۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

کتاب مقدّس (38)

باب 42
دیدار یوسف با برادران
و اما یعقوب چون دید که غله در مصر است، پس یعقوب به پسران خود گفت: «چرا به یکدیگر می‌نگرید؟» 2 و گفت: «اینک شنیده‌ایم که غله در مصر است، بدانجا بروید و برای ما از آنجا بخرید، تا زیست کنیم و نمیریم.»
-- جمله‌ی ِ «چرا به یکدیگر می‌نگرید؟» جمله‌ای امروزی و پرکاربرد، کنایی و طنزآمیز، و هم‌چنین به لحاظ ِ زبانی مناسب ِ شخصیت ِ خنداه‌دار ِ یعقوب است. این جمله نشان‌‌گر ِ علاقه‌ی ِ ادبی ِ راوی ست، وگرنه چه دلیلی دارد که یعقوب چنین چیزی بگوید؟ در جایی دیگر، آن‌جا که یوسف گفت خواب دیدم مرا سجده می‌کنید، یعقوب گفت: «این چه خوابی است که دیده‌ای؟» (پیدایش 37: 10). به محض ِ این‌که راوی چیزی فراتر از روایتی ساده و مختصر ارائه کند، می‌توان نتیجه گرفت به سمت ِ ادبیات و روایت ِ داستانی متمایل شده است.
6 و یوسف حاکم ولایت بود، و خود به همۀ اهل زمین غله می‌فروخت. و برادران یوسف آمده، رو به زمین نهاده، او را سجده کردند. 7 چون یوسف برادران خود را دید، ایشان را بشناخت، و خود را بدیشان بیگانه نموده، آنها را به درشتی سخن گفت و از ایشان پرسید: «از کجا آمده‌اید؟» گفتند: «از زمین کنعان تا خوراک بخریم.»
9 و یوسف خوابها را که دربارۀ ایشان دیده بود، بیاد آورد.
-- راوی برای ِ صحت ِ تعبیر ِ خواب ِ یوسف، در آیه‌ی ِ 6 برادران را به سجده در آورده است! (جمله رو من بُلد کردم.)
-- این‌جا می‌توان پرسید یوسف چه‌طور ”خود“ به همه‌ی اهل ِ آن سرزمین غله می‌فروخت؟ چه‌طور یک‌نفره چنین کاری می‌کرد؟ علت ِ این ادعای ِ پوچ، نیاز ِ راوی برای ِ مواجهه‌ی ِ یوسف و برادران است. اگر افرادی غیر از یوسف فروشنده‌ی ِ غله بودند، راوی نمی‌توانست آن‌ها را با هم روبه‌رو کند. احتمالن راه ِ حل ِ دیگری برای ِ این مواجهه، به ذهن ِ راوی نرسیده.
-- معلوم نیست چرا یوسف برادران را می‌شناسد و آن‌ها او را به جا نمی‌آورند.
-- راوی می‌گوید: «آنها را به درشتی سخن گفت... .»، ولی سخن ِ درشت را نقل نمی‌کند.
یوسف به برادران پیشنهاد می‌دهد که همه را زندانی کند و یکی‌شان را آزاد، تا آن یک ‌نفر برود و بنیامین را با خود به مصر بیاورد. پس از این‌که یوسف با تهمت ِ جاسوسی برادران را سه روز زندانی می‌کند، تازه می‌فهمد که همچین کار ِ انسانی‌ای نکرده و پشیمان می‌شود و شرط‌اش را عوض می‌کند؛ به جای ِ جمع، یک‌نفر را گروگان می‌گیرد:
18 و روز سوم یوسف بدیشان گفت: «این را بکنید و زنده باشید، زیرا من از خدا می‌ترسم: 19 هر گاه شما صادق هستید، یک برادر از شما در زندان اسیر باشد، و شما رفته، غله برای گرسنگی خانه‌های خود ببرید. 20 و برادر کوچک‌ خود را نزد من آرید، تا سخنان شما تصدیق شود و نمیرید.»
حالا باز خوب است سه روز زندانی شدند.
در آیه‌های ِ 21 و 22 برادران در حضور ِ یوسف به زبان ِ خود، به مذاکره می‌پردازند. گویا زبان ِ مصریان و کنعانیان متفاوت بوده، چرا که راوی می‌گوید، برادران نمی‌دانستند که یوسف زبان و گفته‌های‌شان را می‌فهمد. این ناآگاهی ِ برادران علت ِ دیگری هم دارد، این‌که یوسف برای ِ ظاهرسازی، مترجمی را با خود همراه کرده تا حرف‌های ِ برادران را برای‌اش ترجمه کند. این دقت ِ راوی درباره‌ی ِ زبان ِ شخصیت‌ها چیز ِ عجیبی است و این مورد را می‌توان نشانه‌ای مطمئن از پای‌بندی ِ راوی به بخش‌هایی از واقعیت تلقی کرد، گیرم که این پای‌بندی را نمی‌توان در همه‌ی ِ بخش‌های ِ کتاب، همیشه‌گی دانست. می‌توان تصور کرد، راوی برای ِ جلب ِ اطمینان ِ معاصران، و با توجه به معلومات ِ آن‌ها، چنین دقت‌هایی را اعمال کرده است. آیه‌ی 24 از نظر ِ توجه به کنش و واکنش ِ شخصیت‌ها، و شکل‌گیری ِ صحنه‌ای درام یا عاطفی، فوق‌العاده است:
21 و به یکدیگر گفتند: «هر آینه به برادر خود خطا کردیم، زیرا تنگی جان او را دیدیم وقتی به ما استغاثه می‌کرد، و نشنیدیم. از این رو این تنگی به ما رسید.» 22 و رؤبین در جواب ایشان گفت: «آیا به شما نگفتم که به پسر خطا مورزید؟ و نشنیدید! پس اینک خون او بازخواست می‌شود.» 23 و ایشان ندانستند که یوسف می‌فهمد، زیرا که ترجمانی در میان ایشان بود. 24 پس از ایشان کناره جسته، بگریست و نزد ایشان برگشته، با ایشان گفتگو کرد، و شمعون را از میان ایشان گرفته ، او را روبروی ایشان در بند نهاد.
پسران به کنعان برگشته پدر را از ماوقع مطلع می‌کنند، و از او بنیامین را می‌طلبند. جواب ِ سرراست ِ یعقوب این است:
36 ... «مرا بی اولاد ساختید، یوسف نیست و شمعون نیست و بنیامین را می‌خواهید ببرید. این همه بر من است؟»
-- در ترجمه‌ی ِ انگلیسی، جمله‌ی آخر ِ آیه‌ی ِ 36 نشانه‌ی ِ پرسش ندارد و در نتیجه درست‌ترش این است:
« و همه‌ی ِ این‌ها علیه ِ من است.»
یعقوب جدایی ِ بنیامین را نمی‌پذیرد.
واژه‌های ِ ”عریانی“ در آیه‌ی ِ 9، ”یا سیدی!“ در آیه‌ی 10، ”نایاب“ آیه‌ی ِ 13، ”کهتر“ آیه‌ی ِ 15، ”جوال“ و ”عدل“ آیه‌ی ِ 25، ”نی“ آیه‌ی ِ 31، نمونه‌هایی درخشان از دقت ِ زیبایی‌شناسانه در گزینش ِ معادل‌ها ست. این واژه‌ها به منظور ِ اورجینال کردن ِ متن ِ فارسی است.
سه‌شنبه 15/ 4/ 1389

۲ نظر:

ناشناس گفت...

و یوسف خوابها را که دربارۀ ایشان دیه بود، بیاد آورد
غلط
و یوسف خوابها را که دربارۀ ایشان دیده بود، بیاد آورد
درست

محمد

محمود گفت...

مرسی. تصحیح شد. ولی یکیشو درستشو غلط گفتی دی: