ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

کتاب مقدّس 39

باب 43
بازگشت مجدد برادران
1 و قحط در زمین مصر سخت بود. 2 و واقع شد چون غله‌ای را که از مصر آورده بودند، تماماً خوردند، پدرشان بدیشان گفت: «برگردید و اندک خوراکی برای ما بخرید.» 3 و یهودا بدو متکلم شده، گفت: «آن مرد به ما تأکید کرده، گفته است هرگاه برادر شما با شما نباشد، روی مرا نخواهید دید. 4 اگر تو برادر ما را با ما فرستی، می‌رویم و خوراک برایت می‌خریم. 5 اما اگر تو او را نفرستی، نمی‌رویم، زیرا که آن مرد ما را گفت، هرگاه برادر شما با شما نباشد، روی مرا نخواهید دید.»

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

The Marquis De Sade

                                   

"مارکی دو ساد"، برای ِ ما فارسی‌زبانانْ ناشناخته است. هیچ‌یک از آثار ِ ساد، به فارسی ترجمه نشده (؟)، و چیزی بیش از چند مقاله ”درباره‌ی“ او در دسترس‌مان نیست. در مقایسه می‌توان گفت، اهمیت ِ ساد بر اندیشه و هنر ِ مدرن، شاید کم‌تر از فروید نباشد؛ همه‌ی ِ ما شاید چیزی از فروید خوانده باشیم – چرا که آثارش در دسترس است، اما مطمئنن چیزی از ساد نخوانده‌ایم. [1]

کتاب مقدّس (38)

باب 42
دیدار یوسف با برادران
و اما یعقوب چون دید که غله در مصر است، پس یعقوب به پسران خود گفت: «چرا به یکدیگر می‌نگرید؟» 2 و گفت: «اینک شنیده‌ایم که غله در مصر است، بدانجا بروید و برای ما از آنجا بخرید، تا زیست کنیم و نمیریم.»