باب 18
دیدار سه فرشته
و خداوند در بلوطستان ممری، بر وی ظاهر شد، و او در گرمای روز به در خیمه نشسته بود. 2 ناگاه چشمان خود را بلند کرده، دید که اینک سه مرد در مقابل او ایستادهاند. و چون ایشان را دید، از در خیمه به استقبال ایشان شتافت، رو به زمین نهاد 3 و گفت: «ای مولا، اکنون اگر منظور نظر تو شدم، از نزد بندۀ خود مگذر. 4 اندک آبی بیاورند تا پای خود را شسته، در زیر درخت بیارمید، 5 و لقمۀ نانی بیاورم تا دلهای خود را تقویت دهید و پس از آن روانه شوید، زیرا برای همین، شما را بر بندۀ خود نظر افتاده است.»
گویا خدا همیشه در قالب ِ مرد بر اولیایاش ظاهر میشود و این نشانهی قدر ِ والای مردان است.
زبان ِ کتاب مقدّس فوقالعاده خوشایند است. این زبان برخلاف ِ آنچه تصور میشود، چندان بینقص هم نیست. بعضی جملههای مبهم و نارسای این ترجمه را در پستهای قبلی مثال زدم. حذف نهاد ِ جمله و گمکردن ِ مرجع ِ ضمیر، جزء موراد عادی ِ زبان ِ مترجم یا مترجمان است. در آیهی 3 عبارت ِ ”از نزد بندۀ خود مگذر“ با عبارت ِ ”اگر منظور نظر تو شدم“ تناسبی آوایی و شاعرانه دارد. (”منظور ِ نظر“ شبیه است به ”منظر ِ نظر“ در مصراع: «وجه ِ خدا اگر شوَدَت مَنظر ِ نظر»). به خاطر ِ همین زبان ِ شاعرانه و غریب است که زبان ِ تعدادی از برجستهترین شاعران ِ معاصر تحت تأثیر ِ کتاب مقدّس است. این مورد را هم ببینیم:
7 و ابراهیم به سوی رمه شتافت و گوسالۀ نازک ِ خوب گرفته، به غلام خود داد تا بزودی آن را طبخ نماید.
“گوسالۀ نازک ِ خوب“ از همان ترکیبات ِ غریب است که باز هم خیلی خوشایند است. ”نازک“ به جای ”ترد“ یا ”لطیف“ به کار رفته. بر اساس این مثالها میتوانم بگویم رعایت ِ الزامات ِ سبکی ِ یک متن، واجبتر از رعایت ِ دقیق ِ دستور زبان و فصاحت، و به حال ِ متنْ مفیدتر است.
9 به وی گفتند «زوجهات ساره کجاست؟» گفت: «در خیمه است.» 10 گفت: «البته موافق زمان حیات، نزد تو خواهم برگشت، و زوجهات ساره را پسری خواهد شد.» و ساره به در خیمهای که در عقب او بود، شنید. 11 و ابراهیم و ساره سالخورده بودند، و عادت زنان از ساره منقطع شده بود. 12 پس ساره در دل خود بخندید و گفت: «آیا بعد از فرسودگیام مرا شادی خواهد بود، و آقایم نیز پیر شده است؟» 13 و خداوند به ابراهیم گفت: «ساره برای چه خندید و گفت: آیا فیالحقیقه خواهم زایید و حال آنکه پیر هستم؟ 14 مگر هیچ امری نزد خداوند مشکل است؟ در وقت موعود موافق زمان حیات، نزد تو خواهم برگشت و ساره را پسری خواهد شد.» 15 آنگاه ساره انکار کرده، گفت: «نخندیدم»، چونکه ترسید. گفت: «نی، بلکه خندیدی.»
در آیهی ِ 10 ”موافق زمان حیات“ معنی ندارد، و معادل ِ ترجمهی ِ انگلیسی ِ (according to the time of life) و به جای ”در زمان معین“ یا ”در زمان مناسب“ به کار رفته است.
تصور ِ پرتی دارم که با پررویی عنواناش میکنم. تصور میکنم هرچند جملههای این متن، گاه گنگ اند، و گاه سلیس نیستند، ولی چون داریم متنی عتیق را میخوانیم، این سبک نگارش، واقعیتر و و خوشایندتر به نظر میسد. یعنی اگر این متن را با زبانی سلیستر بنویسیم، از سبک ِ اثر ـ که تلقینکنندهی عتیقهگی ِ متن هم هست ـ دور میشویم. مثل این است که بخواهیم تاریخ بیهقی را با ”نحو“ ِ امروز، بازنویسی کنیم. متن ِ ترجمهی ِ قدیم ِ کتاب مقدّس، ترکیبی از زبان ِ فارسی ِ کهن، با زبان ِ دویست سال پیش (زمان ِ ترجمهی اثر) است. مطلب ِ پیچیدهای نیست. منتها من نفهمیدم این زبان، دقیقن تحت تأثیر ِ کدام متن ِ ادبی ِ قدیم یا جدید است. متنهای قدیمی ِ زیادی در دسترسام نیست، ولی چند نمونه از قرن چهار، هفت، و هشت را که نگاه کردم، شباهت ِ چندانی به متن ِ کتاب مقدّس نداشتند و از آن دشوارتر بودند، و درستتر است که بگوییم تأثیر ِ زبان ِ دو سدهی پیش در متن ِ ترجمه نمودارتر است. زبان ِ بعضی از آثار ِ دورهی قاجار هم (شرح زندگانی من) از این روانتر است. به نظرم باید ردّ این زبان را به طور مشخص در بعضی آثار ِ قرن یازده و دوازده خورشیدی پیدا کنیم.
پنجشنبه 4/ 4/ 1388
1 Comment:
دوستان عزیزی که تو کار ریاضیات، منطق، اقتصاد، علوم کامپیوتر، فیزیک، و غیره هستید. لطفا فکر کنید و سریعا یک راه حل برای مشکل تجمعات داخل ایران پیدا کنید. این موضوع رو جدی بگیرین لطفا. این مساله شماست، نشون بدید که چیزهایی به درد بخور هم بلدید! لطفا این مطلب رو تو بالاترین بزارید
یکی از مشکلات بسیار جدی که در راه راهپیمایهای مسالمت آمیز مردم وجود دارد این است که ماموران مسلح دولتی همزمان با دیگران از مکان و زمان راهپیماییها خبر دار میشوند و با حضور زود هنگام در محل مورد نظر از تشکیل هسته اولیه این تجمعات جلوگیری میکنند. سوالی که مطرح میشود این است که چه راه حلی برای این مشکل وجود دارد. من متخصص نظریه بازیها نیستم اما فکر میکنم که بشود یک استراتژی پیدا کرد که امکان تشکیل تجماتی با تعداد قابل توجهی از مردم رو بده. صورت مساله اینه: فرض کنید پانصد هزار نفر میخواند در جائی، مهم نیست کجا مثلا در یکی از میادین تهران، تجمع کنند. فرض کنید صد هزار نفر نیروی ضد شورش هم وجود داره. مردم چه جوری رفتار کنند که در یکی از میادین حدود صد هزار نفر بتونند تجمع کنند؟ برای اینکه موضوع روشن بشه استراتژی زیر رو در نظر بگیریید:
فرض کنید که مردم قرار است ساعت ۴ بعد از ظهر در میدان انقلاب جمع بشن. حالا قرار میزاریم که هرکسی بره در اولین میدونی که در فاصله حد اکثر ۵ کیلومتری میدون انقلاب است تجمع کنه و وقتی که تعداد تجمع کنندگان به مثلا ۱۰۰ نفر رسید به میدون نزدیکتر حرکت کنند. و قرار میزاریم که اگر کسی به مانع برخورد کرد(مثلا پلیس ضد شورش یا...) راهش رو کجع کنه ولی عقب نره. در این صورت چه اتفاقی میافتد؟ به نظر من امکان اینکه تعداد قابل توجهی از مردم بتونن در یک جا همدیگر رو پیدا کنند بسیار زیاد است. شما فکر کنید چرا و ببینین آیا استراتژیهای بهتری پیدا میکنید؟
ارسال يک نظر