۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

Kabbalah - 1

مقدمه
من اهل ِ عرفان‌بازی نیستم و به نظر-ام چندان از خرافه‌های عهد ِ بوقی ِ خود-مان جدا نشده‌ام که دنبال ِ خرافات ِ نوتر بروم. اما ’علاقه‘ به کابالا لزوماً ’باور‘ به عرفان و رازورزی نیست و نیز کابالا بیش از این است. در آثار ِ تعدادی از رمان‌نویس‌های برجسته‌ چنین علاقه‌ای را دیده‌ام که کار-شان نه بازتولید یا تأیید ِ خرافه، بل‌که افسون‌زدایی از آن بوده است. نمونه‌ی ایرانی ِ چنین چیزی جن‌گیری‌های هوشنگ ِ گلشیری در داستان‌ها و رمان‌های متعدد-اش بوده است. با الهام از او، من نه عرفان‌بازی، بل‌که دقیقاً بازی ِ ادبی با این محتوا را دنبال می‌کنم. این از من.

اما اتفاقی نام ِ کابالا را در گوگل ِ فارسی تایپ کردم و یک متن ِ فارسی خواندم از عبدالله شهبازی در انتقاد از فراگیرشدن ِ کابالا. به نظر-ام کسانی می‌توانند از کابالا و عرفان‌بازی انتقاد کنند که پذیرنده‌ی عقل انتقادی باشند. در مملکت ِ صوفی‌گری و فرقه‌بازی، کسانی که خود در این بازی‌ها نقش دارند یا برانگیزنده‌ی آن اند، انتقاد نمی‌کنند، شوخی می‌کنند. می‌توانید متن ِ شهبازی را از این‌جا دریافت کنید. کشف ِ جدید-ام این است که مرتجعان به جای این‌که به خود زحمت بدهند درباره‌ی سکچوالیته، راون‌شناسی، مسیحیت، یهودیت، صهیونیزم، مدرنیسم، تاریخ ِ ملت‌ها و  اقیانوس ِ دانش ِ غربی تحقیق کنند، ترجیح می‌دهند به فرمان ِ مرشد ِ کل بحر را در کوزه‌ای بریزند و یک‌باره حکم ِ نجس بودن-اش را صادر کنند. این به مزاج-شان سازگارتر است.

چند روز پیش خواندن ِ کتابی را شروع کردم که شاخه‌های مختلف ِ کابالا در قرن ِ بیستم را مختصراً معرفی کرده و از منظری خاص بررسی کرده است. بندی در آن کتابْ اشتیاق-ام را برای خواندن بیش‌تر کرد، نیز تأیید کرد که نگاه ِ ادبی به متون ِ کابالیستی بی‌راه نیست:
 
In discussing Kabbalah outside the confines of the Jewish world, we cannot fail to mention the great interest that Kabbalah has elicited among top-ranking intellectuals in the West, including the postmodern philosopher Jacques Derrida, the author and researcher of semiotics Umberto Eco (in particular in his book Foucault’s Pendulum), and the literary critic Harold Bloom. This phenomenon proves, yet again, that the dissemination of Kabbalah should be perceived not as an expression of popular or superficial culture but rather as a true transformation of the literary and ideological structure of contemporary Western culture.
THE CHOSEN WILL BECOME HERDS
JONATHAN GARB
کتاب را بعداً معرفی می‌کنم.
*
کابالا به معنی ِ ’پذیرفته/سنت ِ پذیرفته‘ یا ’سنت‘، اصطلاحی سنتی و رایج‌ترین اصطلاح برای آموزه‌های مخفی/رمزی ِ یهودیت و عرفان ِ یهودی، به‌ویژه اَشکالی از آموزه‌ها ست که از قرن ِ دوازده به بعد شکل گرفته است. این اصطلاح، در تلمود معنای کاملاً متفاوتی دارد. کابالا پدیده‌ای کاملاً یگانه است و نباید آن را با آن‌چه در تاریخ ِ دینْ عرفان نامیده شده یکی گرفت. درواقع عرفان است؛ اما رمزگرایی و حکمت ِ اشراقی نیز هست. این‌که کجا می‌توان عرفان-اش خواند بستگی به تعریف ِ واژه دارد. این موضوع مورد ِ بحث ِ پژوهش‌گران است. اگر آن را اشتیاق ِ شدید برای ارتباط ِ بی‌واسطه با خدا از راه ِ نابودی فردیت تلقی کنیم، تنها وجوه ِ اندکی از کابالا با چنین تعریفی سازگار است، چرا که تعداد ِ کمی از کابالیست‌ها در پی ِ چنین مقصودی هستند، چه رسد به این‌که آن را هدف ِ اصلی-شان بدانند. تنها آن‌‌جایی می‌توان کابالا را عرفان نامید که به دنبال ِ درک ِ ویژگی‌های باطنی ِ خدا و آفرینش است، یعنی درک ِ ویژگی‌هایی که فراتر از قوه‌ی درک ِ بشر اند.
نخست این‌که شیوه‌ی کابالا اساساً تفاوت ِ زیادی با شیوه‌ی عقلانی ِ ادراک ِ دین دارد. حتا کابالیست‌هایی که معتقد به برخورد ِ عقلانی با دین بوده‌اند یا از نظر ِ آنان بین ِ درک ِ عقلانی و عرفانی ِ آفرینش هماهنگی وجود داشته نیز این موضوع را پذیرفته‌اند. برای برخی کابالیست‌ها عقل ِ انسان خودْ یک پدیده‌ی مرموز بوده است. تأکید ِ متناقض ِ کابالا بر سازگاری ِ سنت و شهود یکی از برجسته‌ترین تفاوت‌های آن با دیگر اَشکال ِ عرفانی ِ دینی ست. با این حال کابالا عناصر ِ مشترکی با عرفان ِ یونانی و مسیحی دارد و حتا با این دو پیوندهای تاریخی داشته است.
دومین مؤلفه‌ی بنیادی ِ کابالا تئوسوفی (حکمت ِ باستانی) نامیده می‌شود که هدف-اش کشف ِ رازهای زندگی ِ پنهان ِ خدا و رابطه‌ی بین ِ زندگی ِ الاهی و زندگی و خلقت ِ انسان است. بخش ِ بزرگی از آموزه‌ها کابالا حول ِ همین مبحث است.
کابالا تا حد ِ زیادی بدل به یک دکترین ِ مخفی یا رازورز (esoteric) شده. مؤلفه‌های عرفانی و رازورز توأمان و به شکل ِ پیچیده‌ای در کابالا وجود دارند. آگاهی ِ عرفانی ذاتاً به گونه‌ای ست که تنها از راه ِ سمبول و استعاره قابل ِ دست‌یابی ست. دانش ِ مخفی به لحاظ ِ نظری قابل ِ انتقال است اما کسانی که چنان دانشی دارند یا از انتقال ِ آن منع شده‌اند و یا اساساً علاقه‌ای به انتقال ِ آن ندارند. کابالیست‌ها با اِعمال ِ همه‌گونه محدودیت ِ ممکن این جنبه‌ی رازورزی را مؤکد کرده‌اند و مانع ِ انتشار ِ آموزه‌های-شان شده‌اند. بعضی از این محدودیت‌ها عبارت از: سن ِ ورود ِ شاگرد به آیین، کیفیت‌های اخلاقی ِ لازم، یا تعداد ِ دانش‌آموزان ِ قابل ِ پذیرش بوده است. به رغم ِ خواست ِ اکثریت ِ کابالیست‌ها این محدودیت‌ها اغلب در عمل نادیده گرفته می‌شدند.
انتشار ِ کتاب‌های کابالیستی و گسترش ِ حلقه‌های پیروان ِ آیین باعث ِ شکستن ِ چنان محدودیت‌هایی به‌ویژه در زمینه‌ی آموزه‌های مربوط به خدا و انسان بود، با این حال برخی جنبه‌های آیین نظیر ِ تأملات ِ مربوط به حروف و کابالای عملی مخفی باقی ماندند.
برخی کابالیست‌ها وجود ِ هرگونه پیش‌رفت ِ تاریخی ِ کابالا را انکار می‌کردند و آن را مکاشفه‌ای ازلی می‌دانستند که به ’آدم‘ و نسل‌های اولیه داده شد که با وجود ِ مکاشفات ِ جدید پایدار مانده است. باور به حکمت ِ پنهان (esoteric wisdom) در کتاب‌های مجعولی نظیر ِ Enoch، زوهَر و آثار ِ دیگر بازتاب یافته است. باور ِ عام این بوده کابالا بخش ِ پنهان ِ قانون ِ شفاهی‌ای‌یی است که در سینا به موسا داده شد. برخی از تبارشناسی‌های این سنت که در ادبیات ِ کابالیستی آمده و مدافع ِ وجود ِ سنت ِ مخفی بوده‌اند، خود برخطا بوده‌ و فاقد ِ هرگونه ارزش‌ ِ تاریخی اند. درواقع، برخی کابالیست‌ها خودْ شاهد ِ عینی ِ پیش‌رفت ِ تاریخی ِ ایده‌های-شان بوده‌اند. کابالا از همان آغاز ِ پیدایش-اش شیوه‌ای از رازورزی را در پیش گرفت که به گنوستیسیزم شبیه بوده است. این شباهت‌ها محدود به توصیه‌های مربوط به طریق ِ عرفانی نبوده بل‌که نظریاتی درباره‌ی کیهان‌شناسی، فرشته‌شناسی و جادو را در بر داشته است. تنها بعدها و در تماس با فلسفه‌ی یهودی بود که کابالا بدل به ’الاهیات ِ عرفانی‘ِ یهودی شد.
کابالیست‌ها اصلی‌ترین سمبولیست‌های یهودیت ِ خاخامی بودند. به باور ِ آنان یهودیت در همه‌ی وجوه-اش دستگاهی از سمبول‌های مرموز بود که رازهای خدا و جهان را بازتاب می‌داد و هدف ِ کابالیست‌ها کشف و ابداع ِ کلیدهایی برای درک ِ این سمبولیسم بود.
در آغاز واژه‌ی کابالا اشاره به سنتی عرفانی یا مخفی نداشت. در تلمود ’کابالا‘ برای اشاره به بخش‌های غیرتوراتی ِ (غیر از اسفار خمسه) کتاب مقدس به کار می‌رفت. در ادبیات ِ پساتلمودی قوانین ِ شفاهی نیز کابالا نامیده می‌شد. چنین شواهدی بیانگر ِ این است که تا مدت‌ها کابالا به زمینه‌ی خاصی محدود یا اطلاق نمی‌شده است. کاربرد ِ دقیق و نوی ِ این اصطلاح به محفل ِ ’اسحاق ِ نابینا‘ (1200) برمی‌گردد و از آن پس این واژه توسط ِ همه‌ی شاگردان ِ اسحاق به کار رفت. کابالا تنها یکی از اصطلاحاتی بود که در طول ِ 1500 سال برای جنبش‌ها عرفانی به کار می‌رفته است.
ایده‌های اصلی ِ کابالا
کابالا یک دستگاه ِ یگانه نیست که بتوان اصول ِ اساسی-اش را به شکلی ساده و سرراست توضیح داد، بل‌که مقوله‌های متعدد و متفاوتی را در بر می‌گیرد که بسیار از هم فاصله دارند و گاهی متناقض اند. با این حال از ابتدای پیدایش ِ Sefer ha-Bahir [1] کابالا سمبول‌ها و ایده‌های مشترکی یافته که پیروان-اش آن‌ها را به عنوان ِ سنتی عرفانی پذیرفته‌اند، گیرم تفسیرهای متفاوتی درباره‌ی معنای دقیق ِ سمبول‌ها داشته‌اند. اما در این دستگاه دو جریان ِ متفاوت قابل ِ تمایز است:
1- سمبول‌های کابالای اولیه شامل ِ نظریه‌ی سفیروت (Sefirot) که در شهر ِ صِفِد و در بخش‌های مختلف ِ زوهر (قرن 13) و آثار ِ دیگر کابالیست‌ها آمده؛
2- سمبول‌های کابالای لوریا (Lurianic Kabbalah) که عمده‌ترین جریان ِ تفکر ِ کابالا تا امروز بوده است. دستگاه ِ لوریانیک از باورهای سفیروت فراتر می‌رود.
همه‌ی کابالیست‌ها در این نکته متفق اند که هیچ شناخت ِ دینی از خدا، حتا عالی‌ترین-اش، نمی‌تواند بدون ِ تأمل بر رابطه‌‌ی خدا و آفرینش به دست آید. خدا، ذات ِ کامل، فراتر از هرگونه دریافت ِ عقلی یا غیرعقلی ست. کابالیست‌ها اولیه در پرووانس (فرانسه) و اسپانیا برای بیان ِ درک‌ناپذیری ِ ذات ِ قدسی اصطلاح ِ Ein-Sof [لایتناهی/بی‌نهایت] را ساختند.
