این هفته رفتم یه فروشگاه ِ کتاب ِ دهدرصد تخفیف، و به جای کتابْ فیلم ِ مکبث ِ رومن پولانسکی رو برای چندمین بار خریدم و باز هم این فیلم ِ نفرینشده خراب بود. امشب بعد از اینکه فیلم رو دیدم به نظرم رسید فیلمهای شیطانی و وحشتآور ِ پولانسکی، با زندهگی شخصی ِ من آمیخته است.
در صحنهای از فیلم، مکبث به دیدار ِ پیرزنان ِ پیشگو میرود. شهودهای جادویی ِ اولیه، پیروزی و نامیرایی را به مکبث وعده میدهند. ولی مکبث میخواهد بیشتر بداند. این فریفتهی شیطان، اعتماد و امنیت ِ بیپایان میخواهد. ادامهی پیشگویی، آنچه را مکبث دوست ندارد برایاش فاش میکند: آیینهای در برابر ِ چشماناش، نشانی از آیندهی مرگبارش را به او نشان میدهد. مکبث آیینهی جادو را میشکند و از کابوس رها میشود. پیشگویی، آنگاه که به طالع ِ شوم ختم شود، باید پایان یابد. ولی طالع ِ شوم تا پایان ِ فیلم همچنان ادامه مییابد. حتا پس از اینکه گردن ِ مکبث را میزنند، پس از مرگاش، چشمان ِ حیراناش هنوز در حال ِ دیدن است.
حالا بگذارید من هم کمی منفیبافی کنم و خودم رو در اختیار ِ تصویر ِ پیشگویانهی آیینهی جادو قرار بدم (من شرمنده م جدن). در یک صحنه، جماعتی لیبیایی در خیابان راه میروند و میخواهند شیطان را به مبارزه بطلبند (چهرهی آرایشکردهی سرهنگ قذافی (بدون ریش و سبیل) جدن آمادهی اجرای نقش شیطان است و جاش فقط در فیلمهای پولانسکی ست). جماعت ِ لیبیایی میدانند با چه نیروی پلیدی طرف اند، ولی همینطور جلو میروند. آنها، پیشتر در قاب ِ جادویی ِ تلهویزیونها این طالع ِ سعد را دیدهاند که دموکراسی راه ِ آیندهیشان است ولی همچنان پیشتر میروند، چون میخواهند بیشتر بدانند. جماعتْ پیش از آنکه به شیطان دست یابند مثل برگْ روی زمین میریزند. گاهی هم شیطان برنده است.
آیا این تصویرها پیشگویی ِ آیندهی نزدیک ِ ماست؟ حالا که در پنهانترین پستوها هم نمیشود فکر کرد و تنگترین روزنههای تنفس (همین بلاگاسپات) بسته شدهاند، پیشگوییهای کهنسالترین مردمْ (جادوگران ِ قبیلهی ما) به حقیقت نزدیکتر میشوند. ندیدهاید این قدیمیهای غـُرغروی ما مرتب میگویند: صبر کنید تا ببینید... خواهید دید... حتمن خواهید دید... .
باشیم که ببینیم.
پنجشنبه 5/ 12/ 1389

0 Comment:
ارسال يک نظر