۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

The Marquis De Sade

                                   

"مارکی دو ساد"، برای ِ ما فارسی‌زبانانْ ناشناخته است. هیچ‌یک از آثار ِ ساد، به فارسی ترجمه نشده (؟)، و چیزی بیش از چند مقاله ”درباره‌ی“ او در دسترس‌مان نیست. در مقایسه می‌توان گفت، اهمیت ِ ساد بر اندیشه و هنر ِ مدرن، شاید کم‌تر از فروید نباشد؛ همه‌ی ِ ما شاید چیزی از فروید خوانده باشیم – چرا که آثارش در دسترس است، اما مطمئنن چیزی از ساد نخوانده‌ایم. [1]

 

کتاب ِ «مارکی دو ساد» [معرفی ِ کوتاه ِ مارکی دو ساد] که من نسخه‌ی ِ پی‌دی‌اف اش را خواندم، از سری‌‌ کتاب‌های ِ A Very Short Introductions انتشارات ِ دانشگاه آکسفورد، و شروع ِ خوبی برای ِ آشنایی با شخصیت و آثار ِ این اعجوبه است. کتابْ مفصل نیست، در ضمن، خسته‌کننده و دشوار هم نیست. در هفت فصل، نویسنده، اطلاعاتی مفید و معتبر از ساد به ما می‌دهد. عنوان ِ فصل‌ها به ترتیب ِ زیر است:
1- فراتر از افسانه: مارکی دو ساد ِ واقعی
2- ادیب
3- شهید ِ آته‌ایسم
4- ساد و انقلاب ِ فرانسه
5- نمایش‌های ِ [تئاترهای] تن
6- تصویرهایی از زنانه‌گی
7- پیشوای ِ آزادی

علاوه بر این هفت فصل، یک مقدمه‌ی ِ کوتاه، تصویرهایی از کتاب‌ها و دست‌نوشته‌ها، و رفرنس‌هایی درباره‌ی ِ ساد، بخش‌های ِ دیگر ِ کتاب هستند.

قصد داشتم هر یک از فصل‌های کتاب را در شش‌سد- هفت‌سد کلمه خلاصه کنم ولی نشد. در این پُست فقط بخش‌هایی از فصل ِ اول را تا جایی که فهمیده‌م خلاصه کردم. در این متن، برخی نام‌ها و اصطلاحات را از یک ترجمه‌ی ِ آقای ِ "سیاوش سرتیپی" درباره‌ی ساد برداشته‌‌م، که همین‌جا سپاس می‌گویم. [2]

***
مقدمه: مارکی دو ساد، کسی که توسط ِ شاعر ِ فرانسوی ِ آغاز ِ سده‌ی ِ بیست، گیوم آپولینر، ”آزادترین روحی که تا کنون زیسته“ خوانده شده، اما در طول ِ دو قرن ِ گذشته، به چهره‌ی ِ شریر ِ یک هرزه‌نگار ِ زن‌ستیز، مُبَلغ ِ اصلی ِ سادیسم و قتل ِ جنسی، تبدیل شده، مخلوق ِ افسانه است. تصورات ِ مردم در این باب که ساد همچون تبه‌کاران ِ مخوف ِ داستانی‌اش سادیست بوده، هنوز در بین ِ غالب ِ کسانی که حتا یک سطر از آثار ِ ساد را نخوانده‌اند، رایج است. در واقع، اندیشه‌های ِ ساد، که به نحوی گسترده در رمان‌ها، داستان‌های ِ کوتاه، نمایش‌ها، مقاله‌های ِ انتقادی، و مکاتبات ِ شخصی‌اش، انتشار یافته، پیچیده‌تر از هر نوع انگ ِ ساده‌انگار ِ موافق یا مخالفی ست که با شهرت ِ افسانه‌ای‌ ِ وی در آمیخته است.

ساد که بیش‌تر به عنوان ِ نویسنده‌ی ِ چهار رمان ِ خشن ِ جنسی شناخته شده، مطمئنن یک سنت‌شکن ِ ویرانگر، و یک شورشی ِ همیشه‌گی بوده است. امروزه بیش‌تر ِ نوشته‌های‌ ِ او، جزء نوشته‌های ِ هرزه‌ یا پر از خشونت به شمار نمی‌رود، و تعدادی از آثار ِ داستانی‌اش جزء شاه‌کارهای ِ ژانرشان به شمار می‌روند. گستره‌، و پیچیده‌گی‌ ِ ذهنی مخلوقات ِ ساد، عرصه‌ی ِ وسیعی از تجربه‌های ِ انسانی، از سکس تا اخلاق، سیاست تا مذهب، متافیزیک تا زیبایی‌شناسی، ادبیات تا مرگ و زنده‌گی را در برمی‌گیرد. از نظر ِ میشل فوکو، ساد، با قرارگرفتن در پایان ِ دوران ِ کلاسیک و ایستادن در آستانه‌ی ِ عصر ِ مدرن، چهره‌ای برجسته در تاریخ ِ فلسفه است.

ساد نویسنده‌ای با انرژی ِ حیرت‌آور و شهامتی چشمگیر بود. او از بیان ِ عقیده‌اش نمی‌ترسید و تاوان ِ این جسارت‌ را با آزادی‌اش پرداخت. آن‌چه او را بی‌همتا می‌سازد، عزم ِ جزم‌اش برای ِ گفتن ِ ”حقیقت“ درباره‌ی ِ موقعیت ِ انسانْ است. حقیقتی که او بدان اشاره می‌کند، نه آن‌چنان که فیلسوفان ِ پیشین اشاره کرده‌اند در روح یا روان، بلکه به نحو ِ ساده و رسوایی در اندام ِ جنسی جای داشت، که از نظر ِ او تنها حقیقت بود.

اگر استفاده‌ی ِ صریح‌اش از زبان، و بی‌اعتنایی ِ مطلق‌اش به تابوهای ِ مذهبی ـ که تحقیرشان می‌کرد ـ در میان نبود، تازه‌گی و عمق ِ اندیشه‌های ِ ساد، و بالاتر از همه‌ی ِ این‌ها، مدرنیت ِ بنیادین‌اش، مدت‌ها قبل او را در کنار ِ بزرگ‌ترین نویسنده‌گان و اندیشمندان ِ اروپای ِ عصر ِ روشنگری قرار می‌داد.

***
فصل ِ 1: مارکی دو ساد، فراتر از افسانه

دوناسی‌ین- آلفونس- فرانسوا دو ساد (Donatien Alphonse François de Sade)، مشهور به مارکی دو ساد، در سال 1740 متولد شد. خانواده‌‌اش، با پس‌زمینه‌ای اشرافی و مرفه، ساد را به عنوان ِ تنها پسر ِ خانواده، گرامی می‌داشتند. در سال‌های ِ آغازین ِ زنده‌گی‌اش، پدر و عموی‌اش، بیش‌ترین تأثیر را بر او داشتند، چرا که آن دو، زنده‌گی به سبک ِ ”لیبرتن“ را چشیده‌ بودند.

در سنین ِ 10 تا 14 ساله‌گی، ساد در مدرسه‌ی ِ یسوعی‌‌ها تحصیل می‌کرد. در آن‌جا وی مُجدانه به کسب ِ مهارت در فنون ِ کلاسیک ِ بلاغت پرداخت. شاید علاقه به شلاق‌ و لواط را هم از همین مدرسه کسب کرده باشد. یسوعی‌‌ها به طور ِ معمول برای ِ تنبیه و تربیت ِ خاطیان، به شلاق‌‌زدن ِ کون ِ آن‌ها مبادرت می‌کردند و این امری مبرهن است که این شکل از تنبیه ِ بدنی می‌تواند باعث ِ تحریک ِ جنسی ِ قربانی شود. فیلسوف ِ فرانسوی ِ قرن ِ هجدهم "ژان ژاک روسو" نخستین تحریک ِ جنسی‌اش را زمانی حس کرد که توسط ِ معلمه‌اش، از ناحیه‌ی باسن تنبیه می‌شد.

بعدها که ساد به زنده‌گی ِ لذت‌طلبانه در پاریس روی ‌آورد، مرتبن به تئاتر می‌رفت، و مشتاقانه همه‌ی ِ نمایش‌های ِ روز را می‌دید و عاشق ِ بازیگرهای ِ زن می‌شد. مارکی مردی جذاب، با توانایی ِ استثنایی برای ِ اغوای ِ زنان بود؛ احساسات ِ ساد، از طرف ِ زنان بی‌پاسخ نمی‌مانـْد. پدر ِ ساد برای ِ پایان دادن به این زنده‌گی ِ بی‌بندوبار، و در آرزوی ِ یافتن ِ همسری خوب برای ِ وی، با این‌که عملن فقیر بود، شخصن دست به کار شد تا همسری از طبقه‌ی ِ اشراف برای ِ ساد بگیرد. پس از چندین مرتبه انکار از طرف ِ ساد، که باعث ِ کشف ِ این نکته شد که ساد از بیماری ِ مقاربتی رنج می‌بَرَد، سرانجام در 1763 عروسی برگزار شد. همسر ِ مارکی، رنه، زن زیبایی نبود، اما صفات ِ اصیلی نظیر ِ وفاداری، پایداری و انعطاف را داشت، که اهمیت و ارزش‌شان بعدها آشکار شد. با این‌که رنه از دست ِ ساد عاصی بود، اما در سال‌های ِ طولانی‌ای که ساد در زندان بود، خود را یکسره وقف ِ وی کرد.

درست پنج ماه پس از این ازدواج، ساد به علت ِ هرزه‌‌گی، و آزار و تهدید ِ یک فاحشه‌ی ِ پاریسی، برای ِ سه هفته به زندان افتاد. در همین دوره، ساد مطمئنن اعمال ِ مشابه ِ دیگری انجام داده که شاید امروزه شنیع تلقی شوند؛ اعمالی نظیر ِ شلاق‌زنی، و لواط با فاحشه‌ها. اما دلیلی در دست نیست که بتوان اثبات کرد هیچ‌یک از این اعمال به اجبار صورت گرفته است.

چهار سال بعد، در 1772، ساد و خدمت‌کارش با تعدادی از فاحشه‌ها‌ی ِ جوانْ مهمانی‌ای را ترتیب دادند، که باعث شد یکی از زنان ِ جوان، به نحو ِ خطرناکی بیمار شود. مارکی در مسموم‌شدن ِ آن زنان، مظنون شناخته شد، و موضوع به مقامات گزارش شد. در واقع، هر چند احتمالن ساد به خاطر ِ لواطْ گناه‌کار بوده است، اما او صرفن یک نوع قرص ِ شهوت‌زا به فاحشه‌ها داده بود.

به هر حال، میزان ِ استفاده از آن قرص به نحو ِ خطرناکی زیاد بود. وقتی موضوعْ جدی شد، ساد و خدمت‌کارش برای ِ خروج از دست‌رس ِ مقامات ِ فرانسوی به ایتالیا گریختند. در این میان، آن‌ها با خواهر ِ بیست‌ساله‌‌ی ِ رنه (همسر ِ ساد)، که به دام ِ جذابیت ِ ساد گرفتار بود، همراه شدند. رنه بدون ِ ‌حسادت، وفادارانه در فرانسه باقی ماند تا به هر نحو، جرم‌‌ها یا محکومیت ِ ساد را تخفیف دهد. با این حال، ساد و خدمت‌کارش، به جرم ِ ارتکاب ِ لواط (که در فرانسه‌ی قرن ِ 18 مجازات‌اش مرگ بود)، و مسموم‌کردن، محکوم به اعدام شدند. مجازات ِ مرگ، در غیاب ِ آنان به اجرا درآمد و آدمک ِ آن دو به صورت ِ نمادین سوزانده شد. مادرزن ِ ساد هیچ‌گاه ساد را به خاطر ِ اغوای ِ دختر ِ کوچک‌ترش نبخشید، و از آن پس، هر آن‌چه در توان داشت به کار برد تا ساد را در زندان نگاه دارد.

ساد در فوریه‌ی 1777 دوباره دستگیر، و 13 سال محکومیت ِ طولانی‌اش آغاز شد. سرانجام با لغو ِ حکم ِ محرمانه (که حبس بدون ِ مجوز را ممکن می‌ساخت) توسط ِ دولت ِ انقلابی، در آوریل ِ 1790، در ”روز ِ احمق‌ها“، از زندان آزاد شد. در طول ِ این دوره‌ی ِ حبس ِ طولانی، ساد شمار ِ چشمگیری اثر ِ ادبیْ خلق کرد. از جمله «سد‌وبیست روز ِ سُدوم» که احتمالن به هنگام ِ جابه‌جایی ِ او از زندان ِ باستیل، باید گم‌ شده باشد.

پس از آزادی ِ ساد، همسرش، خسته و فرسوده از فداکاری‌های ِ بی‌وقفه‌اش، به صومعه‌ای در پاریس پناه برد، و تمام ِ تلاش‌های ِ ساد را برای برقراری ِ ارتباط، بی‌جواب گذاشت. علل این جدایی، متعدد و پیچیده است. در دوران ِ حبس ِ همسرش، رنه خود را قادر به ترک ِ ساد نمی‌دانست، و چنین عملی را نوعی خیانت در بدترین زمان تلقی می‌کرد. در واقع، رنه در دوران ِ حبس ِ ساد، همه‌ی ِ نیازهای ِ مادی و جنسی ِ ساد را برآورده می‌کرد. در هر صورت، فشار ِ بی‌رحمانه از طرف ِ مادر، برای ِ قطع ِ هر نوع رابطه با همسر ِ بی‌مصرف‌اش، و همچنین تمایل به آشتی با خدا در 50 ساله‌گی، رنه را به این نتیجه رساند که بهترین راه، یک طلاق ِ قانونی است.

در 1790 ساد با یک بازی‌گر ِ سابق ِ تئاتر آشنا شد، و باقی ِ عمرش به این زن و پسر ِ شش ساله‌اش وفادار ماند.

ساد در دوران ِ انقلاب، به عنوان ِ یک خطیب ِ برجسته‌ی ِ سیاسی، برای ِ مدت ِ کوتاهی، به عنوان ِ دبیر ِ ناحیه، در 1793 به عنوان ِ قاضی، و بعد به‌عنوان ِ رئیس ِ ناحیه‌ی ِ انقلابی ِ خودش انتخاب شد. او می‌توانست از این فرصت برای ِ انتقام‌گیری از کسانی که در دوران ِ محکومیت‌، با آزادی‌اش مخالفت می‌کردند استفاده کند. آن‌طور که ثبت شده، ساد در اولین میتینگی که برگزار کرد، در اعتراض به اقدامات ِ انقلابیون، از ریاست‌اش استعفا داد. دادگاه ِ انقلاب، خانواده‌ی ِ مهاجران را تحت ِ عنوان ِ ضد انقلاب بازداشت می‌کرد. خانواده‌ی ِ همسر ِ ساد، به همین دلیل به مرگ محکوم شده و تمامی ِ بچه‌های ِ خانواده‌، به جز رنه مهاجرت کرده بودند. بدون ِ شک، این ساد بود که باعث ِ نجات ِ خانواده‌ی ِ زن‌اش شد، و این در واقع، بیش‌تر به خاطر ِ مخالفت ِ ساد با مجازات ِ اعدام بود، تا بخشایش ِ بلندنظرانه‌ی ِ وی در مورد ِ جماعتی که نهایت ِ تلاش‌شان را برای ِ نابودی ِ او کرده بودند.

چنین مُدارای ِ سیاسی‌، با آته‌ایسم ِ نامعمول و سابقه‌ی ِ اشراف‌منشی‌اش، ناگزیر باعث شد که ساد به جرم ِ ”اقدامات ِ ضدّ انقلابی“ بازداشت شود. نجات ِ دشوار ِ ساد از گیوتین، تنها مدیون ِ یک اشتباه ِ اداری بود و او در 15 اکتبر 1794، به‌دنبال ِ سقوط ِ روبسپیر از زندان آزاد شد. روبسپیر دولت‌مردی بود که در دوره‌ی ِ مشهور به ”ترور“ باعث ِ دستگیری و اعدام ِ هزاران تن از نـُجبا (آریستوکرات‌ها) و دیگر دشمنان ِ ملت شد. روبسپیر خود در جولای ِ 1794 گردن زده شد.

دارایی و زمین‌های ِ ساد در طول ِ انقلاب مصادره شده بود، و او در سراسر ِ سال ِ 1790 در فقر و افلاس به سر می‌برد و مدتی هم برای روزی چهل ”سو“ [واحد ِ پول ِ خردی قدیمی؛ هر سو برابر ِ پنج یا ده سنتیم، و صد سنتیم معادل ِ یک فرانک] در تئاتر ورسای کار می‌کرد.

سال ِ 1790 شاهد ِ انتشار ِ ناشناس ِ آثار ِ برجسته‌ای از ساد، بود: «فلسفه در خلوت‌گاه ِ خانم‌ها» [فلسفه در اتاق خواب]، دو روایت از سرگذشت ِ «ژوستین»، و «داستان ِ ژولیت». ساد این کتاب‌های ِ بی‌پروا را منتشر ساخت به این امید که پولی به دست بیاورد، اما نه تنها پولی عایدش نشد، بلکه بالعکس، بهای ِ سنگینی برای ِ این نوشته‌های ِ مستهجن پرداخت. ساد، که به خاطر ِ کتابی بدنام چون «ژوستین» همواره تحت ِ تعقیب بود، سرانجام در 6 مارس ِ 1801 در دفتر ِ ناشرش در حالی دستگیر شد که نسخه‌ی ِ تازه چاپ شده‌ای از «ژولیت» را در دست داشت.

بعد از گذراندن ِ دوره‌ی ِ کوتاهی در زندان، او به زندان ِ آبرومندانه‌تری به نام ِ آسایشگاه ِ روانی ِ شارنتون منتقل شد و تا زمان ِ مرگ‌اش در 1914 در آن‌جا باقی ماند. تحت ِ مدیریت ِ روشنفکرانه‌ی ِ فرانس دو کولمر (François de Coulmier) شارنتون نتایج ِ متفاوتی برای ِ ساد ِ میان‌سالْ به بار آورد؛ به‌ویژه فرصتی فراهم آمد تا ساد علاقه‌اش به تئاتر را دنبال کند. خنده‌دار است که وقتی ساد در این مرحله از زنده‌گی‌، دوباره خود را در اسارت یافت، بیش از همیشه خویش را برای ِ نوشتن، اجرای ِ نمایش، و حتا ارضای ِ علاقه‌اش به زنان ِ جوان، آزاد یافت. در دو سال ِ پایانی ِ زنده‌گی‌اش، به‌طور ِ منظم، با دختر ِ 16 ساله‌ی ِ یک کارگر، در رخت‌شوی‌خانه‌ی ِ آسایش‌گاه، ارتباط داشت.

ساد در دوم ِ دسامبر 1814 بر اثر ِ بیماری ِ ریوی، در سن ِ 74 ساله‌گی، دار ِ فانی را وداع گفت. به فرمان ِ پسرش، با تشریفات ِ کامل ِ مسیحی، در قبرستان ِ کوچک ِ آسایشگاهْ به خاک سپرده شد. امروزه، هیچ اثری از قبر ِ او به جای نمانده است.

کارنامه‌ی ِ ادبی ِ ساد

در طول ِ 74 سالْ زنده‌گی‌، ساد نوشته‌های ِ زیادی خلق کرد. با این حال، بیشترشان از بین رفتند. به هنگام ِ اقامت در شارنتون، شماری از دست‌نوشته‌ها‌ی‌ش توسط ِ مقاماتْ توقیف و نابود شدند، در حالی که شماری دیگر، به دستور ِ خانواده‌اش پس از مرگ‌ ِ او سوزانده شدند. از میان ِ آثاری که تا امروز دوام آورده‌اند، تعدادی نمایش‌نامه‌های ِ متعارف، داستان‌ها، و شعرها، هستند. اما شهرت ِ بد ِ ساد، همچنان مربوط است به سه اثر ِ هرزه‌‌ی او که از 1790 در دست‌رس ِ عموم‌ اند (ژوستین، فلسفه در خلوت‌گا‌ه ِ خانم‌ها، ژولیت)، و «120 روز سدوم» که از طنز ِ روزگار، گم‌شدن‌اش در طول ِ انقلاب، باعث ِ حفظ ِ آن برای ِ آینده‌گان شد.

هم‌چون زنده‌گی‌اش، آثارش نیز ارزش ِ این را دارند که منصفانه ارزیابی شوند. اگر در این مرور ِ کوتاه، هر گونه هدفی وجود داشته باشد، این است که به مارکی دو ساد به عنوان ِ یک نویسنده و متفکر ِ اصیل، در همه‌ی تاریخ‌های ِ ادبی و دایرةالمعارف‌هایی که سادْ برای ِ این همه سال از آن‌ها حذف شده، جای‌گاه ِ واقعی‌اش را ببخشیم، و او را در جایی بنشانیم که شایسته‌گی‌اش را دارد.
***
فصل ِ 2: ادیب

ساد تلاش ِ ادبی ِ خود را واقعن جدی می‌گرفت و خود را با عنوان‌های ِ نمایش‌نامه‌نویس، نویسنده، رمان‌نویس، و با خودپسندی ِ ویژه‌ای ”ادیب“، توصیف می‌کرد. او از نوجوانی همچون یک نویسنده بود. بنا به مناسبت‌ها شعرهایی می‌سرود، و گزارش‌هایی به سبک ِ سفرنامه‌ از تجربه‌های ِ سربازی‌اش می‌نوشت. برای ِ مثال، «سفر به هلند»، و «سفر به ایتالیا»، به ترتیب، نوشته شده در 1769 و 1776، مُلهم از سفر ِ چند ماهه‌ی ساد به این دو کشور است. همچنین درباره‌ی ِ علاقه‌ی ِ تئاتری ِ ساد باید خاطرنشان کرد که یکی از اولین نمایش‌نامه‌های ِ وی، در سال ِ 1772 به صحنه رفت. همچنین شواهدی وجود دارد که او از 1769 برای ِ پول‌درآوردن، هرزه‌نگاری می‌کرد. به هر شکل، فعالیت ِ نویسنده‌گی‌اش، به‌طور ِ جدی، در اولین دوره‌ی ِ طولانی ِ حبس‌اش در باستیل آغاز شد. تا 1788 او به‌اندازه‌ی ِ کافی اثر خلق کرده بود که احساس کند، می‌تواند کاتالوگی از آثار ِ ادبی ِ خودْ تنظیم کند. کاتالوگ‌ که هیچ‌یک از آثار ِ لیبرتن‌اش را شامل نمی‌شد، دست کم هشت رمان، چند جلد داستان ِ کوتاه، شانزده رمان ِ تاریخی، دو جلد مقاله، خاطرات ِ روزانه، و مجموعه‌ی ِ چشمگیری شامل ِ بیش از بیست نمایش را دربرمی‌گرفت. از این مجموعه نوشته‌ها، تنها تعداد اندکی از ویرانی ِ باستیل به سال 1789 باقی ماندند.

نوشته‌های ِ نمایشی ِ ساد، مطمئنن بی‌ارزش نیستند، بلکه نشان‌دهنده‌ی ِ یک فرهنگ ِ گسترده‌ی ِ ادبی و تاریخی، دانشی شخصی از تمرین ِ تئاتر، و مافوق ِ همه‌ی ِ این‌ها، درکی عمیق از نمایش اند. در فصل ِ پنج خواهیم دید که در رمان‌های ِ لیبرتن ِ ساد است که استعداد ِ نمایشی‌اش، به طور ِ واقعی خود را نشان می‌دهد.

آثار ِ نثر و نمایش‌نامه‌هایی که نام‌شان در آن کاتالوگ آمده، همه‌گی خالی از هرزه‌‌نگاری، و تمامن به شیوه‌ی ِ رایج ِ زمانه نوشته شده‌اند. در حقیقت، آثار ِ هرزه‌‌ای که ساد، بین ِ سال‌های ِ 1780 تا 1790 نوشته‌، به خاطر ِ نادیده‌گرفتن ِ کامل ِ فرم‌های ِ پیشین، و محتوای ِ تکان‌دهنده‌‌‌ی‌شان، به نحو ِ چشمگیری بیش از هر چیز ِ دیگر که ساد نوشته جذاب اند.

داستان‌های ِ کوتاه

جدای ِ از سفرنامه‌ها و یادداشت‌های ِ روزانه، تجربه‌های ِ اولیه‌ی ِ ساد در نثر نویسیْ منحصر به نوشتن ِ داستان ِ کوتاه (حکایات) است. این حکایت‌ها، بسیار سرگرم‌کننده‌‌، و نشان‌دهنده‌ی ِ مهارت‌های ِ ادبی ِ قابل ِ توجهی هستند. آن‌ها هم‌چنین نشان‌دهنده‌ی استعداد ِ واقعی ِ ساد در داستان‌گویی اند. برای ِ مثال، روایت ِ اولیه‌ی ِ «ژوستین» (بدبختی‌های ِ تقوا، 1787)، با 150 صفحه آن‌قدر طولانی هست که رمان به شمار رود، هر چند، هنوز به نحو ِ قابل ِ توجهی کوتاه‌تر و خسته‌کننده‌تر از نسخه‌ی ِ بازنویسی‌شده‌‌‌اش، رمان ِ «ژوستین» (1791)، و «ژوستین ِ جدید» است.

حکایت‌های ِ کوتاه‌تر ِ ساد، جذاب‌تر اند. فی‌الواقع، ساد دوست داشت به خودش همچون یک بوکاچیوی ِ فرانسوی نگاه کند؛ آرزویی که از عنوان ِ برخی حکایت‌های‌اش برمی‌آید. در این حکایت‌ها، ساد دستورهای ِ کلیشه‌ای ِ اخلاقی را به تمسخر می‌گیرد.
چهارشنبه 16/ 4/ 1389
----------------------------------------------------------------------------
[1] بحمدالله غیر از یکی دو مقاله‌ی ِ اینترنتی درباره‌ی ِ ساد، من فقط یک نمایش‌نامه‌‌ی مرتبط با ساد را به نام ِ «شکنجه و قتل ِ ژان پل مارا به اجرای ِ ساکنان ِ تیمارستان ِ شارنتون به کارگردانی ِ مارکی دو ساد» خوانده‌م که شکر ِ خدا همین هم در بازارْ موجود نیست. اگر چیز ِ دیگه‌ای از/درباره‌ی ساد چاپ شده باشه از همه‌ی مسلمونا می‌خوام به من اطلاع بدن. اَجرتون با سادات!

[2] ترجمه‌ی آقای سرتیپی با عنوان «ساد زندان ِ آگاهی» در دو بخش 1، 2، در سایت رضا قاسمی، در دسترس است. واقعیت‌اش این‌که مشکل ِ من با کتاب ِ «معرفی ِ کوتاه ِ مارکی دو ساد» بیش‌ از چند اسم و عنوان بود، چرا که من چندان زبان ِ انگلیسی نمی‌دانم. در نوشته‌ی بالا هم سعی کردم هر چه کم‌تر از جمله‌هایی که درست نفهمیده‌م استفاده کنم. در نهایت برای ِ از بین نرفتن ِ معلوماتم مطلبی را که چند ماه پیش نوشته بودم در این پُست آوردم و به نظرم با وجودِ اشکالاتی که - احتمالن – دارد، به کسی ضرر نمی‌زند. اگر روزگاری توان‌اش را داشتم، کارم را کامل‌تر می‌کنم.

۴ نظر:

ناشناس گفت...

به فیلم ساد هم که دیدی(م) اشاره می کردی بد نبود

محمد

سانتی‌مانتالیست گفت...

مثل همیشه عالی بود... (فارغ از مضمون)
استاد کتاب به زبان اریجینال میخونین دل مارو میسوزونین !
من چن تا از همین سری رو از "ماهی" گرفتم، ولی این احتمالاً چاپ نشه !

ناشناس گفت...

آقا درسته که می گن واژه ی "سادیسم" رو از اسم همین آقا گرفتن؟ چون تو کاراش محتوای اینجوری زیاد داره.

با سپاس،
پوریا

ناشناس گفت...

یه کتاب از ساد اینجا هست. فک کنم اولین کتاب از ساد باشه. نامه های ساد به زن (انش). به نام عاشقانه های زندان
http://schizocult.com/bwo/?p=601