ه‍.ش. ۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

ANTISEMITISM


ANTISEMITISM

A Very Short Introduction

Steven Beller

«آنتی‌سمیتیزم» یا «یهودستیزی»، یکی از‌ کتاب‌های کوتاه ِ انتشارات ِ دانشگاه ِ آکسفورد [VSI]، و تاریخ ِ مختصر ِ یکی از عجیب‌ترین و پایدارترین رفتارهای اجتماعی ِ بخش ِ عظیمی از جامعه‌ی اروپا در طول ِ چند سده‌‌ی گذشته است.

 


کتاب‌های مجموعه‌ی Very Short Introduction، حاوی اطلاعات ِ تخصصی یا بحث‌های پیچیده نیستند؛ هدف، بیش‌تر گشودن ِ باب ِ سخن و معرفی ِ مختصر ِ مقولات ِ برجسته‌ی مطرح در حوزه‌های مختلف ِ علوم است. خواندن ‌ِ متن ِ انگلیسی ِ این کتاب‌های کوچکْ حتا برای زبان‌ندان‌ها زیاد سخت نیست (استثنائن این یکی سخت‌تر بود!). انتشارات ِ ”ماهی“ چند جلد از این مجموعه را ترجمه و منتشر کرده، که حتمن باید خواند. حالا فکر نکنید که برای انتشارات ماهی تبلیغ ِ مجانی می‌کنم، چون مطمئن ‌ام بعضی عنوان‌ها فعلن ترجمه نخواهند شد. از جمله کتاب ِ ”مارکی دو ساد“ و همچنین کتاب «یهودستیزی». در هر صورت، برای آشنایی با شیوه‌ی کوتاه‌نویسی و بحث ِ منطقی و محدود درباره‌ی یک موضوع، این کتاب‌ها نمونه‌های خوبی هستند.

از آن‌جا که این‌جانب علاقه‌ی ویژه‌ای به موضوع ”یهود“ دارم، کتاب‌های دیگری را در این مورد معرفی خواهم کرد و این پُست تازه شروع ِ کار است. قضیه‌ی یهود علاوه بر جنبه‌ی سیاسی‌اش، با مقولات ِ پیچیده‌ی فرهنگی و اجتماعی گره خورده است. اخیرن در کتاب دیگری مرتبط با یهودیانْ چیزهایی درباره‌ی ارتباط ِ آنتی‌صهیونیسم (آنتی‌زیونیزم) و آنتی‌سمیتیزم خواندم که کاملن برایم تازگی داشت. نویسنده با بررسی ِ گفتار و عملکرد ِ برخی افراد یا جنبش‌های ضدصهیونیستی یا ضداسرائیلی، نتیجه گرفته بود که بسیاری حرکت‌های ضدصهیونیستی، خواه‌ناخواه در گفتمان ِ یهودسیتزی جای می‌گیرند، چه با تظاهرات ِ آشکار ِ ضداسرائیلی و ضدصهیونیستی و چه با آفریدن ِ گفتمان‌هایی که سازنده‌ی بستر ِ مناسب برای فعالیت ِ یهودستیزها ست. اگر نخواهیم ناخواسته گفتمان ِ یهودستیزها را تقویت کنیم، باید اندکی با این موضوع آشنا باشیم. اسرائیل را نمی‌توان به عملکرد ِ تندروهای یهودی تقلیل داد، همان‌گونه که ایران را نمی‌توان به تندروهای‌اش شناخت.

یک گفتمان ِ رایج، یهودستیزی را همچون هیولایی چندسر [به قول نویسنده‌ی کتاب ِ مذکورْ "هیدرا"] و همیشه‌زنده تصویر می‌کند، و درنتیجه آن را به پدیده‌ای فراتاریخی و غیرواقعی تبدیل می‌کند. آن گفتمان ِ دیگر که بحث درباره‌ی اسرائیل را بی‌درنگ احساسی می‌کند و از آپارتاید، قتل‌عام و جنایات جنگی و غیره سخن می‌گوید، بخشی از گفتمان ِ یهودستیز است. در چنین گفتمانی لولوخورخوره‌ای وجود دارد به نام اسرائیل که یک‌هو در خاورمیانه پدید آمده، کارش کشتار و ویرانی، و علاج‌اش تنها نابودی ست. زیر ِ فشار ِ چنین گفتمانی، نه یهودیت معنا دارد و نه هولوکاست، و نه جنگ جهانی دوم، نه سازمان ملل و نه اعلامیه‌ی حقوق بشر. باید از تولید چنین گفتمانی ترسید. این گفتمان ِ ایدئولوژیک ِ خردستیز، نه فقط با اسرائیل، بلکه با هر پدیده‌ یا عقیده‌ی ناهم‌سانْ برخوردی نابودگر دارد.

ارتباط ِ قضیه‌ی یهودیان با مقوله‌ی فرهنگ و اهمیت ِ آن، از دیدگاه ِ من به چند دلیل است. اول به خاطر ِ فرهنگ ِ ویژه‌ی یهودیان (مؤمن و ملحد) و تداوم ِ چند هزار ساله‌ی آن در فرهنگ ِ کشورهای مختلف. دوم به دلیل ِ واقعه‌ی هولوکاست و بستر ِ فرهنگی‌ای که هولوکاست را آفرید. سوم به دلیل ِ فرهنگ ِ خودمَدار (یا مستقل) ِ یهودیان در جوامع ِ مختلف و مقاومت ِ نسبی آنان در آمیزش با دیگر فرهنگ‌ها، و مخالفت و تضادهایی که این فرهنگْ در میان ِ مردمان ِ گوناگون برانگیخته است.

موضوع یهود به این دلیل برجسته است که فرهنگ ِ یهودی و سامی ِ کتاب ِ مقدس، در سنت ِ مسیحیت و اسلام تداوم یافته و در فرهنگ ِ معاصر ِ جهان رخنه کرده و نقش ِ خلاقانه داشته است. اگر هیچ علاقه‌ای به تاریخ ِ بشر یا سیاست و جامعه‌شناسی و وقایع ِ روز ِ جهان و منطقه‌ی زیست ِ خود نداشته باشیم، باز نمی‌توانیم از موضوع یهود بگذریم. برای من و دیگر ادبیات‌خوان‌ها، هیچ راهی وجود ندارد که کتاب مقدس، کافکا و هولوکاست را نادیده بگیریم یا کوچک فرض کنیم. پس حرف آخر ِ این مقدمه را بگویم: موضوع یهود، صرفن یک موضوع ِ دینی، سیاسی یا قومی نیست؛ سرگذشت ِ یهود، تراژیک‌ترین تراژدی‌های ست. منتها واقعیت ِ خشن ِ این تراژدی، هیچ ربطی به خیال ِ منعطف ِ نویسنده ندارد. واقعیت ِ زندگی ِ انسان‌ها، شاید فراتر از تخیل ِ انسانی ست.

این پُست و چند پست ِ بعدی، خلاصه‌ی وبلاگی ِ کتاب ِ «یهودستیزی» خواهد بود. نمی‌خواستم مرور ِ این کتاب ِ کوچک را این‌قدر مفصل کنم، ولی عملن این‌طور شد که می‌بینید. تذکر می‌دهم که این کارم تمرین، و برای یادگیری ِ زبان ِ انگلیسی بوده و با وجود ِ سعی ِ زیادم، ادعایی در مورد ِ دقیق بودن ِ نوشته‌ا‌‌م ندارم. این نوشته‌ها در راه ِ خدا تایپ شده‌اند (typing for Lord God) بنابراین خودم را بده‌کار ِ کسی نمی‌دانم. کسانی که لطف کنند و ایرادها را تذکر دهند، یک‌هزارم از ثواب ِ این کار نصیب‌شان خواهد شد.

***

عنوان ِ فصل‌های مختلف ِ کتابْ این‌ها ست:

- یهودستیزی چیست؟

- وزن ِ گذشته (فشار ِ گذشته) [The burden of the past]

- قوم ِ برگزیده

- فرهنگ ِ خردستیزی (خردگریزی)   

- مخاطرات ِ مدرنیته

- تسلسل‌ها

- پیامدها

- پس از آشویتس

***

فصل یک‌اُم:

- یهودستیزی چیست؟

«یهودستیزی، نفرت از یهودی‌ها (hatred of Jews) در طول قرن‌ها و در میان ِ قاره‌ها ست؛ یک جنبش و ایدئولوژی ِ سیاسی ِ مدرن است که در اواخر ِ قرن نوزدهم از میان ِ اروپای مرکز برخاست و در هولوکاست به اوج ِ شرارت‌بارش رسید؛ یا نسخه‌ی خردگریز ِ به‌لحاظ ِ روانی بیمارگونه‌‌ی ضدیت با یهود بر محور ِ نژادگرایی و مذهب‌ است، که از درگیری ِ مسیحیت با ریشه‌‌های یهودی‌اش نشأت می‌گیرد و در هولوکاست به اوج شرارت‌بارش می‌رسد؛ یا ترکیبی از همه‌ی این‌ها ست. بسته به این است که اصطلاح ِ یهودستیزی را چه‌گونه تعبیر کنیم. کتاب ِ حاضر، بر جنبش ِ سیاسی و ایدئولوژی ‌تمرکز می‌کند: این‌که یهودستیزی چگونه اتفاق افتاد، چگونه مدعاهای ایدئولوژیک‌اش توانست با زندگی ِ سیاسی، همچنین اجتماعی، روشنفکری و فرهنگی ِ غربی‌ها و اروپایی‌ها درآمیزد، و این‌که به‌‌طور ویژه شرایط ِ اروپای مرکزی چگونه آن را قادر ساخت تا به هولوکاست ختم شود.»

ایده‌ی اساسی ِ نویسنده در فصل‌های مختلف ِ کتابْ همین است. نمونه‌های متعدد ِ تاریخی ِ ضدیت با یهود را به طور خلاصه نقل می‌کند و زمینه و حاصل ِ آن‌ها را برمی‌شمرد، ولی همیشه مرز ِ بحث ِ خود را حفظ می‌کند. مرز ِ بحث نویسنده با بحث ِ دیگران، تأکید او بر جنبه‌ی ایدئولوژیک و سیاسی ِ یهودستیزی ست. دلایل ِ تاریخی یا اجتماعی و قومی و غیره همه مهم اند، ولی از نظر نویسنده، چیزی نیستند که بتوانند به یهودستیزی“ ِ مدرن و هولوکاست ختم شوند. پس ”هولوکاست“ تنها در پرتو تشریح وضعیت ِ سیاسی ِ و ایدئولوژیک ِ آلمان ِ دهه‌ی بیست و سی ِ اروپای همان دوره رخ می‌دهد و ریشه‌های‌اش به درگیری‌ها و داستان‌های چندصد ساله برنمی‌گردد.

- تاریخ ِ آغاز ِ رسمی ِ جنبش ِ یهودستیزی به 1879 برمی‌گردد که ویلهلم مار ”انجمن ِ یهودستیزها“ را برای مبارزه با یهودگرایی (Semitism) تشکیل داد. به همین دلیل است که به‌طور ِ معمول، واژه‌ی آنتی‌سمیتیزم (antisemitism) آنتی-سمیتیزم (anti-semitism) نوشته می‌شود. یهودستیزی اکنون همچون اغلب ِ مواقع، یک روی‌کرد ِ بیمارگونه تلقی می‌شود، که محدوده‌اش از تبعیض ِ توهین‌آمیز ِ نه‌چندان‌شدید علیه یهودیان، تا نفرت ِ پارانوئید ِ نابودکننده‌ از یهودیانْ به عنوان قومی که قصد نابودی ِ تمدن ِ غرب (آریایی‌ها) را دارند، متفاوت است؛ و این درک ِ روان‌شناختی‌‌ منجر به آن شد که بعدها یهودستیزی به عنوان ِ یک پاتولوژی ِ عمیق نه تنها در روان ِ اشخاص ِ ساکن ِ غرب، بلکه در مجموع ِ ”گفتمان“ ِ تمدن ِ غرب و حتا مدرنیته به طور عام دیده شود.

 نویسنده با آوردن ِ نظرات ِ برخی صاحب‌نظران و مقایسه‌ی تحلیل‌ها و ایده‌های‌شان، دشواری ِ تعریف ِ یهودستیزی را خاطرنشان می‌کند. برای مثال برنارد لویس یهودستیزی را ”تنها“ افکار ِ غیرعقلانی ِ منبعث از رابطه‌ی مسیحیان و یهودیان می‌داند. گـَوین لـَنگمویر با ساختن ِ اصطلاح ِ Chimeric (وهمی، افسانه‌ای، خیالی)، سعی کرد افکار ِ غیرعقلانی و بی‌اساسی را توصیف کند که به رغم ِ شواهد ِ عینی، می‌تواند مردم را متقاعد کند که یهودیان به عنوان ِ یک نژادْ چنان شریر اند که باید نابود شوند. مؤلف ِ کتاب ِ حاضر، استیون بلر، مخالف چنان تعاریفی ست.

«مشکل ِ چنین تعریفی این است که تعداد زیادی یهودستیز ِ منفرد ِ خود-خوانده وجود داشتند که از جنایات ِ «راه ِ حل ِ نهایی» (Final Solution) وحشت‌زده و شوکه شدند، همان‌گونه که در دوره‌ی پیش از جنگ ِ اول ِ جهانی، تعداد ِ زیادی سیاست‌مدار وجود داشت که به‌عنوان یهودستیز با هم متحد شدند ولی خواسته‌های‌شان چیزی بیش از اعمال ِ تبعیض ِ مادی علیه یهودیان نبود و افراط ِ دیگران درباره‌ی یهودیان را رد می‌کردند.

دیگر این‌که پیش‌رفت‌هایی که منجر به هولوکاست شد متضمن ِ میزان ِ زیادی عقلانیت ِ ابزاری بود که به‌سختی می‌توانست مبتنی بر اوهام ِ ”نامعقول“ درباره‌ی یهودیان باشد.

یهودستیزی و هولوکاست با این‌که آشکارا مرتبط اند، ولی یکی نیستند.

مؤلف، موارد ِ دیگری از برخورد ِ متفکران ِ معاصر را با مسأله‌ی یهود نقل می‌کند و ضعف ِ نظری ِ هر یک را خاطرنشان می‌کند.

- چند دهه‌ پیش ژان پل سارتر گفت: «یهودستیزی یک مشکل ِ یهودی نیست، مشکل ِ غیریهودی‌ها ست و در درجه‌ی نخست باید به عنوان ِ خطای ما غیریهودی‌های دیده و درک شود. بنابراین علل و مسئولیت‌های آن را باید در بین غیر یهودی‌ها جست‌وجو کرد.» از آن‌جا که علل و مسئولیت‌های آن باید در بین ِ غیریهودی‌ها جست‌وجو شود، پس ملامتی بر یهودیان نیست. این حرف‌ها خوب و خوشایند است ولی اگر دقیق بررسی شود، نتیجه‌اش جهانی کامل و مستقل است که در آن، یهودیانْ به کاریکاتور ِ قربانی ِ منفعلی بدل می‌شوند که بر سهم ِ فوق‌العاده‌‌شان در فرهنگ، اندیشه و تاریخ ِ مدرن ِ خط بطلان می‌کشند. تحت ِ عنوان ِ طرح ِ مطالعه‌ی یهودستیزی، با مُبرّا دانستن ِ یهودیان از داشتن ِ هرگونه مسئولیت در پدیدآمدن ِ یهودستیزی، هرگونه نقش ِ مثبت ِ آنان در تاریخ ِ غربْ انکار می‌شود، بنابراین به نحو ِ طنزآلودی یکی از مبانی ِ اصلی ِ تبعیض ِ یهودستیزانه، یعنی ایده‌ی ”خارج بودن ِ یهودیان از تاریخ“، تداوم می‌یابد. (ص 4)

مشکل ِ اصلی ِ بسیاری از بحث‌های معاصر درباره‌ی یهودستیزی که از نقد ادبی ِ پست‌مدرن تبعیت می‌کنند، این است که این بحث‌ها صرفن در سطح ِ گفتمانی (Discursive) مطرح می‌شوند، گویی که هیچ ارتباطی با واقعیت ِ وجود ِ یهود در اواخر ِ قرن ِ نوزده و ابتدای قرن بیست ندارند. این، شدیدن مانع ِ نگاه به شیوه‌ی واقعی ِ تعامل ِ یهودیان با جامعه‌ی غیریهودی می‌شود، زیرا توسعه‌ی یهودستیزی همچون یک گفتمان، مستقل از واقعیات ِ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در نظر گرفته می‌شود.

- نگاه به یهودستیزی به عنوان ِ یک بیماری نیز مشکلات ِ خود را دارد. از جمله این‌که، یهودستیزی به عنوان ِ ویروسی تلقی می‌شود که خارج از کنترل یا مقابله‌ی هر کسی ست... وقتی عامل ِ خطا ویروس است نه افراد ِ واقعی، مسئولیت ِ اشخاص ِ گناه‌کارْ انکار می‌شود.

دیدگاهی دیگر، یهودستیزی و کشتار ِ پیامدش یعنی هولوکاست را محصول ِ مدرنیته می‌داند. این دیدگاه یکی دیگر از مقوله‌های پست‌مدرن را دنبال می‌کند که زیگمونت بومان مبتکر ِ آن بود و ماهرانه به ابطال ِ آن تصور ِ رایج می‌پردازد که یهودستیزی و هولوکاست را نتیجه‌ی طرد ِ بَدَوی و خردستیز ِ مدرنیته، و بقای هولناک ِ تعصب و خرافات ِ قرون ِ وسطایی در عصر ِ پیش‌رفت و روشنگری و مدرنیزاسیون، می‌داند. بالعکس، یهودستیزی به‌عنوان ِ محصول ِ مدرنیسم ِ اجتماعی و اقتصادی، و عقلانی‌سازی ِ(rationalization) بافت‌های پیچیده‌ی نژادی و اجتماعی در نظر گرفته می‌شود. این نگاه به یهودستیزی به عنوان ِ پدیده‌ای مدرنْ پیشینه‌ای طولانی دارد و دست‌کم به اید‌ئولوژی ِ صهیونیزم ِ تئودور هرتسل برمی‌گردد، و از دیدگاه ِ ما حقایق ِ این دیدگاهْ بیش از آن است که در نگاه ِ نخست به نظر می‌رسد. (ص 6)

مؤلف می‌گوید، این دیدگاه همان مشکل ِ دیدگاه ِ یهودستیزی به‌عنوان ِ بیماری را با خود دارد. با مسئول‌دانستن ِ مدرنیته به‌جای یهودستیزها، این غرب و مدرنیته است که باید ملامت شود نه مجرمان؛ نه مرتکبان ِ جرم، بلکه همه‌ی ما گناه‌کار ایم.

کسانی که در تبعیض و آزار بر ضد ِ یهودیان دخالت داشتند و از آن منتفع شدند، صرفن قربانیان ِ فرهنگ ِ جامعه‌ی خود نبودند بلکه از میراث ِ فرهنگ ِ خود، آگاهانه، عاقلانه، گیریم بسیار غیراخلاقی، انتخاب‌هایی کردند که تحت ِ تأثیر ِ موقعیت و رفتار ِ عینی ِ یهودیان ِ واقعی بود. (ص 7)

***

فصل دوم:

وزن ِ گذشته

 در فصل ِ دوم، نویسنده نگاهی به تاریخ ِ طولانی ِ خصومت ِ جوامع ِ مسیحی با یهودیان می‌‌اندازد. منشأ این خصومت به طرد ِ عیسای ناصری توسط ِ یهودیان و عدم ِ قبول ِ وی به‌عنوان ِ مسیح ِ موعود است. این جدال ِ عقیدتی باعث شد که مسیحیت ِ اروپای قرون ِ وسطا یهود را به‌عنوان ِ اقلیتی محافظت‌شده و درضمن سرکوب‌شده در خود نهادینه کند. به‌لحاظ ِ اعتقادی، یهودیان در الاهیات ِ مسیحی نقش ِ ”مسیح‌کُش‌ها“ را بازی می‌کنند و باید در موقعیتی پَست قرار گیرند، تا شاهدی باشند بر عاقبت ِ کوری‌شان در برابر ِ حقیقت ِ الاهی ِ مسیح؛ در وهله‌ی دوم، یهودیان باید محافظت شوند زیرا درنهایت آن‌ها می‌توانند نقش ِ شاهدان ِ چنان حقیقتی را ایفا کنند. به این ترتیب، یهودی‌ها تنها اقلیت ِ اعتقادی بودند که در محدوده‌ی جهان ِ مسیحیت تحمل می‌شدند؛ یهودیان همچنین آشکارا، به‌عنوان ِ قوم ِ اصیل ِ برگزیده‌ی یک خدا (خدای مسیحیان و یهودیان)، در درک ِ مسیحیان از عالـَم نقشی مرکزی را به عهده داشتند.

شهرت ِ عجیب و غریب و منفی‌ای که یهودیان در دیدگاه ِ مسیحیان ِ قرون ِ وسطا داشتند پیامدهای ناجوری برای یهودیان و تصویر ِ آنان به دنبال داشت. بحث ِ اعتقادی ِ پیچیده‌ی کلیسا درباره‌ی محافظت ِ یهودیان، اغلب توسط ِ جنبش‌های رادیکال ِ مردمی و شاهزاده‌های سکولارْ رد می‌شد.

‌هم‌زمان که پیش از قرن ِ یازده، مواردی از آزار و محدودیت‌های شدید ِ اقتصادی علیه یهودیان وجود داشت، نخستین مورد ِ عمده‌ی انفجار ِ عمومی ِ نفرت از یهود، در آغاز ِ نخستین جنگ ِ صلیبی در 1096 در شمال ِ غرب ِ اروپا، باعث ِ قتل ِ یهودیان به‌عنوان ِ ”مسیح‌کُش‌ها“ توسط ِ اوباش شد. (ص 13)

«این نفرت، در میانه‌ی قرن دوازده که یهودیان، به قتل ِ آیینی ِ کودکان ِ مسیحی متهم شدند، شکل ِ نامعقول و خیالی‌تری یافت. نخستین مورد ِ چنین اتهامی باعث ِ مرگ ِ ویلیام اهل ِ نوریش (William of Norwich) در سال 1144 شد. در نیمه‌ی قرن ِ سیزده این اتهام به Blood Liable تبدیل شد که به موجب ِ آن یهودیان متهم شدند که برای پخت ِ نان ِ فطیر ِ عید ِ پـِسَح (Passover) از خون ِ کودکان ِ مسیحی استفاده می‌کنند. مقامات ِ روحانی و سکولار گاهی به جعلی‌بودن ِ چنین اتهاماتی اشاره می‌کردند، اما در مواقع ِ دیگر، به‌طور تلویحی آن را می‌پذیرفتند و قربانیان ِ قتل ِ آئینی، توسط ِ کلیسای کاتولیکْ قدیس اعلام می‌شدند.» (ص 13)

از سوی دیگر محدودیت‌های روزافزون بر اشتغال ِ یهودیان باعث ِ تمرکز ِ آنان بر رباخواری شد (که به‌لحاظ نظری برای مسیحیانْ ممنوع تلقی می‌شد). موقعیت ِ عریان ِ اجتماعی، و خِبرگی ِ یهودیان در کار، باعث می‌شد که حاکمان ِ فئودال، با اِعمال ِ مالیات ِ ویژه، یهودیان را به عنوان ِ منابع ِ جذاب ِ قابل ِ کنترل ِ تأمین ِ بودجه‌ی سلطنتی در نظر بگیرند. ارتباط عملی ِ یهودی‌ها با پول، باعث شد تا دیگران آنان را با پول یکسان ببینند، هرچند که در اقتصاد ِ قرون ِ وسطا عمده‌ی اعتبار ِ مالی، هنوز توسط ِ مسیحی‌ها فراهم می‌شد، چه توسط ِ اشخاص و چه توسط ِ تشکیلاتی نظیر ِ دیرها.

در میانه‌ی قرن ِ چهارده نیز که طاعون ِ سیاه در اروپا کشتار می‌کرد، یهودیانْ عامل ِ گناه (scapegoat) محسوب می‌شدند.

نقش ِ دایم ِ یهودیان به‌عنوان طلب‌کار، به‌ویژه از حاکمان، آن‌ها را هرچه‌بیش‌تر هدف ِ انزجار ِ عمومی قرار می‌داد و یهودیان معمولن بی‌دفاع بودند، به‌ویژه اگر مشتریان ِ سلطنتی‌شان تشخیص می‌دادند که تعذیب، تبعید یا حتا اعدام ِ آن‌ها به پرداخت ِ بدهی‌شان ترجیح دارد. نتیجه‌ی ترکیب ِ تبعیض ِ اجتماعی و فرصت‌طلبی ِ مالی و سیاسی این بود که به‌رغم ِ دکترین ِ کلیسا درباره‌ی مراقبت از یهودیان، آن‌ها در سال ِ 1290 از انگلستان، 1394 از فرانسه، از بخش ِ اعظم ِ آلمان در 1350، از اسپانیا در 1492 و از پرتقال در 1497 اخراج شوند. همچنین روسیه پیش از توسعه‌ی امپراتوری‌اش در قرن 18، به خود مفتخر بود که از وجود ِ یهودی‌ها آزاد است.

قرن 16 و 17 شاهد ِ شروع ِ دوباره‌ی آزار و بازسازی ِ کلیشه‌ی منفی ِ رایج درباره‌ی یهودیان بود. مارتین لوتر، پس از موضع ِ مثبت ِ اولیه‌ نسبت به یهودیان، وقتی آنان خواست ِ وی را در پیوستن ِ به باور ِ درست ِ او پس زدند، به دشمنی با ایشان پرداخت و میراثی از نفرت از یهود را برای لوتریانیسم به جا گذاشت. در ویَن، نابُردباری ِ رایج ِ کاتولیسیزم ِ ضد ِ رفورمْ نصیب ِ یهودیان نیز گشت و باعث ِ اخراج ِ آنان در سال 1670 شد.

پیدایی ِ مجدد ِ یهودیان ِ درباری به‌عنوان ِ سرمایه‌گذاران ِ امپراتوران، شاهان و شاهزادگان، به کلیشه‌ی یهودی به‌عنوان ِ رباخوار افزوده شد. (14)

اما تاریخ ِ یهودیانْ سراسر تبعیض و سرکوب نیست. هم‌زمان که آنان در سال 1500 از بیش‌تر ِ کشورهای اروپایی اخراج شده بودند، در هلند، شمال ایتالیا و امپراتوری ِ عثمانی، به پناه و میزانی از رفاه دست یافته و از قرن سیزده نیز به‌طور گسترده در لهستان پذیرفته شده بودند. به مدت ِ چند قرن یهودیان ِ لهستان از مدارای نسبی و رفاهْ بهره‌مند بودند و کشورهای مشترک‌المنافع ِ لهستانی-لیتوانیایی تا قرن ِ هجده، وطن ِ اکثر ِ یهودیان ِ اشکنازی بودند.

کشور انگلستان نیز از نمونه‌های عالی ِ مدارای با یهودیان در قرن‌های گذشته بوده است. (ص 16)

در اواخر ِ قرن ِ نوزدهم، بیش‌تر ِ قاره‌ی اروپا، آزادی ِ کامل ِ یهودیان را تصویب کرده بود و افکار ِ عمومی ِ اروپای غربی و مرکزی، عدم ِ همراهی ِ کشورهایی همچون روسیه‌ی تزاری در این مورد را مصداق ِ عقب‌ماندگی تلقی می‌کرد.

پس از مرور ِ این تاریخ‌چه‌ها، نویسنده به موضوع ِ مهم ِ آمیختن یا نیامیختن ِ یهودیان با جوامع ِ محل ِ سکونت‌شان می‌پردازد. این موضوع، همیشه در بحث ِ یهودستیزی نقشی اساسی داشته است. و هرجا اقلیتی مهاجر زندگی کند این موضوع برای آن اقلیت و میزبان ِ آن اقلیت مطرح است، چنان‌که ِ در دوره‌ی ما و در همین روزهای حاضر مطرح است. بخشی از پرسش‌های مرتبط ِ با این قضیه این است:

یک اقلیت ِ مهاجر، چگونه می‌تواند از پس ِ تبعیض‌های جامعه‌ی میزبان برآید؟ آیا یک اقلیت باید هویت ِ فرهنگی ِ خود را حفظ کند یا باید در جامعه‌ی میزبان ادغام شود؟ آیا وجود ِ اقلیت ِ مهاجر، نافی ِ انسجام ِ اجتماعی ِ یک ملت نیست؟ چگونه اقلیت، در شرایط ِ بحرانی (مثلن در بحران ِ اقتصادی، یا در درگیری‌های بر سر ِ قدرت)، تبدیل به هدف ِ مرکزی ِ خشم ِ عمومی می‌شود؟ بهترین شیوه‌ی تعامل ِ بین ِ جامعه‌ی میزبان و اقلیت ِ مهاجرْ چیست؟ 

موضوع ِ مهاجران، هنوز هم موضوع ِ عمده‌ی بحث ِ رسانه‌های جامعه‌ی آلمان و اروپا ست. از همین‌جا می‌توان فهمید که در دهه‌های پیشین و سده‌های گذشته، و با وجود ِ فرهنگ و سیاست‌های کم‌تر کثرت‌گرا، هر یک از مهاجران و جوامع ِ مهاجرپذیر، با چه مشکلات ِ عدیده‌ای رو‌به‌رو بوده‌اند.

در اروپای مرکزی، محل ِ تولد ِ یهودستیزی ِ مدرن، یهودی‌ها آشکارا با شرایط ِ کم‌تر خوشایندی مواجه بودند. بخشی از آلمان چنان به یهودستیزی علاقه نشان می‌داد که نماینده‌های یهودستیز را به پارلمان ِ آلمان بازگردانـْد. فرهنگ ِ آلمان در قرن ِ نوزدهم شدیدن تحت ِ تأثیر ِ سنت‌ ِ نفرت از یهود، به‌ویژه زیر ِ تأثیر ِ پیشوای اعظم‌اش ریچارد واگنر قرار داشت. غلبه‌ی افکار ِ ناسیونالیسم ِ نژادی در آلمانی‌ها، همچنین در میان ِ ناسیونالیست‌های چک و لهستانی، تبدیل ِ ”نفرت از یهود“ به ”یهودستیزی“ را تسهیل می‌کرد. دو پایتخت ِ اروپای مرکزی یعنی برلین و ویَن، در ایجاد ِ یهودستیزی ِ سیاسی نقشی محوری داشتند. اتریش یکی از نخستین کشورهایی بود که یهودستیزی در آن به‌عنوان ِ یک جنبش ِ سیاسی ظاهر شد.

با این‌همه، حتا در اروپای مرکزی هم نمونه‌های قابل توجهی وجود داشت که نشان می‌داد تعصب ِ ضد ِ یهود، الزامن در تولید ِ هژمونی ِ یهودستیز ِ سیاسی و اجتماعی-فرهنگی، موفق نبوده است. برای نمونه در بخش‌هایی از آلمان، یهودیان حتا هنگامی که در عرصه‌ی ملیْ حضور سیاسی ِ چشمگیری نداشتند، در سیاست‌های محلیْ نقش برجسته‌ای را ایفا می‌کردند.

در دوران ِ پیش از 1914، اتریش یکی از نخستین کشورهایی بود که یهودستیزی در آن خاموش شده بود و بوداپست یکی از پذیراترین کشورهای اروپایی نسبت به یهودیان بود.

اما سیاست‌مداران ِ بخشی از اتریش و آلمان، برای ایجاد فشار بر جوامع ِ یهودی ِ اتریش و آلمان و متحدان ِ لیبرال‌شان، سعی در استفاده از جنبش ِ نوپای یهودستیزی کردند و به این ترتیب به یهودستیزیْ فرصت ِ پیش‌رفت و ایجاد ِ مقبولیت دادند.

شواهد حاکی از این است که هرقدر هم که تبعیض علیه یهودیان در اروپا و به‌ویژه اروپای مرکزی ریشه‌دار بوده، به معنای این نبود که آن نگرش قادر به تغییر نیست، و یا دست کم این‌که می‌توانست به چیزی غیر از یهودستیزی ِ تمام‌عیار ختم شود.

گفتمان ِ ضد یهود ِ ریشه‌دار در مسیحیت، تنها یکی از شیوه‌های ساکنان ِ مرکز ِ اروپا در اواخر ِ قرن نوزده‌ام در برخورد با یهودیان بود و ضرورتن شیوه‌ی غالب نبود. در اواخر ِ قرن ِ نوزده، میراث ِ روشنگری (به دلیل ِ همه‌ی تردید‌های‌اش درباره‌ی یهودیان)، انقلاب صنعتی، و تغییر سیاسی، همگی به‌علاوه‌ی تأثیر ِ تجربه‌های عینی، می‌توانست و در بسیاری موارد توانست به نحو شگرفی، نگرش‌ها را نسبت به یهودیان دگرگون کند.

در بعضی کشورها و در میان ِ گروه‌های مشخص، تعصب ِ ضدیهود به‌شکل ِ ویژه‌ای قدرت‌مند باقی ماند، چنان قدرت‌مند که در شرایط ِ خاص و در زمان ِ خاص، توانست به جنبشی سیاسی با اید‌ئولوژی ِ ویژه‌ی خود تبدیل شود: یهودستیزی.

«گفتمان ِ تبعیض نژادی، شرطی ضروری برای یهودستیزی، اما تنها بخشی از پاسخ ِ چگونگی ِ پیدایش ِ آن بود. بخش‌های دیگر ِ پاسخ، در آن شرایط ِ ویژه‌ای نهفته است که تعصب ِ بَدَوی تبدیل به بنیان ِ یک جنبش ِ سیاسی ِ مدرن شد. این مستلزم ِ نگاه به بافت ِ تاریخی‌ای است که در آن، یهودستیزی دراروپای مرکزی پدید آمد. [2] همچنین مستلزم ِ نگاه به جنبه‌ی برجسته‌ی آن بافت ِ تاریخی ست: موقعیت ِ جوامع ِ یهودی ِ اروپا.» (ص 21)

سه‌شنبه 19/ مهر/ 1390

-------------------------------------------------------------------
[1]
Anti-Zionism and Antisemitism: Cosmopolitan Reflections
David Hirsh, Goldsmiths College, University of London.
 [2]
Central Europe: Germany, Switzerland, Liechtenstein, Austria, Poland, the Czech Republic, Slovakia, and Hungary.

هیچ نظری موجود نیست: