ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

قهرمانان ِ دوزخ

مترجم:فرزانه کریمی
ناشر:قدیانی
چاپ اول، 1388
قطع:رقعی
328 صفحه
5000تومان

 

بالاخره جلد دهم و پایانی ِ مجموعه‌ی «نبرد با شیاطین» ِ "دارن شان" (دَرِن شان*)، به وسیله‌ی انتشارات ِ "قدیانی" منتشر شد. این ناشر، پیش‌تر مجموعه‌ای دوازده جلدی را از دارن شان، با نام ِ «قصه‌های سرزمین اشباح»، با موفقیت، در اختیار نوجوانان قرار داده بود، و «نبرد با شیاطین» یا (در اصل) «دموناتا» دومین مجموعه از این سری است.
دارن شان، نویسنده‌ی ِ انگلیسی ِ داستان‌هایی در ژانر ِ ماجراجویی، و ”وحشت“، برای نوجوانان، اکنون برای بچه‌های ِ علاقه‌مند به داستان، در بسیاری از کشورها شناخته شده است. در چند سال‌ ِ گذشته، این هم‌وطن ِ "جی. کی. رولینگ"، از بهترین‌ نویسنده‌گان ِ نوجوانان بوده، و اگر موفقیتی به اندازه‌ی "جی. کی. رولینگ" نداشته، ولی مخاطبان بسیار گسترده‌ای پیدا کرده است.
مجموعه‌ی «قصه‌های ِ سرزمین ِ اشباح» که درباره‌ی خون‌آشام‌ها ست، در واقع، در بین ِ ترجمه‌های فارسی ِ این نوع ِ داستانی، مجموعه‌ای بی‌نظیر است، و نخستین بار است که داستان‌هایی درباره‌ی ِ خون‌آشام‌ها(Vampire)، با این حجم و کیفیت، در اختیار نوجوانان ِ ایرانی قرار گرفته‌ است.
ترجمه‌های ِ دو مجموعه‌ی ِ یادشده هرچند به‌طور ِ کلی قابل ِ قبول است، اما اشکالات ِ زبانی و ویرایشی ِ آشکاری دارد. امیدوارم در چاپ‌های ِ آتی ِ این آثار تجدید نظر ِ لازم صورت بگیرد.
مجموعه‌ی سرزمین ِ اشباح را چهار- پنج سال پیش خوانده‌ام. در این‌جا قصد ندارم با معلومات ِ حافظه‌ام درباره‌ی ِ آن قضاوت کنم، اما یادم هست که به هنگام ِ خواندن ِ آن مجموعه، به نظرم می‌رسید که نویسنده به‌ زور، داستان را کش می‌دهد. نویسنده از جلد ِ چهار یا پنج به بعد، همین‌جور ماجراهای ِ تکراری ِ تعقیب و گریزی کش‌دار را روایت می‌‌‌کند که تا جلد ِ ده ادامه می‌یابد. دو جلد ِ آخر ِ مجموعه دوباره جذاب و تازه می‌شوند و کمبودهای ِ کتاب‌های ِ قبلی را تا حدی جبران می‌کنند. این کش‌دار بودن ِ داستان، فقط ادعای ِ من نیست، و مخاطبان ِ اصلی ِ داستان، یعنی بچه‌ها، هم آن را تأیید می‌کنند. گیرم که بچه‌ها با علاقه‌ی فجیعی این کتاب را می‌خوانند، اما نمی‌توان ضعف‌های آن را انکار کرد.
این مقدمه را گفتم تا بگویم که آن فرمول ِ کش‌دادن ِ داستان، در «نبرد با شیاطین» هم به اجرا درآمده و بعضی جلدهای ِ این مجموعه را به‌کلی غیر قابل ِ تحمل کرده است.
«لرد لاس» نخستین جلد ِ مجموعه‌ی ِ شیاطین، واقعن خوب شروع می‌شود. نشانه‌های ِ جذاب و مؤثر ِ داستان‌های ِ این ژانر، در این کتاب می‌درخشند: مکان ِ مرموز و فضاهای کهن ِ جادویی، شخصیت‌های ِ منزوی و مرموز، چند هیولای ِ عجیب و قدرت‌مند، به علاوه‌ی آغاز و پایانی نیرومند.
در جلد دوم، «دزد ِ شیطانی»، ویژگی‌ ِ ”تازه‌گی“ و ”ماجرا“هم‌چنان وجود دارد. هر چند داستانْ از نیروی ِ جلد اول برخوردار نیست، اما باز چیزهای ِ جدیدی در این جلد داریم که خواندن‌اش را قابل ِ تحمل می‌کند. شخصن فکر می‌کنم به لحاظ قدرت ِ نویسنده‌گی، و سعی در تصویرسازی و صحنه‌سازی، و به دست دادن ِ تصویر ِ صحنه‌ها و مکان‌ها، دارن شان ضعف‌های ِ زیادی دارد. دارن شان معمولن بر
در جمله‌های ِ پایانی ِ «قهرمانان ِ دوزخ»، یکی از شخصیت‌ها جای ِ یهوه را می‌گیرد، و روایت ِ «عهد ِ عتیق» از آفرینش را تکرار می‌کند. این شوخی ِ بامزه‌ای ست، ولی چیزی بیش‌تر از یک شوخی نیست.
چون دارن شان، در آفریدن ِ صحنه‌های داستانی ِ نیرومند و دقیق، ضعف دارد، برای جبران ِ این ضعف، سعی می‌کند حرف‌های ِ گنده‌گنده بزند؛ سعی می‌کند ابعاد ِ وقایع ِ داستان‌اش را هر چه بزرگ‌تر کند. به جای ِ یک هیولا از هزاران هیولا حرف می‌زند؛ به جای ِ یک صحنه‌ی ساده‌ی داستانی، از صدها صحنه حرف می‌زند؛ به جای ِ یک مکان ِ مشخص و قابل ِ لمس، از کل ِ هستی حرف می‌زند! البته بچه‌ها به اغراق علاقه دارند، ولی هنر ِ نویسنده‌گی این است که هم هیجان ِ خواننده برآورده شود، و هم اثری با ارزش آفریده شود. دارن شان در مجموعه‌ی ِ «دموناتا» تنها به ارضای ِ هیجان ِ بچه‌ها تمایل دارد، و البته بی‌توجهی‌اش به معیارهای ِ داستانی را نشان می‌دهد.نویسنده‌ای که به جای ِ تصویر و شخصیت ِ قوی، جان‌دار، و قابل ِ باور، به صدها تصویر و شخصیت ِ آبکی متوسل شود، نمی‌تواند نویسنده‌ی چندان خوبی به حساب بیاید. به جز تصویر ِ ناقص ِ سه چهار شخصیت، من تصویری از آن همه شخصیت‌های ِ نبرد با شیاطین، در ذهن ِ ندارم. آن چند شخصیت هم به این خاطر در ذهن‌ام مانده‌اند که در هر ده جلد، بارها توسط ِ نویسنده توصیف و تصویر شده‌اند.
در کتاب‌های ِ قدیمی‌تر، جادوگران برای اَعمال ِ محیرالعقول‌شان همیشه ابزاری، چوبی، عصایی، وردی، چیزی ...داشتند. دارن شان نوآوری فرموده. فکر می‌کنید چه چیزی را جایگزین ِ ورد و چوب ِ جادو کرده؟ ”گلوله‌ی انرژی“. یادم نیست این لفظ ِ ”گلوله‌ی ِ انرژی“ از کجا وارد ِ مجموعه‌ی شایاطین شد، اما می‌دانم که یکی از مسخره‌ترین اختراعات ِ نویسنده است.معلوم نیست خواننده چه‌طور باید این گلوله‌ی ِ انرژی را که هر ثانیه، به سوی ِ دشمنان پرتاب می‌شود، در ذهن تصویر کند! الان خاطرم نیست؛ شاید نویسنده در جایی گفته باشد که این گلولهْ نورانی ست، و این‌طور شاید بتوان آن را تصور کرد. ولی باز جنبه‌ی ِ مسخره‌ی این گلوله‌ها از بین نمی‌رود، چون در هر لحظه از داستان، یکی از شخصیت‌ها در حال ِ پرتاب ِ یکی از این گلوله‌ها به سوی ِ آن دیگری ست. فکر می‌کنم منبع ِ این گلوله‌ها چیزی جز سینما و تصویر ِ سینمایی نیست. دارن شان، از فیلم‌های قدیمی و جدید تقلید می‌کند. فیلم‌های ِ ترسناک ِ قدیم و جدید، فیلم‌های ِ خون‌آشام‌ها، و جنگ‌های ِ ستاره‌ای. در سرزمین ِ اشباح گفته می‌شود که "استیو"، آقای ِ "کرپسلی" را از روی تصویر ِ یک کتاب می‌شناسد. این در فیلم ِ خون‌آشام‌های ِ "کارپنتر" عینن وجود دارد. فقط این یک مورد نیست، و فقط دارن شان نیست که چنین تقلیدی را مرتکب می‌شود. می‌توانم بگویم، دارن شان فیلم‌ها و داستان‌های ِ ژانر ِ وحشت و تریلرهای ِ معروف را، در کارخانه‌ی ِ ذهن ِ ساده‌ساز و اغراق‌گرش، به چیزی درجه چندم تبدیل می‌کند و به بچه‌ها تحویل می‌دهد. البته از بچه‌‌هایی که آن‌همه فیلم و کتاب را ندیده و نخوانده‌اند نمی‌توان انتظار داشت، قضاوت ِ درستی درباره‌ی ارزش ِ اثر داشته باشند، ولی اگر کسی با آن آثار آشنا باشد، کپی‌کاری ِ دارن شان را به راحتی تشخیص می‌دهد.
و نکته‌ی پایانی این که، علی‌رغم ِ همه‌ی انتقادها، نمی شود جذابیت ِ دارن شان را انکار کرد. او سراغ ِ ژانری رفته، که پیش‌ترها فقط ویژه‌ی ِ بزرگ‌سالان بود، و حالا متعلق به همه است. سریالی‌نویسی هم فقط ویژ‌ه‌گی ِ دارن شان نیست، و اساسن بچه‌ها به کارهای ِ سریالی علاقه دارند. پس اتهام ِ کش‌دار بودن ِ نوشته‌های ِ دارن شان را زیاد نباید جدی تلقی کرد. شاید بزرگ‌ترین ضعف ِ نویسنده، کپی‌کار‌ها، و بی‌توجهی‌اش به قواعد ِ ادبی باشد.
پائیز ِ همین امسال، اولین فیلم ِ ساخته‌شده بر اساس ِ آثار ِ دارن شان، با نام ِ «سیرک ِ عجایب: دستیار ِ خون‌آشام» اکران شد. تصور می‌کنم این آرزوی ِ بزرگ ِ نویسنده بوده که روزی نوشته‌های‌اش فیلم شوند، و شاید بتوان گفت که این آرزو به هنگام ِ نوشتن ِ بخش‌های ِ اعظم ِ سرزمین ِ اشباح، و همچنین دموناتا، بر نگارش ِ داستان، تأثیر داشته است.

   
Larten Crepsley - Darren Shan
فیلم، بدک نبود (از فیلم‌های ِ اولیه‌ی هری پاتر بهتر بود). این فیلم از جلد‌های ِ جذاب‌تر ِ «مجموعه‌ی اشباح» (جلد یک و دو)، اقتباس شده، ولی تصور نمی‌کنم اقتباس‌های ِ بعدی از آثار ِ این نویسنده، پتانسیل ِ لازم را برای تبدیل شدن به فیلم‌های ِ چند قسمتی ِ فوق‌العاده داشته باشد، چرا که جلدهای ِ بعدی ِ مجموعه، ارزش ِ کم‌تری دارند. نوشته‌های خوب ِ جی. کی. رولینگ، هنوز هم در عرصه‌ی ِ سینما چندان موفقیتی به دست نیاورده‌اند.البته نمی‌توان پیش‌بینی کرد که در اقتباس‌های ِ سینمایی ِ بعدی از آثار ِ رولینگ، این آثار چه قابلیتی از خود نشان دهند، اما تقریبن می‌توان مطمئن بود که آثار ِ دارن شان در مقایسه با آثار رولینگ، قابلیت ِ بیش‌تری ندارند. پس می‌توان نتیجه گرفت: اگر آثار ِ رولینگ حالا حالاها باید صبر کنند تا به فیلم‌هایی باارزش تبدیل شوند، مطمئنن دارن شان باید بیش‌تر صبر کند (شاید تا قیام ِ قیامت!)، چرا که نوشته‌های‌اش در مقایسه با رولینگ خلاقیت و تازه‌گی ِ کم‌تری دارند. این قضاوت ِ من نیست. فروش ِ نوشته‌های ِ رولینگ و دارن شان و واکنش ِ بچه‌ها و بزرگ‌ترها نشان‌دهنده‌ی ِ قضاوت ِ مخاطبان است.
جمعه 7/ 12/ 1388
----------------------------------------------------------------

* نام ِ "دارن شان"، در فیلم ِ اقتباسی از «سیرک عجایب» و «دستیار ِ یک شبح»، به صورت ِ دَرِن شان تلفظ می‌شه.

۶ نظر:

حسین گفت...

عالی بود. لذّت بردم.
و این‌که نمی‌دونستم که فیلم دستیار شبح اکران شده. ممنون!

محمود گفت...

قربانت.
لطف داری.
فیلمش قابل دیدنه.

Era گفت...

درود آقا...
این آخریه جدن افتضاح بود...
دیگه فکر کنم هرچی از یونان و کتاب مقدس...
کپی کرد کم آورد...
چه خبر...
مدرسه چطوره...
باشد که حتمن ببینمتون آقا...
ارادتمند...
بدرود...

محمود گفت...

سلام
بایبل خریدی یا نه؟
اگه نخریدی کلی برکت رو از دست دادی.
ببین حتا درن شان هم به برکت علاقه داره.
ببینیمت.

Era گفت...

خریدم آقا...
ولی عجیب گران...
می سوزیم...
ولی آقا بگردید دنبال نسخه...
انگلیسی...
موسوم به King James...
گویند که به از مال ماست...
نسخه اصل دشمن است...
تو این شولوغ پلوغی...
سمینار، 25ام به بعد...
اگر هستید قرار بزاریم آقا(؟)...
ارادتمند، بدرود...

محمود گفت...

King James
رو خریدم ده تومن.
مال ما هم خیلی خوبه. خیلی.
قرار بذاریم.