هرچی خواستم بیخیال ِ این برف بشم نشد.
درست ساعت ِ چهار و سی و یک دقیقهی عصر شروع شد. هوای تهران از صبح آماده بود. حالا ساعت ِ یازده و چهار دقیقهی شبه و همینجور داره میباره. میخوام تا صبح بشینم این دونههای کمیاب ِ سفید رو تماشا کنم که مثل برف ِ شادی رو سر ِ امت ِ اسلام میباره. البته پس از ماهها، تلهویزیون ِ اسلامی رو هم روشن کردم ببینم فردا رو تعطیل میکنن یا نه. البته که همهی راهها باید به تعطیلی ختم بشه.
هادی ِ عزیز از این تیمارستان فرار کرد. به همین راحتی! در شام ِ آخر، با همدیگه آهنگ ِ نوستالژیک ِ "گرن تورینو" و فردا صبحاش یه قطعهی اورجینال از شوبرت رو گوش کردیم؛ همون تریوی شمارهی دو که اول ِ دیویدی ِ "بری لیندون" ِ کوبریکه. هر وقت این دو تا آهنگ رو گوش کنم، به یاد ِ تو هادی عزیز خواهم بود (البته هروقت هم گوش نکنم بازم خواهم بود). در این شب ِ عزیز، از درگاه ِ یهوه برات، زندهگی ِ شاد، کتابای فانتزی ِ عالی، موزیکای عجیب و غریب، فیلمای سهبعدی، خیابونا و شهرای تر و تمیز، آدما و همصحبتای شایسته، روزای آفتابی، شبای شگفتانگیز کنار دوستان، و هزار هزار چیز ِ خوب دیگه رو آرزو میکنم. تا حالا بت نگفتم ولی یادت باشه که رفاقت ِ عمیق ِ ما از اون روزی شروع شد که من کلاس ِ شما رو وسط ِ زنگ ترک کردم و اجازهی تو رو هم گرفتم با هم رفتیم نمایشگاه کتاب (؟). کدوم معلم و شاگردی اینقدر کسخل اند؟
خب از ساعت ِ یازده و چار دقیقه تا الآن که یازده و بیستوسه دیقه س، یکی از آرزوهای اسلام برآورده شد و مدرسههای تهران تعطیل شد. اینو حاجمیرزا بم اطلاع داد چون من حتا در مواردی هم که به نفعام باشه حاضر نیستم تلهویزون ِ اسلامی رو نگاه کنم. همیشه به تعطیلی! ایدون باد!
One flew east,
One flew west,
One flew over the cuckoo's nest.
شنبه 25/ 10/ 1389
7 Comment:
درود آقا...
بالاخره تعطیل شد پَ...
اون ترک گرن تورینو هم...
جدن خوب چیزی بود...
این جا هم جاتون خالی...
کتاب فروشی گشتن...
تنهایی حال نمیده...
ولی اینا هم مزخرف زیاد میخونن...
کلن قک کنم، همه جا...
همینجوریه...
فعلن ارادتمند
سلام
چه طوری ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی؟
چه زود پیدات شد. اوضاع چطوره؟ ای آدم خائن!
خوش باشی. من رو از خودت بی خبر نذار.
آی محمود سلام
عکاس این عکس کیه؟
خیلی خوشم اومد
از خودت نه ها از نحوه ی عکس گرفتن طرف
نوشته هات هم بد نیستن
خیلی خیلی خیلی موفق باشی
اینقد هم به زمین و زمان گیر نده، تقصیر تو نیست که توی اینجا به دنیا اومدی، پس بسوز و بساز و حسرت نخور عزیزم
اگر روی عکس کلیک کنی، آدرس ِ سایتی که عکسو ازش ورداشتم میبینی. عکساش خوبه جدن.
دورد آقا...
فعلن خبری نیست
خبری شد، خبری میدم...
شما چه خبر...
مدرسه چطوره..
ارادتمند
I m gonna make a change for once in my life
I m gonna ...
دلمون برات تنگ شده یه سر بزن
ارسال يک نظر