ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

کتاب مقدّس (34)

باب 38
ماجرای ِ یهودا و تامار
و واقع شد در آن زمان که یهودا از نزد برادران خود رفته، نزد شخصی عَدُلّامی، که حیره نام داشت، مهمان شد. 2 و در آنجا یهودا، دختر مرد کنعانی را که مسمّی به شوعه بود، دید و او را گرفته، بدو درآمد. 3 پس آبستن شده، پسری زایید و او را عیر نام نهاد. 4 و بار دیگر آبستن شده، پسری زایید و او را اونان نامید. 5 و باز هم پسری زاییده، او را شیله نام گذارد.
-- در باب ِ 36، راوی از تکنیک ِ روایت‌ ِ فرعی استفاده کرد و در این باب هم روایت ِ یوسف را قطع کرده و به سرگذشت ِ یهودا، و پسران‌اش پرداخته است.
-- راوی توضیح نمی‌دهد، که چه‌طور دوره‌ی ِ ”مهمان“ بودن ِ یهودا آن‌قدر طول کشید که او صاحب ِ زن و بچه شد و بچه‌های‌اش هم بزرگ شدند.
-- در آیه‌ی 2 گویا مترجم ِ فارسی به شیوه‌ی تفسیری، ”مرد“ را به جمله اضافه کرده، و این افزوده گمراه‌کننده است. [1]
6 و یهودا زنی مسمّی به تامار، برای نخست‌زادۀ خود عیر گرفت. 7 و نخست‌زادۀ یهودا، عیر، در نظر خداوند شریر بود، و خداوند او را بمیرانـْد. 8 پس یهودا به اونان گفت: «به زن برادرت درآی، و حق برادر شوهری را بجا آورده، نسلی برای برادر خود پیدا کن.» 9 لکن چونکه اونان دانست که آن نسل از آن او نخواهد بود، هنگامی که به زن برادر خود درآمد، بر زمین انزال کرد، تا نسلی برای برادر خود ندهد. 10 و این کار او در نظر خداوند ناپسند آمد، پس او را نیز بمیراند.
-- آیه‌ی ِ 7 نمونه‌ای دیگر از دخالت ِ بی‌دلیل ِ خدا در زنده‌گی ِ مخلوق‌ است. در این‌گونه موارد که پای ِ خدا در میان است، راوی دلیل ِ عمل را توضیح نمی‌دهد. شخصیت ِ خدا در این موارد، عالیجناب ِ خاکستری ست که در موردش تنها می‌توان سکوت کرد. (خوش‌مزه است که یک رمان‌نویس، شخصیتی بسازد که خودش هم از او بترسد. حتمن کسانی ساخته‌اند.)
-- در آیه‌ی 8: «به زن برادرت درآی، و حق برادر شوهری را بجا آورده، نسلی برای برادر خود پیدا کن.»، به نظر می‌رسد ”حق برادر شوهری“، جمله‌ای تفسیری و افزوده‌ی مترجم ِ فارسی است. [2]
-- عمل ِ اونان کار ِ غریبی ست، و غیرت ِ خدا چیزی غریب‌تر. غیرت ِ اونان به وی اجازه نمی‌دهد نسلی برای ِ دیگران بسازد، و غیرت ِ خدا نمی‌گذارد، فرزندان ِ آینده‌ی ِ قوم ِ اسرائیل بر زمین بریزند.
یهودا از ترس ِ این‌که مبادا پسر سوم‌اش نیز بمیرد، او را پیش ِ تامار نمی‌فرستد. به تامار می‌گوید برو خانه‌ی پدرت تا پسر ِ سوم‌ام "شیله" بزرگ شود، آن‌گاه او را به تو بدهم. وقتی شیله بزرگ می‌شود و تامار می‌بیند خبری از شوهر ِ جدید نیست، خود را به شکل ِ فاحشه‌ای درآورده با پدرشوهر‌اش (خُسوره‌اش) می‌خوابد، باردار می‌شود. وقتی یهودا از بارداری ِ عروس ِ بیوه‌اش آگاهی می‌یابد، دستور می‌دهد او را بسوزانند. و وقتی شخصن می‌فهمد که خودْ عروس‌ را باردار کرده، بی سر و صدا قضیه را درز می‌گیرد و (فکر کنم برای ردگم‌کنی) می‌گوید این قضیه تقصیر ِ من است، چون باید پسرم را همسر ِ او می‌کردم و نکردم. با وجود ِ برخی توضیحات، راوی در مورد ِ رسوایی ِ علنی ِ یهودا، جمله‌ی ِ روشنی نمی‌گوید.
باب 38 یکی دیگر از خاصیت‌های ِ عمر ِ دراز ِ شخصیت‌های ِ کتاب مقدّس را روشن می‌کند. یهودا آن‌قدر در یک‌جا مهمان می‌شود که اولادی به هم می‌زند؛ عروس‌اش آن‌قدر بیوه می‌مانـَد که پسر ِ سوم هم بزرگ می‌شود (البته گفته‌ نشد فاصله‌ی سنی ِ پسران ِ یهودا چه‌قدر بود). در باب‌های ِ پیشین هم، عمر ِ دراز ِ شخصیت‌ها، امکانات ِ عجیبی در اختیار ِ راوی قرار داده بود. یکی‌ش، تولید ِ ذُریّت ِ کثیر بود. ابراهیم و هاجر در پیری بچه‌دار شدند. دیگری مورد ِ یعقوب بود که هفت سال برای ِ راحیل زحمت کشید و وقتی گرفتار ِ لیه شد، هفت سال ِ دیگر صبر کرد تا به راحیل درآید. خاصیت ِ دیگر ِ عمر ِ طولانی، تا به این‌جا، پیوند ِ اولاد ِ آدم به یک‌دیگر، و شکل‌گیری ِ روایت ِ ”پیدایش“ است. در واقع، راوی با افزودن ِ عمر ِ شخصیت‌ها، به جای ِ پرداختن به هزاران شخصیت، فقط به تعداد ِ کمی پرداخته است. [3] ادعای ِ کلان ِ کتاب ِ مقدّس در روایت ِ تاریخْ از آغاز ِ پیدایش، نتیجه‌ی دردسرسازی دارد. عمر ِ دراز، فارغ از جنبه‌ی ِ اسطوره‌ای‌اش، در عمل، گیرم نه آگاهانه، یکی از تکنیک‌های ِ فرار از این دردسرها ست. به نظرم تا به این‌جا، شخصیت‌های ِ کتاب مقدّس به‌طور منطقی پیر نشدند؛ آن‌ها تنها در یک آن، پیر شدند و مردند. این البته خاصیت ِ حکایت هم هست. خدا رفته‌گان ِ همه را بیامرزد.
دوشنبه 3/ 3/ 1389
---------------------------------------------------------------------
[1] ترجمه‌ی انگلیسی ِ این آیه، روشن‌تر است (قسمت ِ بُلد شده):
And Judah saw there a daughter of a certain Canaanite, whose name was Shuah; and he took her, and went in unto her.
بهتر بود در ترجمه‌ی فارسی مانند ترجمه‌ی انگلیسی گفته‌ می‌شد:
«در آنجا یهودا، دختر ِ یک کنعانی را که مسمّی به شوعه بود، دید.»
اشکال ِ ترجمه‌ی ِ فارسی این است که واژه‌ی ”مرد“ را اضافه کرده، و آن را معرفه کرده، در صورتی که ما هنوز شوعه را نمی‌شناسیم:
2 و در آنجا یهودا، دختر مرد کنعانی را که مسمّی به شوعه بود، دید...
این آیه کلن گیج‌کننده است و از جهات ِ مختلفی آدم را به اشتباه می‌اندازد. مخاطب فکر می‌کند، شوعه اسم ِ آن دختر است، در صورتی که شوعه اسم ِ پدر است! هم‌چنین این تصور ِ اشتباه ایجاد می‌شود منظور از مرد کنعانی همان مرد عدلّامی است (در قاموس کتاب مقدّس گفته شده که ”عدلّام شهر بزرگی از کنعانیان است“)؛ و این‌که در نهایت اسم ِ این زن (زن ِ یهودا) برده نمی‌شود.
[2] And Judah said unto Onan, Go in unto thy brother’s wife, and marry her, and raise up seed to thy brother.
[3] همین‌طوری‌ هم، کتاب مقدّس پر از نام‌ها ست. بنا به گفته‌ی ِ علما، در این کتاب بیش از سه‌هزار شخصیت وجود دارد (که احتمالن بی‌نظیر است).

۱ نظر:

مسعود بیزارگیتی گفت...

یادداشت شما را بر سرزمین گوجه های سبزاثرهرتا مولر مطالعه کردم . یاداشت خوبی بود . موفق باشید