۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

کتاب مقدّس (21)

باب ِ 25
رحلت ِ ابراهیم
7 این است سالهای عمر ابراهیم، که زندگانی نمود: صد و هفتاد و پنج سال. 8 و ابراهیم جان بداد، و در کمال شیخوخیت، پیر و سیر شده، بمرد. و به قوم خود ملحق شد.
شخصیت ِ ابرام یا ابراهیم، از باب 11 در «سفر ِ پیدایش» پیدا شد، و تا باب ِ 25 همراه ِ ما بود. تا به این‌جا، این شخصیت، طولانی‌ترین عمر را در این متن داشته. از این پس، شخصیت‌های ِ شگفتی پا به متن می‌گذارند، و ماجراها جالب‌تر می‌شوند.
پسران ِ اسماعیل
در این باب، نام‌های ِ اولاد ِ دو تن از پسران ِ ابراهیم، به صورت ِ دقیق آمده است: پسران ِ اسماعیل، و پسران ِ اسحاق. این دو از دو زن ِ ابراهیم اند، و گویا اسحاق اهمیت بیش‌تری دارد، چرا که از زن ِ اول ِ ابراهیم یعنی ساره به دنیا آمده است.
شرح ِ ازدواج ِ اسحاق با دختر عموی‌اش رفقه (ربه‌کا) در باب ِ پیشین آمده بود. داستان ِ حامله‌گی ِ رفقه قابل ِ توجه است.
22 و دو طفل در رحم او منازعت می‌کردند. او گفت: «اگر چنین باشد، من چرا چنین هستم؟» پس رفت تا از خداوند بپرسد. 23 خداوند به وی گفت: «دو امت در بطن تو هستند، و دو قوم از رحم تو جدا شوند و قومی بر قومی تسلط خواهد یافت، و بزرگ، کوچک را بندگی خواهد نمود.»
"عیسو" و "یعقوب" به دنیا می‌آیند. عیسو زودتر به دنیا می‌آید و برادر بزرگه حساب می‌شود و قاعدتن باید جانشین و وارث ِ اسحاق باشد. اما قضیه به همین ساده‌گی نیست.
اول این‌که پیش‌بینی ِ خدا باید درست دربیاید: «... بزرگ، کوچک را بندگی خواهد نمود.» عیسوی ِ بزرگ‌تر، باید بنده‌گی ِ یعقوب ِ کوچک‌تر را بکند.
دیگر این که، یعقوب حقه‌بازتر از این حرف‌ها ست. او در همان هنگام ِ تولد، شخصیت ِ خود را آشکار می‌کند:
24 و چون وقت وضع حملش رسید، اینک توأمان در رحم او بودند. 25 نخستین، سرخ‌فام بیرون آمد و تمامی بدنش مانند پوستین پشمین بود. او را عیسو نام نهادند. 26 و بعد از آن، برادرش بیرون آمد و پاشنۀ عیسو را به دست خود گرفته بود و او را یعقوب نام نهادند.
یعقوب، پاشنه‌ی عیسو را گرفته که نگذارد بیرون بیاید، بلکه خودش زودتر بیرون بپرد.
یعقوب شخصیتی علاقه‌مند به خانه (دخترمآب) از آب درمی‌آید، [1] و عیسو صیاد و مرد ِ صحرا می‌شود. اسحاق، عیسوی ِ بزرگ، مردانه، و شکارچی را دوست‌تر دارد، و رفقه، یعقوب ِ مامانی را.
یک چشمه از کارهای یعقوب را بخوانیم:
29 روزی یعقوب آش می‌پخت و عیسو وامانده، از صحرا آمد. 30 و عیسو به یعقوب گفت: «از این آش ادوم (یعنی سرخ) مرا بخوران، زیرا که وامانده‌ام.»
31 یعقوب گفت: «امروز نخست‌زادگی خود را به من بفروش.» عیسو گفت: «اینک من به حالت موت رسیده‌ام، پس مرا از نخست‌زادگی چه فایده؟» 33 یعقوب گفت: «امروز برای من قسم بخور.» پس برای او قسم خورد، و نخست‌زادگی خود را به یعقوب فروخت. 34 ... پس عیسو نخست‌زادگی خود را خوار نمود.
این مقدمه‌ی توطئه‌ی کثیفی ست که یعقوب ِ مامانی ترتیب می‌دهد، تا در آینده، بر برادر ِ خود، و بر قوم یهود فرمان‌روایی کند.
شاعر ِ محبوب ِ ما خطاب به همین "یعقوب" ِ حقه‌باز می‌گوید:
یوسف ِ گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه‌ی ِ اَحزان شود روزی گلستان غم مخور
از عجایب است که چه‌طور همه چیز، در نهایت، به نفع ِ یعقوب تمام می‌شود.
از این باب به بعد، ”عهد“ خودم را برای ِ استفاده‌نکردن از منابع ِ دیگر می‌شکنم و گاهی چیزکی را از منابع ِ خارج از متن، نقل می‌کنم.
نخست
«داستان [در کتاب ِ پیدایش]، اغلب به زندگی فرزند دیگری غیر از نخست‌زادۀ خانواده متمرکز می‌گردد: شیث به جای قائن، سام به جای یافث، اسحق [اسحاق] به جای اسماعیل، یعقوب به جای عیسو، یهودا و یوسف به جای سایر برادرانشان و افریم به جای منسی. تأکید بر انتخاب الهی انسانها و خانواده‌هایشان آشکارترین خصوصیت ادبی و الهیاتی کتاب پیدایش است. این کتاب به طرز قابل توجهی بر این حقیقت تأکید دارد که قوم خدا محصول تکامل طبیعی بشر نبوده بلکه نتیجۀ حاکمیت و آشکار شدن فیض خدا در تاریخ بشر است. او از نژاد سقوط کرده[ی ِ] بشر نسلی برای خود ایجاد کرد [کرده/می‌کند] و از آنان دعوت می‌کند تا قوم ملکوت او و راهی برای برکت یافتن تمام زمین باشند.» [2]
دوم
«معمولاً چنین انتظار می‌رفت که برکت عهد به نخست‌زاده، یعنی عیسو، برسد. اما خدا بر رفقه آشکار ساخت که بچه[ی] بزرگتر کوچکتر را خدمت خواهد کرد و عیسو خودش حق و حقوق‌ نخست ‌زادگیش را خوار شمرد. به علاوه با ازدواج با دو زنی که خدای حقیقی را پیروی نمی‌کردند، نشان داد که با معیارهای عادلانه[ی] والدین خود فاصله دارد. به طور خلاصه، عیسو علاقه‌ای به برکت عهد از خود نشان نداد. در نتیجه، یعقوب که نسبت به برکات روحانی آینده علاقمند بود، برکت را به جای عیسو دریافت داشت (پیدایش 13:28- 15)[3]
یک‌شنبه 8/ 9/ 1388
-----------------------------------------------------------------
[1] البته کارهای ِ بعدی ِ یعقوب، همچین دخترانه نیست!
[2] «دایرة‌المعارف کتاب مقدس»، بهرام محمدیان، انتشارات سرخدار، 1381؛
دو پاراگراف ِ آخر، به ترتیب از صفحات ِ 133 و 392 این کتاب نقل شده‌اند.
[3] همان‌طور که می‌بینید، این دایرة‌المعارف، همچین نگارش و ویرایش ِ درست و دقیق و به‌روزی ندارد. سرهم‌نویسی‌ها و کاربرد ِ رسم‌الخط ِ قدیمی ِ اسامی، و کاربرد ِ غلط ِ فعل، برخی نمونه‌های ِ اشکالات اند. پس اگر رسم‌الخط ِ متن‌های ِ نقل‌شده را تغییر دادم، تقصیری ندارم.

هیچ نظری موجود نیست: