ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

کتاب مقدّس (29)

اشاره: همین ابتدا بگویم که یادداشت‌ها‌ی‌ام درباره‌ی ِ «کتاب مقدّس» تا پایان ِ ”سفر ِ پیدایش“ ادامه خواهد یافت. این عهدی است که من با یهوه، خدای ِ نوح و ابراهیم بستم. تا آن وقت، من احتمالن فرصت خواهم داشت بعضی کتاب‌ها را بخوانم، تا برای ِ خواندن ِ سه کتاب ِ دیگر مربوط به «کتاب مقدّس» آماده شوم. سه کتابی که خواندن‌شان به نظرم نیازمند ِ مقداری مقدمه است، «رمز ِ کل»، و «تحلیل ِ نقد» هر دو از نورتروپ فرای، و «قدرت ِ اسطوره» از جوزف کمبل است. بعد از پایان ِ سفر ِ پیدایش، به یاری ِ جی‌کوب، همه‌ی ِ کتاب مقدّس را ظرف ِ سه هفته خواهم خواند:
این است عهد ِ قدیم و عهد ِ جدید ِ من با ایل اولوهی، خدای ِ اسرائیل.

***
باب 33
ملاقات عیسو و یعقوب
1 پس یعقوب چشمان خود را باز کرده، دید که اینک عیسو می‌آید و چهارصدنفر با او. آنگاه فرزندان خود را به لیه و راحیل و دو کنیز تقسیم کرد.
به نظرم ترجمه‌ی ِ این باب با بخش‌های ِ قبلی، اندکی متفاوت است، و البته (به نظرم) ضعف‌ها و اشکالات ِ آشکاری دارد؛ چه در مقایسه با متن ِ انگلیسی، و چه به لحاظ ِ انشای ِ فارسی.
And Jacob lifted up his eyes, and looked, and, behold, Esau came, and with him four hundred men. And he divided the children unto Leah, and unto Rachel, and unto the two handmaids
چهارصد نفر با او“ پایان ِ خوبی برای ِ جمله‌ی فارسی نیست. جمله می‌توانست این‌گونه باشد:
«دید که عیسو می‌آید، با چهارصد مرد در کنارش.»
در این صورت هم واژه‌ی مَرد را در جمله داریم (چرا که همراهان ِ عیسو حتمن مرد بوده‌اند، و هیچ اشاره‌ای به حضور ِ زنی نشده)؛ و هم این که جمله آن پایان ِ ناخوشایند را نمی‌یافت.
اشکال ِ دیگر، در معنای ِ untoدر جمله‌ی ِ بعدی است. مترجم ِ فارسی unto را ”به“ معنی کرده:
آنگاه فرزندان خود را به لیه و راحیل و دو کنیز تقسیم کرد.
به دلیل ِ این که ”فرزندان“ در این جمله آمده، unto باید ”بین“ یا ”در بین“ یا ”میان“ معنی شود، چرا که به احتمال ِ زیاد، منظور تقسیم ِ فرزندان در بین ِ زنان است.
علت ِ استفاده از ”به“ دو چیز می‌تواند باشد:
یک. مترجم ِ فارسی، احتمالن ”فرزندان“ را به معنی ِ ”اولاد“ گرفته، و در واقع گفته است که یعقوب، «اولاد ِ خود را ... تقسیم کرد.» احتمال ِ این برداشت ضعیف است.
دو. احتمال ِ قوی‌تر این است که مترجم دچار ِ ضعف ِ نگارشی شده، و منظورش از چیزی که نوشته همان است که ما برداشت می‌کنیم یعنی:
«آنگاه فرزندان ِ خود را بین ِ لیه و راحیل و دو کنیز تقسیم کرد.»
در هر صورت اگر جمله‌های ِ پیشنهادی ِ من هم مقبول نباشند، باز جمله‌ی ِ مترجم ِ فارسی، نارسا ست.
***
یعقوب برای احتیاط، ابتدا کنیزان و پسران‌شان، لیه و پسران‌اش، و بعد راحیل و یوسف، را در صف کاروان قرار می‌دهد. عجیب است که خودْ در پیشاپیش ِ ایشان حرکت می‌کند، و تا به عیسو برسند، هفت بار به سجده می‌افتد، و بعد عیسو را در آغوش می‌گیرد. با این حال، به عیسو و مهربانی‌اش اعتماد نمی‌کند. یعقوب هدایایی را به عیسو پیشکش می‌کند، و به او می‌گوید تو جلوتر حرکت کن، و من و گله و فرزندان‌ام در پس ِ تو خواهیم آمد. جالب این که در پایان ِ این باب، یعقوب پیش ِ عیسو نمی‌رود بلکه در جای دیگری ساکن می‌شود و در واقع در روز ِ روشن به عیسو دروغ می‌گوید و او را دنبال نخودسیاه می‌فرستد.
و خواننده‌ای که من باشم، بعد از پنج- شش بار خواندن ِ این باب، متوجه ِ این قضیه شدم. اگر این دیرگرفتن ِ مطلب را به حساب ِ خنگی ِ من نگذاریم (پس وای بر مفتریان!)، باید پرسید: این‌جا راوی چه کلکی می‌زند که خواننده متوجه ِ دروغ ِ یعقوب نمی‌شود؟ احتمالن علتْ این است که محل ِ اقامت ِ عیسو تنها با یک نام (سعیر) مشخص شده، و مخاطبْ این نام را و این نکته را که یعقوب هم باید به آن‌جا برود، به راحتی ندید می‌گیرد.
اما درباره‌ی ِ محل ِ جدید ِ زنده‌گی ِ یعقوب چیزهایی آمده:
19 و آن قطعه‌زمینی را که خیمۀ خود را در آن زده بود از بنی حمور، پدر شکیم، به صد قسیط خرید. 20 و مذبحی در آنجا بنا نمود و آن را ایل‌الوهی اسرائیل نامید.
ترجمه‌ی ِ انگلیسی آیه‌ی 19 را ببینید:
And he bought a parcel of a field, where he had spread his tent, at the hand of the children of Hamor, Shechem’s father, for a hundred pieces of money.
باز در این آیه به نظرم مشکلی هست. در ترجمه‌ی ِ فارسی به جای ِ children of Hamor ”بنی حمور“ آمده، که غلط‌انداز است. در واقع، درست‌ترش این است:
«و آن قطعه‌زمینی را که خیمۀ خود را در آن زده بود از پسران ِ حمور، پدر شکیم، به صد قسیط خرید.»
در این‌جا، با کمی اغماض می‌توان گفت ”پدر ِ شکیم“ به ”حمور“ برمی‌گردد.
اشکال ِ ترجمه‌ی ِ فارسی در این‌جا دقیقن این است که از لفظ ِ ”بنی...“ استفاده شده، و ما طبق ِ عرف، ”بنی حمور“ را یک ترکیب ِ جدانشدنی، معادل ِ یک اصطلاح، فرض می‌کنیم. ترکیب ِ ”پدر ِ شکیم“ فقط به ”حمور“ برمی‌گردد، و نه به ”بنی حمور“، و البته جداکردن ِ ”حمور“ از ”بنی“ کار ِ غریب، و چیز ِ واقعن دور از ذهنی ست. در زبان ِ ما چنین چیزی رایج نیست. [1]
چهارشنبه 4/ 1/ 1389
--------------------------------------------------------------
[1] سابقه‌ی ِ این نوع اشاره به جد و آباء ِ شخصیت‌ها، در فصل‌های ِ پیشین ِ کتاب مقدّس وجود دارد و البته گمراه‌کننده است. امروزه در زبان ِ ما، این نوع نشانی‌دادن زیاد مرسوم نیست.
نمونه‌ی نخست؛
در عبارتِ: «محمدْ نوه‌ی ِ عبدالمطلب، پسر ِ هاشم‌بن ِ عبدالمناف بود»، این گمان ِ منطقی و غلط به وجود می‌آید که «محمد، پسر ِ هاشم‌بن ِ عبدالمناف بود»، در صورتی که در واقع «عبدالمطلب، پسر ِ هاشم بود». (با استفاده از واژه‌نامه‌ی ِ دهخدا)
وقتی اضافه‌ها و بدل‌های ِ متعددی را پشت ِ سر ِ هم بیاوریم، در واقع، زمینه‌ی ِ اشکال و اشتباه را درست می‌کنیم.
نمونه‌ی دوم؛
در باب 28 چنین آمده بود:
5 پس اسحاق یعقوب را روانه نمود و به فدان ارام، نزد لابان‌بن بتوئیل ارامی، برادر رفقه، مادر یعقوب و عیسو، رفت.
در عبارات ِ بالا، به راحتی می‌توان فهمید که منظور از ”برادر ِ رفقه“ همان ”لابان“ است؛ اما سخت است بفهمیم که ”مادر ِ یعقوب و عیسو“ به واژه‌ی ِ قبلی ِ خود، یعنی ”رفقه“ برمی‌گردد؛ شکل ِ روشن‌تر و زشت‌تر ِ جمله‌ی ِ بالا با افزودن ِ برخی توضیحات، و شکستن ِ بعضی جملات، و جابه‌جایی ِ بعضی فعل‌ها این است:
5 پس اسحاق یعقوب را روانه نمود و [یعقوب] به فدان ارام، نزد لابان‌بن بتوئیل ارامی، برادر ِ رفقه رفت[و رفقه همان] مادر یعقوب و عیسو [است].
در زبان ِ مترجم ِ فارسی، زیبایی ِ زبانی و ابهام ِ بی‌هوده‌ی ِ معنایی در هم آمیخته، و انگار کاری‌ش نمی‌شه کرد.
نمونه‌ی ِ سوم؛
خلاصه، به لسان ِ لـُری، به جای ِ این که بگیم:
اصغرْ پسر ِ اکبر، پسر صغرا، بود؛
روشن‌تره که بگیم:
اصغرْ پسر ِ اکبر و اکبر پسر ِ صغرا بود.
علت ِ این که راجع به این موضوع این‌قدر تفت دادم این بود که تا باب 33 بارها به این مسأله برخوردم.
یاهو!

هیچ نظری موجود نیست: