۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

کتاب مقدّس 41

باب 49
برکت یعقوب به پسرانش
و یعقوب، پسران خود را خوانده، گفت: «جمع شوید تا شما را از آنچه در ایام آخر به شما واقع خواهد شد، خبر دهم. 2 ای پسران یعقوب جمع شوید و بشنوید! و به پدر خود، اسرائیل، گوش گیرید.»
مثل این‌که ایده‌ی ِ پیش‌بینی ِ آینده، از همان ابتدای «کتاب مقدّس» مدعیان ِ بزرگی داشته است. علاوه بر خدا و فرشته‌گان‌اش که مرتب سرنوشت بنی‌آدم را پیش‌بینی می‌کردند (باب‌های 12، 15، 16 و 17 ”سفر پیدایش“، حاوی ِ برخی پیش‌گویی‌های ِ خدا و فرشته‌گان‌اش است)، در مواردی نیز، پیش‌‌گویی‌هایی در قالب ِ رؤیا عرضه شد (رؤیاهای یعقوب و یوسف)، و این‌جا هم یعقوب آینده‌ی ِ فرزندان‌اش‌ را پیش‌بینی می‌کند. از منظر ِ باورمندان ِ دین، این‌ پیش‌گویی‌ها آیات ِ [نشانه‌های] قدرت ِ پرورد‌ه‌گار و نماینده‌‌های‌اش هستند. از منظر ِ ناباورمندان، نسبت‌دادن ِ معجزه و پیش‌گویی به گذشته‌گانْ از یک سو هیچ خرجی ندارد، رد ِ قطعی‌اش به شیوه‌ی عینی و عملی (و نه نظری) امکان ندارد، و هم‌چنین سوءاستفاده از غیاب ِ رفته‌گان است؛ و از سوی دیگر، این پیش‌بینی‌ها بخشی از پشتوانه‌ی ِ روانی، تاریخی و الهیاتی ِ دین به حساب می‌آیند: با پیش‌بینی ِ مقتدرانه و وجوبی ِ آینده، و جای‌گزینی (یا تحریف) ِ ”تاریخ ِ شکست“ با ”تصویر ِ خیالی ِ پیروزمندی“، و در نهایت، با وعده‌ی ِ خارق‌العاده‌ی ِ رستاخیز و روزگار ِ خوشی که خواهد آمد، تا ابد می‌توان مؤمنان ِ بی‌نوا را باورمند و وفادار نگه داشت. در متن ِ تصحیح‌شده‌ی انگلیسی، به جای ِ ”ایام ِ آخر“ ِ آیه‌ی ِ 1 که بوی ِ آخرزمانی دارد، ”ایامی که می‌آید“ آمده است.
متن ِ این باب از بعضی جهات، با متن‌های ِ پیشین متفاوت، و شعرگونه است:
3 ای رؤبین! تو نخست‌زادۀ منی، توانایی من و ابتدای قوتم، فضیلت رفعت و فضیلت قدرت. 4 جوشان مثل آب، برتری نخواهی یافت، زیرا به بستر پدر خود برآمدی. آنگاه آن را بی‌حرمت ساختی، به بستر من برآمد.
این گفته‌ها اشاره به آیه‌ی 22 باب 35 دارد که رؤبین با بلهه زن ِ باباش خوابید. همین رؤبین بود که یوسف را از کشتن نجات داد. شخصیت ِ عجیب ِ اورجینالی است، نه؟
یعقوب خطابه‌اش را ادامه داده و به هر یک از پسران‌اش تصویری کوتاه از آینده پیشکش می‌کند. بعضی جمله‌های‌اش نامفهوم اند. چند جمله‌ی نخست ِ نقل ِ قول ِ زیر، درباره‌ی ِ شمعون و لاوی ست (استثنائن در نقل قول‌های ِ پایین، چینِش ِ متن را تغییر داده‌م):
7 ملعون باد خشم ایشان، که سخت بود،
و غضب ایشان زیرا که تند بود!
ایشان را در یعقوب متفرق سازم
و در اسرائیل پراکنده کنم.
«ایشان را در یعقوب متفرق سازم» یعنی چی؟
اما توصیف ِ یهودا جالب‌تر است:
9 و یهودا شیربچه‌ای است،
ای پسرم از شکار برآمدی.
مثل شیر خویشتن را جمع کرده، در کمین می‌خوابد
و چون شیر ماده‌ای است. کیست او را برانگیزاند؟
10 عصا از یهودا دور نخواهد شد.
و نه فرمانفرمایی از میان پایهای وی
تا شیلو بیاید.
و مر او را اطاعت امتها خواهد بود.
11 کرّۀ خود را به تاک
و کرّۀ الاغ خویش را به تار مو بسته،
جامۀ خود را به شراب،
و رخت خویش را به عصیر انگور می‌شوید.
12 چشمانش به شراب سرخ
و دندانش به شیر سفید است.
بنا به گفته‌ی ِ محققان، یک سوم ِ «عهد عتیق» شعر است و این قضیه تنها به این علتْ کم‌رنگ شده که کاتبان نمی‌توانسته‌اند روی ِ نسخه‌های ِ پوستی‌، مطلب را به صورت ِ شعر بنویسند، و آن را پشت سر هم و نثرمانند می‌نوشته‌‌اند. [1]
یعقوب پسران‌اش را دوازده سِبْطْ [فرزند، گروه، قبیله، نسل] اسرائیل می‌نامد:
28 همۀ اینان دوازده سبط اسرائیلند، و این است آنچه پدر ایشان، بدیشان گفت و ایشان را برکت داد، و هر یک را موافق برکت وی برکت داد.
این جمله‌ی آخر که من بُلدش کرده‌م، تا این‌جا بارها تکرار شده و اصلن جمله‌ی خوبی نیست. صورت انگلیسی‌اش هم همین‌طور است:
and blessed them; every one according to his blessing he blessed them.
این جمله در نسخه‌ی ِ تصحیح‌شده‌ی انگلیسی، شکل ِ مناسب‌تری یافته:
giving each the blessing appropriate to him.
پس جمله‌ی فارسی را می‌توان به این شکل تغییر داد:
«و هر یک را برکتی شایسته‌ی وی داد.»
و فکر نمی‌کنم این نوع تصحیحاتْ مجاز باشند.
33 و چون یعقوب وصیت را با پسران خود به پایان برد، پایهای خود را بر بستر کشیده، جان بداد و به قوم خود ملحق گردید.
این باب درواقع، اعلام ِ شکل‌گیری ِ ”اسرائیل“ است. در این‌جا یعقوب یوسف را ”شبان ِ قوم“ می‌نامد.
جمعه 22/ 5/ 1389
-------------------------------------------------------------------------
[1] این مدعای ِ کتاب ِ The Old Testament از مجموعه‌ی Short Introductions دانشگاه آکسفورد است. در یک نسخه‌ی انگلیسی‌، همین باب به این صورت نوشته شده:

49:9 Judah is a lion's whelp:
from the prey, my son, thou art gone up:
he stooped down, he couched as a lion,
and as an old lion; who shall rouse him up?
49:10 The sceptre shall not depart from Judah,
nor a lawgiver from between his feet,
until Shiloh come;
and unto him shall the gathering of the people be.
49:11 Binding his foal unto the vine,
and his ass's colt unto the choice vine;
he washed his garments in wine,
and his clothes in the blood of grapes:
49:12 His eyes shall be red with wine,
and his teeth white with milk.
در ترجمه‌ی فارسی، یهودا به ”ماده شیر“ تشبیه شده، در نسخه‌ی ِ کینگ جیمز به ”شیر پیر“ و در نسخه‌ی NEW INTERNATIONAL VERSION باز به ”ماده شیر“. شاید نسخه‌ی ِ فارسی معتبرتر باشد. و یهودا طفل ِ معصوم بلاتکلیف (مثل «لافکادیو»ی ِ شِل سیلور استاین) گریان بر درگاه ِ جی‌کوب ِ پیر ایستاده، می‌گوید: «من نمی‌خوام بچه‌شیر باشم... من نمی‌خوام ماده‌شیر باشم... من نمی‌خوام یهودا باشم... .»

۲ نظر:

ارا گفت...

درود آقا
اگه اینم بجز بخش سلیمان...
شعر باشه، روایتش...
خیلی غیره منطقی تر میشه...
بگذریم، چه خبر آقا...
ارادتمند...
بدرود

محمود گفت...

قرار نبود جلوجلو بری.
چرا روایت‌اش پیچیده و غیر منطقی می‌شه؟
خبرای خوب تو متزو علیه‌السلام است.