تورات به‌مثابه‌ی نام ِ مخفی ِ خداوند
باوری جادویی (متعلق به معتقدان ِ به جادو) درباره‌ی تورات، وارد ِ طریق ِ عرفانی شده است. چنان باوری در میدراش ِ تِهیلیم (Midrash Tehilim) آمده: «اگر باب‌های تورات ترتیب ِ واقعی-شان را داشتند، هرکس می‌توانست با خواندن ِ آن مُرده را زنده و معجزه‌ها کند؛ بنابراین ترتیب ِ [واقعی ِ] تورات مستتر است و تنها خدا از آن آگاه است.» در کتاب ِ Shimmushei Torah درباره‌ی کاربرد ِ جادویی ِ تورات بحث شده و گفته شده که موسا علاوه بر شیوه‌ی پذیرفته‌ی خوانش ِ تورات، شیوه‌ی دیگری را دریافت کرد که در آن نام‌های مقدس اهمیت ِ جادویی داشتند. تفسیر ِ تورات ’بر اساس ِ نام‌ها‘ به گفته‌ی نهمنیدس (Nahmanides) هیچ معنای عینی ندارد بل‌که معنایی کاملاً مخفی دارد. بنابراین تورات بسیار فراتر از روایات و احکام ِ تاریخی ِ کتاب، با توجه به نیروی قدسی‌ای که در ترکیبات ِ مختلف ِ حروف در نام‌های مقدس ِ خداوند جمع شده تفسیر می‌شود. از باور ِ جاویی به تورات ِ ساخته‌شده از نام‌های مقدس ِ خدا فاصله‌ی چندانی تا این باور ِ عرفانی نیست که تمام ِ تورات چیزی به جز اسم ِ اعظم ِ خداوند نیست. در تورات، خدا تا آن‌جا که به آفرینش مربوط می‌شده و از طریق ِ آفرینش می‌شده، خود را متجلی کرده است. بنابراین نیروی قدسی در شکل ِ حروف ِ تورات خود را بیان کرده، حروفی که تشکیل‌دهنده‌ی نام‌ ِ مقدس ِ خداوند اند. این نام از سویی قدرت ِ پروردگار را، و از سوی دیگر تمامیت ِ قوانین ِ پنهان ِ آفرینش را در بر دارد. آشکار است که چنین فرضی درباره‌ی تورات متن ِ مادی ِ نوشته را مد ِ نظر ندارد بل‌که به توراتْ پیش از نوشته‌شدن و به عنوان ِ ابزار ِ آفرینش نظر دارد.
جوزف گیکاتیلا ارتباط ِ تورات به عنوان ِ نام ِ خدا را با نام ِ توصیف‌ناپذیر ِ خدا یا تتراگراماتون (یهوه) این‌گونه توضیح داده است: «سراسر ِ تورات هم‌چون شرحی بر نام ِ [توصیف‌ناپذیر ِ] خدا ست.» به چه طریق تورات اساساً شرحی بر نام ِ وصف‌ناشدنی ست؟ به این شکل که این بافته‌ای یگانه برتافته از نام‌های خدا ست که نام ِ وصف‌ناپذیر در آن آشکار می‌شود. بنابراین، تورات ساخته‌ای ست که تمامت-اش بر اصلی بنیادی، یعنی، بر نام ِ توصیف‌ناپذیر بنا شده است.
متن ِ بالا برگزیده‌ای بود از مدخل ِ کابالا در دایرةالمعارف یهود، جلد 11. این‌ گزینش ِ مختصر را با توجه به فیلم ِ ’پای‘ انجام دادم.
Encyclopaedia Judaica, v. 11
مرتبط: فیلم ِ پای
جمعه 17/خرداد/1392
-----------------------------------
[1] Sefer ha-bahir
(Hebrew: "Book of Brightness"), largely symbolic commentary on the Old Testament, the basic motif of which is the mystical significance of the shapes and sounds of the Hebrew alphabet. The influence of the Bahir on the development of Kabbala (esoteric Jewish mysticism) was profound and lasting.

هیچ نظری موجود نیست: