۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

کتاب مقدّس (23)

باب 28
1 و اسحاق، یعقوب را خوانده، او را برکت داده، و او را امر فرموده، گفت: «زنی از دختران کنعان مگیر. 2 برخاسته، به فَدّان اَرام، به خانۀ پدر ِ مادرت، بتوئیل، برو و از آنجا زنی از دختران لابان، برادر مادرت، برای خودت بگیر.
عیسو که از پدر و برادرش دل ِ پُری دارد، همین‌که نهی ِ پدرش را می‌شنود، می‌رود و دختری از دختران ِ کنعان را می‌گیرد تا حال ِ پدر را بگیرد:
9 پس عیسو نزد اسماعیل رفت، و مَحلـَت، دختر اسماعیل‌بن‌ابراهیم که خواهر نبایوت بود، علاوه بر زنانی که داشت به زنی گرفت.
جالب است که، عیسو برای ِ لجبازی با پدر، زنی دیگر می‌گیرد. چند تا زن گرفتنْ رسم ِ رایجی بوده، حتا برای لجبازی، و یحتمل باعث ِ غرور و مردانگی ِ بیش‌تر بوده.
نکته‌ی دیگر این که نویسنده می‌داند که نباید شخصیت‌های ِ داستان‌اش را به امان ِ خدا رها کند، و هر از چند گاهی، استفاده‌ای از آن‌ها می‌کند. یادآوری ِ اسماعیل، از این مقوله است.
به علاوه در آیات ِ این باب، اسحاق و خدا، هر دو، همان وعده‌هایی را که خدا به ابراهیم داده بود، برای یعقوب تکرار می‌کنند. این تکرار، چه کارکردی دارد؟ به نظرم یک فرمول ِ تکراری ست؛ یک فرمول ِ کلی ِ به کار رفته در این حکایات که از این قرار است: ”برکت و ثروت“، چیزی است که فقط خدا به بنده می‌دهد؛ پس بشتابید! مسابقه‌ای آغاز می‌شود که الی‌الابد ادامه دارد. به یاد بیاورید، گریه‌هایی را که عیسو، برای برکت ِ از دست رفته‌اش کرد. امروزه هم، همه‌ی امت ِ اسلام، به دنبال ِ ”برکت“ هستند؛ خیر و برکت J
یعقوب در میانه‌ی ِ سفرشْ در بیابانْ خواب ِ عجیبی می‌بیند که قابل توجه است:
12 و خوابی دید که ناگاه نردبانی بر زمین برپا شده، که سرش به آسمان می‌رسد، و اینک فرشتگان ِ خدا بر آن صعود و نزول می‌کنند. 13 در حال، خداوند بر آن ایستاده، می‌گوید: «من هستم یهوه، خدای پدرت ابراهیم، و خدای اسحاق. این زمین که تو بر آن خفته‌ای به تو و ذریت تو می‌بخشم. 14 و ذریت تو مانند غبار زمین خواهد شد، و به مغرب و مشرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد... .
16 پس یعقوب از خواب بیدار شد و گفت: «البته یهوه در این مکان است و من ندانستم.» 17 پس ترسان شده، گفت: «این چه مکان ترسناکی است! این نیست جز خانۀ خدا و این است دروازۀ آسمان.» 18 بامدادان یعقوب برخاست و آن سنگی را که زیر سر خود نهاده بود، گرفت و چون ستونی برپا داشت و روغن بر سرش ریخت. 19 و آن موضع را بیت‌ئیل نامید. لکن نام آن شهر اولاً لوز بود.
یعقوب نذر می‌کند، اگر خدا یاری‌اش کند: «هر آینه یهوه، خدای من خواهد بود. 22 و این سنگی را که چون ستون برپا کردم، بیت‌الله شود، و آن‌چه به من بدهی، ده یک آن را به تو خواهم داد.»
در ترجمه‌ی فارسی و انگلیسی ِ چند آیه‌ی بالا، واژه‌ی ”خدا“ به صورت‌های ِ زیر آمده است:
16- یهوه/ Lord
17- خانۀ خدا/ house of God
19- بیت‌ئیل/ Beth-el
21- یهوه، خدا/ Lord، God
22- بیت‌الله/ Gods’ house
ترجمه‌ها به جز یک مورد با هم مطابقت دارند. من علت ِ تفاوت ِ ترجمه‌ی انگلیسی را در آیه‌ی 22 نفهمیدم. اگر در این آیه، لفظْ همان ”بیت‌ئیل“ بوده، چرا ترجمه‌ی انگلیسی چنین نیست و مانند ِ آیه‌ی ِ 19، لفظ ِ عبری را دقیقن تکرار نکرده، و به تکرار ِ تقریبی ِ لفظ ِ آیه‌ی ِ 17 (house of God) بسنده کرده است؟
احتمالن این، ابتکار ِ مترجم ِ فارسی بوده، که Beth El یا House of God را به ”بیت‌الله“ تبدیل کرده، و علی‌رغم ِ جالب بودن‌اش، گمراه‌کننده است. نمی‌توان در این‌جا که راوی ِ روی ِ لفظ ِ خدا مکث کرده، و از این مکث منظور دارد، دخل و تصرفی ایجاد کرد و برای ِ زیبایی ِ ترجمه (که البته زیباتر شده)، واژه‌ی ِ ”الله“ را وارد ِ متن کرد. [1]
دیگر این که، خوابی که یعقوب می‌بیند، از مقوله‌ی خواب‌های ِ نمادین است: صعود از نردبان به معنای ِ پیشرفت در زنده‌گی است.
به گفته‌ی فروید، نوعی از تفسیر ِ رؤیا، از گذشته‌های دور رایج بوده که به ”تفسیر ِ نمادین“ مشهور است. این نوع تفسیر، «مضمون ِ رؤیا را به مثابه‌ی یک کل در نظر می‌آورَد و می‌کوشد مضمون دیگری جانشین ِ آن کند که فهم‌پذیر باشد و از جهات خاصی شبیه مضمون اصلی؛ این، تفسیر رؤیای «نمادین» است؛ و هنگامی که با رؤیاهایی روبه‌رو می شود که نه فقط نامعقول‌اند بلکه آشفته نیز هستند به طور اجتناب‌ناپذیری فرو می‌پاشد. نمونه‌ای از این شیوه در شرح رؤیای فرعون که یوسف تعبیرش کرد در تورات دیده می‌شود... . بیش‌تر ِ رؤیاهای ساختگی که نویسندگان پرتخیل پرداخته‌اند برای تفسیر نمادینی از این دست طراحی شده‌اند: آن‌ها افکار نویسنده را در هیئتی دیگر بازآفرینی می‌کنند که هماهنگ با ویژگی‌های شناخته‌شده‌ی رؤیاها می‌شوند. [2]
خوب بر اساس ِ دیدگاهِ بالا، راوی تلاش کرده، پیامبرانه پیشرفت ِ حتمی ِ یعقوب در زندگی را پیش‌گویی کند. البته این خوابْ تا حدی خنده‌دار است چون تخیل نویسنده زیاد هم قوی نبوده؛ خدا بر فراز نردبان ایستاده و فرشتگان دارند بالا و پایین می‌روند. می‌توان به طنز تفسیر کرد که یعقوب چنان مردانگی ِ عظیمی دارد (یا آرزوی چنان آلت ِ عظیمی را دارد) که سر به فلک می‌زند، و فرشتگان، محصول ِ این آلت ِ مردانه‌اند، و یعقوب خداوندگار ِ معرکه است!
نکته‌ی آخر این که به شیوه‌ی ِ حکایت‌های ِ پیشین، در این‌جا هم ( در آیات 17، 18، 19) وجه ِ تسمیه‌ی (دلیل ِ نام‌گذاری ِ) یک مکان، بر اساس ِ واقعه‌ای مرتبط با آن نام، توجیه می‌شود. این نوع تاریخ‌نگاری بر اساس ِ ریشه‌یابی ِ واژه‌ها، روشی مرسوم بوده و هست. یعنی تصور می‌کنم همان‌طور که امروزی‌ها از این روش استفاده می‌کنند، راویان ِ کتاب مقدّس هم چنین روشی را در روایت ِ خویش به کار برده‌اند. منتها این روش، چون خیلی ساده‌انگارانه است، ای بسا گمراه‌کننده باشد. این شیوه‌ی ِ پرداختن به واژه‌ها، بیش‌تر روشی ادبی ست تا تاریخی و علمی. در «دایرة‌المعارف ِ کتاب مقدس» در فصل ِ ”باستان‌شناسی ِ کتاب مقدّس“، نمونه‌ی ِ چنین گمراهی‌ای آمده:
«در کتاب‌های ِ توراتْ اشاراتی به قومی سرگشته به نام ِ حوریان وجود دارد. این مردم از کدرلاعمر و ارتش حاکم بر بین‌النهرین شکست خوردند (پیدایش 16:14)... گفته می‌شود آن‌ها توسط نسل عیسو هلاک گردیدند (تثنیه 12:2، 22)
به نظر می‌رسداین مردم بسیار بومی بودند و در غارها ساکن می‌گردیدند. تصور می‌شد نام حوری از لغت عبری ِ «Hor» به معنی حور یا غار گرفته شده است. غیر از این توصیف ِ ریشه‌شناسی [ریشه‌شناسانه‌ی] لغت، نه در تورات و نه در ادبیات خارج از کتاب مقدّس، مطلب دیگری در این مورد ذکر نشده است. در سی‌وپنج سال ِ اخیر، باستان‌شناسی، حوریان را دوباره زنده کرده است. مشخص شد که آن‌ها نه تنها گروهی محدود و بومی نبودند بلکه مردمی بلند‌آوازه بودند که جایگاهی ممتاز در تاریخ کهن داشته‌اند. نه تنها وجود آن‌ها بلکه نقش‌شان در فرهنگ خاور ِ نزدیک ِ کهن ثابت گردیده است. از اکتشافات حوریان این نتیجه گرفته شد که بر خلاف ِ ایده‌ی واژه‌شناسی، نباید آن‌ها را به ساکنین غار مربوط دانست.» [3]
سه‌شنبه 15/ 10/ 1388
----------------------------------------------------------------
اینک حاشیه‌ی ِ مفصل‌تر از متن!
[1] در «دایرة‌المعارف ِ کتاب ِ مقدّس» درباره‌ی ِ ”ئیل“ یا ”ایل“ آمده است:
«اکنون می‌دانیم که معبد خدایان کنعانی توسط ایل (El) یا بالاترین خدای کنعانی رهبری می‌گردید. ایل همچنین نامی است که در عهد عتیق به خدا داده شده است. (پیدایش 20:33). نام ایل، اغلب در اشعار عهد عتیق دیده می‌شود (مزامیر 31:18، 32؛ ایوب 8:3) . در بعضی از نثرها به صورت ترکیب با کلمات دیگر به کار می‌رود، مثلاً اِل الیون (El Elion)، خدای تعالی، (پیدایش 18:14)، اِل شدای (El Shaddai)، خدای قادر مطلق (پیدایش 1:17)، ال های (El Hai)، خدای زنده (یوشع 10:3). البته این به معنای وجود هیچ نوع ارتباطی با اسطوره‌های کنعانی نیست. «ایل» لغت کلی سامی برای خداوند است. در زبان اوگاریت «ایل» فرمانروای شهوت و خونخواری بود. توصیف او مانند سایر خدایان کنعانی کاملاً صحت شهادت ِ عهد عتیق را در رابطه با نفوذ فساد و ناپاکی در مذهب کنعان، اثبات می‌کند.» (ص 14)
***
اول، من نمی‌دانم لفظ ِ ”ایل“ ِ کتاب مقدّس به خدای ِ ”خونخوار“ ِ کنعانی ارتباط دارد یا نه (نویسنده‌ی دایرة‌المعارف که این موضوع را رد کرده)، ولی یادآوری می‌کنم، از فحوای ِ گفته‌های ِ یعقوب در این باب برمی‌آید که او به کیش ِ پدرش اسحاق نبوده، بلکه پس از وعده و وعیدهای ِ خدا و برکت ِ پدرش، به این خدا علاقه‌مند می‌شود. اگر این‌طور باشد، می‌توان تصور کرد (البته تصور ِ چندان معتبری نیست) که یعقوب به خدای ِ خودش که عمومن آن را ”ایل“ می‌نامیده (و شاید اسم خاصی هم داشته) اعتقاد داشته، ولی با وعده‌ و وعیدها به ”یهوه“ ایمان می‌آوَرَد و بعد به ”یهوه“ می‌گوید که اگر مرا یاری کنی ”ایل“ (خدای) من خواهی بود. به همین دلیل آن مکان را ”بیت‌ئیل“ نام نهاد.
دوم، تا به این‌جا، فقط در بعضی از بخش‌های ِ سفر ِ پیدایش، لفظ ”ایل“ به کار رفته و به نظر واژه‌ای ”خاص“ می‌رسد، و این برخلاف ِ گفته‌ی دایرة‌المعارف است که می‌گوید: «ایل» لغت ِ کلی ِ سامی برای ”خداوند“ است. پس چرا در بیش‌تر ِ جاها این لفظ ِ کلی به کار نرفته؟ منطقی این است که این لفظ، از لفظ ِ خاص ِ ”یهوه“ که به تازه‌گی در زنده‌گی ِ شخصیت‌ها پیدا می‌شود، بیش‌تر به کار برود. در کتاب ِ «ثمود» که هنوز نخواندم‌اش آمده که: در واقع در فرضیه ی چند خدا پرستی لفظ ”ال“ به تنهایی برای بیان دقیق خدای خاصی به کار نمی‌رفته... و وقتی کاربران ِ این لفظ با قوم‌های دیگر تماس می‌گیرند لفظ ”ال“ تبدیل به لفظ خاص می‌شود.
این توضیح تا حدی می‌تواند روشنگر ِ قضیه باشد.
سوم، در آغاز اسلام، ”الله“ در زبان ِ عربی اسم ِ خاص بوده (آیا امروزه ”الله“ برای مسلمانان تبدیل به لفظی عام شده و همان معنی ِ عام ِ ”خدا“ را می‌دهد؟)؛ باید پرسید مترجم ِ فارسی ِ چه‌طور یک واژه‌ی ِ خاص ِ عربی را جای‌گزین ِ یک واژه‌ی ِ عام ِ سامی کرده؟ لفظ ِ عام ِ ”فارسی“ برای آفریننده‌ی جهان، همان ”خدا“ ست و ”الله“ برای ما واژه‌ای خاص است، پس بهتر بود مترجمْ همان لفظ ِ ”خدا“ را به کار می‌بُرد تا مطابقت ِ ترجمه با اصلْ بیش‌تر شود (یک اسم ِ عام در فرهنگ ِ ما، جایگزین ِ اسمی عام در فرهنگی دیگر).
چهارم، اگر نظریه‌ی دایرة‌المعارف را کنار بگذاریم می‌توانیم نتیجه بگیریم: همان‌قدر که لفظ ِ ”ایل“ برای ِ یعقوب و کنعانی‌ها، خاص بوده، لفظ ”الله“ هم برای فارسی‌زبانان خاص است و در نتیجه، مترجم، معادلی دقیق و عالی را در این واژه به کار برده است. از دیدگاهی دیگر و نامطمئن می‌توان گفت: ”الله“ امروزه تبدیل به لفظی عام برای خدا شده، در نتیجه می‌تواند جایگزینی باشد برای لفظ ِ کلی ِ ”ایل“؛ و به همین دلیل مترجم ”الله“ را انتخاب کرده.
خسته شدم از این تفتیات! فی‌الواقع ما حوصله‌ی الله را هم نداریم، آن‌وقت باید راجع به ایل و میل و بیل، بحث کنیم. فکر کنم راه حل این است که متن ِ اصلی (عبری) خوانده شود. ملحد ِ عزیز، لوییس بونوئل، فیلمی دارد به اسم El که امیدوارم خداوند متعال کمک کند امشب ببینم‌اش.
[2] «تفسیر خواب»، زیگموند فروید، شیوا رویگریان، نشر مرکز، چاپ اول، 1382؛ (ص103)
[3] «دایرة‌المعارف کتاب مقدس»، بهرام محمدیان، انتشارات سرخدار؛1381، (ص 16)

۳ نظر:

ناشناس گفت...

درود آقا
امتحانات ساخته آقا...
از حسین نقل است که...
قرار بزاریم ببیننتون آقا...
بشقابمونم دوباره پارازیتیدند...
باید توری اندیشید دیگر...
ارادتمند...
بدرود

محمود گفت...

سلام
نجور سن؟
امتحانات خوب نیس، تعطیلاته که خوبه!
کانالای همه‌ی مسلمونا به باد رفته.
باید هاتبرد رو عوض کرد و رفت رو یه ماهواره‌ی دیگه.

ناشناس گفت...

درود
نجور سن...
زبان اصلیه...؟
بشقابارام فعلا خیالی نیست، خوش است...
شبکه خانگی را عشق است...
ارادتمند آقا...
بدرود