
نود گیگابایت Prison Break دیدم. این از افتخارات اسلامه!
حدودن هفتاد تا اپیزود، از قرار هر اپیزودْ چهل و چند دقیقه، میشه حدود 3000 دقیقه، تقسیم بر شَست، میشه نزدیک پنجاه ساعت، بلکه بیشتر، که اگه بکوب ببینی (مثلن روزی پونزده ساعت) میشه حدود چهار روز.
تازه رسیدم سر ِ اپیزود ِ هفده ِ سیزن ِ چهار. مصرف این همه وقت و انرژیْ فقط هنر ِ مردان ِ خداس. اعتراف میکنم که همهش رو با لذت، رضایت، و در هشیاری کامل، و بدون هیچگونه فشار فیزیکی یا روانی دیدم و مسؤلیتش هم به عهدهی خودمه.
چهار روز، زمان ِ لازم برای خوندن ِ یه رمان بالای ششصد صفحه س. یه فیلم دو ساعته، به مدت دو ساعت، زندگی تعدادی پرسوناژ رو به نمایش میذاره، و Prison Break تقریبن چهل برابر ِ یه فیلم، منو با تعدادی شخصیت درگیر کرده. اینم خاصیت ِ چیزی به اسم ِ سریاله.
به نحو عجیبی، یه سریال ِ طولانی، خیلی بیشتر از یه فیلم، تو رو با شخصیتها و زندگیشون، مشغول میکنه. جزئیات ِ خیلی بیشتر، دیالوگهای بیشتر، ارتباطات ِ بیشتر، و دنیای گستردهتر. این امتیاز ِ یه سریاله. پس، از نظر زمانی، و از نظر ِ دنیایی که روایت میشه، یه سریال، بیشتر از یه فیلم به یه رمان نزدیکه. این رو با کشف و شهود فهمیدم، و زیاد نمیتونم ازش دفاع کنم. چون حجم ِ کار، تعیین کنندهی کیفیت ِ کار، و میزان ِ اطلاعاتی که به ذهن میده نیست. پس همینجا کات.
قبل از دیدن ِ «فرار از زندان»، "محمّد گفت که یه یارویی تو این سریال بازی میکنه، که جوکر ِ "کریستوفر نولان" رو لوله میکنه، میکنه اونجاش. باور نمیکردم البته. ولی الان بعد از پنجاه و خردهای ساعتْ تماشای ماجراهای «تئودور بَگوِل»، داره یه جورایی باورم میشه که این شخصیت ِ محترم، واقعن میتونسته الگوی کار "نولان" باشه. باور نمیکنی نکن، ولی من رفیقت ام میگم باور کن.
دوباره رفتم بخشهایی از «شوالیهی تاریکی» ِ نولان رو دیدم. چیز ِ خوشمزه این بود که در همون سکانس ِ آغازین ِ فیلم، برادر ِ معظّم، "الکساندر ماهونی" رو رؤیت کردم و خیالم کج شد که کریستوفر نولان، یه ارتباطی با «فرار از زندان» داره. اون زبون چرخوندنای جوکر و اون صدای ِ زیر، از شباهتای ِ دیگهی پرسوناژاس. در این مورد زیاد اصرار نمیکنم؛ خودت برو ببین.
پنجشنبه 10/ 2/ 1388
0 Comment:
ارسال يک نظر