۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

کتاب مقدّس (34)

باب 38
ماجرای ِ یهودا و تامار
و واقع شد در آن زمان که یهودا از نزد برادران خود رفته، نزد شخصی عَدُلّامی، که حیره نام داشت، مهمان شد. 2 و در آنجا یهودا، دختر مرد کنعانی را که مسمّی به شوعه بود، دید و او را گرفته، بدو درآمد. 3 پس آبستن شده، پسری زایید و او را عیر نام نهاد. 4 و بار دیگر آبستن شده، پسری زایید و او را اونان نامید. 5 و باز هم پسری زاییده، او را شیله نام گذارد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

کتاب مقدّس (33)

باب 37
رؤیای یوسف
1 و یعقوب در زمین غربت پدر خود، یعنی زمین کنعان ساکن شد. 2 این است پیدایش یعقوب. چون یوسف هفده ساله بود، گله را با برادران خود چوپانی می‌کرد. و آن جوان با پسران بلهه و پسران زلفه، زنان پدرش، می‌بود. و یوسف از بدسلوکی ایشان پدر را خبر می‌داد. 3 و اسرائیل، یوسف را از پسران خود بیشتر دوست داشتی، زیرا که او پسر پیری او بود، و برایش ردایی بلند ساخت. 4 و چون برادرانش دیدند که پدر ایشان او را بیشتر از همۀ برادرانش دوست می‌دارد، از او کینه داشتند و نمی‌توانستند با وی به سلامتی سخن بگویند. 5 و یوسف خوابی دیده، آن را به برادران خود باز گفت. پس بر کینۀ او افزودند.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه