ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

خاطرات ِ زندگی

هرمان هسه (1962- 1877)
مترجم: عبدالحسین شریفیان
 انتشارات اساطیر
 چاپ اوّل 1379
قطع رقعی، 430 صفحه
4200 تومان

 
«خاطرات زندگی» ِ "هرمان هسه" در بخش‌هایی به‌ سبکِ زندگی‌نامه، و بخشی‌هایی دقیقن خاطره‌نگاری است. این خاطرات به صورت ِ پیوسته و در یک زمان نگارش نیافته‌اند، در نتیجه‌، کتاب ِ حاضر آن یک‌دستی و روایت ِ پیوسته‌ی کتاب‌های ِ این نوع (ژانر) را ندارد.
بخش‌های دوازده‌گانه‌ی این کتاب، که دوران ِ مختلف ِ زندگی ِ هسه را روایت می‌کند، فراز و نشیب ِ زیادی ندارند. اتفاقات ِ شگفت، یا توجه ِ دقیق به بخشی از جزئیات ِ جذاب ِ یک زندگی، چیزی نیست که در این کتاب بتوان یافت. در واقع، اگر قرار بود بر اساس ِ این کتاب، شخصیت ِ هرمان هسه، یا کارنامه‌ی نویسندگی‌اش را ارزیابی کنیم، نمره‌ی خوبی به این نویسنده نمی‌دادیم.
آشنایی ِ من با آثار ِ هرمان هسه، به کتاب ِ «با یونگ و هسه» محدود می‌شود، و همان کتاب نیز، شوق ِ آشنایی ِ بیش‌تر با نویسنده را در من برانگیخت. هسه، چند رمان نوشته که شاید مشهورترین‌شان «گرگ بیابان»، «سیذارتا»، و «دمیان» باشد. چون هیچ‌کدام از این کتاب‌ها را نخوانده‌ام، پس قضاوت ِ قطعی درباره‌ی "هسه"‌ی نویسنده یا روان‌شناس را به بعد موکول می‌کنم.
کتاب ِ «خاطرات ِ زندگی» را به عنوان ِ یک اثر ِ بیوگرافیک، یا اتوبیوگرافی، در نظر می‌گیرم، و سعی می‌کنم بگویم که نویسنده در نگارش ِ این زندگی‌نامه، چه‌قدر موفق بوده است.
***
بخش ِ نخست ِ کتاب با این عنوان آغاز می‌شود: ”کودکی ِ جادوگر“.
این متن در 1923، یعنی حدود 46 سالگی ِ هسه نوشته شده و بهترین بخش‌ ِ کتاب است. عنوان ِ این بخش وسوسه‌انگیز است، اما در حقیقت، هسه شروع به توصیف ِ کودکی‌ای می‌کند که چندان دور از انتظار یا پیچیده یا پرحادثه نیست. بسیاری چیزها که ما در کودکی تجربه کرده‌ایم، برای ”جادوگر“ اتفاق افتاده. راوی می‌گوید:
«هرگاه که به گذشته می‌نگرم چنین به نظرم می‌ر‌سد که تمام دوران زندگی‌ام تحت ِ تأثیر ِ علاقه به داشتن ِ قدرت ِ جادوگری گذشته است.»
زندگی ِ مرفه و محیط ِ موافق، کتاب‌خانه‌ی بزرگ و خانواده‌ی تحصیل‌کرده، راوی را به دنیای ِ نویسندگی کشانده است. در این میان، بخش‌های زیبای ِ این نوشته، همان چیزی ست که ”دنیای ِ کودکی“ نام دارد، و توصیف‌گر ِ ذهن ِ همه‌ی بچه‌ها ست:
«در کتاب‌خانه‌ی بزرگ پدربزرگم کتاب ِ خیلی بزرگ و حجیمی وجود داشت: من اغلب آن را ورق می‌زدم، به آن نگاه می‌کردم و بعضی فصول ِ آن را می‌خواندم. این کتاب ِ پُرمایه عکس‌های شگفت‌انگیز ِ زیادی داشت. بعضی وقت‌ها به‌مجردی که کتاب را باز می‌کردید و آن را ورق می‌زدید این عکس‌ها را می‌دیدید که زیبا، درخشان و جالب توجه بودند. ولی بعضی وقت‌ها دیربازی جست‌وجو می‌کردید و آن‌ها را اصلاً نمی‌یافتید، همه ناپدید شده بودند و به طرز افسونگرانه‌ای غیب‌شان زده بود، گویی که اصلاً وجود نداشته‌اند.»
نویسنده در روایت ِ این بخش‌‌، گاهی چنان موفق است که راوی ِ چهل‌وشش ساله جای‌اش را به کودکی خیالباف می‌دهد که خواننده را به دنیای ِ خیالی ِ خویش می‌کشد.
بخش بعدی با عنوان «یادی از دوران مدرسه»، در سال 1926 نوشته شده. هسه با این که هوش ِ کافی و امکان ِ لازم را برای تحصیل داشته، هیچ‌وقت تن به تحصیلات ِ رسمی نداده و دوران ِ ناتمام ِ مدرسه‌اش با کلی آشفتگی و بی‌انضباطی توأم بوده است. هسه نظر خوبی نسبت به آموزش ِ رسمی ندارد و بهترین علتی که برای این قضیه می‌آوَرَد، خشک بودن ِ برنامه‌ها و معلم‌های عبوس‌اش است. او بعدها که تحصیل ِ دوره‌ی دبیرستان را رها می‌کند، با در کتاب‌خانه‌ی پدربزرگ‌اش و با کار در کتاب‌فروشی، این فرصت را پیدا می‌کند تا آن‌چه را که باید در مدرسه می‌آموخت، در خلوت ِ خود بیاموزد. پس، از این نظر، وی با ترک تحصیلْ چیزی را از دست نمی‌دهد.
در نوشته‌ی سوم، «درباره‌ی پدربزرگ» توضیح می‌دهد و این که شخصیت ِ او، چه تأثیر ِ ماندگاری در وجود ِ راوی به جا گذاشته است.
در بخش چهارم، «خلاصه‌ی داستان ِ زندگی» نقل می‌شود. این بخش، لطف ِ چندانی ندارد. شاید برای کسانی که آثار ِ هسه را خوانده‌اند، این بخش، یا بخش‌های دیگر ِ این کتاب، اهمیت ِ فراوانی داشته باشند، اما این متن‌ها را نمی‌توان نمونه‌ها‌ی یک زندگی‌نامه‌ی موفق به حساب آورد. به هر حال، زندگی‌نامه حاوی ِ جزئیات و جذابیت‌هایی‌ است که به همین راحتی نمی‌توان ندیدشان گرفت، چرا که همان ویژگی‌ها زندگی‌نامه‌ها را به آثاری داستانی و خواندنی تبدیل می‌کنند و اگر متنی بیوگرافیک، فقط حاوی ِ انتقال ِ اطلاعات به مخاطب، و از ظرافت‌های ادبی خالی باشد، نمی‌توان از آن لذت برد.
در بخش‌های آینده، نویسنده از سفر به هند و آشنایی‌اش با دنیای شرق می‌گوید. جالب است که در این بخش‌ها ما چنان آشنایی ِ عمیقی با شرق را در نوشته‌های ِ هسه مشاهده نمی‌کنیم. مسلم است که سفر به شرق می‌تواند هیجان‌انگیز باشد، ولی این سفر را نمی‌توان منشأ دانشی فوق‌العاده به ‌حساب آورد. جذب ِ طبیعت و مردمان ِ هند شدن، نشانی از روحیه‌ی تنوع‌طلب ِ هسه است، اما چه نشانه‌ای وجود دارد که آشنایی و دانش ِ وی درباره‌ی شرق را چیزی ”متفاوت“ بینگاریم؟ من دلیل ِ چندانی در این باره پیدا نکردم. شاید چنین چیزی را باید در «سیذارتا» جست‌وجو کرد.
قضاوت ِ هسه درباره‌ی شرقی‌ها همراه با تساهل و تحسین است و او زندگی ِ آینده‌اش را بر اساس ِ همین تأثیرها شکل می‌دهد و توصیف می‌کند. شاید همین نظارت ِ تحسین‌آمیز ِ نویسنده به هند، نگاه ِ وی را از نگاه ِ یک عادیْ متمایز می‌کند؛ اما باز هم نباید زیاد خوش‌بین بود و هسه را به دلیل ِ این سفرها، صاحب ِ کرامت پنداشت. به هر حال، همان‌طور که خودش می‌گوید، او یک غربی بوده که با فرهنگ ِ غرب بزرگ شده، و نباید تصور کرد که آن‌چه درباره‌ی شرق و هند می‌گوید، چیز ِ علاحده‌ای است.
در بخش‌هایی، هسه به اقامت‌اش در یک چشمه‌‌ی آب معدنی در "بادِن"ِ سوئیس اشاره می‌کند و از نوعی تجربه‌ و درک ِ متفاوت ِ زندگی صحبت می‌کند که در دوران ِ تن‌آسانی در چشمه‌ می‌اندوزد. در این بخش‌ها‌ هسه را آدمی غیر اجتماعی و با توقعات ِ بالا می‌یابیم که مرتب از این و آن ناله می‌کند و از سرنوشت ِ بشر و بی‌فایدگی ِ مقاومت در برابر ِ آن سخن می‌گوید.
تصویر ِ هسه، در ذهن ِ خواننده‌ی این کتاب، تصویر ِ یک غربی ِ مرفه است که از سر ِ دلبستگی‌ها، آزادی و رفاه ِ دوران ِ کودکی، و تنوع‌خواهی ِ همیشگی، به زیارت ِ شرق می‌رود، بعد به دنیای خود برمی‌گردد، مدتی را به مثل ِ آدمیزاد زندگی می‌کند، و باز از سر ِ همان تنوع‌خواهی، خانواده و فرزند ِ خود را رها می‌کند، و این بی‌مسئولیتی را تا پایان ِ عمر ادامه می‌دهد. جالب است که وقتی نویسنده از ”خانه‌”اش حرف می‌زند، از در و دیوار و شیشه و چشم‌انداز و هزار تا چیز ِ دیگر و تأثیرات ِ روانی ِ هر یک از این‌ها سخن می‌گوید؛ وقتی از شروع ِ جنگ ِ اول حرف می‌زند، از ”وظایف ِ رسمی ِ ناشی از جنگ“‌اش حرف می‌زند، اما وقتی نوبت ِ صحبت از خانواده و بچه‌‌ای که از نظر ِ قانون و اخلاق، مسئولیت‌ش بر عهده‌ی او ست می‌رسد، سر و ته ِ مطلب را در یکی دو پاراگراف به هم ‌می‌آورد و ابدن از تأثیر ِ روانی و غیره صحبتی نمی‌کند.
این یک تصویر ِ ناخوشایند و منفی از هرمان هسه است، ولی این چیزی ست که از نوشته‌های خودش نشأت می‌گیرد. آیا هرمان هسه را باید یک مرید ِ احساسات و یک طرفدار ِ زندگی ِ غریزی به حساب بیاوریم؟ نویسنده از این برداشتْ زیاد بدش نمی‌‌آید. در طول ِ این کتاب بارها سعی می‌کند برای ِ وقایع ِ عادی ِ زندگی، دلایل ِ روانی و عرفانی بیابد. این نوعی خرافه‌گرایی ست. درست است که در عرصه‌ی هنر، بسیاری چیزها مُجاز و با ارزش است، اما پی‌گیری ِ این تمایلات در زندگی ِ عادی، باعث ِ زحمت ِ دیگران است. گرایشی که در هنر ِ مدرن ِ غربی (به‌ویژه با سوررئالیست‌ها) به دنیای ِ عرفانی ِ شرق پدید آمد، البته که تأثیرات ِ فوق‌العاده‌‌ای به جا گذاشت، اما نمی‌توان به نام ِ هنر و اندیشه همه نوع رفتاری را توجیه کرد.
هسه در بخش ِ «کودکی ِ جادوگر» از دنیای ِ کودکان و ارزش ِ چیزهایی از این قبیل صحبت می‌کند. این صحبت‌ها پیش‌زمینه‌‌ی کارآمدی ست برای رفتارهای کودکانه و آینده‌‌ی ِ آشفته‌ی ِ نویسنده. تا این‌جای ِ قضیه اشکالی ندارد. اما اگر هسه در بزرگ‌سالی، کودکان را به هیچ گرفت، آن‌وقت دیگر نمی‌توان به‌سادگی به‌ حرف‌های‌اش اعتماد کرد. من از اخلاق دفاع نمی‌کنم، چرا که ”اخلاق“ را نمی‌‌توان چیزی به نفع هنر تعبیر کرد. اما نویسنده باید آن‌قدر باهوش باشد که در مسیرش دچار ِ چنان تناقضات ِ ویرانگری نشود. عجیب نیست که هر چه هسه مشهورتر می‌شود (به گفته‌ی خودش) از ادبیاتْ دلزده‌تر می‌شود، چرا که او بیش‌تر به آزادی‌ها علاقه دارد تا مسئولیت‌ها.
هرچند هنوز تصور می‌کنم که هسه نوشته‌های خوبی باید داشته باشد (همان رمان‌هایی که نام بردم)، با این حال مطمئن نیستم او یک نویسنده‌ی توانا و یک انسان ِ مدرن ِ شهری باشد. گیرم که او دارای ِ استعداد ِ ادبی باشد، و چیزهایی از نمادگرایی و چیزهای بیش‌تری از روان‌شناسی بداند، اما چشم‌انداز ِ نویسندگی‌اش با توجه به کتاب ِ حاضر، چندان امیدبخش نیست. کتاب ِ حاضر، دید ِ مثبتی از ”هسه‌‌ی نویسنده“ به ما نمی‌دهد. بیش از این در این باره قضاوت نمی‌کنم، و روی این قضاوت هم تأکیدی ندارم، چرا که مشتاقم در «دمیان» و «گرگ ِ بیابان» چیزهایی خلاف ِ انتظار و عجیب بیابم.
شنبه 16/ 3/ 1388
 

هیچ نظری موجود نیست: