهرمان‌های محدودْ بر محور ِ حادثه پیش می‌روند. تکیه‌ی بیش از حد بر حوادث، کار ِ نویسنده‌های آماتور است که توان ِ پرورش ِ داستان‌ها و شخصیت‌های فرعی و عمیق شدن در شخصیت‌ها و کاوش ِ بیش‌تر در مضمون ِ داستان را ندارند، در نتیجه برای فرار از ژرفا به سطح، یعنی حوادث ِ عینی یا اکشن، پناه می‌برند.
فهم ِ زبان ِ عامیانه (slang) شخصیت‌های سریال حتی با زیرنویس ِ انگلیسی دشوار است. سریال پر از واژه‌ها و عبارات ِ عجیب و غریب است:
Five-O، Big Yellow، Shitbird،I'm trying to make you brown, but you still green ، knockos
و... . برای معنی‌کردن ِ این واژه‌ها ده‌ها بار از منبع ِ فوق‌العاده‌ی Urban Dictionary استفاده کردم؛ یک دیکشنری ِ فوق‌العاده در توضیح ِ واژه‌های عامیانه که گلوساری ِ بابیلون-اش در سایت‌های فارسی هست. یکی از جذابیت‌های سریال همین واژه‌ها هستند که بعضی وقت‌ها آدم را از خنده روده‌بر می‌کنند. کلمه‌ی shit در چنان معنی‌های مختلفی به کار رفته که باورنکردنی ست: good shit, bad shit. در اپیزود ِ دوم ِ فصل ِ اول، کارآگاه ِ پلیس کنار ِ چند جوان و نوجوان سیاه ِ موادفروش نشسته و سعی می‌کند با آن‌ها دوستانه رابطه برقرار کند. این دیالوگ ِ مک‌نولتی (پلیس) با سیاه‌ها ست:
- This is just us talking, right?
Just you, me, my partner and
What did you say your name was?
- I didn't say shit.
- Just you, me, my partner and Mr. Shit here.
آن‌قدر با shit توی این سریال بازی شده که هیچ نمونه‌‌ای مانند-اش ندیده‌م.
با این‌که فکر نمی‌کنم سریال‌ها کلاً چندان باارزش باشند، و فکر می‌کنم یک‌بار مصرف اند، و مطمئن ام که یک فیلم ِ عالی به‌تر از یک سریال ِ پنجاه قسمتی ست، ولی به نظر-ام بعضی وقت‌ها باید استثنا قائل شد. شاید وایر یکی از استثناها باشد که حتی ارزش ِ دوباره دیدن هم داشته باشد. این را بر اساس ِ مرور ِ دوباره‌ی یکی-دو قسمت ِ این سریال می‌گویم. بگذریم. در چند خط ِ زیر که از یک نوشته‌ی قدیمی برداشت شده، به بعضی نکات ِ برجسته‌ی این سریال (تا فصل ِ چهارم) اشاره شده.
1. هیچ مجموعه‌ی تله‌ویزیونی ِ دیگری نتوانسته تا این حد به اهداف ِ مورد ِ نظر-اش نزدیک شود. دیوید سیمون، مدیر ِ تهیه و همکار ِ سازنده‌ی سریال می‌گوید: «وقتی شروع به ساخت ِ وایر کردیم، الگوی-مان دیگر سریال‌های تله‌ویزیونی نبود. معیار ِ ما پاریس ِ بالزاک، لندن ِ دیکنز، یا مسکوی تصویرشده به دست ِ تولستوی بود.» در طول ِ چهار فصل، سریال هرگز این هدف را کنار نمی‌گذارد و می‌کوشد تا تمام و کمال برآورده-اش کند. بر همین اساس، آن‌ها که این مجموعه‌ی تله‌ویزیونی را «حماسه‌ای هومری درباره‌ی امریکای مدرن» توصیف کرده‌اند، بی‌راه نگفته‌اند.
2. وایر ابداً خسته‌کننده نمی‌شود. سریال Shield در فصل ِ چهارم پلات-اش را از دست می‌دهد. Deadwood از میانه‌ی راه در فصل سوم به بن‌بست می‌خورد. حتی سوپرانوز در فصل دوم و ششم افت می‌کند. وایر در چهار فصل با موضوعاتی نه‌چندان مرتبط، درباره‌ی جنگ ِ پوچ ِ بین ِ موادفروش‌ها، بوروکراسی و فساد ِ نیروهای پلیس و دار و دسته‌های فروشنده‌ی مواد ِ مخدر، مبارزه‌ی طبقاتی علیه ِ اتحادیه‌ی کارگران، و دستگاه ِ ناکارآمد ِ مدارس ِ عمومی ِ شهر، حتی لحظه‌ای سست و ضعیف نیست.
3. بازی‌ها عالی اند. مجموعه با چشم‌پوشیدن از ستاره‌ها و بازیگران ِ مشهور، جای مناسبی برای بازیگران ِ ناشناخته است، و از این نظر موفقیتی فراتر از انتظار به دست آورده است. برای واقع‌گرایی ِ بیش‌تر ِ مجموعه، تعداد ِ قابل توجهی از شخصیت‌های خیابانی سابقه‌ی کیفری ِ واقعی و طولانی داشته‌اند، ازجمله شخصیت ِ فلیسیا پترسون (اسنوپ)، که در دوازده‌ سالگی موادفروش و در چهارده‌ سالگی زندانی بوده‌است.
4. شما عمیقاً درگیر ِ سرنوشت ِ شخصیت‌های داستان می‌شوید مگر این‌که دلی از سنگ داشته باشید. نه فقط هوادار ِ پلیس‌های مشکل‌داری مثل ِ مک‌نولتی، بانک مورلند و توماس هاوک می شوید، بل‌که به همان نسبت، اگر نه بیش‌تر، طرف‌دار ِ آدم‌های الواطی مثل ِ بادی برودوس و کریس پارتلو، و نیز رؤسای کله‌خری مثل استرینگِر بــِل هستید.
 Avon
5. این بزرگ‌ترین سریال ِ پلیسی‌ای است که در واقع سریال ِ پلیسی نیست. بیننده همان‌قدر با معتادها، جاکش‌ها، قاتل‌ها و بچه‌های وحشت‌زده‌ی خیابانی سر و کار دارد که با قانون. وایر نمایشی عمیق و رمان‌مانند درباره‌ی اشخاص ِ دو طرف ِ قانون است که در گرداب ِ اجتماعیْ آشفته و در آستانه‌ی خودکشی گیر افتاده‌اند، جایی که واقعیت ِ سیاه بر امیدْ چیره است.
6. نویسندگی ِ سریال عالی و بی‌نقص است. خالقان ِ شایسته‌ی اثر، دیوید سیمون و اِد بــِرنْز، اولی با پیشینه‌ی خبرنگار ِجنایی و دومی یک پلیس ِ سابق ِ ویژه‌ی قتل/مواد مخدر، در تصویر ِ زندگی ِ یکی از فقیرترین و پرخشونت‌ترین شهرهای امریکا کاملاً موفق بوده‌اند. برخی از به‌ترین جنایی‌نویس‌های امریکا ازجمله ریچارد پیرس، جورح پلکانوس و دنیل لِهان یاران ِ شایسته‌ی آن دو بوده‌اند.
7. هم‌چون همه‌ی نمایش‌های بزرگ، این مجموعه نیز در تبدیل ِ مکان ِ داستان به چیزی هم‌چون یک شخصیت ِ مرکزی موفق بوده است. دنیای وایر دنیای عجیب و غریب ِ فیلم‌های جان واترز یا مکان‌های سانتی‌مانتال آثار ِ بَری لوینسون نیست. شهر ِ بالتیمور ِ در وایر شهری محتضر است که برای بقای ِ روح-اش تقلا می‌کند. هرگز تمیز نیست، و همیشه خیره‌کننده است.
8. وایر ”بابــِلز“ را تصویر می‌کند، شخصیتی که دوست‌داشتنی‌تر/رقت‌انگیزتر (sympathetic) از او در هیچ‌ سریال ِ دیگری دیده نشده. با بازی ِ عالی ِ آندره رویو ی توانا، بابلز هر وقت که بر صفحه ظاهر می‌شود دل ِ شما را می‌شکند؛ همیشه در حال ِ تمیزکاری، در پست‌ترین محله‌های بالتیمور می‌خزد و ترسان و لرزان می‌کوشد تا آخرین آثار ِ عزت و متانت-اش را حفظ کند. هر وقت به بابلز فکر می‌کنم که با سوپرمارکت ِ سیار-اش در خیابان‌ها می‌چرخد گریه‌ام می‌گیرد؛ سوپرمارکتی که از یک چرخ دستی درست شده پر از دستمال‌های ارزان‌قیمت ِ توالت و تی‌شرت‌های تقلبی ِ سفید. بیش از هر شخصیت ِ دیگر، بابلز عصاره‌ی انسانیت در دل ِ این نمایش است.
 Bubbles
9. وایر روش ِ مطمئنی برای پیدا کردن ِ دوستان و تأثیرگذاری بر دیگران است. مطابق ِ تعالیم ِ عهد ِ جدید، آن را به بیگانگان پیشنهاد کنید، آنان با تضمینی استوار مریدان ِ ابدی ِ شما خواهند شد. اما توصیه می‌کنم که مجموعه‌ی دی‌وی‌دی‌های-تان را به کسی قرض ندهید. هرکس که آن‌ها را قرض بگیرد، تا حد ِ نهایت در بازگرداندن ِ آن تعلل خواهد کرد.
شنبه 9/آذر/1392

۲ نظر:

وب الاغستان گفت...

دادا "برد واك امپاير" رو هم ببين.

Mahmoud Hamidi گفت...

یه فصل-شو دیده‌م. خوب بود.