باب سیزدهم
1 و اَبرام با زن خود و تمام اموال خویش و لوط از مصر به جنوب آمدند 2 و اَبرام از مَواشی [چهارپایان] و نقره و طلا بسیار دولتمند بود...5 و لوط را نیز که همراه اَبرام بود گله و رمه و خیمهها بود 6 و زمین گنجایش ایشان را نداشت که در یکجا ساکن شوند زیرا که اندوختههای ایشان بسیار بود و نتوانستند در یکجا سکونت کنند 7 و در میان شبانان مواشیء اَبرام و شبانان مواشیء لوط نزاع افتاد و در آن هنگام کنعانیان و فـَرِزّیان ساکن زمین بودند 8 پس اَبرام به لوط گفت زنهار در میان من و تو و در میان شبانان تو نزاعی نباشد زیرا که ما برادریم 9 مگر تمام زمین پیش روی تو نیست ملتمس این که از من جدا شوی اگر به جانب چپ روی من به سوی راست خواهم رفت و اگر به طرف راست روی من به جانب چپ خواهم رفت
نکتهی همیشگی و تکراریای که حکایات «کتاب مقدّس» را از «قصّههای قرآن» متفاوت میکند، همین جنبهی ’زمینی‘، و در نتیجه، ’باورپذیرتر‘ بودن ِ شخصیتها در کتاب مقدّس است. نمیدانم هالهی تقدّسی که به گرد ِ شخصیت ِ پیامبران در قرآن هست، آیا محصول ِ تربیت ِ مذهبی ِ من است یا این که واقعن در قرآن با پیامبران ِ مقدّستری مواجهایم. تردیدم به خاطر ِ این است که هنوز نمیخواهم به قرآن رجوع کنم. به نظرم شخصیتهای این دو کتاب متفاوتاند و جنبههای قابل باور شخصیتها در قرآن کمرنگتر شده است. اعمالی که در «عهد عتیق» از پیامبران سر میزند، بسیار طبیعیتر و زمینیتر است. قبلن گفتم که همین اعمال، این متن را داستانیتر میکند.
هر قدر که شخصیت ِ داستانی ِ ما، مقدّستر و شستهرفتهتر باشد، محدودتر میشود، و در نتیجه نمیتواند هر عملی را مرتکب شود. در اینجا لوط و اَبرام مثل دو مالدار ِ معمولی، بر سر ِ زمین و مال و اموال به مشکل برمیخورند و مثل آدمهای معمولی درصدد ِ حلّ مشکلشان برمیآیند. این شیوهی شخصیتپردازی، در داستاننویسی ِ امروز، کاربرد ِ بیشتری دارد.
از جهتی دیگر، تقدّس ِ شخصیت، میتواند او را تبدیل به موجودی ’عجیب‘ کند و ’عجیب‘ همان چیزی است که میتواند ادبیات و داستان ِ فوقالعادهای خلق کند. "شیطان" پدیدهای است که چندبار طعم ِ حضورش در داستان را چشیدهام و طعم ِ غریبی داشته است. «مرشد و مارگاریتا» نمونهی دم ِ دست ِ این ادبیات ِ جادویی است.
با این تفاصیل، نمیتوان با قاطعیت، به برتری ِ شخصیتپردازی ِ «کتاب مقدّس» نسبت به «قرآن» حکم کرد. میتوان گفت که شیوهی «کتاب مقدّس» امروزیتر است، و البته شیوهی قرآن هم برای خودش عظمتی دارد. ما با دو متن ِ متفاوت سر و کار داریم که هر دو ارزشهای خود را دارند؛ همانطور که در رمان قرن بیست، همزمان دو اثر ِ بزرگْ مثل «پیر مرد و دریا» و «مرشد و مارگاریتا» را به عنوان نمونههای اعلای رمان واقعگرا و سوررئالیستی در اختیار داریم. بعید میدانم بشود یکی از دو اثر ِ یادشده را به دیگری ترجیح داد. پس تنها میگویم که شیوهی واقعگرای ِ «عهد عتیق» (اگر این برداشتم درست باشد)، شاید مخاطبپسندتر و باورپذیرتر باشد. شاید البته.
در ادامهی باب سیزده، اَبرام و لوط خرجشان را از هم جدا میکنند و خداوند به اَبرام التفات بیشتری میکند، و اَبرام هم طبق معمول، برای خدا ’مذبحی‘ دیگر بنا میکند:
14 و بعد از جداشدن ِ لوط از وی، خداوند به اَبرام گفت اکنون تو چشمان خود را برافراز و از مکانی که در آن هستی به سوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر 15 زیرا تمام این زمین را که میبینی به تو و ذریّت تو تا به ابد خواهم بخشید
جمعه 21/ 1/ 1388
3 Comment:
ای کتاب مقدس خوان بزرگ
انتشارات خوارزمی، بهترین و رسمی نرین چاپ انگلیسی کتاب مقدس را، از انتشارات آکسفورد، آورده و می فروشد 9 هزار. چاپ عالی و کیفیت یاقچی. از دست نده.
محمد م
اگه مثل انتشارات "میلاد"ه باشه حتمن سر برج می خرمش.
سپاس.
درود آقا...
نمایشگاه نزدیک...
میگن 16ام...
فکنم میشه چهارشنبه...
اگه بشه با حسین قرار شنبش رو گذاشتیم...
اگه بتونید بیایید، خیلی خوشحال میشیم...
باشد حتما ببینمتون آقا...
ارادتمند...
بدرود...
ارسال يک نظر