Friday، November 26، 2010

The Ninth Day



«روز ِ نه‌اُم» داستان ِ یک کشیش ِ کاتولیک ِ اهل ِ لوکزامبورگ در 1942 و روایتی از سرگذشت ِ کشیشانی ست که با حکومت ِ رایش ِ سوم همکاری نکردند و به اردوگاه‌های ِ کار ِ آلمان فرستاده شدند. فیلم دارای ِ جذابیت ِ بصری ِ زیاد و سبک ِ سینمایی ِ کم‌‌مانندی ست، و در مقایسه با دیگر آثار ِ راویت‌گر ِ سرگذشت ِ اسیران ِ آلمان ِ هیتلری، فیلمی متفاوت و تازه است.

کارگردان، "وُلکـِر اِشلُندورف"، هوشمندانه سراغ ِ موضوعی رفته که کم‌تر به آن پرداخته شده، یعنی ازسویی مطرح‌کردن ِ تأکید ِ زیاد ِِ حکومت ِ رایش ِ سوم بر مذهب و مسیحیت و هدف ِ مقدّس ِ رایش برای نجات ِ مسیحیان از پلیدی‌های ِ بلشویسم و یهودیت، و از سوی ِ دیگر، نمایش ِ چهره‌ی شدیدن ضدِ دینی ِ این حکومت ِ مقدس، و خودکامه‌گی ِ خداگونه‌ی ِ حکومت ِ هیتلر در برخورد با زنده‌گی ِ انسان‌ها. حتمن به خاطر ِ کاوش ِ همین موضوع است که کارگردان، دو شخصیت ِ کاملن متضاد ِ فیلم، یکی کشیش، و دیگری افسر ِ نازیْ "گبهارت" را آدم‌هایی مذهبی ِ معرفی کرده، اولی یک معتقد ِ واقعی ِ مسیح ِ مهربان، و دومی، یک یهودا، یک مسیحی ِ مدرن که معتقد است: اگر یهودایی نبود، مسیح وجود نداشت و بالطبع کلیسایی وجود نداشت، پس زنده‌باد یهودا!

فیلم با نماهایی کوتاه، و در فضایی کابوس‌وار آغاز می‌شود. کارگردان یک‌راست سراغ ِ اصل ِ موضوع می‌رود، گروه ِ اسیرانی که با حالتی نمایشی از گذرگاهی باریک، سریع و به‌دو به اردوگاه ِ داخائو وارد می‌شوند. فِید‌های ِ پیاپی و نماهای ِ کوتاه، با روایت ِ شخصی و غیرکلاسیک ِ فیلم متناسب اند. نه ورودی اردوگاه را می‌بینیم و نه نماهایی کلیشه‌ای برای ِ واقعی یا مستند‌ساختن ِ داستانْ به سبک ِ دیگر فیلم‌های ِ این ژانر. درعوض صدای ِ حرکت ِ آرام ِ قطار در پس‌زمینه‌ی ِ تیتراژ، به ما می‌گوید که داستان از کجا شروع می‌شود. کارگردان مخاطب‌اش را می‌شناسد و لازم نمی‌بیند همه‌چیز را توضیح دهد. این موجزگویی یکی از خصیصه‌های قابل ِ ستایش ِ این فیلم است. در همان چند نمای ِ آغازین، با کشیشْ آشنا می‌شویم، مردی لاغر، سیاه‌پوش، با چهره‌ای استخوانی و چشم‌هایی سیاه، گودافتاده، حیرت‌زده و ترسان. سرباز ِ آلمانی به کشیش ِ در حال ِ ورود به داخائو می‌گوید: «خدا به همرات!» و کشیش ِ سراسیمه مؤمنانه جواب می‌دهد: «همیشه و در همه حال. آمین!» و به خاطر ِ همین جمله یک فحش و توسری می‌خورَد.

از همان ابتدای ِ فیلم، تأکیدهای ِ کارگردان بر دیدگاه ِ مذهبی ِ اِس‌اِس‌ها و زندانیان آشکار است. از فحشی که سرباز به کشیش ِ ازراه‌رسیده می‌دهد، تا سرودی که اسیران در خوابگاه‌شان می‌خوانند و دخالت و تمسخر ِ فرمانده‌ی ِ آلمانی در این مراسم، همه تأکید بر جنبه‌ی ِ مذهبی ِ ماجرا ست، و جالب این‌که این‌بار اسیرانْ یهودی نیستند و چیزی درباره‌ی ِ یهودیان گفته نمی‌شود. این ابتکار ِ کارگردان، معنی‌دار است؛ قضیه اصلن یهودی یا مسیحی بودن نیست. شعارهای ِ هیتلر و اعوان و انصارش درباره‌ی ِ مذهبْ دروغی بیش نیست چرا که آن‌ها اساسن به خدا باور ندارند. آن‌ها تنها به هیتلر ایمان دارند. در روایتی احتمالن تخیلی ولی سرشار از واقعیت، می‌بینیم که سربازها بر سر ِ یک زندانیْ تاج ِ خار می‌نهند و او را جلوی چشم ِ دیگران به دار می‌کشند. مأمور ِ آلمانی به قربانی‌اش می‌گوید: «واقعن فکر می‌کنی خدا وجود داره؟ پس کجا ست؟» 

ادامه‌ی ِ سرگذشت، باز با وجود ِ تخیلی‌بودن، مبتکرانه و جذاب است. کشیش از داخائو بیرون آورده می‌شود، و آلمانی‌های ِ حاکم بر لوکزامبورگ 9 روز به او مهلت می‌دهند تا دیگر کشیشان را متقاعد کند که با هیتلر و نازی‌ها بیعت کنند. کشیش یا باید یهودا ‌شود، یا این‌ که به داخائو بر‌گردد. این 9 روز، توصیف ِ روحیات ِ یک انسان ِ بازگشته از داخائو، و میزان ِ باور و وفاداری‌اش به پاپ، کلیسا، به خدا، و درنهایت به هم‌بندان و هم‌نوعان‌‌اش است.

مطمئن‌ ام که این فیلم را چندبار می‌بینم. فیلم از نظر ِ فیلم‌برداری ِ خاص، رنگ‌های ِ ویژه‌ی صحنه‌ها و مکان‌ها (احتمالن به‌خاطر ِ فیلترها) و کلن فضای ِ صحنه‌ها، موضوع ِ تازه، و بیش از همه‌ی ِ این‌ها، شخصی‌بودن ِ روایت، با آثار ِ مشابه‌اش متفاوت است، پس ارزش ِ دیدن را دارد. در ضمن این اشلندورف هم از موجوداتی ست که با تذکر ِ رضا قاسمی درباره‌ی ِ پخش ِ Ulzhan از کانال ِ Arte، و به لطف ِ دوست‌ام حسین که تعدادی از فیلم‌هاش را به من رساند، کشف شد. مرسی از هر دو.
جمعه 5/ 9/ 1389
----------------------------------------------------------------------
آدرس ِ عکس