ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۲, جمعه

Elie Wiesel’s Night

Elie Wiesel’s Night
New Edition
Edited and with an introduction by Harold Bloom
Date printed: May 2010
198 pege
کتاب ِ «شب ِ ایلای ویزل» یکی از کتاب‌هایی ست که زیر ِ نظر ِ "هَرولد بلوم" و جزو ِ مجموعه‌ی «تفسیرهای انتقادی مدرن» در سال ِ 2010 منتشر شده است. این کتاب با مقدمه‌ی کوتاهی از بلوم، و در ادامه مقالاتی از نویسنده‌های مختلف، رمان ِ «شب» را در کنار ِ اشاره‌هایی به دیگر آثار ِ ویزل به شیوه‌های مختلفْ و از دیدگاه‌های گوناگون بررسی می‌کند. فعلن تنها دو مقاله از کتاب را خوانده‌ام و در این پست تنها به مقدمه‌ی بلوم می‌پردازم.

پیش از مقدمه، هرولد بلوم در چند سطر اشاره می‌کند که مقدمه‌اش به جای ِ تمرکز ِ ویژه بر رمان ِ خاطره‌ای یا بیوگرافیک ِ ویزل (memoir novel)، به نحو ِ عام‌تری ”ادبیات ِ هولوکاست“ را مورد توجه قرار می‌دهد. [1]
در مقدمه،‌ بلوم با اشاره به کتابی از جفری هارتمن (The Longest Shadow: In the Aftermath of Holocaust) به ترومای ِ نخست و ثانوی ِ به‌ترتیب ”بازماندگان ِ هولوکاست“ و ”مخاطبان“ ِ واقعه اشاره می‌کند. او از غلبه‌ی روزافزون ِ ناتوانی ِ ذهنی و شیفتگی نسبت هولوکاست، که پیامد ِ ترومای بازمانده‌ها ست اظهار ِ نگرانی می‌کند: عجیب و غم‌انگیز است اگر حاصل ِ تمام ِ آموزش‌های هولوکاست تنها انتقال ِ تروما در فرمی دست‌دوم به نسل‌های بعدی باشد. پس از بیش‌ از پنج دهه از فروپاشی ِ رژیم ِ ناسیونال سوسیالیست (نازی)، فاجعه‌ی هولوکاست هنوز سیر ِ عادی ِ تاریخی ِ خود را نیافته و نشانی از حل ِ مشکلْ پیدا نیست: ضرورت ِ متناقض ِ به یاد آوردن و فراموشی ِ مسأله هنوز به قوت ِ خود باقی ست.
این قضیه به موضوع ِ عرضه‌ی ادبی ِ موضوع ِ هولوکاست منتهی می‌شود: آیا می‌توان یا لازم است که هولوکاست را بدل به ادبیات کنیم؟ هارتمن بر خلاف ِ فیلسوف ِ یهودی ِ مکتب ِ فرانکفورت، تئودور آدورنو، مدافع ِ چنین تبدیلی ست:
پس از هولوکاست گرایشی به وجود آمده که خواهان ِِ زدودن ِ زیبایی‌شناسی (de-aestheticize) از همه‌چیز- ازجمله سیاست و فرهنگ، و نیز هنر است. آن‌گونه که آدورنو در مشهورترین و تندترین جمله‌اش گفته: پس از آشویتس شعر گفتن نشان ِ بربریت است (یعنی، نشان ِ بی‌فرهنگی ست). آدورنو حتا نقش ِ هنرها را در سوگواری ِ بر ویرانی نمی‌پذیرد، چرا که هنر ممکن است موضوع را بسیار تصنعی کنند، یا این‌که آن ویرانی ِ غیر قابل ِ تصور را معنادار جلوه دهند. با این حال ناواقعی‌سازی (یا فانتزی ساختن ِ موضوع)‌ در هنر، از جنس ِ بی‌‌اهمیت‌کردن یا حساسیت‌زدایی ِ موضوع نیست. هنر، در بهترین حالت، حتا می‌تواند پناه‌گاه ِ احساس و هم‌دلی باشد. اشک‌های ما هم‌چون اشک‌های ”اِنییس“ به هنگام ِ دیدن ِ تصویر ِ ویرانی ِ ”تروی“ بر دیوارهای کارتاژ، نه سوءاستفاده‌ بل‌که ”تصدیق“ ِ گذشته است. (acknowledgement)
تأیید بدون ِ سوء‌استفاده‌کردن کار ِ دشواری ست: آیا هیچ‌یک از ما توان ِ چنین کاری را داریم؟ هارتمن به "پُل سِلان" شاعر ِ یهودی ِ رومانیایی‌الأصل می‌پردازد که به آلمانی ِ سلیس می‌نوشت. والدین ِ سلان در هولوکاست کشته شدند؛ خود ِ شاعر از یک اردوگاه ِ کار نجات یافت اما در سن ِ پنجاه‌ سالگی در پاریس خودکشی کرد. هارتمن پیامد را به‌‌دقت و شیوایی ترسیم می‌کند:
تروما فرم می‌یابد و در لکنتی به نام ِ شعر ناپدید می‌شود؛ در شکاف ِ گفتاری بر صفحه‌ی کاغذ- که چنان کامل می‌نماید- و  نوشتاری نادیدنی که بازیافتنی نیست. این، در واقع، یک فاجعه است. [2]
پل سلان ادیبی بزرگ (و بسیار دشوار) بود. ایلای ویزل یک شاهد ِ برجسته است، ولی دشوار بتوان او را جزء بزرگان ِ هنر ِ روایت شمرد. با این حال تنها یک ابله می‌تواند بدون ِ توجه به وظیفه‌ی مخاطب در برابر ِ تروما (ترومای ثانوی) به «شب» ِ ایلای ویزل بپردازد. روی‌کرد ِ زیباشناختی ِ صرف به «شب» غیرممکن است و کسی را نباید وادار به چنین کاری کرد. اکنون به همان مسأله‌ای می‌رسیم که من آن را دشوارترین مسأله‌ی مخاطب ِ ویزل خواندم: چگونه می‌توان «شب» را تأیید کرد (یا ستود) بدون ِ آن‌که از آن سوء‌استفاده کرد؟ [3]
مرتبط: شب
جمعه 20/دی/1391
-------------------------------------------------------------------------------------
[1] از این پس رمان‌ها و خاطرات ِ هولوکاست رو زیر ِ عنوان ِ ”ادبیات ِ هولوکاست“، و کارهای مستند و پژوهشی رو با برچسب ِ ”پژوهش‌های هولوکاست“ (Holocaust Studies) دسته‌بندی می‌کنم.
[2] اصل ِ نوشته‌ی هارتمن اینه:
Trauma is given a form and disappears into the stammer we call poetry, into a fissure between speech on the page, seemingly so absolute, and an invisible writing that may not be retrievable. This is, in truth, a disaster notation.
نمی‌دونم جمله‌هایی که نوشتم چه‌قدر دقیقن. فکر کنم مفهوم ِ مطلب اینه:

