Monday، August 24، 2009

یادداشت 44

مهدیه می‌گه: این چندوقت که تو فرانسه ملت در اعتصاب بودن، ما (دانشجوهای معترض) تو دانشگاه ولو می‌شدیم، مسؤولان ِ مربوطه برامون غذا و مشروب می‌آوردن، گل می‌گفتیم گل می‌شنیدیم.

می‌گه: دانشگاه ِ استراسبورگ یه کتاب‌خونه داره این هوا. هشت طبقه. یه طبقه برا فیلم، یکی واسه بچه‌ها، یکی برای ...؟ (برا چی؟ یادم نیس. هشت طبقه؟) کلید ِ یه اتاق رو به‌ت می‌دن، صبح برو فیلم بگیر تا شب بشین همون‌جا ببین.

می‌گه: دانشجوها می‌تون‌ان با دوازده یورو، ماهی هشت تا کتاب امانت بگیرن، با دو تا فیلم دی‌وی‌دی و نمی‌دونم چند تا سی‌دی. برای مردم عادی، مبلغ ِ ماهیانه دو برابره. یعنی یه آدم عادی هم می‌تونه با پرداخت سالی کمتر از دویست‌ونود یورو، 96 تا کتاب امانت بگیره. درآمد ِ کارگر ساده تو اون‌جا ماهیانه بیش‌تر از هزار یوروئه، پس می‌شه 24 یورو رو پرداخت کرد.

محمد قائد می‌گه: حاج سيـّاح محلاتی وقتی پس از هجده‌سال دوری از وطن در سال 1256 شمسی به ايران برگشت نوشت بختك حكومت و ”اقتدار و مداخل“ حكومتيان بزرگترين مشغوليات فكری مردم است‌: ”در ايران چون از علوم و اطلاعات عالم خبری‌ نيست صحبت مردم منحصر به حكومت و كارهای اوست.“

می‌گم: این‌جا اگه وُسع‌اش رو داشته باشی تا بیست‌وپنج-شش ساله‌گی، عمرت رو پشت ِ میزای خشک ِ مدرسه و دانشگاه می‌گذرونی، آخرش هیچی بلد نیستی. با این دستای ِ نازنین‌ات هیچ کاری نمی‌تونی انجام بدی. خیر ِ سرشون زبون ِ عربی و انگلیسی یادت می‌دن. بعد ِ 25 سال می‌بینی هیچ‌کدوم رو بلد نیستی. فقط کودنا و دیوانه‌ها این‌قدر مشکل دارن.

دوشنبه 2/ 6/ 1388

1 Comment:

ناشناس گفت...

درود
چشه مگه آفا...
اتوپیا به این خشگلی...
رنگی رنگی، کلی هم امکانات داریم...
هه هه هه...
ارادتمند...
بدرود