مقدّمه:
اوّل این که نمیدانم چه جملهی ستایشآمیزی در بارهی چاپ ِ ”ایلام“ ِ کتاب ِ مقدّس بگویم. قبلن و در اینجا چند جمله گفتم و الآن تکرار میکنم که این، زیباترین چاپ ِ «ترجمهی قدیم» ِ این کتاب در بازار ِ کتاب ِ ایران است.
اوّل این که نمیدانم چه جملهی ستایشآمیزی در بارهی چاپ ِ ”ایلام“ ِ کتاب ِ مقدّس بگویم. قبلن و در اینجا چند جمله گفتم و الآن تکرار میکنم که این، زیباترین چاپ ِ «ترجمهی قدیم» ِ این کتاب در بازار ِ کتاب ِ ایران است.
نکته این است که این چاپ، چاپ ِ انگلستان است و وقتی امت اسلام، طی یک توطئهی ازپیش طراحیشده این کتاب را از من دزدیدند، آن وقت دچار ِ خماری ِ فجیعی شدم که تا همین هفته ادامه داشت. این هفته دوباره کتابفروشیهای انقلاب را گشتم و چاپ چهارم ِ کتاب را به قیمت چهارده هزار تومان خریدم. حالا پرچم ِ اسلام بالاست.
دوم، کافی است یکی دو صفحه از چاپ ِ قدیم ِ ترجمهی قدیم را بخوانیم و ببینیم که همهی "می"، "به"، و "را" ها به واژهها چسبیدهاند. مثلن به شکل غریب این واژهها نگاه کنید:
تاریکیرا، علفیکه، ستارگانرا، حیواناتیکه، بزنان، بحضورم، وروزنهای، جسدیرا، داخلشدند
این چسبندگیها غیر از مواردی است که فاصلهی واژهها به اشتباه، حذف شده است. در چاپ چهارم ِ ”ایلام“، بخش ِ اعظم ِ این اشکالات حذف شده و بهعلاوه، فونت ِ متن تغییر کرده، اشکالات ِ چاپیْ خیلی کمتر شده، و گویا اندازهی فونتها اندکی بزرگتر شده، و در نهایت همهچیز بهنفع ِ اسلام تغییر یافته است.
در پیشگفتار کتاب آمده که:
«اکنون چاپ چهارم این اثر تقدیم حضور میگردد.
باشد که خوانندگان این کتاب با مطالعه و اطاعت از آن، به برکات ابدی دست یابند.»
باشد که خوانندگان این کتاب با مطالعه و اطاعت از آن، به برکات ابدی دست یابند.»
خدا رحمت کنه این انگیلیسا رو! که ما رو به برکت ابدی دچار کردن.
***
باب 14
نگاهی بکنیم به شیوهی روایت ِ یک جنگ در کتاب مقدّس.
1 و واقع شد در ایام امرافل، مَلِک شنعار، و اریوک، ملکالاّسار، و کَدُرلاعُمر، ملک عیلام، و تدعال، ملک امّتها، 2 که ایشان با بارع، مَلِک سَدُوم، برشاع ملک عموره، و شِناب، ملک ادمه، و شمئیبَر، ملک صبوئیم، و ملک بالع که صوغر باشد، جنگ کردند. 3 این همه در وادی سدّیم که بحرالمِلحْ باشد، با هم پیوستند
این روایت، غیر از جنبهی رواییاش، ویژگی ِ داستانی ِ اندکی دارد. البته قرار نیست داستانی باشد چرا که متن ِ کتاب مقدّس تا به اینجا، همهجوره است: توصیف ِ مختصر یا مفصّل ِ مطلب، استفاده از تخیّل و عناصر تخیّلی، پرداخت ِ جزئیاتی داستانی و غیر داستانی، روایت ِ اسطورهای برای توجیه ِ واقعیات و مجهولات ِ جهان، شخصیتسازی ِ ساده و شخصیتپردازی، و... .
چند آیهی بالا، بیشتر به تاریخنگاری سنتی شبیه است؛ چیزی شبیهِ وقایعنگاری ِ صِرف. البته این چند آیه کلیتر از آن است که وقایعنگاری تلقی شود.
در ادامه، راوی میگوید که فلانی شکست خورد، و فلانی پیروز شد تا برسد به داستان خودش، یعنی داستان ابرام و لوط. در این سلسله جنگها، لوط اسیر میشود و ابرام به نجات او میشتابد و خدا هم به ابرام جایزه میدهد.
باب 15
عهد خدا با ابرام
1 بعد از این وقایع، کلام خداوند در رؤیا، به ابرام رسیده، گفت: ای ابرام مترس، من سپر تو هستم، و اجر بسیار عظیم تو.» 2 ابرام گفت: «ای خداوند یهوه، مرا چه خواهی داد، و من بیاولاد میروم، و مختار ِ خانهام این العاذار دمشقی است؟»
چند نکتهی جالب در این آیهها وجود دارد. اوّل، نخستین باری است که از گفتوگوی خدا با انسان، در ”رؤیا“، صحبت شده. در موارد قبلی، "آدم"، به صورت مستقیم با خدا سخن میگفت و "نوح" و "ابرام" نیز تلویحن به صورت مستقیم در گفتوگو با خدا بودند. خلاصه این که راوی در توصیف ِ ارتباط خدا با انسان، چنین احتیاطی نمیکرد.
خُب چه اتفاقی افتاده که این فاصلهگذاری بین ِ انسان و خدا به وجود آمده؟ این فاصله به نظرم موضوع مهمی است. مطمئن نیستم که در صفحههای آینده ادامه پیدا کند، ولی این فاصله بین ِ خالق ِ کبیر و انسان ِ حقیر، غالبترین روایت ِ «ارتباط خدا و انسان» در روایتهای مشهور ِ دیگر (از جمله روایت اسلامی) است. یکی از جنبههای جذاب «کتاب مقدّس»، همین حضور خدا و بشر، در کنار هم، در سپیدهدم ِ ”پیدایش“ است.
دوم، راوی نمیگوید که ابرام کِی از ”رؤیا“ خارج میشود. واژهی ”رؤیا“ را باید به معنی خیال و الهام و... بگیریم، چرا که در آیهی 12 باز راوی میگوید که خوابی گران بر ابرام مستولی شد.[1]
گفتوگوی ابرام و خدا در رؤیا تا آیهی 10 ادامه مییابد. پس از آیهی 12 باز هم راوی نمیگوید که ابرام کی از خواب برمیخیزد. نکتهی جالبی است. چرا که در ادامهی همین خواب، باز خدا با ابرام صحبت میکند. این نوع روایت، دقیق و منطقی نیست. بالأخره باید معلوم باشد خدا در چه حالتی با ابرام صحبت میکند. تا به اینجا، راوی بارها سعی کرده که همهچیز را منطقی نشان دهد. خب وقتی از خواب حرف میزند، باید از بیداری هم بگوید. حالا چهطور چنین چیزی را ندید میگیرد، اللّه اعلم!
در پایان باب 15 جملهی جالبی هست که عنوان ِ این باب از آن گرفته شده، و باید نقلاش کنم:
18 و در آن روز، خداوند با ابرام عهد بست و گفت: «این زمین را از نهر مصر تا به نهر عظیم، یعنی نهر فرات، به نسل تو بخشیدهام... »
In that same day the Lord made a covenant with Abram, saying,Unto thy seed have I given this land, from the river of Egypt unto the great river, the river Euphrates
اگر این همان وعدهی معروف ِ «از نیل تا فرات» به قوم یهود باشد، من حقانیتاش را تأیید میکنم. فیالواقع، با وجود این نصّ صریح، تا ابد هم کوتاه نمیآمدم، چرا که این یک وعده و عهد الهی است که فسخشدنی نیست. فعلن از تأکید بر این حقّ مسلّم میگذرم، چرا که مطمئن نیستم این جمله، همان جملهی معروف باشد.
سهشنبه 8/ 2/ 1388
---------------------------------------------------------------------------
[1] در نسخهی انگلیسی، معادل ِ ”رؤیا“ واژهی vision به کار رفته است. این واژه در فرهنگ «هزاره» اینطور معنی شده:
[1] در نسخهی انگلیسی، معادل ِ ”رؤیا“ واژهی vision به کار رفته است. این واژه در فرهنگ «هزاره» اینطور معنی شده:
(مَجازی) بینایی؛ رؤیا، خواب؛ خیال، تصور، وهم؛ مکاشفه؛
با این اوصاف، vision را میتوان ”خواب“ معنا کرد. ولی مشکل اینجاست که نمیشود در آیات ِ قبلی، ابراهیم خواب باشد، بعد هنوز بیدار نشده، دوباره در آیهی دوازده به خواب برود. اینطوری خواببهخواب میرود. یک تکّهی بامزّهی "بورخسی" است، ولی بعید میدانم با منطق «کتاب مقدّس» جور دربیاید، مگر این که بعدها نمونهی چنین چیزی را در کتاب کشف کنم.
0 Comment:
ارسال يک نظر