۱۳۹۱ خرداد ۲۹, دوشنبه

Exodus 3-4: The burning bush

یادآوری:
در دنبالهی فصل ِ دوم، موضوع ِ بحث ِ نویسنده بوته‌ی مشتعلی ست که موسا در کنار ِ کوه ِ حوریب یا سینا دید. شیوه‌ی نویسنده‌ در برخورد با موضوع، طرح ِ مقدماتی ِ آن، سپس ارائه‌ی مختصر ِ مواجهه‌ی افراد و دیدگاه‌های متعدد و گوناگون در دوره‌های تاریخی ِ مختلف با آن است. نقل ِ انواع ِ مواجهاتْ از زمان ِ باستانْ می‌آغازد تا به دوران مدرن و خوانش‌های غیرمذهبی برسد. به‌عنوان ِ مقدمه، ابتدا چند خط از کتاب ِ خروج درباره‌ی بوته‌ی مشتعل را بخوانیم.

***
کتاب ِ خروج، باب سوم
و اما موسی گلۀ پدرزن خود، یترون، کاهن مدیان را شبانی می‌کرد؛ و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب که جبل‌الله باشد آمد. 2 و فرشته‌ی ”خداوند“ در شعله‌ی آتش از میان بوته‌ای بر وی ظاهر شد. و چون او نگریست، اینک آن بوته به آتش مشتعل است اما سوخته نمی‌شود. 3 و موسی گفت: «اکنون بدان طرف شوم، و این امر غریب را ببینم، که چرا بوته سوخته نمی‌شود.»
4 چون ”خداوند“ دید که برای دیدن مایل بدان سو می‌‌شود، خدا از میان بوته به وی ندا درداد و گفت: «ای موسی! ای موسی!» گفت: «لبیک.»5 گفت: بدین جا نزدیک میا، نعلین خود را از پاهایت بیرون کن، زیرا مکانی که در آن ایستاده‌ای زمین مقدس است.» 6 و گفت: «من هستم خدای پدرت، خدای ابراهیم، و خدای اسحاق، و خدای یعقوب.»
آنگاه موسی روی خود را پوشانید، زیرا ترسید که به خدا بنگرد.
***
The burning bush
بوته‌ی مشتعل
کاربردهای آغازین ِ یهودی و مسیحی
خوانندگان ِ متن ِ خروج، علاوه بر آن‌که بوته‌ی مشتعل را بازتاب‌دهنده‌ی زندگی ِ موسا شمرده‌اند، به خود ِ بوته‌ نیز پرداخته‌اند. فیلو این واقعه را نمونه‌ای از حفاظت ِ به‌موقع ِ خدا از قوم ِ یهود می‌داند و بوته‌ی مشتعل را، که می‌سوزد ولی تباه نمی‌شود، سمبولی از کسانی می‌داند که رنج می‌کشند ولی با اعمال ِ بدکاران تباه نمی‌شوند. به‌طور ِ خاص، بوته نماد ِ یهودیان است. به همین ترتیب، فرشته‌ی درون ِ آتش نمایانگر ِ مشیت ِ الاهی ست، درعین ِ حال که آتشْ محافظ ِ بوته (قوم ِ یهود) است و کسانی را که به دنبال ِ نابودی ِ ایشان اند نابود می‌کند. اِکسودوس رَبا (میدراش‌های کتاب خروج) این کاربرد ِ ناسیونالیستی را با آموزه‌های متعددی حفظ می‌کند و بردگی ِ عبرانی‌ها رادر پرتو ِ بوته‌ی مشتعل تشریح می‌کند. [1] بوته‌ی خار، پَست‌ترین ِ بوته‌ها، نمایانگر ِ موقعیت ِ ضعیف ِ اسرائیلیان در مصر است. و چون خاردارترین ِ گیاهان است و هیچ پرنده‌ای نمی‌تواند بدون ِ زخمی‌شدن وارد ِ آن شود، بنابراین بیگاری ِ اسرائیلیانْ در مصر، نمایانگر ِ شاق‌ترین کار ِ جهان است. بوته‌ی خار هم‌چنین بیانگر ِ رابطه‌ی مفید و ویرانگر ِ یهودیان با دیگر ملت‌ها ست. رَبَی یوحانان (Rabbi Johanan) با ادای این توضیح که بوته‌ی خار اغلب برای حصار باغ‌ها به کار رفته، می‌گوید: اسرائیلیان با رنج-شان جهان را محافظت می‌کنند. ولی هنوز هم اسرائیل می‌تواند برای دیگر مللْ خطرناک باشد. از آن‌جا که نوک ِ خارها به سمت ِ داخل اند، پرنده به‌راحتی و بی‌آسیب می‌تواند وارد-اش شود، اما هنگام ِ ترک ِ آن ممکن است مجروح شود. این‌چنین، هنگامی که ابراهیم به مصر رفت، به‌سادگی رفت، ولی هنگام که یهودیانْ مصر را ترک گفتند، خدا بلاها را بر فرعون نازل کرد. بنابراین بوته‌ی خار نماد ِ حفاظت ِ الاهی از زندگی ِ یهودیان در میان ملل ِ متخاصم است. (ص 45)
مفسران ِ مسیحی ِ دوران ِ آبائی، کاربرد ِ بوته‌ی مشتعل را برای گسترش ِ آموزه‌های مسیحی مؤثر می‌دانستند. آمبروس، اسقف ِ میلان در قرن چهارم میلادی، بوته‌ی مشتعل را به کردار ِ روح‌القدس تشبیه کرده و می‌گوید: خدا ”خارهای وجود ِ ما“ را با روح‌القدّس منور می‌سازد. ولی به جای تلف کردن ِ بدبختان، دردهای آنان را شفا می‌دهد. قصد ِ خدا در تعمید ِ انسان با روح‌القدس و آتش (متی، باب 3، آیه‌ی 11: او شما را به روح‌اقدس و آتش تعمید خواهد داد) بیانگر ِ نیت ِ او برای نابودی ِ گناه و انتشار ِ رحمت است. به گفته‌ی کریسِستِم (Chrysostom)، در موعظه‌ای درباره‌ی کتاب ِ اول ِ قرنتیان، باب 15، آیه‌ی 1 تا 2، بوته اشارتگر ِ رستاخیز ِ مسیح است. همان‌طور که بوته سوخت ولی تباه نشد، تن ِ عیسا نیز مُرد ولی مغلوب نشد. برای گرگوری ِ نیسا، بوته‌ی مشتعل بکارت ِ مریم را توضیح می‌دهد. هنگامی که مریم عیسا را زایید، نوری قدسی (divine) از درون مریم پیدا شد، اما همان‌طور که آتشْ بوته را تباه نکرد، تولد ِ عیسا نیز بکارت ِ مریم را ویران نکرد. آگوستین در مراسمی در حدود ِ سال ِ 400 م، خارهای بوته را معادل ِ گناه‌کاران، بوته را معادل ِ قوم ِ سرشار از گناه ِ یهود، و آتش را معادل ِ ”فرمان‌ها“ قرار داد. منظور ِ وی کاملن روشن بود: قوانین (فرمان‌ها) گناهان ِ مردم را از بین نمی‌بَرَد. بعدتر در مراسمی دیگر در محدوده‌ی دوران ِ روزه‌داری پـِنتیکاست (عید پنجاهه)، وی تفسیر-اش را بسط داد و بوته را با «مردم ِ خاردار/مشکل‌آفرین ِ یهودْ» برابر دانست. وی گفت: اگر آن مردم [یهودیان؟] نماد ِ خار تلقی نمی‌شدند، آنان تاج ِ خار بر سر ِ مسیح نمی‌گذاشتند. آگوستین سپس توضیح می‌دهد که فرشته‌ی درون ِ بوته درواقع مسیح بود [که با خارها/یهودیان محاصره شده بود]. میدراشی مربوط به اوایل ِ قرون وسطا، بوته را به‌نحو ِ مشابهی ولی به منظور ِ کاملن متفاوتی به کار برده است. این میدارش، با برابردانستن ِ ملت‌ها با بوته‌ی خار و اسرائیل با آتش، نتیجه‌ گرفته که ملت‌ها ممکن است شعله‌های قوم ِ اسرائیل را کوتاه‌تر کنند، اما آتش ِ اسرائیل سرانجامْ ملت‌ها را می‌سوزانـَد.
مواجهه‌ی یهودی و مسیحی با خدا (divine) [2]
مسیحیان ِ قرون ِ وسطا، بوته‌ی آتش را برای بیان ِ اصول ِ عقاید ِ مختلفی به کار برده‌اند. برداشت‌های مسیح‌شناسانه در صدر ِ تفاسیر ِ اینان قرار دارد. ... کلیسا بوته‌ی آتش است که حاوی، منتشرکننده و میانجی ِ خدا [و انسان] است. (ص 46) یوحنای دمشقی بوته‌ی مشتعل را تصویری از مریم می‌داند. هدف وی از این برداشت، جانب‌داری از کاربرد ِ شمایل است. این‌که موسا به هنگام ِ ایستادن در زمین ِ مقدّسْ کفش‌های-اش را کند، یوحنا را به این نتیجه رساند که: ”اگر زمینی که موسا در آن مریم ِ باکره را دید زمینی مقدّس است، پس خود ِ تصویرْ چه‌قدر می‌تواند مقدّس باشد؟“ پس تصاویر ِ هنری از بوته‌ی مشتعل، مریم ِ مقدّس و عیسای نوزاد را نیز در میان ِ شعله‌های آتش جای داد. اثری از نیکولاس فرومِنت در بخش ِ مرکزی ِ نقاشی‌ای سه‌تکه‌ای (triptych) در کاتدارلی در شمال ِ فرانسه (Aix en Provence)، موسا را در برابر ِ بوته‌ی مشتعل تصویر کرده که صندل‌های-اش را درآورده و دست‌اش را محافظ ِ چهره-اش کرده است. درون ِ بوته مدونا (مریم) و بچه، جایگزین ِ فرشته شده‌اند، و فرشته در مقابل ِِ موسا ایستاده است. بنابراین کاربرد ِ مسیحی ِ بوته‌ی آتش برای بشارت ِ آمدن ِ مسیح، به گفته‌هایی درباره‌ی مریم ِ باکره گسترش یافت. تصویرسازی‌های هنری از بوته‌ی مشتعل، عملن توجه-اش را از واکنش ِ موسا به خدا، به حضور ِ مریم و/یا مسیح تغییر داد. (ص 47)
داستان ِ بوته‌ی مشتعل همچنان ادامه دارد.
***
پی‌نوشت:
خواندن ِ این نمونه‌های مواجهه با یک متن، و دیدن ِ تصویر ِ بالا، هرچه بیش‌تر این باور را به ذهن-ام می‌آورَد که چیزی به نام ِ ایده‌ی کاملن اوریجینالْ یا اصیل اساسن وجود ندارد. هنوز چنین باوری را نپذیرفته م. ولی برای ما که حریصانه دنبال ِ اصالت می‌گردیم، و سعی داریم چیزی اوریجینال در گذشته-مان بیابیم که فقط و فقط متعلق به ما باشد، و می‌خواهیم این چیز ِ اوریجینال را ماسک ِ هویت-مان بکنیم، حتمن شگفت‌انگیز است که ببینیم اصیل ِ مطلقی در کار نیست: هر ایده، نشأت‌یافته از ایده‌ای دیگر است، و آن ایده‌ی دیگر، بدل ِ ایده‌‌ی سوم است، و این زنجیره تا عصر ِ باستان و تا مرزهای فراتاریخ ادامه دارد.
در کتاب ِ تاریخ ِ فلسفه‌ی غرب ِ برتراند راسل، نمونه‌هایی از این اوریجینال نبودن ِ ایده‌ها را در آن‌جاهایی می‌توان یافت که نویسنده رگه‌های اندیشه و ایده‌های پیش از فیلسوفان ِ بزرگ ِ یونان را توصیف می‌کند. درنهایت، ریشه‌ی ایده‌ها و اندیشه‌ها به فرهنگ‌ها و آیین‌هایی می‌رسد که چندان قابل ِ پی‌گیری و تحلیل نیست‌اند، چرا که فراتاریخی اند. اگر این برداشت‌-ام از کتاب ِ راسل اندکی درست باشند (مطمئن نیستم چون کتاب را چند سال پیش خواندم و الآن ندارم-اش)، نتیجه‌-اش باز هم تقویت ِ ایده‌ی نبود ِ اوریجنالیته (اصالت) در عالم ِ ایده و اندیشه است. این بحث را فعلن جدی نمی‌گیرم تا وقتی چیز ِ مفیدی در این باره بخوانم.
دوشنبه 29/خرداد/1391
-----------------------------------------------------------------------
توضیح ِ چند واژه:
1- Exodus Rabbah:
«اکسودوس ربا» که نسخه‌ی چاپ‌شده-اش شامل ِ پنجاه و دو قطعه است، میدراش‌هایی بر کتاب ِ خروج است واز دو سنت ِ میدراشی تشکیل شده است. (دایرةالمعارف یهودیت) درباره‌ی بعضی دیگر از کتاب‌های مقدّس، میدراش‌های دیگری وجود دارد (مثلن Genesis Rabbah). توضیح ِ «فرهنگ ِ ادیان جهان» درباره‌ی میدراش را مجددن (از سی‌دی) نقل می‌کنم:
«سنت یهودی ِ تفسیر كتاب مقدّس كه در نوشته‌های خاخامی (ربی) موجود است: یعنی در تلموُدهای فلسطینی و بابلی، ترجمه‌های آرامی (تـَرگوُم) كتاب مقدّس، و مجموعه‌های گوناگونی كه به نامِ میدراش معروف‌اند. میدراش، یا هلاخایی (هلاخا) است، یعنی تفسیر و بیانِ قواعد قانونی و عبادی كتاب مقدّس است، یا اَگادایی (اگادا) كه آموزه‌های الاهیاتی و اخلاقی را بر اساس كتاب مقدّس تبیین می‌كند. تفسیر میدراشی، در مجموع، نه معنای ظاهری كتاب مقدّس، بل‌كه رابطه‌ی بین اندیشه یا درون‌مایه‌ی كتاب مقدّس را با زمینه‌ی فرهنگی و اجتماعی بسیار متفاوت ِ یهودیت ِ خاخامی جست‌وجو می‌كند. یكی از وظایف میدراش رفع ِ تعارض ِ متون ِ به‌ظاهر متعارض است. همین كارآیی ِ روش‌های میدراش بود كه به یهودیت ِ فریسی (فریسیان) اجازه داد تا از ویرانی معبد دوم در سال 70 جان به در بَرَد و یهودیت را در شوراهای حاخامی یونه Yavneh و اوُشا در قرن‌های اوّل و دوم میلادی بازسازی كند.»
- محض ِ خاطر ِ استفاده از سی‌دی ِ «فرهنگ ِ ادیان جهان»، ویندوز ِ به‌روز-ام رو پاک کردم و ویندوز ایکس‌پی نصب کردم. بدانید و آگاه باشید که سی‌دی‌های ایرانی با کوچک‌ترین تغییر ِ ”سیستم ِعامل“ الحمدلله از کار می‌افتن.
- این هم قطعه‌ای از توضیح ِ مفصل ِ دایرةالمعارف یهودیت درباره‌ی میدراش:
MIDRASH (Heb. מדרש), the designation of a particular genre of rabbinic literature containing anthologies and compilations of homilies, including both biblical exegesis (see *Hermeneutics) and sermons delivered in public (see *Homiletics) as well as aggadot (see *Aggadah) and sometimes even halakhot (cf. *Midreshei Halakhah), usually forming a running commentary on specific books of the Bible.
عنوان ِ بخش ِ ویژه‌ای از ادبیات ِ خاخامی، گلچین و مجموعه‌ای از موعظات، شامل ِ تفاسیر ِ بایبلی و مواعظی ست که در عرصه‌ی عمومی بیان می‌شده، و با اگاداها و گاهی حتا هلاخاها، شرح‌هایی پیوسته را بر بعضی کتاب‌های کتاب مقدّسْ آفریده است.
ENCYCLOPAEDIA JUDAICA, Fred Skolnik, v. 14, p 182
2- Divine: خدا
در این متن بارها واژه‌ی Divine به کار رفته. Divine همان چیزی ست که موسا در بوته‌ی مشتعل با آن مواجه شد. فرهنگ ِ هزاره و باطنی این واژه را «خدایی، قدسی، الاهی، ربانی، آسمانی» تعبیر کرده‌اند، و نه ”خدا“. فرهنگ ِ علوم ِ انسانی ِ آشوری نیز همین‌طور. آشوری در برابر ِthe divine ”ذات ِ الاهی“ را قرار داده است. از متن ِ کتاب برمی‌آید که منظورْ همان ”خدا“ ست. «فرهنگ ِ ادیان ِ جهان»، به ویراستاری ِ ع. پاشایی، نیز واژه‌ را خدا/خداواره معنی کرده است.
- تصویر ِ این پست از ویکی پدیا سرقت شده. توی چند پست که به جای خود ِ تصویر، لینک ِ تصویر را گذاشتم، بعدن تصویر محو شد. به همین دلیل دیگه لینک نمی‌دم و خود ِ تصویر رو می‌ذارم. این تصویرها که ارزش ِ تجاری ندارن که دزدی-شون عمل شنیعی به حساب بیاد.
یادآوری:
در دنبالهی فصل ِ دوم، موضوع ِ بحث ِ نویسنده بوته‌ی مشتعلی ست که موسا در کنار ِ کوه ِ حوریب یا سینا دید. شیوه‌ی نویسنده‌ در برخورد با موضوع، طرح ِ مقدماتی ِ آن، سپس ارائه‌ی مختصر ِ مواجهه‌ی افراد و دیدگاه‌های متعدد و گوناگون در دوره‌های تاریخی ِ مختلف با آن است. نقل ِ انواع ِ مواجهاتْ از زمان ِ باستانْ می‌آغازد تا به دوران مدرن و خوانش‌های غیرمذهبی برسد. به‌عنوان ِ مقدمه، ابتدا چند خط از کتاب ِ خروج درباره‌ی بوته‌ی مشتعل را بخوانیم.
***
کتاب ِ خروج، باب سوم
و اما موسی گلۀ پدرزن خود، یترون، کاهن مدیان را شبانی می‌کرد؛ و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب که جبل‌الله باشد آمد. 2 و فرشته‌ی ”خداوند“ در شعله‌ی آتش از میان بوته‌ای بر وی ظاهر شد. و چون او نگریست، اینک آن بوته به آتش مشتعل است اما سوخته نمی‌شود. 3 و موسی گفت: «اکنون بدان طرف شوم، و این امر غریب را ببینم، که چرا بوته سوخته نمی‌شود.»
4 چون ”خداوند“ دید که برای دیدن مایل بدان سو می‌‌شود، خدا از میان بوته به وی ندا درداد و گفت: «ای موسی! ای موسی!» گفت: «لبیک.»5 گفت: بدین جا نزدیک میا، نعلین خود را از پاهایت بیرون کن، زیرا مکانی که در آن ایستاده‌ای زمین مقدس است.» 6 و گفت: «من هستم خدای پدرت، خدای ابراهیم، و خدای اسحاق، و خدای یعقوب.»
آنگاه موسی روی خود را پوشانید، زیرا ترسید که به خدا بنگرد.
***
The burning bush
بوته‌ی مشتعل
کاربردهای آغازین ِ یهودی و مسیحی
خوانندگان ِ متن ِ خروج، علاوه بر آن‌که بوته‌ی مشتعل را بازتاب‌دهنده‌ی زندگی ِ موسا شمرده‌اند، به خود ِ بوته‌ نیز پرداخته‌اند. فیلو این واقعه را نمونه‌ای از حفاظت ِ به‌موقع ِ خدا از قوم ِ یهود می‌داند و بوته‌ی مشتعل را، که می‌سوزد ولی تباه نمی‌شود، سمبولی از کسانی می‌داند که رنج می‌کشند ولی با اعمال ِ بدکاران تباه نمی‌شوند. به‌طور ِ خاص، بوته نماد ِ یهودیان است. به همین ترتیب، فرشته‌ی درون ِ آتش نمایانگر ِ مشیت ِ الاهی ست، درعین ِ حال که آتشْ محافظ ِ بوته (قوم ِ یهود) است و کسانی را که به دنبال ِ نابودی ِ ایشان اند نابود می‌کند. اِکسودوس رَبا (میدراش‌های کتاب خروج) این کاربرد ِ ناسیونالیستی را با آموزه‌های متعددی حفظ می‌کند و بردگی ِ عبرانی‌ها رادر پرتو ِ بوته‌ی مشتعل تشریح می‌کند. [1] بوته‌ی خار، پَست‌ترین ِ بوته‌ها، نمایانگر ِ موقعیت ِ ضعیف ِ اسرائیلیان در مصر است. و چون خاردارترین ِ گیاهان است و هیچ پرنده‌ای نمی‌تواند بدون ِ زخمی‌شدن وارد ِ آن شود، بنابراین بیگاری ِ اسرائیلیانْ در مصر، نمایانگر ِ شاق‌ترین کار ِ جهان است. بوته‌ی خار هم‌چنین بیانگر ِ رابطه‌ی مفید و ویرانگر ِ یهودیان با دیگر ملت‌ها ست. رَبَی یوحانان (Rabbi Johanan) با ادای این توضیح که بوته‌ی خار اغلب برای حصار باغ‌ها به کار رفته، می‌گوید: اسرائیلیان با رنج-شان جهان را محافظت می‌کنند. ولی هنوز هم اسرائیل می‌تواند برای دیگر مللْ خطرناک باشد. از آن‌جا که نوک ِ خارها به سمت ِ داخل اند، پرنده به‌راحتی و بی‌آسیب می‌تواند وارد-اش شود، اما هنگام ِ ترک ِ آن ممکن است مجروح شود. این‌چنین، هنگامی که ابراهیم به مصر رفت، به‌سادگی رفت، ولی هنگام که یهودیانْ مصر را ترک گفتند، خدا بلاها را بر فرعون نازل کرد. بنابراین بوته‌ی خار نماد ِ حفاظت ِ الاهی از زندگی ِ یهودیان در میان ملل ِ متخاصم است. (ص 45)
مفسران ِ مسیحی ِ دوران ِ آبائی، کاربرد ِ بوته‌ی مشتعل را برای گسترش ِ آموزه‌های مسیحی مؤثر می‌دانستند. آمبروس، اسقف ِ میلان در قرن چهارم میلادی، بوته‌ی مشتعل را به کردار ِ روح‌القدس تشبیه کرده و می‌گوید: خدا ”خارهای وجود ِ ما“ را با روح‌القدّس منور می‌سازد. ولی به جای تلف کردن ِ بدبختان، دردهای آنان را شفا می‌دهد. قصد ِ خدا در تعمید ِ انسان با روح‌القدس و آتش (متی، باب 3، آیه‌ی 11: او شما را به روح‌اقدس و آتش تعمید خواهد داد) بیانگر ِ نیت ِ او برای نابودی ِ گناه و انتشار ِ رحمت است. به گفته‌ی کریسِستِم (Chrysostom)، در موعظه‌ای درباره‌ی کتاب ِ اول ِ قرنتیان، باب 15، آیه‌ی 1 تا 2، بوته اشارتگر ِ رستاخیز ِ مسیح است. همان‌طور که بوته سوخت ولی تباه نشد، تن ِ عیسا نیز مُرد ولی مغلوب نشد. برای گرگوری ِ نیسا، بوته‌ی مشتعل بکارت ِ مریم را توضیح می‌دهد. هنگامی که مریم عیسا را زایید، نوری قدسی (divine) از درون مریم پیدا شد، اما همان‌طور که آتشْ بوته را تباه نکرد، تولد ِ عیسا نیز بکارت ِ مریم را ویران نکرد. آگوستین در مراسمی در حدود ِ سال ِ 400 م، خارهای بوته را معادل ِ گناه‌کاران، بوته را معادل ِ قوم ِ سرشار از گناه ِ یهود، و آتش را معادل ِ ”فرمان‌ها“ قرار داد. منظور ِ وی کاملن روشن بود: قوانین (فرمان‌ها) گناهان ِ مردم را از بین نمی‌بَرَد. بعدتر در مراسمی دیگر در محدوده‌ی دوران ِ روزه‌داری پـِنتیکاست (عید پنجاهه)، وی تفسیر-اش را بسط داد و بوته را با «مردم ِ خاردار/مشکل‌آفرین ِ یهودْ» برابر دانست. وی گفت: اگر آن مردم [یهودیان؟] نماد ِ خار تلقی نمی‌شدند، آنان تاج ِ خار بر سر ِ مسیح نمی‌گذاشتند. آگوستین سپس توضیح می‌دهد که فرشته‌ی درون ِ بوته درواقع مسیح بود [که با خارها/یهودیان محاصره شده بود]. میدراشی مربوط به اوایل ِ قرون وسطا، بوته را به‌نحو ِ مشابهی ولی به منظور ِ کاملن متفاوتی به کار برده است. این میدارش، با برابردانستن ِ ملت‌ها با بوته‌ی خار و اسرائیل با آتش، نتیجه‌ گرفته که ملت‌ها ممکن است شعله‌های قوم ِ اسرائیل را کوتاه‌تر کنند، اما آتش ِ اسرائیل سرانجامْ ملت‌ها را می‌سوزانـَد.
مواجهه‌ی یهودی و مسیحی با خدا (divine) [2]
مسیحیان ِ قرون ِ وسطا، بوته‌ی آتش را برای بیان ِ اصول ِ عقاید ِ مختلفی به کار برده‌اند. برداشت‌های مسیح‌شناسانه در صدر ِ تفاسیر ِ اینان قرار دارد. ... کلیسا بوته‌ی آتش است که حاوی، منتشرکننده و میانجی ِ خدا [و انسان] است. (ص 46) یوحنای دمشقی بوته‌ی مشتعل را تصویری از مریم می‌داند. هدف وی از این برداشت، جانب‌داری از کاربرد ِ شمایل است. این‌که موسا به هنگام ِ ایستادن در زمین ِ مقدّسْ کفش‌های-اش را کند، یوحنا را به این نتیجه رساند که: ”اگر زمینی که موسا در آن مریم ِ باکره را دید زمینی مقدّس است، پس خود ِ تصویرْ چه‌قدر می‌تواند مقدّس باشد؟“ پس تصاویر ِ هنری از بوته‌ی مشتعل، مریم ِ مقدّس و عیسای نوزاد را نیز در میان ِ شعله‌های آتش جای داد. اثری از نیکولاس فرومِنت در بخش ِ مرکزی ِ نقاشی‌ای سه‌تکه‌ای (triptych) در کاتدارلی در شمال ِ فرانسه (Aix en Provence)، موسا را در برابر ِ بوته‌ی مشتعل تصویر کرده که صندل‌های-اش را درآورده و دست‌اش را محافظ ِ چهره-اش کرده است. درون ِ بوته مدونا (مریم) و بچه، جایگزین ِ فرشته شده‌اند، و فرشته در مقابل ِِ موسا ایستاده است. بنابراین کاربرد ِ مسیحی ِ بوته‌ی آتش برای بشارت ِ آمدن ِ مسیح، به گفته‌هایی درباره‌ی مریم ِ باکره گسترش یافت. تصویرسازی‌های هنری از بوته‌ی مشتعل، عملن توجه-اش را از واکنش ِ موسا به خدا، به حضور ِ مریم و/یا مسیح تغییر داد. (ص 47)
داستان ِ بوته‌ی مشتعل همچنان ادامه دارد.
***
پی‌نوشت:
خواندن ِ این نمونه‌های مواجهه با یک متن، و دیدن ِ تصویر ِ بالا، هرچه بیش‌تر این باور را به ذهن-ام می‌آورَد که چیزی به نام ِ ایده‌ی کاملن اوریجینالْ یا اصیل اساسن وجود ندارد. هنوز چنین باوری را نپذیرفته م. ولی برای ما که حریصانه دنبال ِ اصالت می‌گردیم، و سعی داریم چیزی اوریجینال در گذشته-مان بیابیم که فقط و فقط متعلق به ما باشد، و می‌خواهیم این چیز ِ اوریجینال را ماسک ِ هویت-مان بکنیم، حتمن شگفت‌انگیز است که ببینیم اصیل ِ مطلقی در کار نیست: هر ایده، نشأت‌یافته از ایده‌ای دیگر است، و آن ایده‌ی دیگر، بدل ِ ایده‌‌ی سوم است، و این زنجیره تا عصر ِ باستان و تا مرزهای فراتاریخ ادامه دارد.
در کتاب ِ تاریخ ِ فلسفه‌ی غرب ِ برتراند راسل، نمونه‌هایی از این اوریجینال نبودن ِ ایده‌ها را در آن‌جاهایی می‌توان یافت که نویسنده رگه‌های اندیشه و ایده‌های پیش از فیلسوفان ِ بزرگ ِ یونان را توصیف می‌کند. درنهایت، ریشه‌ی ایده‌ها و اندیشه‌ها به فرهنگ‌ها و آیین‌هایی می‌رسد که چندان قابل ِ پی‌گیری و تحلیل نیست‌اند، چرا که فراتاریخی اند. اگر این برداشت‌-ام از کتاب ِ راسل اندکی درست باشند (مطمئن نیستم چون کتاب را چند سال پیش خواندم و الآن ندارم-اش)، نتیجه‌-اش باز هم تقویت ِ ایده‌ی نبود ِ اوریجنالیته (اصالت) در عالم ِ ایده و اندیشه است. این بحث را فعلن جدی نمی‌گیرم تا وقتی چیز ِ مفیدی در این باره بخوانم.
دوشنبه 29/خرداد/1391
-----------------------------------------------------------------------
توضیح ِ چند واژه:
1- Exodus Rabbah:
«اکسودوس ربا» که نسخه‌ی چاپ‌شده-اش شامل ِ پنجاه و دو قطعه است، میدراش‌هایی بر کتاب ِ خروج است واز دو سنت ِ میدراشی تشکیل شده است. (دایرةالمعارف یهودیت) درباره‌ی بعضی دیگر از کتاب‌های مقدّس، میدراش‌های دیگری وجود دارد (مثلن Genesis Rabbah). توضیح ِ «فرهنگ ِ ادیان جهان» درباره‌ی میدراش را مجددن (از سی‌دی) نقل می‌کنم:
«سنت یهودی ِ تفسیر كتاب مقدّس كه در نوشته‌های خاخامی (ربی) موجود است: یعنی در تلموُدهای فلسطینی و بابلی، ترجمه‌های آرامی (تـَرگوُم) كتاب مقدّس، و مجموعه‌های گوناگونی كه به نامِ میدراش معروف‌اند. میدراش، یا هلاخایی (هلاخا) است، یعنی تفسیر و بیانِ قواعد قانونی و عبادی كتاب مقدّس است، یا اَگادایی (اگادا) كه آموزه‌های الاهیاتی و اخلاقی را بر اساس كتاب مقدّس تبیین می‌كند. تفسیر میدراشی، در مجموع، نه معنای ظاهری كتاب مقدّس، بل‌كه رابطه‌ی بین اندیشه یا درون‌مایه‌ی كتاب مقدّس را با زمینه‌ی فرهنگی و اجتماعی بسیار متفاوت ِ یهودیت ِ خاخامی جست‌وجو می‌كند. یكی از وظایف میدراش رفع ِ تعارض ِ متون ِ به‌ظاهر متعارض است. همین كارآیی ِ روش‌های میدراش بود كه به یهودیت ِ فریسی (فریسیان) اجازه داد تا از ویرانی معبد دوم در سال 70 جان به در بَرَد و یهودیت را در شوراهای حاخامی یونه Yavneh و اوُشا در قرن‌های اوّل و دوم میلادی بازسازی كند.»
- محض ِ خاطر ِ استفاده از سی‌دی ِ «فرهنگ ِ ادیان جهان»، ویندوز ِ به‌روز-ام رو پاک کردم و ویندوز ایکس‌پی نصب کردم. بدانید و آگاه باشید که سی‌دی‌های ایرانی با کوچک‌ترین تغییر ِ ”سیستم ِعامل“ الحمدلله از کار می‌افتن.
- این هم قطعه‌ای از توضیح ِ مفصل ِ دایرةالمعارف یهودیت درباره‌ی میدراش:
MIDRASH (Heb. מדרש), the designation of a particular genre of rabbinic literature containing anthologies and compilations of homilies, including both biblical exegesis (see *Hermeneutics) and sermons delivered in public (see *Homiletics) as well as aggadot (see *Aggadah) and sometimes even halakhot (cf. *Midreshei Halakhah), usually forming a running commentary on specific books of the Bible.
 
عنوان ِ بخش ِ ویژه‌ای از ادبیات ِ خاخامی، گلچین و مجموعه‌ای از موعظات، شامل ِ تفاسیر ِ بایبلی و مواعظی ست که در عرصه‌ی عمومی بیان می‌شده، و با اگاداها و گاهی حتا هلاخاها، شرح‌هایی پیوسته را بر بعضی کتاب‌های کتاب مقدّسْ آفریده است.
 
ENCYCLOPAEDIA JUDAICA, Fred Skolnik, v. 14, p 182
2- Divine: خدا
در این متن بارها واژه‌ی Divine به کار رفته. Divine همان چیزی ست که موسا در بوته‌ی مشتعل با آن مواجه شد. فرهنگ ِ هزاره و باطنی این واژه را «خدایی، قدسی، الاهی، ربانی، آسمانی» تعبیر کرده‌اند، و نه ”خدا“. فرهنگ ِ علوم ِ انسانی ِ آشوری نیز همین‌طور. آشوری در برابر ِthe divine ”ذات ِ الاهی“ را قرار داده است. از متن ِ کتاب برمی‌آید که منظورْ همان ”خدا“ ست. «فرهنگ ِ ادیان ِ جهان»، به ویراستاری ِ ع. پاشایی، نیز واژه‌ را خدا/خداواره معنی کرده است.
- تصویر ِ این پست از ویکی پدیا سرقت شده. توی چند پست که به جای خود ِ تصویر، لینک ِ تصویر را گذاشتم، بعدن تصویر محو شد. به همین دلیل دیگه لینک نمی‌دم و خود ِ تصویر رو می‌ذارم. این تصویرها که ارزش ِ تجاری ندارن که دزدی-شون عمل شنیعی به حساب بیاد.

هیچ نظری موجود نیست: