کتابهای ِ عهد ِ عتیق، به نحو ِ شگفتانگیزی متنوع و متفاوت اند. گاهی بخش ِ اساسی ِ یک کتابْ حاوی ِ نامها ست (کتاب اول تواریخ)، موضوع ِ کتابی آیینها و قوانین ِ یهود (سفـْر ِ تثنیه)، و کتابی نیز صرفن مربوط به یک شخص است (کتاب ایوب). خلاصه در کتابهایی متعدد، با روایتهایی با موضوعات و سبکهایی متفاوت مواجه ایم. پس از بخشهای ِ اولیهی ِ عهد عتیق که روایت ِ نسبتن پیوستهتری دارند، نویسندهگان ِ کتابهای ِ پس از تورات (کتابهای ِ پنجگانه)، چندان خود را مُلزم به ادامهی ِ روایتهای ِ پیشینْ نمیدانند. این تنوع، البته محصول ِ تعدد ِ راویان، و دورههای ِ مختلف ِ نگارش ِ این متون، و باعث ِ غنای ِ فوقالعادهی ِ این متنها ست.
در برخی از کتابهای ِ عهد ِ عتیق، به نامهایی برمیخوریم که سابقهی ِ تاریخی دارند. برای ِ نمونه، در ابتدای ِ کتاب ِ «عَزْرا» از ”کوروش“ صحبت شده و این روایتی ست که ایرانیان را خوشحال کرده است (خوشحال باشید. ما که حسود نیستیم). حکایت ِ ”اِسْتـَر و مُرْدِخای“ به اَخشُورُش یا خشایار شاه مربوط شده. بر اساس ِ این روایت، اِسْتـَر دخترعموی ِ مُرْدِخای است، در کودکی خانوادهش را از دست داده، و در بزنگاه ِ سرنوشت، ناجی ِ یهودیان ِ ایران از کشتار ِ جمعی میشود.
کسانی میگویند که رابطهی ِ اِسْتـَر و مُرْدِخای بیش از یک رابطهی خویشاوندی، بلکه یک رابطهی ِ عاشقانه و البته ممنوعه بوده است. کسانی هم رفتار ِ اِسْتـَر را نمونهی ِ عالی ِ فداکاری در راه ِ باورهای ِ دینیْ تفسیر میکنند. برای ِ نجات ِ قوم ِ خدا، باید فداکاری کرد، حتا رابطهای نامشروع داشت و خود را در اختیار ِ شاهی دارای ِ حرمسرا و بیایمان به یهوه قرار داد. میتوان اثبات کرد که از همان ابتدای ِ حکایت که اِسْتـَر با نام ِ مستعار به قصر خشایار وارد میشود، با یک توطئهی ِ داستانی مواجه ایم نه یک واقعهی ِ تاریخی یا آیینی. به هر شکل، حکایت ِ اِسْتـَر، پُر از ویژهگیهای ِ آشکارا داستانی ست: اغواگری، طلاق، توطئهی ِ قتل و کشتار ِ جمعی.
یک. نام ِ واقعی ِ اِسْتـَر ”هاداسا“ (در ترجمهی ِ فارسیْ ”هَدَسَّه“) بوده، و گویا این نام برگرفته از نام ِ ”ایشتار“ اِلاههی ِ عشق، جنگ، سکس و باروری ست. شاید به دلیل ِ پیشینهی ِ همین نام است که از بین ِ همهی باکرهگان، خشایار او را میپسندد. به یاد داشته باشیم که وقتی اِسْتـَر به حضور ِ خشایار میرود، برخلاف ِ دیگران، آرایههای ِ آنچنانی به خود نمیبندد.
دو. این پرسش برای ِ من مطرح بود که به کدام دلیل، یهودیانْ در عوض ِ تهدیدی که در این ماجرا از سرشان رفع شد، دست به کشتار ِ بیرحمانهی ِ دشمنانشان میزنند؟ با خواندن ِ ترجمهی ِ فارسی من متوجه ِ دلیل ِ این قضیه نشدم، ولی با توجه به این متن گویا باید آیهی ِ 8اُم ِ باب ِ 8اُم ِ کتاب ِ اِسْتـَر را طور ِ دیگری تفسیر کرد. خشایار نمیتوانسته حکم ِ پیشین ِ خود را باطل کند، ولی میتوانسته حکمی صادر کند که ستمدیدهگان ِ یهودی، دشمنانشان را قتل ِ عام کنند. تاریخ ِ این قتل ِ عام، روز ِ سیزدهام از ماه ِ آذار، به عنوان ِ روز ِ عید ِ ”پوریم“ (خجسته سالروز ِ آزادی ِ یهودیان) در تقویم ِ یهودیانْ ثبت شده است.
سه. مُرْدِخای بازماندهای از اُسرای ِ قدیمی ِ بابـِل و دارای ِ رفتاری عجیب است. او بهطرزی آشکار هر روز در مقابل ِ دروازههای ِ کاخ ِ شاه میایستد. این کار برای ِ دیدار و خبرگیری از اِسْتـَر، و به اندازهی ِ کافی نابخردانه است. به علاوه، در جایی که همهی ِ خدمتکاران ِ شاه، در مقابل ِ هامان ِ وزیر تعظیم میکنند، مُرْدِخای شاخبازی درمیآوَرَد، راست میایستد، و همین خیرهسری باعث ِ خشم ِ وزیر و صدور ِ فرمان ِ قتل ِ دستهجمعی ِ یهودیان میشود. در واقع، رفتار ِ مُرْدِخای نوعی عدم ِ مدارای ِ یهودْ در برابر ِ دیگران، حتا در شرایط ِ نابرابر است. لااقل در اینجا میتوان رفتار ِ یهودیان را دور از تقیه و ریاکاری دانست.
چهار. وقتی مُرْدِخای از اِسْتـَر برای ِ نجات ِ یهودیان کمک میخواهد، رفتار و گفتار ِ اِسْتـَر، شکلی آیینی، قهرمانی و رمانتیک مییابد:
15 پس اِسْتـَر فرمود به مُرْدِخای جواب دهید 16 که «برو و تمامی یهود را که در شُوشـَن یافت میشوند جمع کن و برای من روزه گرفته، سه شبانهروز چیزی مخورید و میاشامید و من نیز با کنیزانم همچنین روزه خواهم داشت. و به همین طور، نزد پادشاه داخل خواهم شد، اگر چه خلاف حکم است. و اگر هلاک شدم، هلاک شدم.»
پنج. هامان داری به بلندی ِ پنجاه ذراع (شاید 25 متر) میسازد تا مُرْدِخای را بر آن حلقآویز کند. هامانْ خود بر آن مصلوب میشود. اگر این دار ِ شگفتانگیز راــ که متناسب با دیگر اتفاقات ِ باورنکردنی ِ متن ِ اِسْتـَر و اعتقاد به قدرت ِ بیپایان ِ یهوه نامعقول است، به تصور درآوریم، میتوان از آن به عنوان ِ هراسی هیولایی یاد کرد که بر سر ِ یهودْ سایه انداخته و البته یک یهودی ِ اورجینال هیچوقت نباید از آن بهراسد.
***
تابستون همین امسال، با حاجمیرزا به زیارت ِ آرامگاه ِ اِسْتـَر و مُرْدِخای (داخل ِ یک خونه، حوالی ِ میدان ِ امام ِ همدان) رفتیم. فرصتی بود برای ِ دیدن ِ یک همدانی ِ یهودی که سرپرست ِ آرامگاه بود. پس از چند ساعت معطلی و انتظار برای ِ اینکه ساعت ِ چهار ِ بعدازظهر بشه و صاحبمنزل ما رو به داخل راه بده، داشتیم ناامیدانه برمیگشتیم که در ِ حیاط باز شد و رفتیم داخل. فهمیدیم صاحبخونه هر کسی رو راه نمیده و به بعضی از زائرا میگه ”ما فقط متأهلها رو راه میدیم“. مقبره با دو اتاق، دو تابوت ِ عتیقه (انگار 250 ساله و ساخت تویسرکان)، نوشتههایی به خط عبری بر در و دیوار و قابی از دهفرمان، دیدنی بود، ولی صاحبمنزل اجازه نداد عکس بگیریم. البته به نظر من، هر کی که با یه جعبه شیرینی و چندتا گل و با دست ِ یهکم پُر بره اونجا صابخونه حتمن تحویلاش میگیره، بلکه با مبالغی اندک، اجازهی ِ عکاسی هم پیدا میکنه. ما تازهکار بودیم و دفعهی ِ بعد جبران میکنیم.
***
وجود ِ آرامگاه ِ اِسْتـَر و مُرْدِخای در همدان، و ارتباط ِ داستان ِ اِسْتـَر با خشایارشاه، ارتباط ِ شگفتی را بین ِ تاریخ و متون ِ «عهد ِ عتیق» آشکار میکند. میتوان این گمان را تقویت کرد که نوشتههای ِ عهد ِ عتیق دربارهی ِ بابل، مصر، فلسطین، اردن و ... فراتر از اسطوره، و آمیخته با تاریخ است. محققان، تا به حال نتوانستهاند ردی از موسا و وقایع ِ پیش از ”سِفر ِ خروج“ را در تاریخ بیابند. البته قرار نیست رد ِ افسانهها را در تاریخ ِ واقعی ِ بشر بیابیم، ولی احتمال ِ حداقلیْ این است که میتوان بخشهای ِ افسانهای ِ روایات ِ عهد ِ عتیق را بهطور ِ خاص، و متون ِ مقدس ِ دیگر را بهطور ِ عام، نه افسانهی ِ صرف، که حاصل ِ دخل و تصرف ِ راویان در واقعیاتْ به حساب آورْد. سند ِ این ادعا همین وجود ِ تابوتهایی متعلق به 250 سال، و حضور ِ اجسادی متعلق به 2500 سال پیش (من ندیدم البته)، در همین همدان ِ خودمان است. باشد که روزی این تابوتها باز، و دیانای ِ متبرک ِ اِسْتـَر و مُرْدِخای بررسی شود بلکه بخشی دیگر از واقعیات ِ کتاب ِ مقدس به اثبات برسد؛ و در این نشانهای است برای ِ گمراهان.
جمعه 3/ 10/ 1389
------------------------------------------------------------------------
تلفظ ِ ”اِستـَر“ در ترجمهی فارسی، همچین با این Esther جور درنمیآد.
3 Comment:
این روزها برای کاری داشتم درباره ی خشایارشاه می خوندم. یک جا تو کتاب زرین کوب (تاریخ مردم ایرام: پیش از اسلام) به همین ماجرای «استر و مردخای» اشاره می کنه و بنا به اسناد تاریخی می گه کلّن خرافات و مزخرفه و هیچ واقعیت تاریخی ای نداره.
م میرزاخانی
منظور ِ من از این نوشته این بود که بگم کلن مزخرف نیست، به دلایل ِ متعدد. از جمله اینکه نامهای ِ واقعی رو وارد ِ متن کرده. البته این میتونه یه کلک باشه، ولی اینجا دلایل ِ بیشتری برای ِ واقعیبودن ِ بخشهایی از داستانْ داریم، مثلن اشاره به سنتهای ِ موجود در حرمسرا و ... ؛ دیگه: سابقهی ِ طولانی ِ محکومیت ِ جمعی ِ یهودیان از گذشته؛ ربط دادن ِ مردخای به ماجرای ِ بابل؛ اینکه عید پوریم از کجا آب میخوره؟؛ و آخریش اینکه سعی در واردکردن ِ ماجرای ِ یهودیان به دارالسلطنهی ِ شوشن، بازتابی از واقعیته.
واقعا خرافات مدرن بیشتر از این نمی شه. "تاریخ" رو کردین یک خدای مطلق. آخه با این همه اسناد متناقض و نابودی ۹۹ در صد مدارک، چطور می تونید این ادعاهای مسخره مطلق گرایانه رو راجع به "اسطوره بودن یا نبودن"، یا "خرافات بودن یا نبودن" یک مسئله بکنید. تاریخ همیشه علم نسبی بوده و نمی شه چیز مطلقی از توش در آورد. لا اقل مذهبی ها می گن این کلام خداست، حرفشون منطقیه. شما بر چه مبنایی علم تاریخ مدرن رو - که خودش همچین ادعایی نداره- مطلق کردید؟
ارسال يک نظر