فاجعه یا واقعه‌ی تاریخی بدل به شعر می‌شه، که نارسا و الکنه. هارتمن تعبیر ِ خودش از شعر رو آورده: ”گفتاری ظاهرن کامل“ در صفحه‌ی کتاب؛ بیانی الکن که ”واقعه“ رو در ”نوشته“ گم می‌کنه. خلاصه‌ی کلام ِ هارتمن اینه: واقعه در شعر و در نوشته محو می‌شه و قابل ِ بازیابی نیست.
[3] Trauma:
- در پزشکی تروما (از واژه‌ی یونای ِ τραῦμα ”زخم“)، هم‌چنین با نام ِ جراحت، آسیب ِ فیزیکی (جسمی) یا زخمی است که توسط ِ عوامل ِ بیرونی ایجاد شده. هم‌چنین می‌توان آن را زخم یا جراحت ِ فیزیکی هم‌چون شکستگی یا ضربه‌خوردن‌‌ دانست. تروما ششمین عامل ِ منجر به مرگ در سراسر ِ جهان و بنابراین یک مشکل ِ جدی ِ سلامت ِ عمومی با هزینه‌های بسیار ِ اجتماعی و اقتصادی ست.
- در روان‌‌شناسی تروما آن نوع آسیب ِ روانی ست که به دلیل ِ یک حادثه‌ی شدیدن ناراحت‌کننده ایجاد می‌شود. وقتی تروما به ”اختلال ِ روحی ِ پساتروماتیک“ منتهی ‌شود، ممکن است تغییراتی در مغز ایجاد کند که واکنش‌ ِ بیمار را به استرس‌ ِ آتی تغییر ‌دهد. یک واقعه‌ی تروماتیک ممکن است شامل ِ یک تجربه، یا تحمل و تکرار ِ حادثه یا حوادثی باشد که توان ِ شخص در کنترل یا تطبیق با ایده‌ها یا احساسات ِ مرتبط با آن تجربه را به طور ِ کامل نابود ‌کند. اگر شخص در تلاش برای کنارآمدن با موقعیت‌ ِ کنونی‌اش (یا پرداختن به مسائل ِ ضروری‌ ِ فعلی‌اش) باشد، احساس ِ از پا درآمدن ممکن است تا هفته‌ها، سال‌ها و حتا دهه‌ها به تأخیر بیافتد. ترومای ِ روانی ممکن است منجر به پیامدهای منفی ِ طولانی‌مدتی شود که حتا متخصصان ِ حرفه‌ای ِ سلامت ِ روان نادیده‌اش بگیرند: "اگر کارکنان ِ کلینیک‌ها نتوانند مشکلات ِ مراجعه‌کننده را از دریچه‌ی تروما ببینند و ارتباط ِ احتمالی‌ ِ آن مشکلات با ترومای حال یا گذشته‌ی بیمار را بررسی کنند، احتمالن نمی‌توانند ببینند که قربانیان ِ تروما بخش ِ اعظم ِ زندگی‌شان را به شیوه‌ای تکراری صرف ِ راحت‌شدن از و راندن ِ خاطرات ِ تروماتیک، عناصر ِ یادآور ِ حادثه، و تأثیرات ِ تروما می‌کنند.
تروما ممکن است با گستره‌ی متنوعی از حوادث ایجاد شود، اما وجوه ِ بسیاری ندارد. یکی از وجوه ِ رایج‌اش نقض یا بی‌حرمت شدن ِ دیدگاه‌های افراد درباره‌ی جهان و حقوق ِ انسانی‌شان است که شخص را دچار ِ آشفتگی و ناایمنی ِ شدید می‌کند. زمانی هم که مردم یا سازمان‌ها، که شخص برای بقا به آن‌ها متکی ست، به طریقی نامنتظر به او تجاوز یا خیانت کنند یا او را دل‌سرد ‌کنند، چنین چیزی دیده می‌شود.
ترومای روانی ممکن است با یا بدون ِ ترومای فیزیکی باشد. دلایل ِ عمومی ِ ترومای روانی عبارت است از سوءاستفاده‌ی جنسی، تبعیض ِ شغلی، خشونت ِ پلیس، ارعاب، خشونت ِ خانگی، شست‌وشوی مغزی (تعلیم)، والدین ِ الکلی، تهدید‌شدن یا شاهد‌بودن ِ موقعیت‌های پزشکی ِ تهدیدگر ِ زندگی، ترومای ِ دارویی. حوادث ِ فاجعه‌باری هم‌چون زلزله، فوران ِ آتشفشان، جنگ یا دیگر آسیب‌های جمعی نیز می‌توانند باعث ِ ترومای روانی شوند.
با این حال مردم واکنش‌های متفاوتی به حوادث ِ مشابه نشان می‌دهند. یک حادثه ممکن است برای یک نفر تروماتیک باشد ولی برای شخصی دیگر نباشد. به عبارت ِ دیگر، همه‌ی مردمی که یک حادثه‌ی احتمالن تروماتیک را تجربه می‌کنند از نظر روانی آسیب نمی‌بینند.
بر اساس ِ بعضی تئوری‌ها ترومای ِ دوران ِکودکی می‌تواند به رفتار ِ خشونت‌آمیزی در حد ِ قتل ِ سریالی منجر شود.
*
هر دو توضیح ِ بالا از ویکی‌پدیا بود که لینک‌شون اومده. واژه‌ی تروما در پست‌های آتی به کارم خواهد اومد و دقیق‌تر توضیح‌اش خواهم داد.

هیچ نظری موجود نیست: