۱۳۹۱ آذر ۱۶, پنجشنبه

Treblinka


- Treblinka

A Survivor’s Memory
Chil Rajchman
Translated from the Yiddish by Solon Beinfeld
Preface  by Samuel Moyn

- The Hell of Treblinka

Vasily Grossman
English translation copyright
Robert Chandler
First published in Great Britain in 2011
MacLehose Press

̏Cain, where are they? Where are the people you brought here?”
 
 
خاطرات ِ "شیل رایشمن" از زندان ِ تربلینکا اندکی پس از مرگ-اش در سال ِ 2004 منتشر شد. نسخه‌ی فعلی ِ کتاب به ضمیمه‌ی نوشته‌ای از واسیلی گروسمن (Vasily Grossman) در یک جلد و در انگلستان منتشر شده است. پس از خواندن ِ کتاب متوجه شدم که «خاطرات ِ رایشمن» با عنوانی متفاوت به فارسی ترجمه شده و در اختیار ِ ما ست (باعنوان ِ «من آخرین یهودیم»؛ تلفظ ِ نام ِ رایشمن را از همین کتاب گرفتم). مقدمه‌ی ترجمه‌ی فارسی متفاوت است و به نظر-ام بخش‌های دیگری از ترجمه‌ی فارسی  با نسخه‌ی انگلیسی متفاوت است. اما بخش ِ دوم ِ کتاب (درواقع، کتاب ِ دوم)، نوشته‌ی واسیلی گروسمن در ترجمه‌ی فارسی وجود ندارد و این حتمن به دلیل ِ سلیقه‌ی متفاوت ِ ناشر ِ انگلیسی و فرانسوی بوده، که یکی تکمله‌ای را به خاطرات ِ رایشمن افزوده است.
در مقدمه‌ی کتاب می‌خوانیم:
در سال 1945که نیروهای امریکایی اردوگاه ِ بوخن والد را آزاد کردند، و سربازان ِ وحشت‌زده‌ی انگلیسی وارد ِ اردوگاه ِ برگن بلزن ‌شدند، شاهد ِ صحنه‌های دردناک ِ غیر قابل ِ تصوری بودند. انسان‌هایی صرفن پوست و استخوان با پاهایی لاغر در میان ِ تلی از اجساد ِ بی‌جان ایستاده بودند. روزنامه‌نگاران بدترین صحنه‌هایی را ثبت کردند که یک رژیم می‌تواند بیافریند. شرارت ثبت شد اما تربلینکا از آن غایب بود.
نام ِ تربلینکا سال‌ها پس از پایان ِ جنگ بود که به شکل ِ گسترده‌ای سر ِ زبان‌ها افتاد. در این مکان که آلمانی‌ها شدیدن خواهان ِ محو-اش از روی نقشه بودند، "رایشمن" شاهد ِ وقایع ِ متفاوتی بود. تنها در بخش‌های شرقی ِ لهستان، یعنی در مناطق ِ آزادشده به دست ِ ارتش ِ سرخ، بود که کشتار ِ بسیار بی‌ر‌حمانه صورت گرفت و اردوگاه‌های غربی‌ نظیر ِ بلزن و بوخن والد کم‌تر شاهد ِ چنان چیزی بودند. پروژه‌ی امحاء ِ اسیران به دست ِ نازی‌ها، در تربلینکا و در دیگر مکان‌های ناشناخته به غایت ِ وحشتناک-اش رسید. این مکان‌ها بسیار متفاوت از اردوگاه‌های کار ِ اجباری ِ مناطق ِ غربی بودند که تنها در آخرین ماه‌های جنگ، وقتی طرف ِ بازنده از تغذیه‌ی زندانیان ناتوان شد، وضعیت ِ کُشنده‌ای یافتند. برعکس، آن‌گاه که رژیم ِ نازی راه ِ حل ِ نهایی، یعنی خفه‌کردن ِ زندانیان با گاز، را برگزید، تمام ِ لوازم ِ این کار را در نقاط ِ شرقی فراهم آورد. وقتی یهودیان هدف ِ کشتار قرار گرفتند، برعکس ِ مناطق ِ غربی، قربانیان بلافاصله پس از ورود به اردوگاه‌های شرقی کشته می‌شدند.
درمقایسه با خاطرات ِ بسیاری که از زندانیان ِ دیگر اردوگاه‌ها باقی مانده است، تنها تعداد ِ اندکی از زندانیان توانستند از تجربه‌های-شان در اردوگاه‌های مرگ بنویسند. تنها اندک‌شماری همچون رایشمن، که به‌عنوان ِ گروه‌های ویژه (sonderkommando) و گردانندگان ِ دستگاه ِ امحاء در مراکز ِ مرگ انتخاب شده و از مرگ رسته بودند، توانستند بگویند در آن‌جا چه گذشت. (ص 2)
بخش ِ اعظم ِ خاطرات ِ حیرت‌آور ِ رایشمن پس از بقا و فرار ِ ناباورانه-اش، درخفا و پیش از رسیدن ِ قوای ِ شوروی به ورشو نوشته شده. این خاطرات، یکی از دقیق‌ترین گزارش‌ها از پروژه ی امحاء ِ نازی‌ها در شدیدترین و مرگ‌بارترین مقطع-اش بود. درواقع، این دوره‌ی هراس‌انگیز تنها به لطف ِ متن‌هایی شبیه ِ این شناخته شد. (ص 2)
برخلاف ِ اردوگاه‌های کار ِ اجباری ِ مناطق ِ غربی که پیش از جنگ ِ جهانی ِ دوم و برای دشمنان ِ داخلی ِ هیتلر ساخته شد (تا هنگام ِ جنگ، عمده‌ی ساکنان ِ این اردوگاه‌ها کمونیست‌ها و مجرمان بودند)، اردوگاه‌های مرگ ِ مناطق ِ شرقی در زمان ِ اوج ِ درگیری‌های جبهه‌ی شرق پدید آمدند. در نیمه‌ی دوم ِ سال ِ 1941 فرایند ِ امحای ِ یهودیان به تدریج شتاب گرفت و این بدان علت بود که چشم‌انداز ِ پیروزی در جبهه‌های شرقی کم‌رنگ شد. (ص 3)
تربلینکا در ژوئن ِ 1942 ساخته و بدل به کانون ِ اصلی ِ طرح ِ امحای یهودیان شد. درنهایت، در زمانی اندکی بیش از یک‌سال یک‌میلیون‌وسیصدهزار یهودی به‌عنوان ِ بخشی از عملیات ِ امحا نابود شدند که از این تعداد هشت‌صدهزار نفر-شان فقط در تربلینکا کشته‌شدند. (ص 3)
در خاطرات ِ رایشمن چنین به نظر می‌رسد که او پس از تجربه‌ی زندگی در میانه‌ی چنان کشتاری، از گذشته-اش به کلی گسسته است و درنتیجه چیزی از زندگی ِ گذشته-اش نمی‌گوید. اما در شهادت‌های بعدی-اش برای «موزه‌ی هولوکاست ِ ایالات ِ متحده» و «بنیاد ِ شواه» در 1988 و 1994 اطلاعات ِ بیش‌تری در این مورد می‌توان یافت. رایشمن (Yekhiel Meyer Rajchman) در چهارده ِ ژوئن ِ 1914، در لادز ِ لهستان متولد شد. وقتی آلمانی‌ها به لهستان حمله کردند رایشمن و خواهر-اش به مناطق ِ شرقی گریختند. سال ِ بعد، هنگامی که راه ِ حل ِ نهایی با نبرد ِ شوروی آغاز شد، رایشمن در حوالی ِ لوبلین بود و از آن‌جا در گردآوری‌هایی که برای حذف ِ حضور ِ هزار ساله‌ی ِ یهودیان از منطقه انجام ‌شد، رایشمن و خواهر-اش به تربلینکا فرستاده شدند. (ص 4)
ورود به تربلینکا به معنای ازدست‌رفتن ِ بی‌درنگ ِ خواهر-اش و همه‌ی زنان و بچه‌هایی بود که راهی ِ آن‌جا شده بودند. در یک اردوگاه ِ مرگ، تنها شانس ِ بقا، انتخاب ِ تعداد ِ کمی از زندانی‌ها برای گرداندن ِ اردوگاه است. (ص 4)
رایشمن به عنوان ِ یک کارگر از تربلینکای I، به تربلینکای II منتقل شد، بخش‌هایی از مرکز ِ کشتار که با اتاق‌های گاز از هم مجزا می‌شدند. آلمانی‌ها راه‌رویی را که به اتاق‌های گاز ختم می‌شد «مسیر ِ بهشت» (Road to Heaven) نامیده بودند. رایشمن به‌نحوی از این مسیر دور می‌مانَد و تحقق ِ کشتار ِ انبوه ِ انسانی به دست ِ انسان را به چشم می‌بیند.
در فصل‌هایی کوتاه و پیوسته، رایشمن گام‌به‌گام فرایند امحا را توصیف می‌کند، و در ضمن از این می‌گوید که چه‌گونه تغییر ِ شغل ِ چندباره-اش در کمپ او را نجات می‌دهد. او با آرایشگری آغاز می‌کند (البته تجربه‌ای در این باره ندارد)، و پیش از ورود ِ زنان به اتاق‌های گاز، موی آنان را می‌چیند. مسئول ِ حمل ِ جسدها (زوندرکوماندو یا گروه ِ ویژه) از اتاق‌های گاز به گودال‌ها یا گورهای عظیم ِ جمعی می‌شود. مدتی هم، یعنی بخش ِ اعظم ِ دوران ِ اسارت-اش، را به‌عنوان ِ دندان‌پزشک کار می‌کند. کار ِ دندان‌پزشک این است که دندان‌های طلا یا قطعه‌های باارزش ِ دندان‌های مردگان را با گازانبر بیرون بکشد. (صص 6-5)
زیر ِ فشار ِ قوانین و موقعیت‌های تحمل‌ناپذیر، در طول ِ دوران ِ فعالیت ِ تربلینکا بسیاری از زندانی‌های زوندرکوماندو شبانه خود را حلق‌آویز می‌کنند. نطفه‌های شورش در زندانی‌ها جوانه می‌زند تا آن‌گاه که به شورش ِ باورنکردنی ِ زندانیان ِ تربلینکا در روز ِ دوم ِ آگِست ِ 1943 می‌انجامد. زندانیانْ اتاق‌های گاز را به آتش می‌کشدند و تعدادی از آنان نیز می‌گریزند. رایشمن یکی گریزندگان است.
*
"ساموئل موین" در پایان ِ مقدمه-اش بر کتاب، با توجه به پنج دهه تأخیر در انتشار ِ خاطرات ِ رایشمن، می‌پرسد: آیا انتشار ِ بلافاصله‌ی این خاطراتْ بلافاصله پس از وقوع ِ اتفاقات تفاوتی می‌کرد؟ و پاسخ می‌دهد: احتمالن خیر. او به خاطرات ِ دیگران اشاره می‌کند. یانکل ویرنیک (Yankel Wiernik) که در خاطرات ِ رایشمن به او اشاره شده، داستان ِ یک‌سال اسارت-اش در تربلینکا را در 1944 منتشر کرد. این خاطرات به چند زبان ِ دیگر نیز ترجمه شد، ولی توجه ِ چندانی برنیانگیخت. کسانی دیگر، به‌ویژه ریچارد گلیزر (Richard Glazer) و شموئل ویلنبرگ (Shmuel Willenberg) خاطرات-شان را منتشر کردند، تکلیف ِ دشوار-شان به انجام رسید، اردوگاه‌های مرگ، ازجمله تربلینکا، منهدم شدند؛ تنها مایدانِک (Majdanek) که همچون آشویتس هم‌زمان اردوگاه ِ کار و مرگ بود آن‌قدر باقی ماند تا به‌دست ِ سربازان ِ شوروی آزاد شود. نویسنده‌ی برجسته‌ی یهودی ِ اهل ِ شوروی، واسیلی گروسمَن، یک افسر ِ روسی، که پس از رسیدن ِ ارتش ِ سرخ در 1944 تربلینکا را از نزدیک دید، بر اساس ِ منابع ِ معدود ِ انتشاریافته یا نیافته، در پاییز ِ همان سال، گزارش ِ قدرتمندی را درباره‌ی کمپ منتشر کرد.
*
 از مقدمه بگذریم. در این‌جا، چون به‌تازگی ِ خاطرات ِ پریمو لوی با‌عنوان ِ «آیا این یک انسان است» را خوانده‌ام، ناگزیر بعضی جنبه‌های دو کتاب را مقایسه می‌کنم و بی‌پرده بگویم که کتاب ِ رایشمن نسبت به کار ِ لوی بسیار خام است، به دلایل ِ مختلف.
نخست این‌که رایشمن تقریبن در بخش ِ اعظم ِ خاطرات-اش به درون ِ خود نمی‌پردازد. آیا او فرصت ِ چنین کاری را نداشته؟ آیا چنان دچار ِ هذیان و ناباوری بوده که نمی‌توانسته بر درونیات-اش تمرکز کند؟ چنین حالتی محتمل است. او در چند بخش از خاطرات به چنین هذیان و گیجی‌ای اشاره کرده و حرف-اش باورپذیر به نظر می‌رسد. وقایع چنان نامنتظر بوده‌اند که مجنون‌نشدن ِ زندانیان ِ زنده‌مانده چیز ِ غریبی ست. اغراق نمی‌کنم. اگر غیرمنتظرگی ِ رخ‌داد ِ تازه بسیار فراتر از تجربه‌های گذشته باشد، احتمال ِ آشفتگی ِ ذهن در مواجهه با رویداد ِ تازه چیز ِ غریبی نیست. من نمی‌دانم آستانه‌ی جنون ِ انسان کجا ست، ولی اگر طبق ِ این خاطرات، زندانی‌ها از فشار ِ شرایطْ شبانه خود را حلق‌آویز می‌کرده‌اند، پس می‌توان پذیرفت آستانه‌ی جنون دورتر از آستانه‌ی مرگ نیست. رومن گاری داستان ِ کوتاه ِ فوق‌العاده‌ای دارد به نام ِ «کهن‌ترین داستان ِ جهان». گلوکمن، یهودی ِ داستان، یک بازمانده‌ی اردوگاه ِ نورمبرگ، در شهری دور در بولیوی در میان ِ سرخ‌پوست‌ها پنهان شده، و پانزده سال پس از پایان ِ جنگ ِ دوم هنوز باور ندارد که هیتلر و اردوگاه‌ها نابود شده‌اند. او در دنیای خود-اش زندگی می‌کند، در دنیایی که زمان در آن متوقف شده و ترس و مرگ و جنونْ چشم‌اندازی ابدی ست. اگر رایشمن راهی همچون گلوکمن برمی‌گزید و خاطرات-اش را نمی‌نوشت، و برای ابد در گوشه‌ای محو  می‌شد، مطلقن حق با او بود. حق با بازمانده‌ها ست.
یکی از کارهای برجسته‌ی پریمو لوی در کتاب ِ فوق‌العاده-اش، طرح ِ دیدگاه‌هایی گوناگون درباره‌ی شرایط ِ خردکننده‌ی اردوگاه و تأثیرات ِ انسانی ِ آن است. لوی کار می‌کند، تأمل می‌کند؛ کتک می‌خورد، تأمل می‌کند؛ دزدی می‌کند، گزارش می‌کند؛ نظاره می‌کند، حیرت‌زده پرسش می‌کند؛ شخصیت‌ها را به سبک ِ نویسنده‌های حرفه‌ای معرفی و تحلیل می‌کند؛ بحث ِ اخلاقی یا فلسفی می‌کند، و اثر-اش چنان غنایی دارد که ابدن نمی‌توان گفت صرفن روایت ِ ماجراهای ِ اردوگاه ِ آشویتس است؛ اثر ِ او روایتی از نوعی زندگی، با تمامی ِ جنبه‌های-اش است: روایت ِ زندگی زیر ِ شکنجه و تحمل ِ تجربه‌ی هولناک.
دوم. رایشمن خیلی ساده و سرراست موضوعات را طرح و دنبال می‌کند. کتاب-اش خیلی ساده‌ و خواندن-اش نیز ساده است. با توجه به بند ِ قبل می‌توانم بپرسم آیا برجستگی یا پیچیدگی و چندجنبه بودن ِ کار ِ لوی به دلیل ِ شخصیت و تحصیل‌کرده‌بودن ِ او نیست؟ شاید چون رایشمن در چنان دنیای کوچکی، دنیای تربلینکا، زندگی کرده، دنیایی که به مرگ، ترس، کتک، و مرگ محدود می‌شده، و چنان در آن گوشه گرفتار آمده که ذهن-اش توان ِ پرواز به فرای سیم‌ها، و فرای درد و هذیان ِ شخصی را نداشته، چنان درب و داغان شده که نتوانسته از طلسم ِ آن تصاویر ِ جهنمی بیرون آید. نپرداختن به درون ِ شخصیت، به متن ِ او ضربه زده. هنگام ِ خواندن ِ اثر، من این حس ِ ناخوشایند را داشتم که انگار دارم داستانی ماجراجویانه می‌خوانم. تا جایی که می‌دانم، در ژانر ِ ماجراجویی سرعت یا حجم ِ رخ‌دادها از سرعت/حجم ِ تفکر ِ اشخاص ِ داستان بیش‌تر است، یا می‌توان گفت، نویسنده کم‌تر ما را با تأملات ِ شخصیت‌ها درگیر می‌کند. نوشته‌ی رایشمن ناگزیر چنین است: او در تربلینکا زندگی کرده. لوی یک تحصیل‌کرده‌ی شیمی بود. در مصاحبه‌ای با فیلیپ راث، نویسنده‌ی امریکایی، متخصص بودن ِ لوی را مساوی بقای-اش می‌داند. و نویسندگی-اش را نیز معادل ِ بقا تلقی می‌کند. رایشمن متخصص نبوده، و به نویسندگی هم رو نیاورده، به همین دلیل نمی‌توان تأثیری مشابه ِ متن ِ تأثیر ِ متن ِ لوی از او انتظار داشت.
سوم. تمام ِ نوشته‌ی رایشمن را می‌توان گزارشی عینی از چرخه‌ی کار ِ تربلینکا ارزیابی کرد. در این گزارش نباید انتظار ِ پرسش، تحقیق، و تحلیل ِ عمیق داشت. بیش‌تر با یک متن ِ مرجع برای تحقیقات ِ گسترده‌تر سر و کار داریم. اثر ِ لوی به اندازه‌ی آثار ِ تحقیقی ِ برجسته عمیق و روشنگر است. رایشمن فقط تربلینکا را به ما معرفی می‌کند. این گزارش، شکل‌گیری ِ تدریجی ِ کارخانه‌ی مرگ، توسعه-اش، روند ِ کار-اش، رفتار ِ سربازان ِ اس‌اس و محکومان ِ یهودی را روایت می‌کند. شاید شش دهه پس از انهدام ِ تربلینکا، انتشار ِ این اطلاعات دیرهنگام باشد. اما نه. شخصن باور دارم که به موضوع ِ اردوگاه‌های مرگ آن‌چنان که باید پرداخته نشده، و نیز در کشورهای بسیاری، ازجمله ایران، مردم هیچ‌چیز درباره‌ی هولوکاست نمی‌دانند. [1] اگر می‌دانستند، در سال 2006  کنفرانس ِ انکار ِ هولوکاست در تهران برپا نمی‌شد، و رئیس جمهور ِ ایران در برجسته‌ترین دانشگاه‌های ایران، در مقابل ِ دانشگاهی‌ها، در برابر ِ دوربین ِ برخی از مشهورترین رسانه‌های جهانْ این موضوع را مطرح نمی‌کرد. هرقدر که ما داستان ِ سال ِ دوهزاروشش را سیاسی و جنجال‌آفرینی ِ یک کشور ِ جهان ِ سومی تلقی کنیم، نمی‌توان شکاف‌های داستان ِ هولوکاست و بی‌خبری ِ ملت‌ها از این موضوع را نادیده گرفت. این موضوع وارد ِ آگاهی و فرهنگ ِ عمومی ِ بسیاری جوامع از جمله ایران نشده، و این نقصانْ زمینه‌ساز ِ نقصان‌های بزرگ‌تر است. [2]
در خاطرات ِ رایشمن، نکات ِ برجسته‌ای برای توضیح ِ این شکاف هست. هرچند که نوشته‌ی او یک ˝خاطره̏ است، و خاطره، نه واقعیت ِ عینی، بل‌که یک روایت ِ ذهنی ِ قابل ِ تأیید یا انکار است، با این حال، کار ِ رایشمن افزوده‌ای باارزش به روایت ِ عظیمی ست که قربانیان ِ جنگ ِ دوم و هولوکاست از همان روزهای نکبت و اسارت آغاز-اش کردند. نجات‌یافته‌ها چیزی غیر از حرف نداشتند. دوربین‌ها، تصویرها، مراجع ِ کشف ِ حقیقت و دانشگاه‌ها، همه متعلق به کسانی اند که خارج از اردوگاه‌ها زیسته‌اند. روایت ِ اینان، حتا آن‌گاه که مدافع ِ بازماندگان اند، روایتی متعلق به خود-شان است. روشن‌تر بگویم، هیچ‌یک از کسانی که به اتاق‌های گاز وارد شدند، بازنگشت‌اند. روایت ِ آن‌چه در اتاق‌های گاز گذشت، با واسطه‌های متعدد به ما رسیده و نمی‌توان آن را دست ِ اول شمرد؛ در عالم ِ واقع، مردگانْ سخن نمی‌گویند. و بازماندگان ِ اردوگاه‌های مرگ صرفن ˝اشخاصی̏  عادی ‌اند. روشن است که این افراد چنان توانی نداشته‌‌اند که فیلم ِ خود را بسازند، کتاب ِ خود را بنویسند، و داستان ِ هولوکاست را خود-شان تعریف کنند (استثنائات ِ زیادی نمی‌شناسم). با این اوصاف، می‌توان به اهمیت ِ حتا یک صفحه نوشته یا یک تصویر از یک بازمانده‌ی آن واقعه پی برد.
رایشمن از تلاش ِ دیوانه‌وار ِ آلمانی‌ها برای حذف ِ ردها سخن می‌گوید. در ابتدا کشته‌ها را در گورهای جمعی دفن می‌کنند. بعد که به این نتیجه می‌رسند که این همه جسدْ سند ِ عظیمی ست، گودال‌های پر از جسد را می‌شکافند، کوره‌های آدم‌سوزی را اختراع می‌کنند، جسد‌ها را می‌سوزانند و خاکستر ِ مرده‌ها را در اطراف ِ اردوگاه پخش می‌کنند. نازی‌ها همت ِ عظیمی در جنایت داشته‌اند. این روایت، تاحدودی نبود ِ ردها، و شکاف‌ها در روایت ِ هولوکاست را توضیح می‌دهد. مجرمان به همان نسبت که بی‌رحم بوده‌اند، در کشتار و در محو ِ کشتار نیز پشت‌کار داشته‌اند. نتیجه: تنها چیز ِ ارزشمند همین خاطرات ِ روان‌های متزلزل و خسته است. کار ِ رایشمن، هیچ‌وقت ارزش ِ خود را در پژوهش‌های این زمینه از دست نمی‌دهد.
**
The Hell of Treblinka
کتاب ِ دوم، «جهنم ِ تربلینکا»، نوشته‌ی "واسیلی گروسمن" تمام ِ چرخه‌ی کار ِ کشتار را با توضیحات ِ بیش‌تر دوباره بازگو می‌کند. هرچند به نظر-ام جمله‌های ناخوشایندی در این متن پیدا می‌شود، از «ارتش ِ مقدس ِ سرخ» سخن گفته می‌شود، آمار ِ کشته‌ها دقیق نیست، و بر نقش ِ روس‌ها در برجسته‌کردن ِ جنایت ِ هولوکاست (احتمالن) زیادی تأکید شده، اما این نوشته برای درک ِ ابتدایی ِ ماجرا مفید است. گروسمن خود-اش یک شاهد بوده، بنا براین اگر نوشته-اش غنا و اعتبار ِ یک پژوهش ِ تاریخی یا ادبی را ندارد، عذر-اش موجه است؛ او صرفن یک شاهد ِ درجه دوم بوده. علاوه بر این، او از دست‌نوشته‌ها و شهادت‌های دیگر بازماندگان بهره برده. این ادعای او ست.
در جواب ِ انکارکنندگان ِ هولوکاست، گروسمن به برنامه‌ی روزانه و تعداد ِ قطارهایی که هرروز مسافران ِ بی‌خبر را از سراسر ِ اروپا به تربیلنکا می‌بُرد اشاره می‌کند. آلمانی‌ها به مسافران می‌گفتند شما را به اوکراین می‌بریم، برای اسکان در یک سرزمین ِ جدید. (ص 129) و "تربلینکا" برای مسافران ِ غربی تنها یک نام بود، همچون نام ِ دَه‌ها و صدها شهرستان که هنگام ِ یک مسافرت ِ طولانی با قطار از نظر می‌گذرانیم. روستاییان ِ دهکده‌ی تربلینکا، کسانی که شاهد ِ هر روزه‌ی گذر ِ قطارهای مملو از انسان به ایستگاه ِ پایانی بوده‌اند، گواه ِ ورود ِ آن مسافران، محو-شان در آن اردوگاه‌ها، و بازگشت ِ قطارهای خالی یا مملو از بار بوده‌اند. و گروسمن خطاب به انکارگران، آن پرسش ِ ازلی را تکرار می‌کند:
«قابیل، آن‌ها کجا هست‌اند؟ آن مردمی که بدین‌جا آوردی کجا هست‌اند؟»
جزئیات ِ روشنگر ِ بسیاری ویژه‌ی مخاطبان ِ آماتور در این متن هست. مثلن این‌که "تربلینکای یک" مخصوص ِ زندانیان با ملیت‌های مختلف، و "تربلینکای دو" ویژه‌ی یهودیان بود. این‌که همه‌چیز در کمپ، نه برای زندگی، بل‌که برای مرگ فراهم شده بود. (ص 119) هیملر اکیدن خواستار ِ سرّی‌ماندن ِ ساخت ِ این کمپ بود. هیچ زندانی‌ای نباید آن‌جا را زنده ترک می‌کرد، و هیچ‌کس حتا یک فیلد مارشال حق ِ نزدیک‌شدن به آن‌جا را نداشت. هر بیگانه‌ای که به یک کیلومتری کمپ نزدیک می‌شد، بدون ِ هشدار، هدف ِ گلوله قرار می‌گرفت. پرواز ِ هواپیماهای آلمانی برفراز ِ منطقه ممنوع بود، و درنهایت، قربانیانی که با قطار به آن‌جا می‌آمدند، تا آخرین لحظات نیز نمی‌دانست‌اند چه در انتظار-شان است. (ص 124) تربلینکا طبق ِ همان اصولی کار می‌کرد که مؤسسه‌های صنعتی ِ مدرن کار می‌‌کنند. در آغاز تنها سه اتاق ِ گاز ِ کوچک داشت. وقتی تعدادی از محموله‌ها از راه رسید، مردمی که آورده شدند، با سلاح‌های سرد کشته شدند: تبر، چکش، چماق. آلمانی‌ها نمی‌خواستند از سلاح‌های-شان استفاده کنند مبادا که ساکنان  اطراف ِ اردوگاه از اهداف-شان مطلع شوند. (ص 152)
گروسمن می‌گوید، چیز ِ وحشت‌آور ِ واقعه‌ی کشتارها، نه رفتار ِ جنایت‌کاران ِ نازی، بل‌که رفتار ِ دولتی ست که این هیولاها را از مخفی‌گاه-شان بیرون کشید و آنان را مفید تشخیص داد. یک دولت ِ خاص، از ناکجا سر برنمی‌آورَد. ‌آن‌چه یک رژیم ِ خاص را پدید می‌آورد روابط ِ مادی و ایده‌ئولوژیکی ست که در بین ِ شهروندان برقرار است، و این عوامل و ایده‌ئولوژی‌ها هست‌اند که باید جدی گرفته شوند. ماهیت ِ این روابط است که ما را باید به وحشت اندازد. (ص 146) و دیگر این‌که آن موجودات ِ حاکم بر اردوگاه روبات‌هایی صرف نبودند که به صورت ِ مکانیکی فرمان‌ها را اجرا ‌کنند (این تصویر ِ کلیشه‌ای در ذهن ِ من هم وجود دارد.) بازی با بچه‌ها و سپس کشتن ِ آن‌ها، تجاوز به زنان، مجبورکردن ِ یهودی‌ها به آوازخوانی و مسخره‌کردن ِ آن‌ها، علاقه به وراجی‌های فلسفی درباره‌ی برتری ِ نژادی و فلسفه‌ی کار-شان، از کارهای مورد ِ علاقه‌ی آن‌ها بود. آن‌ها ژیمناستیک می‌کردند، هرروز شیر ِ تازه می‌خوردند، و کاملن مراقب ِ سلامتی-شان بودند. (صص 168-167) [3]
***
هر دو کتاب ِ وصف‌شده در سطرهای بالا، دست‌کم برای من باارزش بودند. این‌ها گام‌های لرزان ِ اولیه-ام برای ورود به دنیایی ست که گوشه‌ای از آن در داستان ِ فوق‌العاده‌ی رومن گاری می‌درخشد. این دنیا الهام‌بخش و انگیزه‌ی خلق ِ نوشته‌ها و فیلم‌های بی‌شماری بوده، و من بیش از آن‌که توان ِ ورود به بخش ِ اندیشگی ِ این موضوع را داشته باشم، دنبال ِ بازتاب‌های ِ هنری، و تصویر ِ مجازی ِ این دنیای شگفت ام.
مرتبط:
 
پنج‌شنبه 17/آذر/1391
-----------------------------------------------------------------------

[1] Ayaan Hirsi Ali called on Western leaders to wake up to the reality of the situation. She stated "For the majority of Muslims in the world the Holocaust is not a major historical event they deny; they simply do not know because they were never informed. Worse, most of us are groomed to wish for a Holocaust of Jews." She says that she never learned anything about the Holocaust while she was studying in Saudi Arabia and Kenya. She called for action from charities: "Western and Christian charities in the third world should take it upon themselves to inform Muslims and non-Muslims alike, in the areas where they are active, about the Holocaust." Wikipedia
[2] به نظر می‌رسه در ایران چند نفری پیدا شدند که علیه ِ آن کنفرانس چیزهایی بگویند. احمدی‌نژاد و دیگر برگزارکنندگان ِ کنفرانس مدعی شدند که برای برای آزادی ِ بیان (یعنی دادن ِ آزادی ِ بیان به یهودستیزان ِ اروپایی) این کنفرانس را برگزار کرده‌اند. این درحالی بود که به دلیل ِ جو ِ وحشت در داخل ِ ایران، کسی جرأت ِ مخالفت با اظهارات ِ یهودستیز ِ مسئولان را نداشت و ندارد. پایان ِ نقل ِ قول، گفته‌ی علی‌اکبر ِ محتشمی‌پور را بخوانید. احمدی‌نژاد خود را آشکارا یک دست‌راستی معرفی می‌کند، و اکثریت ِ ملت تکلیف-شان را با راستی‌ها می‌دانند، اما با اصلاح‌طلبان چه‌طور؟
Iran's sole Jewish member of parliament Maurice Motamed said: "Holding this conference after having a competition of cartoons about the Holocaust has put a lot of pressure on Jews all over the world; and that "The conference has upset Iran's 25,000-strong Jewish community.
Though reformist demonstrations had been rare since Ahmadinejad took office, a few dozen students burnt pictures of him and chanted "death to the dictator" as Ahmadinejad gave a speech at Amirkabir University of Technology in Tehran on 12 December 2006. One student activist said the protest was against the "shameful" Holocaust conference, and added that Ahmadinejad had "brought to our country Nazis and racists from around the world." Ahmadinejad responded by saying: "Everyone should know that Ahmadinejad is prepared to be burnt in the path of true freedom, independence and justice."
However, Ali Akbar Mohtashamipour, Secretary-General of the International Congress to Support the Palestinian Intifada, expressed support for the conference, saying that the "Western and Zionist media have always been aggrandising the dimensions of the reality of Holocaust, mixing a bit of truth with a great deal of lies." Wikipedia
 
[3] The murderers like to amuse themselves at the expense of the toilet supervisor. He is constantly being given new things to wear so that he will look even funnier. He must clean the toilet wearing a rabbi’s clothes. In the evening at roll-call he has to stand in his “uniform” and the murderers often ask him: – Rabbi, how goes it with the shit?

He must answer: – Very good!
این آدم‌کش‌ها خوش-شان می‌‌آید خود-شان را با ˝مراقب ِ توالت̏ سرگرم کنند. دایمن لباس ِ او را عوض می‌کنند، این‌طوری او مضحک‌تر می‌شود. مجبور-اش می‌کنند لباس ِ خاخام‌ها را بپوشد و توالت را تمیز کند. در حضور و غیاب ِ عصر هم باید همان ˝لباس̏ را بپوشد، و آدم‌کش‌ها اغلب از او می‌پرسند: خاخام، اوضاع ِ گه چه‌طوره؟
او باید بگوید: خیلی خوبه!


۲ نظر:

محمد گفت...

شاهد ِ صحنه‌های درناک ِ غیر قابل ِ تصوری را

در این مکان که آلمانی‌های به‌شدت

کشتار ِ بسیار بی‌حمانه صورت گرفت

انتخاب ِ تعداد ِ کمی از ندانی‌ها برای گرداندن ِ اردوگاه است


توانی نداشته‌/ندارند

گروه‌گروه در در گورهای

محمود حمیدی گفت...

مرسی