ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

Exodus 3-4

 
فصل ِ دوم ِ کتاب ِ «خروجْ در طول ِ قرون»، به تفسیرهای متفاوت ِ مفسران و مخاطبان ِ دوره‌های مختلفْ از باب ِ 3 و 4 ”خروج“ می‌پردازد. یادآوری می‌کنم که رویارویی ِ کتاب ِ حاضر با کتاب ِ مقدّس مبتنی بر این ایده است که کانتکست‌هایی که کتاب ِ خروج در آن‌ها خوانده شده و به کار رفته، معنای کتاب را دگرگون کرده است. اهمیت ِ کانتکست‌ها کم‌تر از اهمیت ِ معنای ِ اوریجینال ِ جمله‌های تورات نیست.
انعطاف‌ و تفسیرپذیری ِ متن ِ خروج، نتیجه‌ی دیگری را به ذهن می‌آورَد. بسیاری از ما در مقابل ِ برداشت‌های کاملن متضاد از یک متنْ واکنش ِ مثبتی نداریم، چون می‌پنداریم می‌توان به معنای واحد و قطعی ِ یک متنْ دست یافت، حال آن‌که، در عمل اثبات شده که برای یک متن ِ مقدّسْ معنای واحدی وجود ندارد و هر باورمند یا ناباورمندی، معنای مورد ِ نظر ِ خویش را از متن ِ مرجع استنباط می‌کند. می‌پرسیم: پس تکلیف ِ نیت ِ اولیه‌ی نویسنده‌ی متن ِ مقدّس، و آن معنای غالبی که در زمانه‌ی نگارش ِ متنْ رایج بوده چه می‌شود؟ پاسخ ِ فعلی-ام این است: آن معنای اوریجینال ِ اولیه را می‌توان کاوید و شاید بتوان کشف-اش کرد، ولی حاصلْ چیست؟ آیا با این کشفْ می‌خواهیم ریشه‌ی تک‌تک ِ ایده‌ها و اندیشه‌ها را بیابیم، و زنجیره‌ی ایده‌ها و اندیشه‌ها را به هم وصل کنیم تا به شفافیت و هارمونی ِ مطلق ِ فکری برسیم؟ چنین چیزی ممکن است؟ اگر ممکن بود که فلسفه از پس ِ این کار برمی‌آمد، و اگر ممکن بود حقایق ِ ناب ِ دینی حس ِ جویندگی ِ انسان را ارضا می‌کرد. نتیجه می‌گیرم، برداشت‌های معاصران ِ کتاب ِ خروج (هم‌عصران ِ نویسنده(ها)ی کتاب ِ خروج) تنها بخشی از معنای این متن است، و پس از دوهزاره و اندی، ما با انبوهی برداشت ِ متضاد مواجه ایم که قابل ِ طرد و انکار نیست‌اند. برداشت‌های متفاوت، بازتاب ِ باورها و زندگی‌های متفاوت ِ انسان‌ها هستند، و برای آدم‌ها چه چیزی مهم‌تر از این باور و زندگی وجود دارد؟
برگردیم به متن.
 
پژوهشگران ِِ مدرن، به شیوه‌های گوناگونی به فصل ِ 3 و 4 ِ کتاب ِ خروج پرداخته‌اند. تلاش برای شناخت ِ منابع-اش (باب 3 متنی کلیدی برای بررسی ِ مستند ِ تورات تلقی شده)، بررسی ِ ژانرها، و آیین‌ها و فرقه‌های مطرح‌شده در کتاب، بخشی از این شیوه‌ها ست. پژوهشگران در حالی که درباره‌ی نیت ِ اوریجینال ِ نویسنده‌(ها)‌ی کتاب بحث می‌کنند، نهایتن امیدوار اند که با تشریح ِ فضای ِ شرق ِ نزدیک ِ متن، معنای واقعی ِ آن را بیابند. [1] تمرکز آن‌ها اغلب بر ارتباط ِ وقایع ِ متنْ با زندگی ِ موسا و تاریخ ِ اسرائیل است. گرهارد فون رَد (Gerhard von Rad)، توجه ِ خواننده را به کیفیت ِ مختلط (یا مرکب) ِ تصویر ِ موسا در عهد ِ عتیق (Hebrew Bible) جلب می‌کند. (ص 42) هر نسل طبق ِ درک و نیازهای ویژه‌ی خود، عناصری [از این داستان/زندگی‌نامه] را تکرار کرده، و یا چیزی به آن افزوده است. به گفته‌ی فون رد، نویسندگان ِ مؤخر ِ عهد ِ عتیقْ در پیروی-شان از موسا در طریق ِ ایمان، پرسش‌ها، نیازها و پاسخ‌هایی مربوط به تجربه‌های خود داشته‌اند. بنابراین، در عهد ِ عتیق می‌توان نشانه‌هایی از تصویر ِ اسرائیل از خود و تاریخ-اش را یافت. وی سپس با اشاره به این نکته ‌که هیچ‌‌یک از این داستان‌ها واقعن نه درباره‌ی موسا، بلکه درباره‌ی خدا و کلمات و اعمال-اش است، به ماهیت ِ تفسیری ِ کتاب مقدّس اشاره می‌کند. (ص 43)
 
خروج، باب سوم، آیه‌ی 1 تا 6
 
موسا خدا را ملاقات می‌کند
 
روبه‌رویی ِ موسا با خدا از طریق ِ ”بوته‌ی مشتعل“ (خروج، باب 3 آیه‌ی 2)، چندان مورد ِ توجه ِ نویسندگان ِ عهد ِ عتیقْ قرار نگرفته است. کتاب ِ تثنیه، باب 33 آیه‌ی 16، به «او که در بوته ساکن بود» اشاره می‌کند، هرچند بعضی می‌گویند این جمله باید به این شکل تصحیح شود: «کسی که در سینا ساکن بود.» غیر از این ارجاع، روی‌داد ِ بوته‌ی مشتعلْ هیچ‌گاه صریحن مورد ِ اشاره‌ قرار نگرفته است. شاید نویسندگان ِ کتاب مقدّس، زیر ِ تأثیر ِ اهمیت ِ افزون‌تر ِ دیگر وقایع ِ خروج در تاریخ ِ قوم ِ اسرائیل، این واقعه را به حاشیه رانده‌اند. (ص 43)
 
این حاشیه‌رانی، در دوران ِ یونانی‌مآبی (323 ق. م تا 30 میلادی) آغاز به دگرگونی کرد. هم‌چنان که افسانه‌ی موسا بزرگ‌تر شد، نویسندگان از آن [داستان ِ بوته] برای بزرگ‌داشت ِ وی بهره بردند، که به‌نوبه‌ی خود، به آنان کمک کرد تا یهودیان را از کافران (غیر یهودیان) برتر بنمایانند. شارحان هم‌چنین می‌بایست بخش‌هایی چون چوپانی ِ موسا را که در نگاه ِ غیر یهودیان زننده بود توضیح می‌دادند. فیلو، برای این‌که نشان دهد موسا شایسته‌ی یادبود است، توضیح می‌دهد که چوپانی ِ گوسفندان، رهبری ِ مردم را به موسا آموخت. او در تأکید ِ شایستگی ِ موسا برای رهبری می‌گوید: تنها پادشاه ِ کامل ... آنی ست که در دانش ِ چوپانی خبرگی
یافته است. و اضافه می‌کند که موسا بهتر از دیگرانْ گله‌داری می‌کرد. آرتاپانوس نیز موسا را بسیار می‌ستاید و بوته‌ی مشتعل را پاسخ ِ پروردگار به دعاهای موسا برای نجات ِ عبرانیان از رنج می‌شمارد. (ص 43)
 
مؤلف ِ کتاب، موضوع ِ بوته‌ی مشتعل، موقعیت ِ موسا در مواجهه با تجلی ِ اولوهیت در بوته، و تفسیرهای متفاوت ِ نویسندگان و مخاطبان ِ دوره‌های مختلف از این چند موضوع را تا نوزده صفحه (ص 43 تا 61) ادامه می‌دهد. درباره‌ی این بخشْ دو نکته‌ی گفتنی داریم.
 
نخست این‌که، با یک نمونه‌ی خوب از یک متن ِ تفسیرپذیر با شواهد ِ متعدد ِ تاریخی از تفسیرهای متناقض و در عین حال معقول مواجه ایم.
 
دوم، در فصل ِ پیش و هم در این فصل ِ کتاب، نویسنده برای ارائه‌ی شواهد، از تصویرها، نقاشی‌های دیواری و هگاداها بهره گرفته، و این شیوه برای من که سواد ِ بصری ِ چندانی ندارم نو و آموزنده است، چرا که عادت نداشته‌ام نوشته‌ای تحلیلی یا انتقادی درباره‌ی یک متن ِ مقدّس بخوانم که ارجاعات و مستندات-اش نقاشی باشد.
 
برگردیم به داستان ِ موسا و شبان
 
یهودیان و مسیحیانْ همیشه از پرداختن به تجربه‌ی چوپانی ِ موسا طفره نرفته‌اند. دست‌کم از قرن سوم ِ میلادی یه این‌سو تصویرهایی از موسای چوپان رواج یافته است. هنرمندان با استفاده از جامه‌هایی که بر موسا پوشانده‌اند، ماهرانه زندگی ِ او و نقش‌های متفاوت-اش را تصویر کرده‌اند. برخی او را در لباس ِ شبان تصویر نکرده‌اند. برای نمونه، در دیوار‌نگاره‌ای در دورا-یورپوس در سوریه، موسا در جامه‌ا‌ی یونانی (chiton and himation) ظاهر می‌شود، که با نقش ِ بعدی ِ وی به‌عنوان ِ دولت‌مرد و رهبر ِ قوم ِ اسرائیل متناسب‌تر است؛ اما یک‌جفت بوت (چکمه‌ی) مخصوص ِ زارعان و شبانان در کنار-اش است.
 
بر کاشی‌ای متعلق به قرن ِ پنج ِ میلادی در سانتا ماریا ماجیوره در رم، موسا در دو اپیزود ِ بوته‌ی مشتعل و دریافت ِ الواح (ده فرمان) تصویر شده است. در بوته‌ی مشتعل، موسا جامه‌ی شبان دارد، در حالی که، به هنگام ِ دریافت ِ الواحْ پوشاک ِ دولت‌مردان را به تن دارد. بنابراین، از نظر ِ هنرمند، تصاویر ِ موسا نشان‌دهنده‌ی نقش‌هایی ست که ایفا کرده است. موقعیت ِ حقیر ِ موسای شبان، با موسای ملبس به جامه‌ی دولت‌مردْ تعدیل شده است.
 
کنار هم نهادن ِ صحنه‌‌های بوته‌ی مشتعل و دریافت ِ قوانین، بازتاب‌دهنده‌ی دگرگونی‌‌ای ست که موسا از سر گذراند. بوته‌ی مشتعل یادآور ِ سکونت ِ موسا در بیابان به دلیل ِ اقدام به قتل و فرار-اش است، همان‌گونه که چوپانی در مدیان در تضاد با موقعیت ِ سلطنتی-اش در مصر است. موسا، دست‌کم از نظر مادی و اجتماعی لطمه‌ی بزرگی خورده بود. از سوی دیگر، دریافت ِ ”قوانین“ نمایانگر ِ دست‌آوردی بزرگ است: او رهبر اسرائیل شده و با خدا صحبت کرده بود. این تغییر، بر صلیب ِ برنزی‌ ِ بزرگی متعلق به قرن ِ شش ِ میلادی در اتاقی در دیر ِ سنت کاترین نشان داده شده است. (ص 43 و 44) تصویر ِ موسا بر صلیب هم‌چنین بشارتی بر ظهور ِ مسیح است. (ص 45)
 
***
توضیحات و اضافات
 
1- این لینک ِ دانلود ِ کتاب ِ Exodus Through the Centuries که تازه پیدا-ش کردم. (نسخه پی‌دی‌اف؛ حجم: دو و سه دهم ِ مگابایت).
 
2- توضیح ِ تصاویر: بعضی تصاویر ِ مورد ِ اشاره در کتاب ِ حاضر را یافتم و بعضی را نه. هر دو تصویر ِ این پست متعلق به همان دورا-یوروپوس است. در اولی، موسای یونانی‌پوش با بوت‌های اوریجینال-اش تصویر شده. تصویر ِ دوم، در صفحه‌ی 25 کتاب مورد اشاره قرار گرفته است. این احتمالن نخستین تصویر ِ هنرمندانه از یافتن ِ موسا در نیل است. دختر ِ فرعون برهنه وسط آب ایستاده، موسا را نجات می‌دهد و به یوکابد، مادر ِ موسا، و میریام رد می‌کند.
 
3- تذکر ِ اول: لینک‌های این پست رو حتمن ببینید. کشورهای جهان سومی معدن ِ هنر ِ آنتیک ان. به‌خصوص سوریه‌ی خراب‌شده.
 
4- این‌جا هم تعدادی دیگر از تصاویر ِ دورا-یوروپوس را می‌توانیم ببینیم که در لینک ِ قبلی وجود ندارند. برخی از این تصاویر به پُست ِ قبلی ِ ”خروج“ مربوط اند، و کاش زودتر جست‌وجو می‌کردم-شان.
5- تذکر ِ دوم: از این به بعد سعی می‌کنم نوشته‌های کوتاه‌تری بپُستم، مگه این‌که امکان-اش نباشه. این کار رو به نیت ِ راحتی ِ خودم می‌کنم (چندروز یه‌صفحه تایپ‌کردن راحت‌تره). فکر کنم دو-سه تا تنبل ِ بی‌سوواد از این تصمیم خوشحال شدن.
 
6- تذکر سه: تلفظ ِ اسامی ِ این پُست رو بدون ِ آگاهی، و حدسی نوشتم.
 
پنج‌شنبه 19/خرداد/1391
------------------------------------------------------------------------
 
[1] they ultimately hope to clarify the passage’s true meaning by uncovering its ancient Near Eastern settings (page 42) 

هیچ نظری موجود نیست: