ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه

Antisemitism - 3


بخش ِ سوم ِ مطلب

فصل ِ پنجم:

مُخاطرات ِ مدرنیته

نقد ِ خردستیز ِ مدرنیته‌ی ”یهودی“ که موجب ِ شکل‌گیری آن میزان از یهودستیزی شد، چنان‌که اغلب ادعا شده کاملن هم غیرعقلانی نبود. شرایط ِ آلمان ِ اروپای ِ مرکزی در اواخر ِ قرن ِ نوزده، و نقش ِ عمده‌ی یهودیان در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اندیشه و فرهنگ، چنان نقدی را اعتبار می‌بخشد.



همه‌ی ایدئولوگ‌های یهودستیز ِ اواخر ِ قرن ِ نوزده، خردستیزانی نبودند که یهودیان را به‌دلیل ِ عقل‌باوری‌شان متهم کنند. یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان ِ یهودستیز ِ آن زمانْ اقتصاددان، فیلسوف و سوسیالیست ِ ضد ِ مارکسیست، اویگن دورینگ (Eugen Duhring) بالعکس، ادعا می‌کرد که یهودیان به اندازه‌ی کافی خردباور نیستند، بلکه موجودات ِ مرموزی هستند که با خرافات ِ بَدَوی‌شان کور شده‌اند؛ و به دلیل همین فقدان ِ خردباوری‌، یهودیانْ شایستگی ِ مشارکت در جامعه‌ی رو‌به‌پیش‌رفت و علمی ِ آلمان را نداشتند. کتاب ِ دورینگ با عنوان ِ «مسأله‌ی یهود، همچون مشکلی نژادی، اخلاقی و فرهنگی»، متنی کلیدی در گسترش ِ شکل ِ علمی ِ یهودستیزی ِ نژادی بوده است. این کتاب، برای رد ِ بحث ِ یهودیان و عقل‌باوری، از نظریه‌ی زیست‌‌شناسی ِ تکاملی ِ داروینی‌ها استفاده کرد. بسیاری از بحث‌های مشابه ِ آغاز ِ مسیحیت درباره‌ی کوری و خرافات ِ یهودیان، خود را در قالب ِ تئوری‌های ”علمی“ درباره‌ی ناتوانی ِ شیوه‌ی تفکر ِ یهودی درمقابل ِ شیوه‌ی خردمندانه‌ی اندیشه‌ی مسیحی یا آریایی، بازسازی کرد. (ص 55)

پروفسورها و دانشجویان ِ پزشکی با تعصب‌شان در مورد فیزیولوژی، از حامیان ِ برجسته‌ی یهودستیزی بودند. تفاوت‌های مفروض درباره‌ی اندام ِ ایده‌آل ِ مردانه‌ی آریایی در مقابل ِ همتای ضعیف‌اش یعنی اندام ِ یهودی ِ زنانه‌/زن‌صفت – با بینی خمیده، پاهای صاف، جمجمه‌ی گرد و ...- به‌عنوان ِ بازتاب ِ تفاوت‌های روحی و روانی دیده می‌شدند. پزشکان ِ یهودی‌ای همچون زیگموند فروید و ماکس نوردا (Max Nordau) شدیدن تحت ِ تأثیر ِ چنان افکاری بودند. جست‌وجوی علت ِ یهودستیزی در ختنه‌ی مردان ِ یهودْ به‌وسیله‌ی فروید، احتمالن با همین بحث‌ ِ علمی درباره‌ی فیزیولوژی ِ یهودی مرتبط است. فرض ِ زن‌صفت‌بودن ِ مردان ِ یهودی، مضمون ِ غالبی بود که ترس ِ القاشده به مردان ِ غیریهودی را از آزادی ِ نژاد و جنس ِ به‌خیال ِ آن‌ها پست‌ترْ بازتاب می‌داد. (ص 60)

«تأثیر ِ تئوری ِ نژادی، به‌شدت با اعتبار ِ رو به‌ افزایش ِ ناسیونالیسم در اروپای ِ اوایل ِ قرن ِ بیست هم‌بسته بود. حتا در حکومت‌های ِ چندملیتی نظیر ِ سلطنت ِ هابْسبـِرگ، احزاب ِ لیبرالْ یا هرچه‌بیش‌تر ناسیونالیست شدند – که اغلب مبتنی بر تعیین هویت بر اساس ِ نژاد بود، یا این‌که به‌وسیله‌ی احزاب ِ ناسیونالیست ِ رادیکال‌تر کنار زده‌شدند. در بین ِ آلمانی‌های لیبرال‌ ِ اتریش، شرط ِ ورود به بخش ِ آبرومند ِ جامعه، از تحصیل‌کردگی و خردگرایی، به آلمانی‌بودن تغییر یافت و تعریف‌های نژادیْ عمومیت ِ بیش‌تری یافت. و سرانجام احزاب ِ ناسیونالیست ِ یهودستیز، به‌عنوان ِ بخشی از چپ ِ مترقی ِ آزادی‌خواه در بین ِ سیاست‌مداران ِ اتریش پذیرفته شدند.» (ص 61)

در آلمان، ایجاد ِ یک هویت ِ ملی ِ نیرومندتر پس از سال 1871 به‌وسیله‌ی بیسمارک، مبتنی بر فرآیند ”جذب ِ منفی“ بود، که هویت ِ آلمانی‌ها را با توضیح ِ ”چه کسانی آلمانی نیستند“ معین می‌کرد. بنابراین کاتولیک‌ها به‌عنوان ِ وفاداران ِ پاپ، میهن‌پرستانی نامطمئن بودند. سوسیالیست‌ها هم غیرآلمانی شناخته و آزار و اذیت می‌شدند. به‌علاوه، به‌عنوان ِ یک پیش‌رفت ِ مدرن، ناسیونالیسم ِ جدید ِ آلمانْ خواهان ِ انسجام ِ هویت ِ آلمانی و انحصاری‌بودن ِ وفاداری ِ ملی بود که این آشکارا با نظام ِ سُنتی ِ رَسته‌ای (Corporatist) که مجال ِ تنوع ِ هویتی و چندگانگی ِ وفاداری را فراهم می‌کرد متفاوت بود. این قضیه، مبتنی بر یکی از عناصر ِ بنیادین ِ خردگرایی ِ مدرن بود، یعنی قانون ِ نادیده‌گرفتن ِ حد ِ وسط: یک شخصْ یا آلمانی بود یا از گروه و ملیتی (نژادی) دیگر. شخصْ نمی‌توانست هردوی ِ این‌ها باشد؛ با این منطق، فرد نمی‌توانست هم به پاپ وفادار باشد و هم یک آلمانی ِ واقعی باشد؛ و شخص نمی‌توانست هم‌چون یهودی‌ها به قومیت یا گروه ِ مذهبی ِ متفاوتی وفادار باشد و یک آلمانی واقعی باشد. منطق ِ ”این“/”آن“ کاملن عقلانی ست، ذاتن عقلانی ست، و بیزاری از تقسیم ِ وفاداری، در قوانین ِ شهروندی ِ تعداد ِ زیادی از کشورها دیده می‌شود. از جمله در قوانین ِ امریکا، جایی که وفاداری به ایالات ِ متحده انحصارن خواسته شده. (ص 63)

آن‌گاه که تعریف ِ مدرنیته به مدلی یک‌پارچه (Organic)، و جمع‌باور (Collectivist) تغییر یافت که در آن عقل‌گرایی ِ ارتجاعی ِ زیست‌شناختی – و نژادی- چنان نقش ِ بزرگی بازی می‌کرد، ”تفاوت“‌ ِ یهودیانْ تعریف ِ ”نژاد“ی یافت و درنتیجه غلبه بر آن غیرممکن شد. (ص 63 و 64) [1]

در 1873 با پیدایش ِ یک بحران در بازار ِ بورس ِ وین و گسترش ِ آن به بقیه‌ی مراکز ِ مالی ِ اروپا اوضاع ِ خوب ِ اقتصادی پایان یافت و دوران ِ طولانی ِ رکود آغاز شد. آسیب ِ ناشی از این ورشکستگی ِ اقتصادی، بیش‌تر روانی بود تا مادی. اقتصاد، نسبتن به‌سرعت بهبود یافت و پایان ِ قرن ِ نوزدهم یکی از دوره‌های برجسته‌ی پیش‌رفت ِ تکنولوژیک بود. با وجود ِ این، ورشکستگیْ اعتماد ِ عمومی به اقتصاد ِ آزاد و لیبرالیسم ِ سیاسی ِ همراه ِ آن را از بین برد. رسوایی ِ لیبرالیسم هم‌چنین تأثیری منفی بر متحدان ِ آن – از دید ِ مردم- یهودیان ِ اروپای مرکزی به جا گذاشت. بین ِ ورشکستگی و انحطاط ِ لیبرالیسم ِ سیاسی در آلمان و اتریش وقفه‌ای وجود داشت، اما این نکته قابل توجه است که پایان ِ تـَفـَوُق ِ لیبرالیسم در مرکز ِ اروپا در محدوده‌ی 1879 بلافاصله پیدایش ِ یهودستیزی ِ سیاسی را به‌دنبال داشت. (68)

«یک محاسبه‌ی منطقی می‌تواند این قضیه را توضیح دهد: یهودیان از دید ِ دیگرانْ گروهی مجزا و کارفرمایان و سرمایه‌داران ِ مقبولی بودند که راه ِ تولید ِ ثروت و رفاه را می‌دانستند. همین نکته، گویای چگونگی ِ قبول ِ آن‌ها به‌عنوان ِ متحدان ِ آرمان ِ ملی ِ مَجارها ست. در وین، هنگامی که شرایط ِ اقتصادیْ دشوار شد و به نظر ‌رسید که یهودیان برخلاف ِ طبقه‌ی متوسط و زیر ِ متوسط ِ غیریهودی، هنوز داریی‌شان را حفظ کرده و حتا بر آن افزوده‌اند، اوضاع، بیش‌تر تیره و تار شد. مادامی که یهودیان نه ”یکی از ما“ بلکه هم‌چون یک گروه ِ نژادی ِ رقیب دیده می‌شدند که اجازه یافته بودند تا از موقعیت ِ مُقـَدّر ِ فلاکت‌بارشانْ به اعضای کامل ِ جامعه تبدیل شوند تا کِیک ِ بزرگ‌تری برای همه فراهم کنند، منطقی می‌نمود که ثروت‌شان به‌عنوان ِ تکه‌ای از آن کیکْ حقن متعلق به ”ما“ باشد.» (ص 69)

به اعتقاد ِ چپ ِ دموکرات و سوسیالیست، یهودستیزی در معنای اقتصادی‌اش ”سوسیالیسم ِ احمق‌ها“ بود.

ورژن ِ رسته‌باور ِ (Corporatist) مدرنیته که جامعه را نه متشکل ِ از افراد ِ تصمیم‌گیرنده، بلکه به‌عنوان ِ کل‌ها و گروه‌های ”طبیعی“ می‌دید، وقتی با شِقاق ِ آن‌ها/یهودی‌ها و ما/غیریهودیان ترکیب شد، تمامن و به‌شدت خطرناک بود. این گرایش، یک بُعد ِ ناگزیر ِ کل ِ مدرنیته نبود؛ نوع ِ اروپای ِ مرکزی ِ مدرنیته مستعد ِ این وسوسه‌ی یهودستیز بود. تنها در شرایطی ویژه، غالب شدن ِ چنان وسوسه‌ای، در ترکیب با فاکتورهای دیگری که ذکرشان رفت، چنان پیامدهای وحشت‌آوری را به دنبال آورد.

فصل ِ ششم:

تسلسل‌ها (Concatenations)

عناصر ِ اصلی ِ یهودستیزی که در فصل‌های قبل خلاصه شد، همگی در 1914 یک‌جا گرد ِ هم آمده بود. ناسیونالیسم ِ نژادی و یهودستیز ِ نژادی، به بهانه‌ی نژاد ِ پست ِ یهودیانْ جذب ِ کامل ِ آنان در جامعه‌ی شرق و مرکز ِ اروپا را متوقف و آنان را از جامعه‌ی ملی طرد می‌‌کرد. یهودستیزی ِ مذهبی، ضدیت ِ سنتی ِ مسیحیت با یهود را این‌گونه نشان می‌داد که یهودیان را پیروان ِ مذهبی بی‌پایه و مادی‌گرا با پیروانی نامعتقد معرفی می‌کرد. یهودستیزی ِ اقتصادی ِ مبتنی بر ترس و حسد از کنترل ِ یهودیان بر ثروت، یهودیان را متهم می‌کرد که در پس ِ اثرات ِ مخرّب ِ کاپیتالیسم بر اقتصاد ِ سنتی قرار دارند. حتا اصول ِ نظریه‌ی توطئه‌ی بین‌المللی ِ یهود نیز آماده بود: ”پُروتـُکـُل‌های ِ بزرگان ِ یهود“ متنی آشکارا جعلی که احتمالن در حدود سال 1902 به دست ِ پلیس ِ مخفی ِ روسیه و براساس ِ آثار ِ داستانی ِ قرن نوزدهم ساخته شد، به شرح ِ مبانی ِ طرح ِ یهودیان برای استفاده از کاپیتالیسم و سوسیالیسم برای به جان ِ هم انداختن ِ غیریهودیان و سپس غلبه بر جهان می‌پرداخت. (ص 72) [2]

ظهور ِ یهودستیزی در تمام ِ اَشکال‌اش، موقعیت ِ یهودیان ِ جامعه‌ی اروپا را به‌شدت تغییر داد و آن‌ها را با آزار ِ بیش‌تری مواجه کرد. با این حال تنها در مواردی ویژه مثل آلمان و اتریش بود که یهودستیزی ِ سیاسی موفقیت‌های اندکی حاصل کرد.

... در وین، یهودستیزی ِ بخشی از روشنفکران ِ سابقن لیبرال، به مشکلات ِ یهودیان ِ اینک بیگانه و ایزوله افزوده شد. در آلمان هم نگرش‌های یهودستیز در بین ِ بسیاری از سازمان‌های اجتماعی و سیاسی، به‌ویژه حزب ِ راست ِ محافظه‌کار گسترش یافت.

صهیونیزم ِ تئودور هرتسل این انتقادات را تأیید می‌کرد که: 1- یهودیان واقعن قومی بیگانه اند؛ 2- یهودیان دچار ِ بحران ِ اخلاقی اند. ”راه ِ حل ِ مدرن“ ِ هرتسل برای حل مسأله‌ی یهود این بود که آنان باید از جامعه‌ی اروپا خارج شوند و در جایی دیگر برای خودشان دولتی متعلق به خود، نه به‌عنوان ِ شخصْ بلکه به‌عنوان ِ یک ملت بیابند، خود را اصلاح و جامعه‌ی اروپا را هم راحت کنند، و پروژه‌ی ”رهایی“ را با ادغام‌شان در بشریت کامل کنند. یکی از واکنش‌های یهودیان ِ مرکز و شرق ِ اروپا در مقابل ِ روند ِ رو به فزونی ِ یهودستیزی، پذیرش ِ هرچه بیش‌تر ِ چنین نگاهی به هویت‌شان بود. تلاش برای تحقق ِ چنین چیزی تا 1914 موفقیتی عینی نیافت ولی حمایت ِ معنوی ِ آلمان، بریتانیا و حتا دولت ِ روسیه را به خود جلب کرد. [...] یهودیان سرخورده از ضعف ِ لیبرالیسم و سازش‌اش با ناسیونالیسم ِ یهودستیز، پشتیبانی‌شان از لیبرالیسم را به سمت ِ سوسیالیسم تغییر دادند، زیرا آن را هم‌چون آخرین جنبش ِ عمده‌ی سیاسی برای حفظ ِ آرمان ِ روشنفکرانه‌ی برابری ِ بشر می‌دانستند.

با این حال اکثریت ِ یهودیان هنوز مشغول ِ کار و بار ِ خود بودند و باور داشتند که یهودستیزیْ سرانجام در مقابل ِ پیش‌رفتْ مغلوب خواهد شد و این دیدگاهْ در 1914 کاملن منطقی به نظر می‌رسید. هیچ‌کس به‌هیچ‌وجه انتظار نداشت یهودستیزی‌های رایج به چنان پایان ِ موحشی منتهی شود. (ص 74)

این موقعیت ِ ظاهرن قابل ِ کنترل، چه‌گونه به هولوکاست ختم شد؟

پاسخ ِ کوتاهْ این است که سال ِ 1914 آغاز ِ آن چیزی بود که «بحران ِ عمومی و جنگ ِ سی‌ساله‌ی قرن ِ بیست» نامیده شده، که با جنایات ِ کشتار ِ جمعی و سقوط ِ نهایی ِ رایش ِ سوم آمیخته بود. تنها در پرتو ِ توجه به فروپاشی و آسیب ِ روانی ِ (traumatization) فرهنگ ِ اروپا در جنگ ِ جهانی ِ اول، پیدایش ِ روسیه‌ی بولشویک و متعاقب‌اش شکست ِ اروپا و اقتصاد ِ جهان در بازگشت به حالت ِ نرمال، و بالأخره توانایی ِ هیتلر در بدل‌شدن به فوهرِر (صرفن به‌ معنی ِ رهبرFuhrer: ) ِ آلمان و متحقق‌کردن ِ رؤیای‌اش برای محو یهودیان، این قضیه را می‌توان توضیح داد. البته قبول ِ این پاسخْ تنها آغاز ِ کار است. برای بررسی ِ شرکت یا عدم ِ شرکت ِ یهودستیزی در این زنجیره‌ی تراژیک ِ وقایع، پاسخی طولانی‌تر و پیچیده‌تر مورد ِ نیاز است. (76)

شروع ِ جنگ ِ جهانی ِ اول برای مدتی موقعیت ِ یهودیان را در جامعه‌ی اروپا بهتر کرد، چرا که رهبران ِ آلمان و اتریش برای موفقیت در جنگْ نیازمند ِ اتحاد ِ ملی بودند. ولی پس از مدتی که چشم‌انداز ِ پیروزی ِ سریع هویدا نشد، بدگمانی و اتهام‌های یهودستیزْ از سر گرفته‌شد و یهودیان متهم شدند که در جنگ فداکاری نمی‌کنند. پس از جنگ هم، سیاست‌مداران ِ آلمان برای توجیه ِ شکست‌شان، از یهودی‌ها به‌عنوان ِ سپر ِ بلا استفاده کردند.

پس از جنگ و در انقلاب‌های متعاقب ِ آن یهودیان نقشی برجسته داشتند، چنان‌که در انقلاب ِ بولشویکی ِ 1917 هم دخیل بودند. بعدن که موج ِ انقلاب‌های سوسیالیستی و کمونیستی فروکش کرد، لیست ِ انقلابی‌های ِ یهودی مؤیّد ِ حرف ِ یهودستیزان بود که از تهدید ِ جدیدی به نام ِ ”بولشِویسم ِ یهودی“ (Judaeo-Bolshevism) سخن می‌گفتند. (ص 78)

در آلمان، یهودستیزان ِ عوام‌فریب، با معاهده‌ی صلح، فاجعه‌ی تورم، و فرهنگ ِ ”منحط“ ِ مدرن که به‌عنوان ِ حاصل و بازتاب ِ دوران ِ آشوبْ گسترش یافته بود مخالفت می‌کردند و همه‌ی این‌ها را به‌عنوان ِ چیزهایی یهودی تقبیح می‌کردند. یکی از این عوام‌فریب‌ها، آدولف هیتلر، شورشی را در مونیخ ترتیب داد تا تـَعدی ِ یهود به آلمانی‌ها را پایان دهد. وینیفرد واگنر (Winifred Wagner)، عروس ِ ریچارد واگنر هم گروهی را به حمایت از این شورش برانگیخت. (هیتلر در این شورش دستگیر و به پنج سال زندان محکوم شد که البته هشت ماه بیش‌تر در زندان نماند. در این مدت وی کتاب ِ ”نبرد ِ من“، تنها کتاب ِ کامل‌اش را نوشت. بریتانیکا) (ص 80)

در آلمان ِ سال 1923 پس از بازگشت ِ نظم ِ سیاسی و اقتصادی، یهودیان یکی از بهترین دوران ِ خود را در نیمه‌ی دوم ِ دهه‌ی بیست تجربه کردند... و در آغاز ِ دهه‌ی 1930 موقعیت ِ یهودیان ِ آلمان و اتریش نسبتن خوب بود. (ص 80)

تنها سه سال بعد، به قدرت رسیدن ِ هیتلرْ این وضعیت را به‌نحوی چشم‌گیر تغییر داد. هم‌چنان‌که در همان سال در اتریش نیز قدرت‌یافتن ِ فاشیست‌ها، شاید به‌میزان ِ کم‌تری، اوضاع را دگرگون کرد. دلیل ِ این تغییرات، یکی این بود که امید به عادی‌شدن ِ اوضاع ِ اقتصادی که در نیمه‌ی دهه‌ی بیستْ چنان قوی بود، با رکود ِ اقتصادی ِ آلمان در 1927 به باد رفت، پس از سقوط ِ وال‌استریت در 1929 تبدیل به یک دوره‌ی رکود شد، و پس از فروپاشی ِ اقتصادی ِ اروپای مرکزی در 1931 بدل به یک فاجعه شد. اصلی‌ترین ذی‌نفع ِ بحران ِ اقتصادی و سیاسی، هیتلر و حزب ِ ناسیونال-سوسیالیست بودند. (ص 82)

دلیل ِ عمده‌ی موفقیت ِ حزب ِ نازی، شکست ِ شرم‌آور ِ احزاب ِ سیاسی ِ حاکم بر آلمان در یافتن ِ راه ِ حلی برای گرفتاری‌های اقتصادی ِ کشور، ناشکیبایی ِ بقایای سازمان‌های نظامی ِ پروس در مورد ِ تشریفات ِ قانون ِ اساسی، و ترغیب ِ رئیس ِ جمهور توسط ِ نخبگان ِ محافظه‌کار به پذیرش ِ این باور بود که می‌توانند از وجهه‌ی مردمی ِ هیتلر برای بازسازی ِ مستعمره‌ای خودکامه‌تر، محافظه‌کارتر در وایمار استفاده کنند.

شنبه 17/دی/1390

------------------------------------------------------------------------

 ]1[

Collectivists:

به‌نظرم معادل ِ «جمع‌گرا» برای Collectivists معنای‌ روشنی ندارد. این معادل از کتاب ِ فرهنگ ِ علوم ِ انسانی ِ داریوش ِ آشوری ست. فقط درصورتی که یاد ِ متضاداش بیفتیم معنای‌اش روشن می‌شود وگرنه معلوم نیست چه معنایی دارد.

کالِکتیویسم متضاد ِ ایندیویجوالیسم (فردگرایی) است. در یک نظام ِ سیاسی ِ فردگرا، هرکس صاحب‌اختیار ِ خود است و همه‌چیز باید آزاد و در اختیار همه باشد. در یک نظام ِ کالِکتیویست، دولت تنها کارفرمای اصلی، تنها مَلاک، و تنها ارباب است. مالکیت ِ خصوصی و رقابت باید محو شود. همه باید برای زنده‌ماندن کار کنند و دولت مسئول ایجاد ِ کار است.

Dictionary of Phrase and Fable

[2]

The Protocols of the Elders of Zion

«پُروتـُکـُل‌های بزرگان ِ یهود» نخستین‌بار در 1903 در روزنامه‌ای روسی منتشر شد و ویرایش ِ دوم‌اش که مرجع ِ نسخه‌ها‌ی ترجمه‌شده‌ به سایر ِ زبان‌ها ست در روسیه‌ی 1905 چاپ شد. هیتلر و نازی‌ها از طرف‌داران ِ اصلی ِ این متن بودند. هرچند در همان سال‌های آغازین ِ دهه‌ی بیست، جعلی‌بودن ِ متن با شواهد (در روزنامه‌ی تایمز ِ انگلیس) اثبات شده بود، اما پس از به‌قدرت‌رسیدن ِ نازی‌ها در سال 1933 این متنْ از کلاس‌های درسی سر درآورد. به‌عقیده‌ی نورمن کوهِن، پُروتـُکـُل‌ها دلیل ِ اصلی ِ هیتلر برای شروع ِ هولوکاست، و توجیه‌ وی برای کشتار ِ جمعی ِ یهودیان بود.

در متن ِ پُروتـُکـُل‌ها ادعا شده که این کتابْ صورت‌جلسه‌ی نشست ِ مخفی ِ رهبران ِ یهود در اواخر ِ قرن ِ نوزدهم و شامل ِ بحث ِ آنان درباره‌ی چگونگی ِ تسلط بر جهان از طریق فاسدکردن ِ اخلاق ِ غیریهودیان و کنترل ِ روزنامه‌ها و اقتصاد ِ جهانی ست.

ادعاهای مختلفی در مورد ِ نویسنده‌ی این متن وجود دارد که گویا هیچ‌کدام به‌طور ِ قطعی اثبات نشده‌اند. به روایتی، نویسنده‌ی این متن احتمالن پیوتر ایوانوویچ راچکوفسکی عضو پلیس مخفی ِ روسیه بوده است.

بعضی از منابعی که الهام‌بخش ِ نویسنده‌ یا نویسندگان ِ پُروتـُکـُل‌ها بوده، یکی رمانی فرانسوی مربوط به سال 1864 با نام ِ «دیالوگ ِ ماکیاوللی و مونتسکیو در جهنم» نوشته‌ی موریس ژولی بوده، و دیگری فصلی از یک داستان ِ دیگر با عنوان ِ Biarritz از نویسنده‌ی یهودستیز ِ آلمانی هرمن گودشه (Hermann Goedsche) که در سال 1872 به روسی ترجمه شده بود.

خنده‌دار این‌که محققان معتقدند خود ِ کتاب ِ «دیالوگ در جهنم» دست‌کم در بخش‌هایی، سرقت ِ ادبی از نویسنده‌ای دیگر به نام ِ Eugene Sue بوده. نویسنده‌ی کتاب ِ گفت‌وگو در جهنم، به دلیل ِ انتقادش از جاه‌طلبی‌های ناپلئون ِ سوم، پانزده ماه زندانی شده بود.

هرمان گودشه کارمند ِ پلیس ِ مخفی ِ روسیه، بعدها تبدیل به نویسنده‌ای محافظه‌کار شد. در رمان ِ Biarritz فصلی هست با عنوان ِ «قبرستان ِ یهودی در پراگ و شواری نمایندگان ِ دوازده قبیله‌ی اسرائیل». در این فصل (که مشخص است نویسنده‌اش‌ نمی‌دانسته که تنها دو تا از قبیله‌های سنتی ِ مذکور در کتاب مقدّس باقی مانده‌اند)، ملاقات ِ شبانه‌ی مخفیانه‌ای تصویر می‌شود که در آن گروهی خاخام مشغول ِ طرح‌ریزی ِ یک توطئه‌ی یهودی ِ شیطانی اند. به هنگام ِ نیمه‌شب، خود ِ شیطانْ برای ارائه‌ی نظرات‌اش بر آنان ظاهر می‌شود. این فصل شدیدن یادآور ِ رمان ِ گردنبند ِ ملکه (The Queen's Necklace( نوشته‌ی الکساندر دوما ست. در 1871 این قصه در بین ِ فرانسویانْ موضوعی جدی و تاریخی به شمار می‌رفت. در 1872 یک ترجمه‌ی روسی از ”قبرستان ِ یهودیان در پراگ“، به‌ صورت ِ جزوه‌ای مستقل و به‌عنوان ِ اثری غیرداستانی در سن پترزبورگ منتشر شد.

یکی دیگر از کسانی که ادعا می‌شود نویسنده‌ی این متن بوده، روزنامه‌نگار ِ روس، مَتوی گولُوینسکی (Matvei Golovinski) بوده است. پژوهشگر ِ اوکراینی "وَدیم اِسکوراتـُفسکی" در تحلیل ِ ژرف‌ ِ ادبی و زبانی‌اش از متن ِ پُروتـُکـُل‌ها، ردّ ِ نثر ِ داستایوسکی را (به‌ویژه در «مفتش ِ اعظم» از برادران کارامازوف، و در «تسخیرشدگان») پی گرفته است.

از آن‌جا که متن ِ پُروتـُکـُل‌ها به عنوان ”سند“ عرضه شده‌، سندیت‌اش باید اثبات شود. نوشته‌ها در این مورد ناهماهنگ اند. رایج‌ترین ادعا این است که این سند از یک سازمان ِ مخفی ِ اسرائیلی دزدیده شده و از آن‌جا که نسخه‌ی اوریجینال ِ کتابْ موجود نیست، کسی می‌باید وظیفه‌ی بازسازی ِ آن را به‌عهده بگیرد. یک محقق ِ ایتالیایی در 1998 ذیل ِ عنوان ِ آپوکریفا (Apocrypha) یا کتاب ِ جعلی این وظیفه را انجام داد. اُمبرتو اِکو نیز در چند اثر ِ داستانی‌ ازجمله در «آونگ ِ فوکو» (1988) و « قبرستان ِ پراگ» (2010) به‌شکلی داستانی به موضوع ِ پُروتـُکـُل‌ها و منشأ آن‌ها پرداخته است.

پس از انقلاب ِ اکتبر ِ 1917 در روسیه، این متنْ کاربرد ِ جدیدی یافت. کسانی که به دلیل ِ انقلابْ به غرب گریختند (white Russians) از این متن برای سرزنش ِ یهودیان و بی‌اعتبارکردن ِ انقلاب و بولشویک‌ها استفاده کردند تا مانع ِ به‌رسمیت‌شناختن ِ اتحاد ِ شوروی از سوی ِ غرب شوند.

اما اهمیت ِ اساسی ِ پُروتـُکـُل‌ها در این بود که به ”یهودستیزی“ امکان داد تا از خلوت‌گاه ِ سنتی‌اش خارج شود، و حضور ِ علنی ِ گسترده و بین‌المللی داشته باشد، فرایندی که تا به امروز هم‌چنان ادامه دارد. ابهام ِ متن - عدم ِ اشاره‌اش به نام‌ها، تاریخ‌‌ها و موضوعات ِ مشخص، به رواج و پذیرش ِ آن کمک کرده است. این پُروتـُکـُل‌ها به نحو ِ گسترده‌ای بر دیگر تئوری‌های توطئه تأثیر گذاشته‌ و در ادبیات ِ توطئه‌ی دوره‌ی ما نیز تکرار شده است.

در امریکا ترجمه‌ی پُروتـُکـُل‌ها در سال‌های محدوده‌ی 1920منتشر شد که مترجم‌اش تمام ِ رفرنس‌های مربوط به یهودیان را با رفرنس به بولشویک‌ها جایگزین کرده بود. نخستین ترجمه‌ی متن در بین ِ مسلمانان، در مصر ِ 1927 بود. در 1933 با نشر ِ پُروتـُکـُل‌ها در سوئیس و درپی ِ اعتراض ِ یهودیان، دادگاهی برپا شد که متن ِ پُروتـُکـُل‌ها را جعلی اعلام کرد و آن را خنده‌دار خواند.

از جنگ ِ دوم ِ جهانی به این‌سو، دولت‌ها و رهبران ِ سیاسی ِ بخش ِ اعظم ِ جهانْ دیگر به پُروتـُکـُل‌ها اشاره‌ای نکرده‌اند. اما خاورمیانه از این قاعده مستثنا ست؛ جایی که بسیاری از رهبران‌اش معتبربودن ِ پُروتـُکـُل‌ها‌ را تأیید کرده‌اند. برای مثال: جمال‌عبدالناصر و انورسادات از مصر، شاه فـِـیصل از عربستان ِ سعودی، عبدالرحمن عارف رئیس جمهور عراق (1966-1968) و کلنل مُعَمَر قذافی از لیبی. گروه ِ فلسطینی ِ حماس در اساس‌نامه‌ی سال 1988 پُروتـُکـُل‌ها را مصداق ِ عینی ِ طرح‌های صهیونیست‌ها نامیده است.

منبع: ویکی‌پدیا. توی همین منبع، نمونه‌هایی از عناوین ِ پُروتـُکـُل‌ها با رمان ِ فرانسوی یادشده ارائه شده. (منبع‌، همان روزنامه‌ی تایمز انگلیس در سال 1921 است.)

***

حُسن ِ خِتام ِ توطئه

Warner Bros.

 presents

Suicidal-Beneficial

انتحاری-انتفاعی

موضوع ِ پُروتـُکـُل‌ها برای ایرانی‌ها هم مهم است. اگر خاطرتان باشد چند سال ِ پیش، یک اصطلاحی در ایران باب شده بود با عنوان ِ «پُروتـُکـُل ِ اِلحاقی». یادم نیست این پُروتـُکـُل امضا شد یا نه، اما از آن‌جا که مشکلْ هنوز باقی ست، من یک راه ِ حل براش کشف کرده‌م.

دیشب لابه‌لای متن‌های پی‌دی‌اف ام چیزی یافتم که ایده‌ی درخشانی را به ذهن‌ام آورد. متنی با عنوان ِ «چرا پُروتـُکـُل‌های بزرگان ِ یهود جعلی ست؟» نوشته‌ی عبدالله شهبازی. جدن تعجب کردم. کِی، کجا و توسط ِ چه کسی همچین چیزی به هارد ِ من منتقل شده؟ برگردیم به موضوع ِ پُروتـُکـُل ِ الحاقی. متن ِ عبدالله شهبازی باید به‌عنوان ِ «پُروتـُکـُل ِ الحاقی» از سوی ایران امضا و به شورای امنیت عرضه شود تا به «پُروتـُکـُل‌های بزرگان ِ یهود» الحاق شود. این‌جوری مشکل ِ همه حل می‌شود.

هرچند عبدالله شهبازی می‌گوید: متن ِ پُروتـُکـُل‌های بزرگان ِ یهود ”واقعاً به دلم نچسبید“، ولی نوشته‌‌ی خودش دایی‌جان ناپلئون را نابود کرده است. نباید به چنین متنی لینک داد، چرا که یک متن ِ آشکارا یهودستیز است، ولی برای آشنایی با نمونه‌ها‌‌ی عینی ِ ”توهم ِ توطئه“ به این مطلب و یکی دو مطلب ِ ضد ِ یهود ِ دیگر لینک دادم. به‌علاوه از چندتا واژه‌ی آن متن‌ استفاده کرده‌م. نوشته‌ی جناب ِ شهبازی، تکرار ِ همان اتهام ِ قدیمی ست که می‌گوید: یهودی‌ها خودشان خودشان را می‌کـُشند تا شهیدنمایی کنند و سودش را ببرند. پاسخ ِ ساده‌ی چنین اتهامی این است: وقتی درباره‌ی یهودیان حرف می‌زنیم یا می‌نویسیم، نه درباره‌ی یک شخص، بلکه درباره‌ی یک ملت حرف می‌زنیم. کجای دنیا، و چندبار تا حالا سراغ دارید که یک ملت، دسته‌جمعی مشغول ِ توطئه‌ی مشترک برای قتل ِ خود شده‌اند؟ چنین استدلالی تنها متعلق به ذهن‌هایی ست که منبع ِ دانش ِ سیاسی‌ و اجتماعی‌شان افسانه‌ها، و داستان‌های ماجراجویی، جاسوسی و پلیسی ست. حتمن پاسخ می‌دهند که: فقط تعدادی از یهودی‌ها مشغول ِ توطئه و جنایت اند. خب، باید بپرسم شما به چه دلیل این قضیه را به کل ِ ملت و دولت ِ اسرائیل تعمیم می‌دهید؟

پرسش ِ نهایی: مصداق‌ ِ عینی ِ تئوری ِ انتحاری-انتفاعی، یهودی‌ها هستند یا مخالفان ِ یهودی‌ها؟

- این را هم بشنوید  تا شاد شوید. (هشتاد دقیقه؛ چهارونیم مگابایت). آقایی به نام ِ دکتر عباسی معتقد است که تبلیغات ِ چیپس و ماکارونی در کشور، مبتنی بر همان پُروتـُکـُل‌ها ست. یک آروزی پنهان هم در گفته‌های ایشان هست، بدین قرار (و با الهام از شاملو): ای کاش، ای کاش، ای کاش، این پُروتـُکـُل‌ها درباره‌ی ما نوشته شده بود نه درباره‌ی غربی‌ها! آخه ناسلامتی ما هم آدم ایم. البته خوشبختانه امثال ِ دکتر عباسی یک کتاب ِ مشابه در اختیار دارند که کمی دردشان را تسکین می‌دهد: «خاطرات ِ مِستِر همفر». ولی باید تصدیق کرد که پروتکل‌ها چیز دیگری ست.

- این لینک ِ ترجمه‌ی پُروتـُکـُل‌ها (هشت‌صد کیلوبایت). فکر کنم رفرنس ِ ارجاعات ِ آقای عباسی همین متن است. از دقیق‌بودن ِ ترجمه اطلاع ندارم ولی متنی بسیار خسته‌کننده است و از فرط ِ تکرار و کلی‌گویی، حتا وقتی یک صفحه‌ش را می‌خوانی، به ته ِ صفحه که می‌رسی یادت می‌رود بالای صفحه چی خواندی.

- این لینک ِ استادْ همفر (سی‌صدوپنجاه کیلوبایت).

-----------------------------------------------------------------

”یهودی ِ فناناپذیر“، یک پوستر ِ نازی مربوط به 1937. توطئه‌ی جهانی ِ یهود:

”یهودی“ در یک دست‌ْ پول، در دست ِ دیگرش شلاق (قدرت)، و اتحاد ِ شوروی را در جیب دارد. (ص 85)

هیچ نظری موجود نیست: