۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

کتاب مقدّس (11)

مقدّمه:اوّل این که نمی‌دانم چه جمله‌ی ستایش‌آمیزی در باره‌ی چاپ ِ ”ایلام“ ِ کتاب ِ مقدّس بگویم. قبلن و در این‌جا چند جمله گفتم و الآن تکرار می‌کنم که این، زیباترین چاپ ِ «ترجمه‌ی قدیم» ِ این کتاب در بازار ِ کتاب ِ ایران است.

۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

کتاب مقدّس (10)

 
باب سیزدهم

1 و اَبرام با زن خود و تمام اموال خویش و لوط از مصر به جنوب آمدند 2 و اَبرام از مَواشی [چهارپایان] و نقره و طلا بسیار دولت‌مند بود...5 و لوط را نیز که همراه اَبرام بود گله و رمه و خیمه‌ها بود 6 و زمین گنجایش ایشان را نداشت که در یک‌جا ساکن شوند زیرا که اندوخته‌های ایشان بسیار بود و نتوانستند در یک‌جا سکونت کنند 7 و در میان شبانان مواشیء اَبرام و شبانان مواشیء لوط نزاع افتاد و در آن هنگام کنعانیان و فـَرِزّیان ساکن زمین بودند 8 پس اَبرام به لوط گفت زنهار در میان من و تو و در میان شبانان تو نزاعی نباشد زیرا که ما برادریم 9 مگر تمام زمین پیش روی تو نیست ملتمس این که از من جدا شوی اگر به جانب چپ روی من به سوی راست خواهم رفت و اگر به طرف راست روی من به جانب چپ خواهم رفت

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

قهوه و سیگار با جارموش


گردآورنده: لودویک هرتسبرگ
مترجم: مهرداد پورعلم
ناشر: اهورا
چاپ اول، 1384
قطع رقعی، 422 صفحه
3500 تومان