ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

کتاب مقدّس (35)

باب 39
یوسف در خانۀ فوطیفار
1 اما یوسف را به مصر بردند، و مردی مصری، فوطیفار نام که خواجه و سردار افواج خاصۀ فرعون بود، وی را از دست اسماعیلیانی که او را بدانجا برده بودند، خرید. 2 و خداوند با یوسف می‌بود، و او مردی کامیاب شد، و در خانۀ آقای مصری خود ماند. 3 و آقایش دید که خداوند با وی می‌باشد، و هر آنچه او می‌کند، خداوند در دستش راست می‌آورد. 4 پس یوسف در نظر وی التفات یافت، و او را خدمت می‌کرد، و او را به خانۀ خود برگماشت و تمام مایملک خود را بدست وی سپرد.
نسبت‌دادن ِ علل ِ وقایع به خداوند در این حکایت، و نسبت‌دادن ِ علت‌ها به جادو و جن و پری، در حکایات ِ دیگر، غیر از علت ِ فرمی، چه دلیل ِ دیگری می‌تواند داشته باشد؟ اگر حکایت ِ یوسف را قطعه یا حکایتی رئالیستی به حساب بیاوریم، می‌توان پرسید، علت ِ حضور ِ خدا در این واقعه چیست؟ چرا راوی برای ِ توجیه ِ شانس‌های ِ یوسف دلیلی واقعی‌تر نمی‌تراشد؟ یک پاسخ این است که قهرمان ِ بزرگ ِ کتاب مقدّس خدا ست، و در نتیجه حضورش ضروری ست. علت ِ دیگر این است که مردمان ِ خداباور، در باور ِ خود، عنصر ِ غیر منطقی و تخیلی‌ای نمی‌بینند.
ولی اگر حکایت را با نگاهی فرامتنی و فرادینی نگاه کنیم، آیا راوی، به طور ِ پنهانی، ”دلایل“ را سانسور یا تحریف نمی‌کند؟ واضح‌تر بگویم: آیا راوی، واقعیت ِ حکایت‌اش را فدای ِ روایتی دینی نمی‌کند؟ به نظرم، راوی، حداقل در برخی موارد، حتمن این کار را کرده. منتها تشخیص ِ این‌که چه چیزی تحریف یا سانسور شده، کار ِ دشواری ست. بررسی ِ ”علت“ در حکایت‌های ِ دینی و غیر دینی، بحث را به روان‌کاوی و حوزه‌های ِ دیگر می‌کشانـَد.
6 و یوسف خوش اندام و نیک منظر بود.
جمله‌ی بالا نمونه‌‌ی ”دلیل ِ منطقی“، به جای ِ سوءاستفاده از ”خدا“ ست. این علت، در مجاورت ِ یک علت ِ ضعیف (خدا)، به عنوان ِ عاملی مضاعف، در تمامی ِ حکایت ِ یوسف باعث ِ مؤثرتر شدن ِ حکایت است.
ادامه‌ی ِ حکایت، یعنی درخواست ِ همسر ِ فوطیفار، و امتناع ِ یوسف، اثبات‌کننده‌ی چند چیز است:
-- حتا در مقدّس‌ترین متونْ نظیر ِ تورات و قرآن، راوی نمی‌تواند از سوژه و درام ِ رابطه‌ی عاشقانه بگذرد. راوی ِ خوب، دنبال ِ سوژه‌ی ِ تحریک‌کننده‌ است.
-- پرهیز ِ یوسف را می‌توان از مقوله‌ی ِ سانسور یا تحریف به حساب آورد چرا که به لحاظ ِ داستانی، عاقبت ِ خوبی به دنبال ندارد؛ خنثا بودن ِ دایمی ِ یک شخصیت، کنش ِ شخصیت ِ دیگر را بی‌‌اثر می‌کند، و در نهایت، از غنای ِ داستان می‌کاهد. خواننده‌ انتظار ِ بیش‌تری از راوی دارد.
-- اگر قرار بود، ماجرای ِ یوسف و همسر ِ فوطیفار پیش برود، برای ِ زندانی شدن ِ یوسف می‌شد دلیل ِ دیگری جور کرد. و برای این که داستان به لحاظ ِ دینی مردود نشود، می‌شد همچون ماجرای ِ پسران ِ یهودا، دستی از غیب را وارد کرد تا فوطیفار را سربه‌نیست کند.
همسر ِ فوطیفار پس از امتناع ِ یوسف، به همسرش می‌گوید:
17 «آن غلام عبرانی که برای ما آورده‌ای، نزد من آمد تا مرا مسخره کند، 18 و چون به آواز بلند فریاد برآوردم، جامۀ خود را پیش من رها کرده، بیرون گریخت.»
مترجم ِ انگلیسی یه جای فعل ِ ”مسخره کند“، واژه‌ی ِ mock را به کار برده که معنی ِ رایج‌اش همان مسخره‌کردن است. در دیکشنری ِ وبستر، معادل‌های ِ دیگری برای ِ این واژه ذکر شده که از آن میان، واژه‌ی defy به معنی «تحقیر، سرپیچی کردن»، کاملن مناسب ِ آیه‌ی 14 و 17 است، و به احتمال ِ زیاد، منظورْ همین بوده است.
باید پرسید چرا مترجمان ِ فارسی، یک برداشت نامناسب از mock را (که در ترجمه‌ی ِ ”کینگ جیمز“ به کار رفته)، در ترجمه‌ی خود به کار برده‌اند؟ مگر نه این‌که مترجمان ِ فارسی مدعی ِ ترجمه‌ی ِ اثر از زبان ِ عبری، آرامی و یونانی هستند، پس وجود چنین اشتباهی را چه‌گونه باید توجیه کرد؟ به نظر می‌رسد مترجمان ِ فارسی، ترجمه‌ی کینگ جیمز را مد نظر داشته‌اند، و شاید ترجمه‌ی خود را با آن مطابقت داده‌، از آن بهره برده‌اند. اما اگر تعداد ِ اشتباهات ِ این‌گونه (که به دلیل ِ برداشت ِ نادرست از متن ِ انگلیسی ست) در متنْ افزایش یابد، آن‌وقت باید درباره‌ی ترجمه‌ی 1904 طوری دیگر قضاوت کرد.
یوسف به زندان هم که می‌افتد، در نظر ِ زندان‌بان اَرج و قـُرب می‌‌یابد و این باز فقط به خاطر ِ خدا ست!
دوشنبه 17/ 3/ 1389

۲ نظر:

ناشناس گفت...

نمی شود قطعن گفت که مترجم ها اشتباه کرده اند. باید کمی فهو مان را تغییر بدهیم از جمله.
در ضمن در یک ترجمه انگلیسی جدید از فعل ِ sport استفاده کرده به حای آن، و در ترجمه ی عربی هم از «یداعب». که هر دو به همان معنای «مسخره گی، طنز، شوخی، بازی و مانند این ها» دارند.
محمد

ناشناس گفت...

يه سر به اينجا بزن. كلي مطالب آموختني برات در نظر گرفتم پسرم.
چطوري؟ خوبي؟ كجايي پسر؟
چاكريم. ياسر.
yassernoruzi.blogfa.com