۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

کتاب مقدّس (32)

باب 36
نسل عیسو
1 و پیدایش عیسو که ادوم باشد، این است: 2 عیسو زنان خود را از دختران کنعانیان گرفت: یعنی عاده دختر ایلون حتی، و اهولیبامه دختر عنی، دختر صبعون حوی، 3 و بسمه دختر اسماعیل، خواهر نبایوت.
داستان ِ یعقوب به یک باره قطع شده و راوی بی‌مقدمه به ذکر ِ نام ِ زنان و فرزندان ِ عیسو می‌پردازد. حکمت ِ این توضیحات ِ نابه‌جا، احتمالن در باب‌های ِ آینده معلوم می‌شود، اما نکته‌ی ِ جالب این است که خدا مرتب به یعقوب وعده‌ی ِ «کثرت ِ نسل» می‌داد، و پسران ِ یعقوب کلن دوازده تا بودند، حال آن‌که تخم و ترکه‌ی ِ عیسو انگار بیش‌تر اند. این باب کلن به نام‌های ِ فرزندان ِ عیسو اختصاص دارد. در بخش ِ اعظم ِ این 43 آیه، نام‌هایی یاد شده، که فرزند یا نوه‌ی ِ عیسو اند. محض ِ تفریح بد نیست بخشی از این اسامی را این‌جا ردیف کنم. پسران ِ هر زنْ مقابل ِ نام‌اش:
ـ عاده: الیفاز؛
ـ بسمه: رعوئیل؛
ـ اهولیبامه: یعوش، یعلام، قورح؛
حالا نام ِ پسران ِ پسران:
ـ الیفاز: تیمان، اومار، صفوا، جعتام، قناز/ عمالیق،
ـ رعوئیل: نحت، زارع، شمه، مزه؛
این شیوه‌ی ِ روایت، جزو عجایب است. راوی ابتدا نام ِ زنان ِ عیسو را بُرد و این‌که این زنانْ دختر ِ کی هستند؛ سپس نام ِ پسران ِ این زنان آمد؛ سپس نام ِ پسران ِ پسران ِ اینان؛ سپس موضوعْ دوباره برگشت به زنان و این‌‌‌که این زنان فرزند ِ فلان و فلان اند.
پس از ردیف‌کردن ِ نام ِ پسران ِ عیسو، نام ِ آن‌ها دوباره (از آیه‌ی ِ 15) تحت ِ عنوان‌هایی دیگر تکرار شده، طوری که آدم خیال می‌کند راوی دارد از اشخاص ِ جدیدی حرف می‌زند:
15 اینانند نام امرای بنی‌عیسو: پسران الیفاز نخست‌زادۀ عیسو، یعنی امیر تیمان و امیر اومار و امیر صفوا و امیر قناز، 16 و امیر قورح و امیر جعتام و امیر عمالیق. اینانند امرای الیفاز در زمین ادوم. اینانند پسران عاده.
17 و اینان پسران رعوئیل‌بن عیسو می‌باشند: امیر نحت و امیر زراح و امیر شمه و امیر مزه. این‌ها امرای رعوئیل در زمین ادوم بودند. اینانند پسران بسمه زن عیسو.
درواقع، این شیوه‌ی ِ اطلاعات‌دادن به مخاطب، شیوه‌ی ِ خوبی برای دیوانه کردن ِ مخاطب است. قول می‌دهم حتا با چهار-پنج بار خواندن ِ مطلب، متوجه ِ کلک ِ تکرار نشوید. علتْ روشن است: نام‌ها متعددند، و در تکرار، اندکی تغییر می‌یابند. به این ترتیب، نام‌های ِ ذکرشده، بسیار بیش‌‌تر از آن‌چه که هستند، به نظر می‌رسند. اگر نام‌های ِ تکراری و گیج‌کننده‌ی ِ «سد سال تنهایی» را به یاد بیاوریم، به خاصیت ِ کتاب مقدّس در نوشته‌ی ِ مارکز پی می‌بریم. تکرار ِ شگردمند ِ [شگردمند مثل سودمند] نام ِ شخصیت‌ها، یکی از راه های ِ گیج‌کردن ِ مخاطب، و پیچیده‌کردن ِ رمان یا داستان است. کاربرد ِ این شیوه در هرجا، حتمن می‌تواند الهام‌گرفته از کتاب مقدّس باشد.
***
از آیه‌ی ِ 20 به بعد، تازه به پدران ِ آن زنان که ذکرشان رفت پرداخته شده، و باز به شیوه‌ی ِ پیشین، نام ِ پسران ِ پسران ِ اینان هم ذکر شده است. بعد دوباره نام ِ این پسران با عنوانی متفاوت (به سبک ِ آیه‌های ِ پانزده، شانزده و هفده، با لفظ ِ ”امیر“) تکرار شده است.
20 و اینانند پسران سعیر حوری که ساکن آن زمین بودند، یعنی لوطان و شوبال و صبعون، و عنی، 21 و دیشون و ایصر و دیشان. اینانند امرای حوریان و پسران سعیر در زمین ادوم.
پادشاهان ادوم
31 و اینانند پادشاهانی که در زمین ادوم سلطنت کردند، قبل از آنکه پادشاهی بر بنی‌اسرائیل سلطنت کند: 32 و بالع‌بن بعور در ادوم پادشاهی کرد، و نام شهر او دینهابه بود. 33 و بالع مرد، و در جایش یوباب‌بن زارح از بصره سلطنت کرد. 34 و یوباب مرد، و در جایش حوشام از زمین تیمانی پادشاهی کرد. 35 و حوشام مرد و در جایش هداد‌بن بداد که در صحرای موآب، مدیان را شکست داد، پادشاهی کرد، و نام شهر او عویت بود.
تا پایان آیه‌ی 39 این مرگ‌ومیر و جانشینی ادامه دارد.
در آخر، باز نام ِ اُمرای ِ جدیدی ذکر شده. و این باب با این آیه پایان می‌یابد:
همان عیسو پدر ادوم است.
در لابه‌لای ِ آیاتی که مستقیم یا غیر مستقیم درباره‌ی ِ شخصیت‌های ِ آشنای ِ کتاب مقد‌ّس اند، جا به جا، اشاراتی وجود دارد که ای‌بسا چرت‌وپرت تلقی می‌شده‌اند (نظیر ِ آن‌چه که در آیه‌ی 35 آمده)؛ اما بر اساس ِ اطلاعات ِ دایرةالمعارف، و بر اساس ِ تحقیقات ِ قرن ِ بیستمی ِ مرتبط با کتاب مقدّس، گویا این اشارات (حدّاقل تعدادی‌شان)، کم‌کم تبدیل به اشاره‌های ِ تاریخی و قابل ِ بررسی شده‌اند. این نکته را گفتم که بگویم، چیزی از این کتاب را نمی‌توان نادیده گرفت یا دور انداخت. این باب را که می‌خواندم، از این همه اسم خسته شدم. بار اول و دوم بدون ِ دقت، و با دید ِ چیزی بی‌اهمیت خواندم‌اش. اما بارهای ِ چار و پنج تازه دوزاری ِ اسلام افتاد که این تکرارها همچین چرت و بی‌حساب نیست. ان‌شاءالله در آینده راز ِ این تکرارها کشف خواهد شد. (آمین!)
دیگر این‌که بارها و بارها نام ِ ”ادوم“ در این باب تکرار شده. پیش‌تر راجع به نام ِ ادوم توضیح داده شد (باب 25). مثل این‌که راوی قصد دارد، با این تأکیدها، مثل ِ مورد ِ نمرود (در باب 11)، برای عیسو هم سوءسابقه درست کند:
باب 11: او به جبار شدن در جهان شروع کرد. 9 وی در حضور خداوند صیادی جبار بود. از این جهت می‌گویند: «مثل نمرود، صیاد جبار در حضور خداوند
در باب 25، ”ادوم“ به لقب عیسو تبدیل شد، سپس در باب 36 دو- سه بار یادآوری می‌شود که ادوم همان عیسو ست، و عیسو همان ادوم است. بعد نام ِ سرزمینی که ادوم یا عیسو در آن ساکن شده بود (و جبل یا کوه ِ سعیر نام داشت) تبدیل به ادوم می‌شود. این تغییر ِ نام‌ها بدون ِ توضیح و مقدمه صورت می‌گیرد.
جمله‌ی پایانی ِ این باب، در ترجمه‌ی فارسی (چاپ ایلام)، احتمالن نادرست است. ترجمه‌ی انگلیسی‌اش این است:
He is Esau the father of the Edomites
و در ترجمه‌ی ِ 1856 ِ فارسی، جمله‌ی ِ پایانی چنین معنی شده، و همین درست است:
این است عیسو پدر ادومیان.
چهارشنبه 8/ 2/ 1389

۲ نظر:

ارا گفت...

درود آقا
گند اسما جولوتر در میاد...
داره تاریخ نگاری میکنه...
یکم خرکیه...
نزدیکای عهد جدید...
شروع میکنه این پادشاهارو...
شخم میزنه...
همش تکرار میشه...
اراتمند...
بدرود

محمود گفت...

درود
بالاخره اینم یه جورشه.
خیلی جلو رفتی. مجوز نداشتی. ولی بذار شخم بزنه. ما هم شخم می زنیم. برکات ِ متزو در انتظار شماس.