ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

کتاب مقدّس (36)

باب 40
تعبیر خواب ساقی و خباز فرعون
6 بامدادان چون یوسف نزد ایشان آمد، دید که اینک ملول هستند. 7 پس، از خواجه‌های فرعون که با وی در زندان آقای او بودند، پرسیده، گفت: «امروز چرا روی شما غمگین است؟» 8 و به وی گفتند: «خوابی دیده‌ایم و کسی نیست که آن را تعبیر کند.» یوسف بدیشان گفت: «آیا تعبیرها از آن خدا نیست؟ آن را به من بازگویید.»
اهمیت‌دادن به خواب، حداقل در بین سه گروه از مردم رایج است:
1- مردم ِ عامی که به خرافات و جادو و جنبل معتقدند و در نتیجه خواب را حاوی ِ واقعیت و پیش‌گویی می‌دانند.
2- روان‌کاویْ پس از فروید، بر اهمیت ِ رؤیا به عنوان ِ ابزار ِ اساسی ِ شناخت ِ روان ِ انسان تأکید کرده‌ است.
3- هنرمندان و نویسنده‌گان، که خواب را به عنوان ِ منبع ِ الهام یا ابزار ِ بیانْ و بخشی از هنر ِ خود عرضه می‌کنند.
این دسته‌بندی، صرفن برای ِ بیان ِ منظورم است و نمی‌توانم آن را کامل کنم. کتاب مقدّس به عنوان ِ مدیومی برای ِ ساخت یا انتقال ِ باورهای ِ دینی‌ای که با رؤیا ترکیب شده‌، و منبعی برای ِ پژوهش ِ روان‌کاوانه، و هم‌چنین به عنوان ِ اثری ادبی حاوی ِ رؤیاها، هر سه گروه مخاطبان ِ بالا را در بر می‌گیرد.
خواب ِ ساقی و خباز ِ فرعون، از دیدگاه ِ نخست، یک رؤیای ِ باسمه‌ای برای ِ ”پیش‌گویی“، و اعلام ِ حضور و قدرت ِ ”یهوه“، و اثبات ِ واقعیت ِ هر دو موضوع ِ یادشده است. در این‌جا ما با راوی ِ مرموزی روبه‌رو ییم (خدا یا پیامبر ِ خدا) که چندان اهمیتی به منطقی نمودن ِ ادعای‌اش نمی‌دهد. در آیه‌ی 8 یوسف گفت که تعبیر ِ خواب، کار ِ خدا ست. پشت‌بندش گفت خواب‌تان را به من بگویید. در این‌جا تخیل ِ مخاطب باید کار کند و به این نتیجه برسد که ”یوسف، پیامبر ِ خدا ست“، ”می‌تواند درلحظه با خدا ارتباط برقرار کند“، و ”خدا تعبیر خواب‌ها را به او می‌گوید“. این سه، نتیجه‌هایی هستند که از گفته و عمل ِ بعدی ِ یوسف برداشت می‌شود وگرنه تا به این‌جای ِ سفر پیدایش، اعلام نشده که یوسف پیامبر خدا ست یا این که توان ِ تعبیر ِ خواب‌ را دارد. آن‌چه در این باب آمده، با آیه‌های ِ 6، 7، و 8 ِ باب 37 در تناقض است چرا که در آن‌جا، برادران ِ یوسف بلافاصله خواب ِ یوسف را تعبیر کردند. شاید خیال کنیم چون آن‌ها پسران ِ اسرائیل بودند خدا چنین توانی را به آنان عطا کرده بود. ولی چه‌طور می‌توان تصور کرد برادرانی که خطاهای ِ فاحش‌شان (خطای ِ یهودا، به‌علاوه‌ی ِ توطئه‌ی ِ جمعی ِ برادرانْ علیه ِ یوسف) هیچ نشانه‌ای از بلندمرتبه‌گی و پیامبری ندارد، چنان به خدا نزدیک باشند؟ البته باید یادآوری کنم که کتاب مقدّس تا به این‌جا هیچ اصراری بر این نداشته که خدا و برگزیده‌گان‌اش معصوم یا خالی از خطای اند، اما منطقی نیست که برادران ِ یوسف نیز مانند ِ او در تعبیر خواب خبره باشند.
از نظر ِِ روان‌کاوی، پیش‌تر، و در این‌جا، به بخشی از قضاوت ِ فروید درباره‌ی ِ این‌گونه رؤیاها اشاره کرده‌م. فعلن نمی‌توانم چیز ِ بیش‌‌تری درباره‌ی ِ این دو رؤیا بگویم.
از دیدگاهی ادبی، آن دو خواب، نسبت به خواب ِ یوسف (باب 37) جالب‌تر و خلاقانه‌تر اند. به تعبیری عامیانه (و هم‌چنین ادبی)، در خواب ِ ساقی، شکفتن ِ تاک و عنصر ِ شراب، هر دو یادآور ِ زنده‌گی و شادی اند و در نتیجه می‌توان گفت نویسنده، خوابی شاد را با تعبیری شادتر ساخته است. خواب ِ دوم با حضور ِ پرنده‌گان، اتفاقن برای ِ ما امروزی‌ها، وحشت را تداعی می‌کند (به لطف ِ آلفرد هیچکاک). پس می‌توان گفت نویسنده با این رؤیاها، خلاقیت ِ خود را اثبات کرده است. ساده‌گی ِ تعبیر ِ خواب‌ها (بیان ِ ساده‌ی ِ خواب، و تعبیرشدن ِ دقیق و بلافاصله‌ی ِ آن) را باید به حساب ِ فرم ِ روایت، و کهنه‌گی ِ آن بگذاریم. یک رؤیا (و نه لزومن خواب) می‌تواند بر سرتاسر ِ یک فیلم، یک داستان ِ بلند و یا یک رمان سایه بیندازد، و در حجم ِ زمانی ِ طولانی‌تری تعبیر شده، لذت ِ بیش‌تری به مخاطب ببخشد. [1]
20 پس در روز سوم که یوم میلاد فرعون بود، ضیافتی برای همۀ خدام خود ساخت، و سر رئیس ساقیان و سر رئیس خبّازان را در میان نوکران خود برافراشت. 21 اما رئیس ساقیان را به ساقی‌گریش باز آورد، و جام را به دست فرعون داد. 22 و اما رئیس خبازان را به دار کشید، چنانکه یوسف برای ایشان تعبیر کرده بود. 23 لیکن رئیس ساقیان، یوسف را به یاد نیاورد، بلکه او را فراموش کرد.
جالب است که حتا چندهزار سال پیش هم مقام‌های ِ عظما، به مناسبت‌ها، عفو می‌کردند و گردن می‌زدند. [2]
25/ 3/ 1389
----------------------------------------------------------------------------
[1] رؤیای ترزا در «بار ِ هستی» ِ میلان کوندرا؛ رؤیای آشنباخ در «مرگ در ونیز» ِ توماس مان؛ رؤیاها در آثار تارکوفسکی و برگمان؛ رؤیای ِ Eyes Wide Shut.
[2] این را نشانه‌‌ای دال بر این مدعا می‌گیرم که اصل و اورجینال ِ ما یهودی ست. یک دلیل دیگر، الله و اِل؛ دلیل ِ دیگر سلام و شالوم. و از همه‌ی ِ این‌ها مهم‌تر، افتخار ِ ختنه ‌بودن.
دلیل ِ بعدی شباهت ِ الفبای فارسی و عبری است. الفبای ِعبری همچون الفبای عربی و فارسی از راست به چپ است. این الفبا به خاطر ِ دو حرف ِ اول‌اش (Alef/ Beit) ”الف‌بت“ خوانده می‌شود. الفبای عبری دارای 22حرف (بدون ِ مصوت‌ها) است که بعضی حروف آن دو ورژن دارد: کاف، میم، نون، ف، ز؛ این حروف وقتی در آغاز و میانه، و یا پایان ِ واژه قرار می‌گیرند، به شکلی متفاوت نوشته می‌شوند. مثلن ”کاف“ی که در پایان ِ واژه می‌آید، ”کاف ِ آخر“ نامیده می‌شود. میم و غیره نیز به همین‌صورت... . همه‌ی ِ این حروف، به غیر از ”میم“، وقتی در پایان ِ واژه‌ می‌آیند، یک دُم یا دنباله دارند. در الفبای ِ عبری هم مصوت‌ها نوشته نمی‌شوند. هنوز هم بیش‌تر ِ نوشته‌های ِ اسرائیل ِ امروز، بدون ِ مصوت اند و امت ِ یهود خودشان باید واژه‌ها را درست بخوانند، نظیر ِ همین بدبختی که ما در خط ِ فارسی داریم. پس از اخراج ِ یهودیان از اسرائیل (در ایام ماضیه)، امت ِ یهود نیاز به شیوه‌ای را برای نشان‌دادن ِ تلفظ، حس کردند، و برای این‌ کار، علایمی (نقطه و خط) اختراع کردند. این علایم در بالا، پایین و میان ِ واژه قرار می‌گیرند. و آخرین شباهت ِ دو الفبا این است که در کامپیوتر، برخی قلم‌های ِ پایه‌ی ِ ویندوز که خط فارسی را پشتیبانی می‌کنند، خط عبری را هم پشتیبانی می‌کنند:
Arial / Tahoma/ Time New Roman
تمام ِ این ادعاهای پوچ را بعدن دانشمندان ِ علوم ِ دینی و جنسی اثبات خواهند کرد.
در پایان به این آیه توجه کنید:
«به راستی ای گروه ِ گمراهان، آیا می‌دانید چرا نام ِ یکی از داستان‌های ِ بورخس ”الف“ می‌باشد؟»

۲ نظر:

ناشناس گفت...

درود
چه خبر آقا...
این جالبه یه نیگا بکنید...
http://www.kapookoore.blogpsot.com
کار خودتون که نیست...؟
ارادتمند...
بدرود

محمود گفت...

سلام
این چیه دیگه؟
از معجزات یهوه می باشد!
ببینیمت.