۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

کتاب مقدّس (29)

اشاره: همین ابتدا بگویم که یادداشت‌ها‌ی‌ام درباره‌ی ِ «کتاب مقدّس» تا پایان ِ ”سفر ِ پیدایش“ ادامه خواهد یافت. این عهدی است که من با یهوه، خدای ِ نوح و ابراهیم بستم. تا آن وقت، من احتمالن فرصت خواهم داشت بعضی کتاب‌ها را بخوانم، تا برای ِ خواندن ِ سه کتاب ِ دیگر مربوط به «کتاب مقدّس» آماده شوم. سه کتابی که خواندن‌شان به نظرم نیازمند ِ مقداری مقدمه است، «رمز ِ کل»، و «تحلیل ِ نقد» هر دو از نورتروپ فرای، و «قدرت ِ اسطوره» از جوزف کمبل است. بعد از پایان ِ سفر ِ پیدایش، به یاری ِ جی‌کوب، همه‌ی ِ کتاب مقدّس را ظرف ِ سه هفته خواهم خواند:
این است عهد ِ قدیم و عهد ِ جدید ِ من با ایل اولوهی، خدای ِ اسرائیل.

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

کتاب مقدّس (28)

باب 32
تدارک ملاقات با عیسو
و یعقوب راه خود را پیش گرفت و فرشتگان خدا به وی برخوردند. 2 و چون یعقوب ایشان را دید، گفت: «این لشکر خداست!» و آن موضع را «مَحنایم» نامید.

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

کتاب مقدّس (27)

باب‌ ِ 30
ازدیاد ِ گله‌های ِ یعقوب
اتفاقاتی که از آیه‌‌ی ِ 25 تا پایان ِ این باب رخ می‌دهد، بخشی دیگر از شخصیت ِ عجیب ِ یعقوب را شکل می‌دهد. یعقوب در سِفر ِ پیدایش، نقش ِ فوق‌العاده‌ای دارد. این نقش، هم به خاطر ِ غرابت ِ کارهای‌اش، و هم به خاطر ِ پیامدهای ِ اعمال ِ او ست.