خب با اینکه این وبلاگ بیخود و بیدلیل بسته شده، ولی احساس ِ خوشبختی میکنم. به هر حال بهاره و هوا پنیریه و یاکریمها به صورت علنی و بی هیچگونه حیا در حال ِ عشقبازی اند. خب من هم جوگیر میشم.
قرار نبود این وبلاگ رو ترک کنم چون یکی دو ساله که جدن از این صفحهی خودم خوشم میآد. توی این صفحه من یادگرفتهم که درست تایپ کنم، بهتر بفهمم، و یه کمی فکر کنم. بعضی وقتا یادداشتهای ده هزار کلمهای نوشتم برای اینکه بعدها (ده پونزده سال آینده) ازشون استفاده کنم. آرزو داشتم که هی مطلبای جدید بنویسم و هی به مطلبای خودم لینک بدم. :دی
حالا هم مشکلی نیست. یه وبلاگ جدید توی بلاگاسکای ساختم که دل ِ همهی مسلمونا آب شه. قول میدم اونجا بهتر بنویسم. اگه اونجا بسته شه باز یه آدرس جدید درست میکنم. و باز اگه اونم بسته شه اونوقت میرم برای دریافت یارانه (همون رایانه) ثبت نام میکنم و با پولش یه سایت میسازم و علیه دولت اسلامی مطلب مینویسم. شوخی کردم، من علیه هیچ شخصی مطلب نمینویسم. وقتی ایلیاد و اودیسه و بایبل و قرآن و هزار و یکشب و چندصدتا کتاب ِ محشر ِ دیگه دارم، عمرن راجع به هیچ سیاستمداری چیز بنویسم. من وقتم رو صرف نوشتن دربارهی آدما و موضوعای چیپ نمیکنم. نشانی ِ وبلاگ جدید رو وقتی میدم که اولین یادداشتام رو بنویسم. دوباره از ”یادداشت 1“ شروع میکنم، با لذت ِ تمام!
سهشنبه 17/ 12/ 1389
0 Comment:
ارسال يک نظر