۱۳۹۲ فروردین ۲۶, دوشنبه

ترجمه‌های کتاب ِ مقدّس (2)

دو مقدّمه

با نام ِ "رابرت آلتر" در این‌جا آشنا شدم.[1] نگاه ِ آلتر به کافکا کنج‌کاوی‌برانگیز بود به همین دلیل نام-اش در خاطر-ام ماند. تازگی هم چندتا از کتاب‌های این نویسنده را پیدا کردم، و به‌ویژه از یافتن ِ ترجمه و شرح  Genesis خوش‌حال شدم. [2] مقدمه‌ی 45 صفحه‌ای ِ این کتاب با عنوان ِ «به خوانندگان» برای من خیلی جالب بود، بنابراین بخش‌هایی از آن را این‌جا می‌آورم. اما پیش از آن اشاره‌ای به مقدمه‌ی «کتاب ِ ایّوب»[3] نوشته‌ی قاسم هاشمی‌نژاد می‌کنم، چرا که این نیز هم‌چون کتاب ِ آلتر ترجمه‌ی یکی از کتاب‌های عهد ِ عتیق است، و در ضمن، برخی اشاره‌های-اش با مقدمه‌ی آلتر بی‌ارتباط نیست. با مقایسه‌ی این دو مقدمه می‌خواهم نشان دهم نگاه ِ ما و دیگران به ترجمه‌ی کتاب مقدّس چگونه است.[4]



کتاب ایّوب
قاسم هاشمی‌نژاد در صفحه‌ی شناسنامه‌ی کتاب و پیشگفتار ِ هجده صفحه‌ای‌، متن ِ مبدأ و روند ِ برگردان ِ کتاب ِ ایّوب را توضیح داده است:
«گزارش حاضر از متن انگلیسی، از ترجمۀ عصر جیمز، چاپ انتشارات دانشگاه کمبریج، به فارسی برگردانده شده و سپس با متن اصلی، عبری، مقایسه شده است.»
سپس در مقدمه‌ موضع یا نظرگاه ِ خود در کار را تشریح کرده:
«این قلم، این راه در مقام شاعر و نه در مقام منقّد ادبی یا حتی داستان‌نویس، مجبور است نقش دوگانه‌ای بازی کند و همه‌چیز را از سر نو توضیح دهد- اهمیت ادبی کتاب ایّوب، انحرافهایی که از خط اصلی قصه شده، سازگاریهایی که مسلمانان صدر ناگزیر بوده‌اند به داستان ایّوب بدهند، شباهت سرنوشت انسان معاصر، زبان به کار رفته در متن، و چه و چه را. و تازه این پایان کار نیست» (1)

معنای جمله‌ی نخست ِ نقل‌قول دوم برای من روشن نیست. آیا مترجمْ با دید ِ شاعر سراغ ِ متن رفته؟
مختصر بگویم، کتاب ِ حاضر ترجمه‌ی فارسی ِ کتاب ایّوب بر اساس ِ نسخه‌ی انگلیسی است. علاوه بر این، مترجمْ پنج متن ِ کهن ِ فارسی درباره‌ی ایوب را ضمیمه‌ی این ترجمه کرده، سعی کرده آن‌ها را تطبیق دهد و ویژگی‌های متفاوت ِ هر یک را یادآور شود یا تحلیل کند. برای من روشن نیست چرا مترجم ِ محترم در مقدمه وارد ِ مقولاتی شده که نه ربطی به ترجمه دارند، نه به بررسی ِ تطبیقی، و نه به کتاب ِ ایوب:

«تاریخ تألیف کتاب ایّوب دقیقاً معلوم نیست. فرض بر این است که بین 600 تا 300 قبل از میلاد مسیح نوشته شده است. معمول محققان غربی این است که تاریخ تألیفات عهد عتیق را عقب‌تر بکشند تا بتوان این تألیفات را به پیش از دوران زردشت نسبت داد. با این کار قصد آن است که تألیفات عهد عتیقی را از تأثیرات زردشتی‌گری دور نگهدارند. تا چند دهۀ پیش در جهان یهود-مسیحی گمان می‌رفت که کتاب امثال سلیمان کهن‌ترین متن از نوع حکمت آزندگونه است. ناآگاهی نسبت به حقایق جهان کهن میدان را برای تعصبات دینی و قومی و دینی باز گذاشته بود. اما از بخت نیک، ”یافتن ِ یک پاپیروس و چند تختۀ چوبی [7]“ که مال ِ حدود 12 سدۀ پیش از میلاد بود، به تصورات مربوط به ”حکمت بیبلی“ پایان داد.» (6-5) (تأکید از من است. عدد ِ داخل ِ قلاب به رَهام اشه، آذرباد مهرسپندان، مؤسسه‌ی فرهنگی انتشارتی تیمورزاده ارجاع داده.)
حتمن مترجمْ کل ِ محققان ِ غربی ِ کتاب مقدّس را خوانده که درباره‌-شان قضاوت می‌کند، و حتمن با ”یک پاپیروس و چند تختۀ چوبی“ می‌توان تاریخ ِ کل ِ متون ِ زرتشتی و یهودی و مسیحی را معین کرد. چیزهای جالب‌تری هم در این مقدمه داریم: مقایسه‌ی یهوه با یک پادشاه ِ مستبد ِ باستانی (4)، شوهری کم‌شکیب (7) و لویاتان (8)، و پیش‌کشیدن ِ مصیبت‌های ایرانیان ِ معاصر شگفت‌ترین چیزهایی ست که در مقدمه‌ی یک ترجمه‌ی کتاب مقدّس دیده‌ام. بحث بر سر ِ درستی یا نادرستی ِ این ادعاها نیست، موضوعْ نابه‌جایی ِ مطلق ِ این ایده‌ها ست. مترجم ِ محترم ادعاهای بالا را از چه جای‌گاهی مطرح کرده؟ یک آته‌ایست؟ منتقد ِ دین؟ دین‌پژوه؟ یا شاعر؟ در مقدمه‌ی ترجمه‌ی قدیم ِ فارسی (رابرت بروس) می‌خوانیم که نام ِ یهوه در متن به طور معمول با خداوند (ایتالیک) جای‌گزین شده [محض ِ احترام به سنت ِ یهودی][5]؛ در مقدمه‌ی نسخه‌ی انگلیسی ِ استاندارد (ESV) گفته شده که LORD جای‌گزین ِ یهوه شده؛ آن‌وقت مقدمه‌ی ترجمه‌ی هاشمی‌نژاد خدای یهودیان با لویاتان مقایسه کرده. مترجم ِ فارسی افزوده است که ترجمه-اش را برای تأیید به انجمن ِ کلیمیان ِ تهران داده.

دوست دارم بدانم هاشمی‌نژاد متن ِ انگلیسی را چگونه ترجمه کرده (آزاد، لفظی یا...؟)، و نظر-اش درباره‌ی شیوه‌های ترجمه‌ی متون ِ مقدّس چیست؛ اما دریغ از یک جمله توضیح! و بد نیست مترجم توضیح دهد از نظر ِ او ترجمه‌‌های قدیم یا جدید ِ فارسی چه اشکالاتی داشته‌اند که او تصمیم گرفته ترجمه‌ی جدیدی ارائه کند، و ترجمه-اش چه امتیازی بر دیگر ترجمه‌های فارسی دارد (فلسفه‌ی ترجمه). مترجمْ هدف ِ خود را این‌طور توضیح داده:
«در گزارش این متن، همچون کارنامۀ اردشیر بابکان، از دَری کهن استفاده شده است - بدون آنکه معیارهای به کار رفته در کارنامه و در منظومۀ آلام ایّوب یکسان بوده باشند. همچون کارنامه، دربارۀ این متن نیز می‌توانم بگویم که با انتخاب دری کهن قصد داشته‌ام که طعم کهنۀ این داستان منظوم با قدمت دوهزار ساله‌اش در ذهن و در دهن حس شود. اما همچنین قصد پوشیده‌تری نیز در میان بود.
یکی از خصایص کم و بیش از یاد رفتۀ زبان فارسی در ترکیبات فعلی آن متجلّی می‌شد. این ترکیبات فعلی اغلب به کمک عناصر مادی و ملموس ساخته می‌شد. این عناصر هر قدر به حیات انسانی و کارورزی او نزدیکتر به‌تر. در نتیجه، اعضای بدن و اندامی که کاربرد بیشتری داشتند (مثل دست و پا و سر و چشم)، و ابزار و مصالحی که در زندگی روزمره کارآیی بیشتری داشتند (مثل تبر و تیر و تیشه و تیغ) و [...] در ساختن این ترکیبات دخالت بیشتری می‌داشتند.

این، البته، در شکل‌گیری تمامی زبانها مؤثر بوده، اما در زبان فارسی بخشی جدایی‌ناپذیر از عیار آن را می‌ساخته است. به مرور این جوهره رنگ باخت. دخیل شدن واژه‌های عربی در زبان فارسی سبب شد کلماتی که از این خصیصه عاری بودند جای ترکیبات، چه فعلی و چه اسمی، فارسی را بگیرند و عرصه را بر آنها تنگ کنند. زبان وقتی از کارکردهای خود بیفتد خصائصش را از دست می‌دهد.» (16-15)
اول، مترجمْ توضیح نداده که به کدام دلیل ِ عقلانی هر قدر زبان ِ قدیمی‌تری به کار ببریم به‌تر می‌توانیم کهنگی ِ متن ِ عهد ِ عتیق را بنمایانیم؟ از نسخه‌ی کینگ جیمز و ترجمه‌ی قدیم ِ فارسی (ترجمه‌ی بروس) انتقاد می‌شود که آرکائیسم ِ مزاحمی دارند که مخل ِ درک ِ متن ِ مقدّس و آفریننده‌ی سبکی ست که ربط ِ چندانی به سبک ِ متون ِ اصلی ِ عبری و آرامی و یونانی ندارد. اگر کاربرد ِ زبان ِ دویست یا چهارصد سال پیش برای ترجمه‌ی فارسی و انگلیسی مشکل‌ساز است، به چه دلیل باید سراغ ِ زبان ِ هزار سال پیش رفت؟
دوم، مترجم ِ فارسی برای اثبات ِ ادعاهای-اش درباره‌ی ملموس‌تر یا عینی‌تر بودن ِ ترکیبات در زبان ِ کهن ِ فارسی از شاه‌نامه مثال آورده و یکی از اهداف ِ ترجمه‌ی خود را بازکاربرد ِ چنان ترکیباتی در زبان ِ فارسی ِ امروز معرفی کرده. دو هدف ِ او که در نقل ِ قول ِ بالا آمد این‌ها بود: نمایاندن ِ کهنگی ِ متن؛ بازسازی ِ زبان ِ فارسی؛ آیا این دلایل برای توجیه ِ ترجمه‌ی مجدد ِ متن ِ مقدّس آن هم از زبان ِ واسطه معقول است؟
سوم، تفصیل ِ کاربرد ِ تصویرها و واژه‌های ”ملموس یا عینی“ در ترجمه‌ی آلتر با مثال‌های متعدد آمده. تمام ِ مواردی هم که مترجم ِ فارسی توضیح نداده (فلسفه‌ی ترجمه، سبک ِ ترجمه، شیوه‌ی ترجمه‌ی اصطلاحات، اشکالات ِ دیگر ترجمه‌ها و...) در مقدمه‌ی ترجمه‌ی آلتر هست. دوست دارم بدانم آیا مترجم ِ فارسیْ کتاب ِ آلتر را خوانده یا خیر؟ یادآوری می‌کنم که ترجمه‌ی آلتر مربوط به 1996 و کار ِ مترجم ِ فارسی مربوط به 2004 است. جمله‌ی پایانی ِ مقدمه‌ی فارسی چنین است:
«این گزارش را نوعی سپاس و ستایش به فارسی برگیرید که عشق همۀ ماست.» (18)
در این‌جا فقط به مقدمه‌ی هاشمی‌نژاد پرداختم. متن ِ کتاب ایّوب را دو سال ِ پیش یکی-دو بار خواندم. خود ِ ترجمه برای-ام جذابیتی نداشت و الآن هم قصد ِ بررسی-اش را ندارم، ولی به نظر-ام کنارهم ‌نهادن ِ متن‌ها کاری در خور ِ توجه بود. پی‌گفتار ِ مترجم هم به‌تر از پیشگفتار-اش است. (البته آن هم جمله‌های ناخوشایند دارد.) کلن علاقه‌ای به فارسی‌گرایی و سره‌نویسی ندارم گیرم از متن‌های قدیمی لذت می‌برم، و به نظر-ام برای لذت بردن از متن‌های کهن باید متن‌های کهن را خواند نه تقلیدهای بی‌روح از آن‌ها را. اگر نویسنده‌ای بخواهد زبان-اش طعم ِ کهنگی بدهد، فقط اندکی، فقط ته‌رنگی از کهنگی کافی ست وگرنه کهنگی و کپک دل ِ آدم را می‌زند. سره‌گرایی مقوله‌ای سوای هنر ِ نویسندگی یا ترجمه، و شبیه ِ تلاش ِ خطای ِفیلولوژیست‌ها ست. تفصیل ِ این خطا در نوشته‌ی آلتر آمده است.
*

Genesis
To The Reader
رابرت آلتر از همان ابتدای مقدمه-اش به طرح ِ اشکالات ِ بنیادی ِ ترجمه‌های انگلیسی ِ کتاب مقدّس می‌پردازد و از ”بدعت ِ توضیح“ به جای ”ترجمه“ در میان ِ مترجمان و ترجمه‌های انگلیسی سخن می‌گوید. و اشکال ِ بزرگ ِ دیگر این‌که: در گذشته، در نسخه‌ی کینگ جیمز، درک ِ ضعیف از عبری، و در نسخه‌های امروزی درک ِ ضعیف از زبان ِ انگلیسی باعث ِ خدشه‌دار شدن ِ ترجمه‌ها شده است.
بخش ِ بزرگی از مقدمه‌ی طولانی ِ مترجم صرف ِ توضیح و اثبات ِ ادعاهای بالا شده. به گفته‌ی او ما در عصری زندگی می‌کنیم که به لحاظ ِ کمّی دوران ِ بزرگی برای ترجمه‌ی کتاب ِ مقدّس است. از نیمه‌ی دوم ِ قرن ِ بیست، چند ترجمه‌ی کامل از کتاب مقدّس انجام شده، و سیلی از ترجمه‌های کتاب‌های منفردی از مجموعه‌ کتب ِ مقدّس به دنیای انگلیسی‌زبان سرازیر شده. (xi)

امروزه به دلیل ِ پژوهش‌های زبان‌شناسانه/متن‌شناسانه (philology) در زبان‌های سامی که با کمک ِ پژوهش‌های باستان‌شناسانه ممکن شده، و با بازتحلیل ِ دقیق ِ ساختارهای فرمی نظیر ِ صرف و نحو، گرامر، و زمان ِ افعال در زبان ِ عبری ِ کتاب مقدّس، درک ِ ما از عبری ِ باستان بسیار دقیق‌تر و به‌تر شده است. چنین پیش‌رفت‌هایی باعث می‌شود که انتظار ِ ترجمه‌های به‌تری از کتاب مقدّس داشته باشیم. اما نسخه‌های مدرن ِ انگلیسی، به‌ویژه در برخورد با نثر ِ روایی ِ عبری، خواننده را از تجربه‌ی ادبی ِ شاخص ِ متون ِ اصلی ِ کتاب مقدّس دور می‌کنند. در نتیجه، نسخه‌ی کینگ جیمز با وجود ِ خطاهای متعدد و آزاردهنده، آرکائیسم، و کاربرد ِ مُصرّانه‌ی ریتم و لحن ِ زبان ِ انگلیسی ِ عصر ِ رنسانس برای متون ِ مقدّس، هنوز برای مخاطبان ِ انگلیسیْ نزدیک‌ترین نسخه به متون ِ اصلی شمرده می‌شود. (x)

 اما در زمانه‌ای که ترجمه‌های عالی‌ای از هومر، سوفوکلس و دانته به زبان ِ انگلیسی انجام شده، به چه دلیل چنان ترجمه‌هایی از کتاب مقدّس نداریم. (x)
از نظر ِ آلتر بخشی از این مشکل به دلیل ِ درآمیختن ِ پژوهش‌های زبان‌شناختی با ترجمه است. البته زبان‌شناسی ِ تاریخی (فیلولوژی) کمک ِ زیادی به درک ِ کتاب ِ مقدّس کرده است، اما بین ِ زبان‌شناسی به عنوان ِ ابزاری برای درک ِ متون ِ ادبی، و زبان‌شناسی به عنوان ِ رشته‌ای مستقل تفاوت ِ زیادی وجود دارد، چرا که زبان‌شناسی ِ تاریخی و ادبیات ایده‌های بسیار متفاوتی درباره‌ی چگونگی ِ شناخت و آگاهی دارند.

برای زبان‌شناسان، هدف ِ اصلی شفافیت است. لازم به تأکید نیست که رسیدن به شفافیت جزء ِ وظایف ِ ناگزیر ِ مترجم است. ساده‌ترین و فراگیرترین مثال-اش، تلاش ِ مترجم برای ترجمه‌ی شفاف ِ اصطلاحات ِ ویژه است. اما شفافیت ِ زبان‌شناختی در متن ِ ادبی خیلی راحت می‌تواند زیان‌بار شود. ادبیات عمومن، و نثر روایی/داستانی ِ عهد ِ عتیق به‌ویژه، حاوی ِ معماهایی ژرف و فراموش‌نشدنی ست، که عامدانه کشف ِ علت‌ها و پیوندهای متن را به مخاطب واگذار می‌کند، و مهم‌تر از این، ایهام و ابهامات ِ ناشی از انتخاب ِ واژه و تصویر را در تقابلی دایمی می‌گذارد. چنین ابهاماتی در مقابل ِ توضیح یا راه ِ حلی دقیق مقاومت می‌کنند. اما زبان‌شناس در تضادی آشکار با این رویه، به دنبال ِ ”ابهام‌زدایی“ از اصطلاحات ِ متن است. نتیجه‌ی این رویه در ترجمه، تقلیل، ساده‌کردن، و تغییر ِ کتاب ِ مقدّس است. (xi)

 بدعت ِ کشف‌ناشده‌ی بیش‌تر ِ نسخه‌های انگلیسی ِ کتاب مقدّس این است که در آن‌ها ترجمه نه شیوه‌ای برای بازنمودن/نمایاندن (representing) کتاب ِ مقدّس به زبانی دیگر، بل‌که وسیله‌ای برای ”توضیح“ِ (explaining) آن است، که در نسخه‌های بدتر منتهی به توضیحات و توجیهات ِ نابه‌جا می‌شود. چنین گرایشی ممکن است محصول ِ درک ِ ضعیف از زبان‌شناسی و نیز ناشی از این احساس باشد که کتاب مقدّس به دلیل ِ اهمیت ِ شرعی-اش باید برای همه روشن و قابل ِ فهم باشد. مترجمان ِ مدرن در تلاش ِ پرشور برای کشف ِ معنای متن‌های مقدّس برای خوانندگان ِ مدرن، مکررن شیوه‌های انتقال ِ معنای متن را نادیده می‌گیرند. این شیوه‌ها عبارت اند از کاربرد ِ متمایز و هنرمندانه‌ی ویژگی‌های نثر و شعر ِ عبری ِ باستان. همین ویژگی‌ها ابزار ِ بیان ِ تمام ِ پیام‌ها، معناها، بینش‌ها و تصویرها ست. (xii)
یکی از برجسته‌‌ترین ویژگی‌های عهد عتیق عینیت/ملموس‌بودن ِ (concreteness) فوق‌العاده-اش است که به ویژه در تصویرهایی که از بدن ِ انسان مایه گرفته‌اند نمود می‌یابد. مترجمان ِ مدرن عمومن گرایش دارند که بخش ِ عظیمی از این عینیت را به اصطلاحاتی انتزاعی بدل کنند که نتیجه-اش شفافیت ِ یادشده‌ است، اما در عوض متنی باطراوت را به بیانی ملال‌آور تغییر می‌دهند.
بخش ِ چشم‌گیری از این زبان ِ عینی ِ مبتنی بر اندام‌ها توسط ِ زبان‌شناسْ lexicalized metaphor-imagery نامیده می‌شود.[6] در این زبان ِ بایبلی، یکی از اعضا یا اَعمال ِ بدن بدل به واژه‌ای ثابت در گنجینه‌ی واژگان ِ زبان می‌شود و مفهومی عام را افاده می‌‌کند (نمونه: در زبان ِ انگلیسی، واژه‌ی "چشم" بیانگر ِ مفاهیمی چون تیزفهمی/هوشمندی، و یا درک ِ خوب به کار می‌رود.) (xii)
به گفته‌ی جرالد هاموند، بسیاری از نسخه‌های مدرنْ احتمالن بر اساس ِ این تصور ِ عجیب که زبان ِ انگلیسی زبانی غیرتصویری (image-free) ست، از هر چیزی که بوی استعاره یا تصویر ِ خیالی می‌دهد گریزانند. برای این‌که نشان بدهیم چنین پرهیزی چه پیامدهایی دارد، دو نمونه از اصطلاحات ِ کتاب ِ مقدّس و نقش ِ آن اصطلاحات را در ساختن ِ تصویر ِ دنیا در داستان ِ بایبلی بررسی می‌کنیم.
اسم ِ عبری ِ zera معنای عام ِ seed [تخم، اسپرم] می‌دهد که هم در دنیای کشاورزی و هم در دنیای گیاهان به کار می‌رود، چنان‌که واژه‌ی semen [تخم، اسپرم] چنین کاربردی دارد. در کاربرد ِ استعاری semen به عنوان ِ رسمی ِ محصول ِ خود، یعنی progeny [اولاد، فرزندان] تبدیل می‌شود. مترجمان ِ مدرن آشکارا نشان داده‌اند که باور ندارند خوانندگان ِ بزرگ‌سال می‌توانند –هم‌چون نسخه‌ی کینگ جیمز- seed را همان progeny معنا کنند، پس مکررن واژه‌ی offspring [فرزندان]، descendants [اولاد]، heirs [وارثان]، progeny [اولاد]، و posterity [اخلاف] را جای‌گزین ِ آن کرده‌اند. اما دلایل ِ روشنی وجود دارد که نشان می‌دهد نویسندگان ِ کتاب ِ مقدّس متوجه این نکته بوده‌اند که اصطلاح-شان برای offspring (یعنی همان seed) معنای semen هم می‌دهد و در دنیای نباتات هم معنای دقیقن مشابهی دارد. یک مثال ِ کاملن عینی برای اثبات ِ این ادعا: ”اونان“ وقتی ”فهمید که تخم از آن ِ او نخواهد بود“، یعنی وقتی فهمید فرزند ِ همسر ِ بیوه‌ی برادر-اش که قرار است توسط ِ او باردار شود از تخم ِ او نخواهد بود، ”تخم-اش را بر زمین ریخت، تا تخمی به برادر-اش ندهد.“ (پیدایش، 38:9)[7] مترجمان ِ مدرن با وجود ِ راحت‌نبودن-شان با اصطلاحات ِ تنانه (مربوط به تن) به سختی می‌توانند در این‌جا واژه‌ی seed را به کار نبرند چرا که بدون ِ آن تصویر ِ منی ِ ریخته بر زمین نامفهوم می‌شود. ئی. ای. اسپیسر در ترجمه-اش در پایان ِ آیه seed را با offspring جایگزین می‌کند، و نسخه‌ی تجدیدنظرشده‌ی انگلیسی (Revised English Bible) از این هم فراتر می‌رود وoffspring  را در آغاز ِ آیه هم می‌آورد:
Onan knew that the offspring would not count as his.
و seed را در میانه‌ی جمله مفعول ِ to spill قرار می‌دهد تا با offspring در پایان ِ جمله هماهنگ باشد. این نمونه‌ای برجسته از ”توضیح“ در هیأت ِ ترجمه است. اما نویسنده‌ی متن ِ بایبلی هم در آغاز و هم در پایان ِ آیه به  seedاشاره می‌کند. اونان به این دلیل از انزال خودداری می‌کند تا به تامار seed یعنی semen ندهد و متعاقبن برای او اولاد نسازد. اهمیت ِ موضوعی ِ این لحظه که پیوند ِ محکمی با عمل ِ جنسی، قانون، و روابط ِ متقابل ِ انسانی دارد، با حذف ِ seed کم‌رنگ شده است. حتا در کانتکستی که ربط ِ مستقیمی به سکچوالیته ندارد، مادی یا عینی بودن ِ این اصطلاحْ معنی ِ گفته را مؤکد می‌کند. برای نمونه، در پایان ِ داستان ِ قربانی ِ اسحاق، هنگامی که خداوند قول-اش را به ابراهیم یادآوری می‌کند، تکثیر ِ seed قویاً با تصویر ِ کیهانی ِ زمین و آسمان –با در خاطر داشتن ِ داستان ِ آفرینش- پیوند خورده‌است:
I will greatly bless you and will greatly multiply your seed, as the stars in the heavens and as the sand on the shore of the sea. (22:17)
اگر در این‌جا seed با offspring یا descendants جای‌گزین شود، حاصلْ دو تشبیه ِ ذاتن ِ ریاضی از فزونی ِ بی‌شمار خواهد بود. جای‌گزینی ِ seed با offspring معنا را چندان تغییر نمی‌دهد، اما طراوت ِ متن را می‌کاهد و درک ِ علت ِ جذابیت ِ این متون در طول ِ سالیان ِ دراز را دشوار می‌کند. (xiv)
گسترده‌ترین استعاره‌ی ساخته شده از اندام در عهد ِ عتیق hand است، هرچند ”پا“ نیز در جمله‌های مجازی زیاد به کار رفته است. اکنون با در نظر گرفتن ِ کاربرد ِ مشابه ِ دست در زبان‌های مدرن ِ غربی، آشکار است که hand می‌تواند به نحوی مَجازی/نمادین بیان‌گر ِ معناهایی نظیر ِ power، control، responsibility، و trust باشد. زبان ِ عبری ِ کتاب ِ مقدّس معنای دیگری به این معانی می‌افزاید. اما مترجمان ِ مدرن برای رسیدن به شفافیت، آن هم در جایی که وضوح ِ کامل وجود دارد، یکی از آن اصطلاحات ِ انتزاعی را جای‌گزین ِ hand می‌کنند و انسجام ِ ادبی ِ داستان را به هم می‌زنند. در دو اپیزود ِ پیاپی که «با انداختن ِ یوسف به چاه» پایان می‌یابد (اولی یک چاه ِ خشک، دومی زندان ِ مصر)، دو بخشْ آشکارا با کاربرد ِ اصطلاح ِ[عبری] bor به هم پیوند خورده‌اند. یادآوری ِ مکرر ِ hand ابزاری ست که با آن تِم‌های اخلاقی ِ داستانْ توأمان تبیین و بغرنج می‌شود. رؤبین با آگاهی از نیات ِ جنایت‌کارانه‌ی برادران-اش تلاش می‌کند که یوسف را از «دست»ِ آنان نجات دهد و از آنان می‌خواهد Lay not a hand upon him همان‌طور که در خطی دیگر از داستان، یهودا می‌گوید: Let not our hand be against him. ئی. ای. اسپیسر که به گرایش ِ پژوهشگران ِ مدرن ِ کتاب ِ مقدّس به شفافیت ِ زبان‌شناختی وفادار است، هر دوی این عبارات را بدل به do away with کرده و می‌گوید، این‌که رؤبین و یهودا بگویند «دست خود را بر او دراز مکنید» غیرمنطقی ست چرا که نظر ِ جمعی ِ آن‌ها این بود که او را بگیرند، برهنه کنند، و داخل ِ چاه بیندازند. اما این موضوع ِ به‌ظاهر غیرمنطقی، دلیل ِ روشنی بر موضع ِ اخلاقی ِ نویسنده‌ی داستان است.[8] رؤبین از برادران خواهش می‌کند که ”دست“ بر یوسف دراز نکنند، یعنی خون-اش را نریزند. (این عبارتی ست که در ابتدای سخن-اش به کار می‌برد.) اما نه خواهش ِ او و نه پیشنهاد ِ یهودا هیچ‌یک کاملن معصومانه نیست: هر چند هر یک اصرار می‌کند که برادرانْ دست بر یوسف دراز نکنند، اما پیشنهادات ِ خود-شان در عمل مستلزم ِ خشونتی ست که ”دست“‌ها مرتکب ِ آن اند. حتا به نحو ِ معناداری هنگامی که یوسف با کاروان راهی ِ جنوب می‌شود، همان دست‌های برادرانه قبای مُزیّن ِ او را می‌گیرند، بزغاله‌ای می‌کشند و جامه‌ را به خون می‌آلایند و برای یعقوب می‌فرستند. (xv)
تصویر ِ ”دست“‌هایی که جامه‌ی یوسف را به عنوان ِ گواهی نادرست نگه داشته‌اند، به نحو ِ استادانه‌ای در اپیزود ِ بعدی، فصل 39، باز می‌گردد. وقتی یوسف از شهوت ِ همسر ِ ارباب-اش می‌گریزد، «جامه-اش را در دست ِ او جا گذاشت» چرا که زن درحقیقت در تلاش برای عملی‌کردن ِ «با من بخواب»، یوسف را می‌گیرد و پیرهن-اش را پاره می‌کند. زن در اتهامی که به یوسف می‌زند جمله‌ی in her hand را که راوی دو بار تکرار کرده به by my تغییر می‌دهد[9] تا بگوید که او (یوسف) پیش از تجاوز به او به اراده‌ی خود لباس از تن درآورده. استفاده‌ی زیرکانه‌ی راوی از اصطلاحات ِ تکراری ما را بر دو واژه‌ی کانونی متمرکز می‌کند:
He left in the hand of
چرا که در شش آیه‌ی آغازین ِ این داستان (باب ِ 39) «دست» چهار بار ظاهر می‌شود.[10] در مورد ِ چهارم که مهم‌ترین ِ این تکرارها ست به طور خلاصه مباشرت ِ همه‌جانبه‌ی یوسف بر اموال آمده:
And he left all that he had in Joseph's hands. (39:6)
(اصطلاح ِ عبری به نویسنده اجازه می‌دهد که hand را به صورت ِ مفرد به کار ببرد، بنابراین هم‌سانی ِ لفظی ِ دقیقی بین ِ ارجاع ِ مَجازی به «دست»ی که به عنوان ِ مباشر مورد ِ اعتماد قرار گرفته و ارجاع ِ عینی به «دست»ی که جامه‌ی شخص ِ قربانی ِ جنسی را نگه داشته به وجود می‌آید.) یادآوری ِ hand در فصل‌های 37 و 39- داستان ِ یهودا و تامار بین ِ این دو فصل قرار گرفته- قرینه‌ی [سجع؟] زیبایی را شکل می‌دهد[11]: در فصل ِ سی‌وهفت ”دست“‌ها بر یوسف دراز شده‌اند، و در همان ابتدای فصل ِ 39 آن‌جا که او «از ”دست“ اسماعیلیان خریده ‌شد» کنشْ با تکرارْ از سر گرفته می‌شود؛ سپس ”دست“ یا دست‌های بسیار توانای یوسف را داریم که همه‌چیز بدان سپرده می‌شود و با آن همه‌چیز خوب پیش می‌رود؛ و باز ”دست“ی خشونت‌بار بر یوسف قرار می‌گیرد، جامه-اش را می‌کَنَد، هم‌چنان که در اپیزود ِ برادران چنین شد؛ و در پایان ِ فصل و در زندانْ همه‌چیز به ”دست“ِ پُرکفایت ِ یوسف سپرده می‌شود، در حالی که در سه‌ونیم آیه‌ی پایانی، این اصطلاح ِ کلیدی دو بار بیان می‌شود. به هنگام ِ بسط یا گشایش ِ موضوعی ِ داستان نوعی دیالکتیک بین ِ دست به عنوان ِ ابزار ِ خشونت و دست به عنوان ِ ابزار ِ مدیریت ِ دقیق برقرار شده. هرچند اصطلاح ِ عینی ِ دست در این بخش با وضوح ِ صوری/ظاهری ِ بیش‌تری نسبت به دیگر موارد ِ موجود در متون به کار رفته، دستان ِ یوسف و دست‌های علیه ِ یوسف مثال ِ عینی ِ خوبی ست که نشان می‌دهد آن‌گاه که مترجمانْ کیفیت ِ جسمانی یا فیزیکی ِ هدف‌دار ِ زبان ِ متن را دست‌کاری می‌کنند، داستان ِ بایبلی را نادرست عرضه می‌کنند، چنان‌که در این‌جا hand بدل به trust و care شده است. چنین جای‌گزینی‌هایی، تشریح یا تفسیر است نه ترجمه، بنابراین به متن ِ اصلی ناوفادار است. (xvi)
در تقریبن اکثر ِ نسخه‌های انگلیسی، چه بسا شیوه‌هایی فراگیرتر از انتخاب ِ اصطلاحْ وجود دارد که نشان‌گر ِ بدعت ِ توضیح است. شایع‌‌ترین شیوه این استراتژی یا تدبیر ِ مدرن است که ”نحو“ ِ کتاب مقدّس را مناسب ِ مخاطبانی عرضه می‌کنند که خوانده‌های-شان به "تایم"، "نیوزویک" و "نیویورک تایمز"، و "تایمز ِ لندن" محدود می‌شود. اغلب گفته شده که اصلی‌ترین تفاوت ِ نحو ِ کتاب مقدّسی با نحو ِ انگلیسی ِ مدرن، تفاوت در دو نظام است که در یکی به نحو چشم‌گیری جمله‌های با ساختار ِ مشابه/موازی parallel clauses با حرف ِ and به هم متصل می‌شوند (چیزی که زبان‌شناسان آن‌ را parataxis می‌نامند)[12] و در دیگری کاربرد ِ جملات ِ پیرو و جمله‌های مرکب فراوان است (چیزی که زبان‌شناسان hypotaxis می‌نامند). انگلیسی ِ مدرن دستگاه ِ فعلی‌ای با مجموعه‌ی وسیعی از تفاوت‌های وجهی و زمانی دارد، و برای مشخص کردن ِ رابطه‌های متفاوت ِ بین ِ جمله‌ها مجموعه‌ی کاملی حرف عطف یا ربط دارد. از سوی دیگر، در زبان ِ عبری ِ کتاب مقدّس افعال تنها دو وجه دارند (احتمالن با آن درکی که ما از زمان ِ افعال داریم متفاوت است)، به علاوه‌ی یک نشانه از وجه ِ امری –هنگامی که فعلْ آرزو یا ترغیب ِ انجام ِ کاری ست- و تعداد ِ کمی حرف ِ ربط/عطف برای حروف ِ ربط. هرچند این زبانْ مطمئنن نمونه‌های برجسته‌ای از تبعیت ِ نحوی [یعنی کاربرد ِ جمله‌های پایه و پیرو] دارد، اما مشخصه‌ی نحو ِ بایبلی افزودنی (additive) بودن-اش است که با پیوند ِ جمله‌های مشابه به وسیله‌ی and شکل می‌گیرد- و این and در زبان ِ عبری حتا یک واژه‌ی مستقل نیست بل‌که یک جزء پیشین است که به نخستین واژه‌ی جمله‌ی بعد می‌چسبد. (xvii)
تصور ِ مترجمان ِ امروزی این است که چنین نحوی برای خوانندگان امروزی دشوار یا دست‌کم بیگانه است، پس این نحو تمامن به قالب ِ نحو ِ انگلیسی مدرن برگردانده شده. این روند دو مشکل ِ عمده دارد. نخست این‌که، جملات ِ "پیوندبریده" parataxis یکی از ابزارهای اصلی ِ روایت ِ کتاب مقدّس است: این شیوه‌ای ست که نویسندگان ِ عبری جهان را ‌دیده، روی‌دادها را با هم پیوند داده، نظم داده و روایت کرده‌اند و اگر نحو ِ این زبان کنار گذاشته شود، با جهان ِ بسیار متفاوتی مواجه می‌شویم. درثانی، کنار گذاشتن ِ parataxis در ترجمه‌های انگلیسی ِ کتاب مقدّس، محصول ِ تلقی‌ای بسیار ساده‌انگارانه از چگونگی ِ ساخت ِ زبان ِ انگلیسی ِ مدرن است. به نظر می‌رسد، الگوی پنهانی ِ زبان ِ مترجمانْ جراید ِ عمومی، کتاب‌های درسی ِ دبیرستانی، نامه‌های اداری، و گفت‌وگوهای روزانه است. اما نویسندگان ِ مدرن چنان تقیدی را نمی‌پذیرند. اگر به رمان‌نویسان ِ بزرگ و صاحب‌سبک ِ قرن ِ بیستم نظیر ِ جویس، ناباکوف، فالکنر، و ویرجینیا وولف نگاه کنیم، می‌بینیم که نحو و زبان ِ کاربردی-شان حتا اندک شباهتی به آن زبان ِ ساده و مرتبی ندارد که مترجمان ِ کتاب مقدّس به عنوان ِ نُرم ِ زبان ِ انگلیسی پذیرفته‌‌اند. بد نیست به خاطر داشته باشیم که سبک ِ ادبی، هم‌چون بسیاری دیگر از جنبه‌های ادبیاتْ همیشه عصاره‌ای شخصی از آثار ِ ادبی ِ دور و نزدیک ِ نویسندگان ِ پیشین است، به همین دلیل است که آثار ِ مدرنیست‌هایی چون جویس و فالکنر گاهی طنین ِ زبان و آهنگ ِ بایبلی دارند، نیز اگر  همینگوی حرف ِ and را به عنوان ِ مهم‌ترین حرف ِ رابط استفاده می‌کند مطمئنن الگوی نحوی ِ نسخه‌ی کینگ ‌جیمز را در ذهن داشته است. به هر شکل، تاریخ ِ زبان و ادبیات ِ سامی و اروپایی نشان می‌‌دهد که در اکثر ِ دوره‌ها زبان ِ روزمره با زبان ِ ادبی تفاوت‌های بسیاری داشته است. (xviii)
حضور ِ پررنگ ِ نثری با جملات ِ پیوندبریده (parataxis) حتا در نوشته‌های اواخر ِ قرن ِ بیستم، اثبات‌گر ِ نادرستی ِ فرض ِ زبان‌شناسان ِ بایبلی در مورد ِ غرابت ِ کاربرد ِ چنان نحوی در زبان ِ انگلیسی ست. در دوران ِمدرن، طیف ِ گوناگونی از نویسندگان ِ صاحب‌سبکْ که به شیوه‌ی کار ِ خود آگاه بوده‌اند، از گرترود استاین بگیرید تا کورمک مک‌کارتی، طرف‌دار ِ کاربرد ِ زنجیره‌‌ی گفتارهای موازی ِ متصل با and بوده‌اند. در نمونه‌های کاربرد ِ چنان جملاتی در نثر ِ این نویسنده‌ها، الگوی ساختاری ِ جمله از همان سنخی ست که در نثر ِ کتاب ِ مقدّس بارها و بارها تکرار شده. کارکرد ِ چنان سبکی در روایت، قراردادن ِ مجموعه‌ای از وقایع، یا خرده‌وقایع ِ منفصل/مجزا در یک زنجیره است که مشابه ِ زنجیره‌ی نام ِ پدران و فرزندان در فهرست‌های تبارشناسانه‌ی کتاب ِ مقدّس است.[13] از آن‌جا که سبک ِ ادبی علاوه بر ویژگی‌های ساختاری ِ عمده، از اجزای بسیار کوچکی نیز تشکیل می‌شود، مترجمْ با این چالش مواجه می‌شود که آیا باید این اجزای کوچک (مانند ِ "واو") را حذف کند یا ترجمه کند. (xix)
به گفته‌ی آلتر، نتیجه‌ی عام ِ حذف ِ "واو" در ترجمه‌های انگلیسی تغییر ِ سرعت/ضرب (tempo)، آهنگ (rhythm)، و شیوه‌ی شکل‌گیری ِ روی‌دادها در روایت ِ کتاب ‌مقدّس است. او برای اثبات ِ اهمیت ِ این عناصر ِ جزئی، باب ِ 24 پیدایش، آیه‌ی 16 به بعد را مثال می‌زند و ترجمه‌ی خود-اش را با نسخه‌‌ی تجدیدنظر‌شده‌ی انگلیسی (Revised English Bible) مقایسه، و سپس تفاوتْ را تحلیل می‌کند. در ترجمه‌ی آلتر تمام ِ پانزده "واو"ِ متن ِ عبری آمده، حال آن‌که در ترجمه‌ی دوم، فقط پنج‌تا از "واو"ها حفظ شده‌است. (xix-xx)

از نظر ِ او، در ترجمه‌ی REB دو شاخصه‌ی اصلی ِ عبارات ِ مورد ِ اشاره از بین رفته است. یکی این‌که "واو" به‌رغم ِ هرچیزی که درباره‌ی نقش زبان‌شناختی‌ای-اش گفته شود، به هیچ‌وجه چیزی نیست که در نظام ِ فونتیک/آوایی ِ متن ِ عبری ناشنیده بماند. این نکته را باید دایمن در ذهن داشته باشیم که این متون در درجه‌ی نخستْ برای شنیدن و نه صرف ِ خواندن آفریده شده‌اند. در نتیجه "واو" نقش ِ برجسته‌ای در آفرینش ِ ریتم ِ داستان و سیر ِ آوایی ِ پیش‌رونده‌ی نثر دارد. نتیجه‌ی حذف ِ and در ترجمه‌های انگلیسی، تغییر ِ آهنگ ِ زبان و تولید ِ روایتی بدون ِ ریتم است. اما موضوعْ مهم‌تر از صدای خوشایند ِ متن است. آلتر توضیح می‌دهد که عمل ِ ربکا (رفقه) در واقع نمونه‌ی نادری از قهرمانی در مفهوم ِ هومری-اش در کتاب مقدّس است چرا که پذیرایی-اش از بیگانگانْ کاری نامعمول و پرزحمت است. در چند آیه‌ای که روایتگر ِ آب دادن به مردمان و شتران است، ربکا برای برآوردن ِ خواست ِ بیگانه‌ها شتاب ِ فوق‌العاده ای به خرج می‌دهد، و این شتاب در زنجیره‌ی فعل‌هایی که با "واو" به هم وصل شده‌اند نمود یافته است. حتا دیالوگ‌های او نیز به سختی مانع ِ این روایت ِ پرشتاب می‌شوند چرا که از نظر ِ نحوی و ریتمی در این زنجیره‌ جا گرفته‌اند:
"And she said, 'Drink, my lord,' and she hurried and tipped down her jug. . . . And she hurried and emptied her jug into the trough, and she ran again to the well to draw water and drew water for all his camels." (xxi)
*
متن ِ بالا تنها بخش‌هایی از نیمه‌ی نخست ِ مقدمه‌ی آلتر بود. مترجمْ توضیحات-اش را از صرف و نحو فراتر می‌بَرَد و بحث‌های جالبی را درباره‌ی سبک ِ ادبی ِ کتاب ِ مقدّس، شباهت‌های زبان و اصطلاحات ِ کتاب مقدّس و تلمود، و ادبیات ِ معاصر ِ نویسندگان ِ بایبلی پیش می‌کشد که بسیار جذاب و چالش‌انگیز است. محور ِ بحث‌های آلتر ادبیت ِ متن ِ مقدّس، و تکیه‌گاه-اش دانش ِ ادبی و آگاهی-اش از هنر ِ روایت در ادبیات ِ مدرن است. اگر بخواهم در یک جمله بگویم، تز ِ اصلی ِ آلتر در این پرسش خلاصه می‌شود: چرا مترجمان ِ کتاب مقدّس علاوه بر آگاهی از زبان ِ عبری و ترجمه، دانش ِ ادبی ِ لازم برای انتقال ِ ظرافت‌های متن را ندارند؟ آلتر با این کتاب و ترجمه‌ی بخش‌های دیگری از کتاب مقدّس (داستان ِ داوود) سعی دارد دست‌کم الگوی اولیه‌ای برای حل ِ این مشکل پیش ِ رو نهد.
دوشنبه 26/فروردین/1392

[1] رابرت آلتر (متولد 1935) پروفسور امریکایی در رشته‌های زبان ِ عبری و ادبیات ِ تطبیقی در دانش‌گاه‌های کالیفرنیا و برکلی، در زمینه‌های متفاوتی از جمله مدرنیسم ِ کافکا و بنیامین، ترجمه‌ی بخش‌هایی از کتاب ِ مقدّس، و نیز ادبیات ِ عبری کتاب‌هایی نوشته‌است. کتاب ِ «هنر ِ روایت در کتاب ِ مقدّس» یکی از آثار ِ برجسته‌ی او ست.
[2] Bible. O.T. Genesis. English. Alter. 1996
Genesis / translation and commentary by Robert Alter
ISBN 0-393-03981-1
می‌توانید کتاب ِ آلتر را از این‌جا دانلود کنید.
[3] کتاب ایّوب: منظومۀ آلام ایّوب و محنتهای او از عهد عتیق با مقایسۀ تطبیقی پنج متن کهن فارسی/ گزارش ِ فارسی ِ قاسم هاشمی‌نژاد.- تهران: هرمس، 1386، 236 ص.
پنج متن ِ ضمیمه‌ی ترجمه برگرفته از این منابع اند: قصص ِ قرآن مجید ِ سورآبادی/تفسیر قرآن مجید [کمبریج]/ قصص الأنبیاء/ کشف‌الأسرار و عدةالأبرار/ روض‌الجـِنان و روح‌الجَنان فی تفسیر القرآن.
[4] در متن ِ این یادداشت، اعداد ِ داخل ِ پرانتز شماره‌ صفحه‌ی کتاب‌ها ست، و قلاب‌ها به غیر از یک مورد ارجاع به پانویس‌ها ست. اعداد ِ لاتین هم برای مراجعه‌ی ساده به مقدمه‌ی آلتر حفظ شده‌اند.
[5] By early post-biblical times the name Yahweh had ceased to be pronounced aloud, except once a year by the High Priest in the Holy of Holies; on all other occasions it was replaced by Adonai, meaning "my Lord". In modern Judaism it is one of the seven names of God which must not be erased, and is the name denoting God's mercy. The Vatican has banned the use of "Yahweh" in vernacular worship since 2008, and the Congregation for Divine Worship and the Discipline of the Sacraments has directed that the word "Lord" and its equivalent in other languages be used instead. Almost all Christian Bibles substitute "the LORD" and "GOD" for the tetragrammaton, although the Sacred Name Movement, active since the 1930s, propagates the use of the name Yahweh in Bible translations and in liturgy.
[6] ساخت ِ یک واژه یا اصطلاح برای استعاره یا تصویر؛ استعاره و تصویر ِ ”اصطلاح“ شده. واژه‌ی lexicalized به صورت ِ صفت حتا در انگلیسی هم کم‌کاربرد است چه برسد به فارسی. به همین دلیل برای-اش معادلی نیافتم.
[7] چند آیه‌ی قبل و آیه‌ی مورد ِ نظر در ترجمه‌ی بروس چنین است:
6 و یهودا زنی مسمّی به تامار، برای نخست‌زادۀ خود عیر گرفت. 7 و نخست‌زادۀ یهودا، عیر، در نظر خداوند شریر بود، و خداوند او را بمیراند. 8 پس یهودا به اونان گفت: ”به زن برادرت در آی، و حق برادر شوهری را به جا آورده، نسلی برای برادر خود پیدا کن.“ 9 لکن چونکه اونان دانست که آن نسل از آن او نخواهد بود، هنگامی که به زن برادر خود در آمد، بر زمین انزال کرد، تا نسلی برای برادر خود ندهد.
می‌بینیم که ترجمه‌ی فارسی «تخم» را تغییر داده.
 [8]برداشت ِ من این است که نویسنده‌ی داستان با اشاره‌‌ی مکرر به ”دست“ گناه‌کاری ِ دست‌ها را به شکلی ضمنی آشکار می‌کند و شرارت‌بار بودن ِ کار ِ همه‌ی برادران را یادآور می‌شود چرا که همان‌طور که آلتر می‌گوید، دست‌ها در جاهای مختلف ِ داستانْ نقشی نمادین در شکل‌گیری ِ خوب و بد ِ رفتار ِ شخصیت‌ها دارند.
[9]
12 And she seized him by his garment, saying, "Lie with me." And he left his garment in her hand and he fled and went out.
18 And so, when I raised my voice and called out, he left his garment by me and fled outside
[10] تکرار ِ "دست‌"ها در ترجمه‌ی قدیم عین چنین است:
اما یوسف را به مصر بردند، و مردی مصری، فوطیفار نام که خواجه و سردار افواج خاصۀ فرعون بود، وی را از دست اسماعیلیانی که که او را بدانجا برده بودند، خرید. 2 و خداوند با یوسف می‌بود، و او مردی کامیاب شد، و در خانۀ آقای مصری خود ماند. 3 و آقایش دید که خداوند با وی می‌باشد، و هر آنچه او می‌کند، خداوند در دستش راست می‌آورد. 4 پس یوسف در نظر وی التفات یافت، و او را خدمت می‌کرد، و او را به خانۀ خود برگماشت و تمام مایملک خویش را بدست وی سپرد. 5 و واقع شد بعد از آنکه او را بر خانه و تمام مایملک خود گماشته بود، خدواند خانۀ آن مصری را بسبب یوسف برکت داد، و برکت خداوند بر همۀ اموالش، چه در خانه و چه در صحرا بود. 6 و آنچه داشت به دست یوسف واگذاشت، و از آنچه با وی بود، خبر نداشت جز نانی که می‌خورد، و یوسف خوش اندام و نیک منظر بود.
[12] در این‌جا و این‌جا می‌توانید توضیحات و مثال‌هایی از parataxis و hypotaxis بیابید. داریوش آشوری در «فرهنگ ِ علوم ِ انسانی» به جای parataxis "پیوند‌بُریدگی"، و به جای hypotaxis "پیوند‌خوردگی" را پیشنهاد داده‌است.
جمله‌های پیوند‌بریده (parataxis) جمله‌های ”مستقلی“ هستند که از نظر ِ نحوی ساختار ِ یک‌سانی دارند (برخلاف ِ جمله‌های پایه و پیرو در جمله‌های پیوندخورده)، و با یک حرف عطف/ربط به هم وصل شده‌اند. به حروف ِ ربط ِ این نوع جمله‌ها "ربطگذار ِ هم‌ردیفگر" (آشوری) می‌گویند. کاربرد ِ چنین جمله‌هایی در کتاب ِ مقدّس (ترجمه‌ی قدیم) کاملن برجسته است.
مثال ِ نخست‌:
ما در ارتفاع ِ 2000 متر بالاتر از سطح ِ دریا ایستاده‌ایم || و خورشید ِ استوایی درخشان و سوزان است.
جمله‌های پیوندخورده (hypotaxis) جمله‌های ”وابسته“ای هستند که با هم جملات ِ طولانی‌تر یا مرکبی می‌سازند.
مثال ِ دوم:
اگرچه در ارتفاع ِ 2000 متری از سطح ِ دریا ایستاده‌ایم، خورشید ِ استوایی به‌شدت درخشان و سوزان است.
معنای جمله‌ی بالا روشن‌تر از نمونه‌ی نخست است چرا که ارتباط ِ دو جمله آشکارتر است و کاربرد ِ "اگرچه" مشخص می‌کند باید منتظر ِ چیزی نامنتظر باشیم. از دو جمله‌ی نمونه‌ی دوم، تنها جمله‌ی دوم به لحاظ ِ دستوری مستقل و کامل است. جمله‌ی نخست، جمله‌ی پیرو، و جمله‌ی دوم (جمله‌ی اصلی) جمله‌ی پایه نامیده می‌شود. حرف ِ رابطی که در این جمله‌ها به کار رفته"ربط‌گذار ِ دنبال‌بند" subordinate conjunctions نامیده می‌شود.
[13] مثال از باب ِ 5 پیدایش، نسخه‌ی کینگ جیمز. بسیاری از and های این متنْ نالازم به نظر می‌رسند، یعنی جمله مشروط یا معطوف به جمله‌ی قبل یا بعد-اش نیست و ساختار و معنای مستقلی دارد.
1 This is the book of the generations of Adam. In the day that God created man, in the likeness of God made he him;
2 Male and female created he them; and blessed them, and called their name Adam, in the day when they were created.
3 And Adam lived an hundred and thirty years, and begat a son in his own likeness, after his image; and called his name Seth:
4 And the days of Adam after he had begotten Seth were eight hundred years: and he begat sons and daughters:
5 And all the days that Adam lived were nine hundred and thirty years: and he died.
6 And Seth lived an hundred and five years, and begat Enos:
7 And Seth lived after he begat Enos eight hundred and seven years, and begat sons and daughters:
8 And all the days of Seth were nine hundred and twelve years: and he died.
همین در ترجمه‌ی قدیم:
این است کتاب پیدایش آدم در روزی که خدا آدم را آفرید، به شبیه خدا او را ساخت، 2 نر و ماده ایشان را آفرید. و ایشان را برکت داد و ایشان را «آدم» نام نهاد، در روز آفرینش ایشان.
3 و آدم صد و سی سال بزیست، پس پسری به شبیه و بصورت خود آورد، و او را شیث نامید. 4 و ایام آدم بعد از آوردن شیث، هشتصد سال بود، و پسران و دختران آورد. 5 پس تمام ایام آدم که زیست، نهصد و سی سال بود که مرد. 6 و شیث صد و پنج سال بزیست، و اَنوش را آورد. 7 و شیث بعد از آوردن اَنوش، هشتصد و هفت سال بزیست و پسران و دختران آورد. 8 و جملۀ ایام شیث، نهصد و دوازده سال بود که مرد. 9 و اَنوش نود سال بزیست و قینان را آورد.
متن ِ فارسی دو "واو" در مقایسه با نسخه‌ی کینگ جیمز کم دارد. (نتیجه‌ی علمی: متن‌هایی که "واو" بیش‌تری دارند اوریجینال‌تر اند. :دی)
در «دایرةالمعارف ِ کتاب مقدّس» درباره‌ این "واو"ها آمده:
«[...] اگر توجه کرده باشید در کتاب پیدایش بسیاری از جملات و حتی بابها با حرف ”و“ آغاز شده است. در صورتی که در گرامر امروزی چنین نیست. در واقع تعداد زیادی از جملات عهدعتیق به این صورت است. حتی در جملاتی که از نظر منطقی هیچ ارتباطی با جمله قبلی خود ندارد. به عنوان نمونه شش کتاب عهد عتیق (کتابهای یوشع، داوران، اول سموئیل، عزرا، روت و استر) با حرف ”و“ آغاز شده‌اند. اکنون محققین دستور زبان عبری کشف کرده‌اند که ”و“ در ابتدای جمله در زبان عبری معادل بکار بردن حرف بزرگ در ابتدای جملات انگلیسی است. بنابراین نباید در همه جا ”و“ ترجمه شود.» (58)
دایرةالمعارف کتاب مقدس / ویراستار و مسئول گروه ترجمه بهرام محمدیان...(و دیگران).- تهران: سرخدار، 1381

هیچ نظری موجود نیست: