۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

کتاب مقدّس (31)

باب 35
بازگشت یعقوب به بیت‌ئیل
و خدا به یعقوب گفت: «برخاسته، به بیت‌ئیل برآی و در آنجا ساکن شو و آنجا برای خدایی که بر تو ظاهر شد، وقتی از حضور برادرت عیسو فرار کردی، مذبحی بساز.»
تا به این‌جا، شاید مهم‌ترین مشغله‌ی ِ خدای ِ ابراهیم، همین مذبح و قربانی بوده، و البته هیچ‌ توضیحی درباره‌ی ِ خاصیت‌ ِ مذبح داده نشده. می‌توان گفت، از آغاز ِ سفر پیدایش، راوی، رسوم ِ زمانه‌ی ِ خود را به آغاز ِ آفرینش پیوند داده و این‌طور به مخاطب القا کرده که این مراسم، از همان ابتدا وجود داشته‌اند. به این ترتیب، راوی یا راویان، حریم ِ اختصاصی ِ دین ِ یهود را ساخته‌ و پرداخته‌اند.
در این‌جا یعقوب به خدای ِ متعال‌ْ لطف می‌کند:
2 پس یعقوب به اهل خانه و همۀ کسانی که با وی بودند، گفت: «خدایان بیگانه‌ای را که در میان شماست، دور کنید و خویشتن را طاهر سازید و رختهای خود را عوض کنید، تا برخاسته به بیت‌ئیل برویم و آنجا برای آن خدایی که در روز تنگی من، مرا اجابت فرمود و در راهی که رفتم با من می‌بود، مذبحی بسازم.»
4 آنگاه همۀ خدایان بیگانه را که در دستان ایشان بود، به یعقوب دادند، با گوشواره‌هایی که در گوشهای ایشان بود، و یعقوب آنها را زیر بلوطی که در شکیم بود دفن کرد. 5 پس کوچ کردند و خوف خدا بر شهرهای گرداگرد ایشان بود، که بنی‌یعقوب را تعاقب نکردند.
7 و در آنجا مذبحی بنا نمود و آن مکان را «ایل بیت‌ئیل» نامید. زیرا در آنجا خدا بر وی ظاهر شده بود، هنگامی که از حضور برادر خود می‌گریخت.
تا این‌جا سه بار صریحن یا تلویحن، به «زمانی که یعقوب از حضور برادر خود می‌گریخت» اشاره شده و منظور از این تکرار، احتمالن یادآوری ِ دین ِ یعقوب به خدا ست.
دیگر این‌که، در این باب دو بار از درخت ِ بلوط نام‌ برده شده؛ یک‌بار در آیه‌ی ِ 4، و دیگربار در آیه‌ی ِ 8:
و دبوره دایۀ رفقه مرد. و او را زیر درخت بلوط تحت بیت‌ئیل دفن کردند، و آن را «الون باکوت» نامیدند.
در دایرة‌المعارف کتاب ‌مقدّس آمده است که این درخت، دایمی (جاودانه) تلقی می‌شده و نابودی‌اش را نشانه‌ی ِ بدبختی می‌دانستند.
ترکیب‌سازی با نام ِ خدا، کار ِ عجیب و غریب ِ دیگری ست که هنوز رازش را کشف نکرده‌م. اسماء ِ متعدد ِ خدا در فرهنگ ِ عرب، شبیه ِ اسامی ِ عبری ِ خداوند در دین ِ یهود است.
مرگ راحیل و اسحاق
راحیل در حین زایمان ِ بنیامین می‌میرد:
18 و در حین جان‌ کندن، زیرا که مرد، پسر را «بن‌اونی» نام نهاد، لکن پدرش وی را «بن‌یامین» نامید.
بر اساس دایرةالمعارف ”بن‌اونی“ یعنی پسر غم من، و بنیامین یعنی پسر جنوب یا پسر ِ دست راست ِ من. (ص 685)
احتمالن علت ِ این نام‌گذاری و تغییر ِ نام، این است که بنیامین فرزند ِ راحیل (زن ِ محبوب ِ یعقوب)، و در نتیجه محبوب ِ یعقوب است. در آیه‌های ِ 23 تا 26 ِ همین باب، یک‌بار ِ دیگر، همه‌ی پسران ِ یعقوب فهرست شده‌اند:
22 و در حین سکونت اسرائیل در آن زمین، رؤبین رفته، با کنیز پدر خود، بـِلهَه همخواب شد. و اسرائیل این را شنید. و بنی یعقوب دوازده نفر بودند: 23 پسران لیه: رؤبین نخست‌زادۀ یعقوب و شمعون و لاوی و یهودا و یساکار و زبولون. 24 و پسران راحیل: یوسف و بنیامین. 25 و پسران بلهه کنیز راحیل: دان و نفتالی. 26 و پسران زلفه، کنیز لیه: جاد و اشیر.
پیش‌تر، از شمعون ولاوی (فرزندان ِ لیه، زن ِ نه چندان محبوب ِ یعقوب) کاری سر زد، که باعث شد یعقوب (شاید از روی سیاست) آن‌ها را سرزنش کند. در آیه‌ی 22 از رؤبین هم خطایی سر می‌زند تا پرونده‌ی ِ پسران ِ لیه سیاه‌تر شود.
نام‌های ِ پسران ِ یعقوب، غریب و جذاب‌ اند. تا این‌جا، بسیاری از نام‌گذاری‌های ِ کتاب مقدّس، به‌مناسبت و منظوردار بوده است. پیش‌ترها تصور می‌کردم، بازی با نام‌ها، از اختراعات ِ نویسنده‌های ِ مدرن است، ولی این‌طور که پیدا ست این بازی، ریشه‌ای کهن دارد.
و یعقوب نزد پدر خود، اسحاق، در ممری آمد، به قریۀ اربع که حبرون باشد، جایی که ابراهیم و اسحاق غربت گزیدند. 28 و عمر اسحاق صد و هشتاد سال بود. 29 و اسحاق جان سپرد و مرد، و پیر و سالخورده، به قوم خویش پیوست. و پسرانش یعقوب و عیسو او را دفن کردند.
سه‌شنبه 25/ 1/ 1389

۲ نظر:

ناشناس گفت...

درود آقا
سرعت و بردید بالا آقا...
چه خبر آقا...
ارادتمند...
بدرود

محمود گفت...

ای "آقا"