Saturday، August 29، 2009

یادداشت 45

صاب‌خونه‌م‌ یه آدم ِ حدودن شست ساله‌ی بی‌چاره س. فی‌الواقع اگه مجبور نبود، خونه‌ش رو به من اجاره نمی‌داد، چون جای خودشون تنگه. این آقا رفیق ِ شب‌های ِ تار ِ منه. چه‌طور؟ عرض می‌کنم.

من هر روز ساعت چهار- پنج بعدازظهر از خوابْ پا می‌شم (از یه آدم ِ بی‌عار چه انتظاری می‌شه داشت؟) در نتیجه شبا بیدارم. از ساعت دوازده شب تا شش صبح من جون می‌کـَنـَم با عرق ِ جبین فیلم می‌بینم و سریال می‌بینم، صاب‌خونه هم تریاکشو می‌کشه. خیر و برکت!

یه ماه پیش، یه روز صبح زود، آقا، کولر رو خاموش کرد (کولرمون مشترکه). باد ِ کولر گرم شده بود و انگار درست کار نمی‌کرد. خلاصه آقا رفت بالا پشت بوم و چند دقیقه بعد برگشت پایین یه خرده با خانوم‌اش حرف زد. من خوابم برد تا ساعت نه و ده صبح که با صدای ِ اهل و عیال ِ صاب‌خونه بیدار شدم.

آقا رفته بود سر ِ کار، و همسر ِ صاب‌خونه داشت با خنده برای دو تا دختر و یه پسرش ـ که همه زیر ِ دیپلم ان ـ تعریف می‌کرد که بله، «این دیوثْ پدر تا صبح نشسته تریاک کشیده، بعد صبح اومده به من می‌گه کار ِ خدا بود که تا صبح نخوابیدم؛ آب ِ کولر قطع شده بود و اگه خاموش‌اش نمی‌کردم پمپ‌اش می‌سوخت.»

قصد نداشتم با این پست، حریم ِ خصوصی ِ کسی رو افشا کنم. فقط می‌خواستم امت ِ اسلام به کارای ِ خدا پی ببرن و ایمان‌شون قوی‌تر بشه.

یا حق!

پس از تحریر:

همین الان، قبل از این که این پُست تموم بشه، مسلمونا یه کاسه آش رشته‌ی اورجینال برام آوردن. بوی سیر ِ رنده‌شده و نعناش مستم می‌کنه. آقاهه که آشو آورد گفت برای فاتحه ‌س. عمرن فاتحه بفرستم. در واقع من با مسلمونا مشکلی ندارم، به شرطی که هم برام آش بیارن، هم این که ازم نخوان ”الله اکبر“ یا فاتحه بگم. امروز از وقتی بیدار شدم به جز یه لیوان شیر هیچی نخوردم. داشتم فکر می‌کردم که کی حوصله‌ی غذاپختن داره. غذاپختن نصف عمر آدمو تلف می‌کنه (نصف‌اش هم که به خواب می‌گذره). خلاصه خدا این آش رشته رو رسوند. اینم از اون کاراش بود ها!

شنبه 7/ 6/ 1388

7 Comment:

ناشناس گفت...

درود
خدا کلی کارای دیگه هم میکنه آقا...
این امت اسلام که میگید...
اینترنت وصل کردن...
گانگریو دانلود میکنیم...
ارادتمند...
بدرود

محمود گفت...

درود
Devil may cry
رو دیدم.
کلی حال کردم با دانته.
ایشالا ببینیمت

مهزیار گفت...

سلام آقا حمیدی دلم براتون یه ))((( شده اما چه کنیم از دست دالتون های صدوقی ما از مدرسه رفتیم و ....
به ما هم یه سر بزن دلم براتون خیلی تنگ شده فعلا
www.software-full.mihanblog.com
قربان شما مهزیار

ناشناس گفت...

drood
taze kojasho didid agha...
kolli razaiele akhlaghi dare...
az chracteraie jalebe...
rasti agha hamaknun shod 8 episode...
un cowboy bebop ro migam...
az gungrave bahaltare...
eradatmand...
bedrood

ناشناس گفت...

بله،
همون طور که هادی اشاره کرد خدا خیلی کارای دیگه هم می کنه...
از چماق دادن به برادرا گرفته تا کمک به جمع بساط گناه و فساد...

جا داره که واقعا از برادرا تشکر کنیم برای اینکه به قول شما ایمان ملت رو قوی می کنن و اسلام رو از خطر نجات می دن!

در ضمن...
یک نقل قول از هادی:

"درود...
... آقا...!
.
.
.
اردتنمد...
بدرود"

محمود گفت...

درود آقا!
کجایی پیدات نیس؟
حتمن حسین هستی دیگه؟
بدرود.

ناشناس گفت...

درود...
حسین؟ نه
پوریا هستم. آدرس وبلاگتونو تازه گرفتم از بچه ها
بدرود.