ده نامه از مهدی اخوان ثالث (م. امید) به محمّد قهرمان
گردآورنده: محمّد قهرمان
انتشارات زمستان
چاپ اوّل، 1384
قطع رقعی، 184 صفحه
1900 تومان
این کتاب را به امید خواندن ِ نامههای "اخوان" و محض ِ لذتبردن از نثر ِ زیبای او خریدم. پیشترها، یکی از جذابیتهای آثار اخوان برایام، مقدمهها و حواشی ِ آثارش بود. الان همچون علاقه و اعتقادی به آن مقدمهها ندارم. از محمد قهرمان هم چیزی نخواندهام، اِلّا این که احتمالن ناماش را در بعضی کتبِ اخوان دیدهام.
گردآورنده: محمّد قهرمان
انتشارات زمستان
چاپ اوّل، 1384
قطع رقعی، 184 صفحه
1900 تومان
این کتاب را به امید خواندن ِ نامههای "اخوان" و محض ِ لذتبردن از نثر ِ زیبای او خریدم. پیشترها، یکی از جذابیتهای آثار اخوان برایام، مقدمهها و حواشی ِ آثارش بود. الان همچون علاقه و اعتقادی به آن مقدمهها ندارم. از محمد قهرمان هم چیزی نخواندهام، اِلّا این که احتمالن ناماش را در بعضی کتبِ اخوان دیدهام.
هفتاد صفحهی نخست ِ کتاب، به خاطرات ِ محمد قهرمان اختصاص دارد. شاید مخاطب تصورکند ما با یک کتاب خاطرات سر و کار داریم. خاطرات، همیشه از جذابترین کتابهای بازار ِ نشر هستند و من از طرفداران ِ پر و پا قرص ِ کتابهای خاطراتام. ولی کتاب ِ حاضر، حدّاقل ویژگیهای یک ‘کتاب خاطرات’ را ندارد. به چند دلیل:
نخست این که نویسندهی یک ‘کتاب ِ خاطرات’، یا هنرمند ِ طراز اولی است، یا سیاستمدار ِ برجستهای است، یا در زمینهای چنان اهمیت یا چنان اسرار ِ مَگویی دارد که مخاطبْ تشنهی گفتههایاش است. "محمد قهرمان" جزو دستهی اوّل یا دوم نیست، و در مورد سوم هم هیچ حرف تازهای برای گفتن ندارد.
دوم، ویژگی ِ ‘کتاب ِ خاطرات’، پرداختن به جزئیات، و ثبت ِ چیزهای مهمی است که فراموش میشوند. خاطرات، مایهی عمیق ِ داستانی دارند. پس چه به لحاظ ِ نحوهی نگارش، و چه از نظر ِ محتوا، خاطرهنگاری اندک ذوق و تخصصی لازم دارد. متأسفانه محمد قهرمان هیچ ذوقی در نگارش ِ خاطره ندارد.
سوم، محمد قهرمان معلوم نمیکند که چهچیز را میخواهد تعریف کند. آیا میخواهد خاطرات ِ مشترکاش با اخوان را تعریف کند؟ آیا قصد ِ نوشتن ِ زندگینامهی شخصی، و تاریخ ِ غزلنگاریهایاش را دارد؟ نمیدانم، ولی این هفتاد صفحه که توسط نگارندهاش، «آش در هم جوش» نام گرفته، اساسن از هیچ اصولی پیروی نمیکند: حرف تازهای ندارد، نگارش ِ جالبی ندارد، و به هیچ وجه، از کوچکترین جاذبهای برخوردار نیست.
***
محمد قهرمان رفیق دوران ِ مدرسه و دوران ِ جوانی ِ م. امید بوده است. او خاطراتاش را اینگونه آغاز میکند:
«مدتهاست که میخواهم به یاد عزیزترین دوست از دست رفتهام، مهدی اخوان ثالث، قلم به دست بگیرم و خاطراتی را که هنوز از او در حافظه دارم بنویسم، ولی هجوم اندوه نمیگذارد.»
«هشت ماه پیش از امید، قدسی از جمع ما پا کشید و پس از امید، کمال و صاحبکار و قرائی و عماد به کاروان ِ رفتگان پیوستند. گاه از قول سلیم تهرانی با خود میگویم:
رفتند دوستان چو گل و لاله زین چمن/ چون سرو، از برای چه ما ایستادهایم؟
از مرگ میترسم. میکوشم خود را با گفتهی مسیح کاشی تسلّی دهم، که:
در غربت ِ مرگ، بیم ِ تنهایی نیست/ یاران عزیز، آن طرف بیشترند
ولی فایده ندارد. بغض گلویم را میفشارد. میخواهم بنویسم، ولی اشک چشمانم را تار میکند. به خود نهیب میزنم که پیرمرد! بنویس. فرصت از دست میرود.» (ص 7)
*
نویسنده تا به اینجا، سه موضوع را برای نگارش در نظر گرفته:
اوّل، نویسنده گفت که قصد دارم خاطراتام از آن عزیز را بنویسم. این طرز نگارش ِ پر سوز و گداز و پر از بیت و مصراع، تا هفتاد صفحه ادامه دارد.
دوم، «از اخوان، در طول چهل و سه سال دوستی، ده نامهی تقریباً مفصّل با تاریخهای مشخّص در دست داشتم... به فکر افتادم که نامهها را رونویس کنم و آنها را بیهیچ مقدّمهای، با کمک زردشت ِ گرامی ـ فرزند برومند امید ـ به چاپ برسانم... ولی بعد طبق نظر دو تن از دوستان عزیز و همچنین زردشت، قرار شد آنچه را هم که از آن رفیق ِ شفیق در یاد دارم به روی کاغذ بیاورم و ضمیمهی نامهها کنم.» (ص 8)
سوم، نویسنده به بیوگرافی خودش میپردازد و محض احتیاط میگوید که:
«گاه در این نوشته، حاشیهوار به گوشههایی از زندگی ِ خودم هم پرداختهام، میتوان از آنها سرسری گذشت.» (ص 10)
میدانید معنی ِ حاشیه از نظر نگارنده چیست؟ یعنی دو صفحه از خودش حرف میزند، یک بند از اخوان (نمونه، ص 10 تا 13).
نمونهای از خاطرات نگارنده:
جمعه 16/ 11/ 1326 انجمن ادبی ـ آقایان نصرت، عقیلی، آزادی، دکتر رسا، اخوان و من و [ناصر] عاملی. دو غزل استقبالی را من و اخوان خواندیم. این بیت مرا:
کسی که عمر ابد خواست، بوسه زد به لبت/ که خضر در لب لعل تو آب ِحیوان ریخت
گفتند چنین تصحیح کن: مگر که خضر به لعل تو ... چون به آن شکل که بخوانیم، اینطور معنی میدهد که خضر ددر لب تو آب حیوان ریخته است تأکید است که حتماً ریخته. گفتم پس باید مصراع اوّل را هم عوض کنیم. گفتند نخیر! به عقیدهی خودم که با این اصلاح، از اوّلش بدتر شده است.»
میبینیم که نویسنده، چه دُرّهایی سفته است. تا پایان، همین شیوهی نظم و نگارش، و همین عباراتپردازی و پرتوپلاگویی ادامه دارد. گاهی در یک صفحهی کامل، شعری از محمد قهرمان نقل میشود. مرتب راجع به فلان غزل و فلان قصیده و این بیت و آن مصراع بحث میشود. محض تنوع، هر از گاهی نگارنده به گریه میافتد.
در پایان این خاطرات هم چنین آمده است:
«به هر حال، برای ضبط در تاریخ (!) توضیحاتی در مورد بعضی از عکسهای ‘باغ بی برگی’ میدهم.»
نگارنده میگوید که تعدادی از عکسهای ِ اختصاصیاش از اخوان را برای چاپ «باغ بیبرگی» در اختیار ناشر قرار داده ولی «تنها سه عکس نام عکاس، یعنی مرا دارد.»
پس از خواندن ِ این هفتاد صفحه، یاد ِ نوشتهای از اخوان افتادم که به بهترین وجهی، کار ِ محمد قهرمان و ناشر ِ محترم این کتاب را توضیح میدهد. جایی اخوان خاطرهای تعریف میکند که خلاصهاش این است:
«یک شب در خانهی دوستی مهمان بودم، مهمان دیگری هم بود. وقت خوابیدنْ میزبان خرّ و پفش بلند شد ولی من و آن مهمان دیگر خوابمان نمیبُرد. آهسته به او گفتم بیا تفنـّنی بکنیم هر کدام دو بیت بسازیم با واژههایی که مال زمان سعدی باشد ... ولی سعدی از آن سر درنیاورَد...مهمان قبول کرد و گفت میدانی به این تفنـّن آخر شب و در عالم بیدارخوابی، رذالت ادبی هم میتوان گفت... من این دو بیت را گفتم: ضد ضربهست ساعتت، اما/ زیر پتکش نگستری، بهتر/ ضد آب است، لیک در حمّام/ زیر دوشش نیاوری، بهتر»[1]
چاپ ِ نامههای اخوان، توجیهی منطقی دارد. ولی خاطرات ِ محمد قهرمان با آنهمه پرتگویی و بیذوقی، انگار در عالم بیدارخوابی به او الهام شده و کار ناشر و گردآورنده، در چاپ این مطالب، مصداق بارز ِ رذالت ِ ادبی به تعبیر ِ خود ِ اخوان است.
اما در خصوص نامهها
فیالواقع این نامهها چیز جدیدی در خود ندارند. نه اطلاعات ِ خاصی دربارهی "م. امید" (اصلن چه اطلاعاتی؟)، نه نوشتهای با ارزش از او، نه گرهگشایی از ابهامی، و نه هیچ مطلب قابل توجهی. تاریخ ِ نگارش ِ نخستین نامه1330، و بیشترشان در محدودهی 1340 است. یک نامه هم اضافه چاپ شده که نامهی اخوان به حسین رازی است. تنها ارزش ِ این نامهها، تعلقشان به "م. امید" است و چاپشان، برای ثبت در تاریخ ادبیات ضرری ندارد. در بیشتر این نامهها، اخوان از اوضاع ِ بد ِ مالی گله میکند. از این که کتابهایاش ناشر ندارند.
در بعضی از این نامهها، اخوان با فحش و بد و بیراه به استقبال معاصران میرود، و از ابتدا تا انتها، سخناش ناامیدی و ناامیدی و ناامیدی ست. فیالواقع اخوان یاران ِ غاری داشته که ذهن و مرام ِ بسیار پرتی داشتهاند، و مرتب برای هم غزل میسرودهاند. محمد جان و عمادجان و جانجانهایی که از همان اوّل هم بیراهه میرفتهاند و باز "اخوان" از همهیشان سر بوده. کسانی که اکنون هیچ اثری از وجودشان نیست. با چنان همدمانی، چهطور ممکن است آدم رو به آینده داشته باشد و از امید حرف بزند و کار تازهای بکند؟
اخوان در واقع از همان اوایل دههی چهل، بلکه پیشتر، در راهی کور قدم برمیداشت و همین باعث شد، در دههی شصت، آخرین و قطورترین کتاباش، مبتذلترین کار ِ ادبیاش باشد، و دوباره برگردد به قصیدهگویی و هزلگویی و پرتگویی. اخوان را شاعر ِ شکست نام نهادهاند. [2] این شکست را به 1325 یا 1332 و شکستهای پیاپی سیاسی و اجتماعی ِ ملت نسبت میدهند. گیرم این حرفها درست باشد. ولی اگر اخوان آدم ِ روشن و مبارزی بود، چرا در نامهها و زندگی ِ خصوصیاش، چنان آدم ِ مرتجعی است؟ با کدام منطق میتوان هم، چنان مرتجع و محدود بود، و هم شاعر و هنرمندی پیشرو و سیاسی باقی ماند؟ برخلاف نظر رایج، ناامیدی ِ اخوان، و فرورفتن در لاک خود، صرفن نه به قصد ِ سیاسی ماندن، بلکه برای فرار از واقعیت و تنندادن به حرکت یا مسؤولیتی جدید است. برای حفظ بهشت ِ خصوصی ِ غزلها و قوافی، و معاشقه با سنتهای منحط ِ بربادرفته است. نامههای اخوان، اندکی از آن دنیای خصوصی را بر ما میگشایند.
کتابْ با نگاهی بیرونی، و از منظری اجتماعی، شاهدی است بر تندادن ِ تدریجی به انحطاط و سقوط. این که شاعری، کار دیگران و معاصران و واقعیات ِ پیراموناش را انکار کند و فقط از درویشی و پاکی ِ خودش صحبت کند، این که هنرمندی به کار ِ خود ارج نگذارد و از شاگرد ِ خلف ِ نیما بودن، به قصیدهگویی رجوع کند، این که نویسنده یا ناشری به خود اجازهی چاپ هفتادصفحه لاطائلات ِ آنچنانی را ذیل ِ نام ِ اخوان بدهد، همه نشانههایی هستند بر زوال ِ تدریجی ِ کیفیتی از زندگی، که یارای ِ دوام در دنیای امروز را ندارد.
سهشنبه 13/ 12/ 1387
-------------------------------------------------------------------------------
[1] «سر ِ کوه ِ بلند»، مرتضی کاخی، انتشارات زمستان، 1375.
[2] نجف دریابندری در مقالهای با عنوان «اخوان، شاعر ِ شکست» میگوید:
«اخوان یک شاعر عمیقاً سیاسی بود. پس از مرداد 32 او از جانب چپ رفتهرفته به نوعی آنارشیسم و سپس به ناسیونالیسم گرایش پیدا کرد، ولی همیشه سیاسی باقی ماند.»
«کودتای 28 مرداد و پیآمدهای آن برای نسل اخوان بیش از یک شکست سیاسی بود. این شکست سرآغاز یک دورهی طولانی وهن و خفـّت اخلاقی بود که بسیاری از افراد نسل جوان در معرض آن قرار گرفتند. شخص اخوان هم از این اهانت برکنار نماند.»
«بیعت با یزید کاری بود که بسیاری از افراد نسل اخوان در واقع کردند، ولی از خود او این کار ابداً ساخته نبود. اخوان آن اهانت تاریخی را هرگز نپذیرفت و در نوعی لاک ِ قهر و بغض فرو رفت و هرگز از آن لاک بیرون نیامد. بهترین اشعار او نشخوار اندیشههای تلخی است که در تنهایی و تاریکی ِ آن لاک از خاطر او میگذشت.»
اضافه میکنم، بهترین اشعار اخوان نشخوارهایاش نیستند بلکه شعرهایی هستند که بهموقع و در گرماگرم ِ واقعه گفته است. نشخوارها همان چیزهایی هستند که پس از دوران ِ جوانی و پیشرفتاش سرود و همانها نشانهی مرگ ِ او بودند.
ــ مقالهی دریابندری در این کتاب چاپ شده است:
باغ بیبرگی، مرتضی کاخی، چاپ اوّل 1370
3 Comment:
آفرین. نوشته ات عالیه. انتقادی، دقیق، موشکافانه و بی تعارف.
محمد قهرمان اساسن بیشترین هنرش و تخصص اش تصحیح کتاب آن هم به ویژه شاعران سبک هندی و به ویژه صائب است. سایتی هم دارد (!!!) یعنی برایش ساخته اند
http://seshanbeshab.blogfa.com/
یک گفت و گو هم با او شده که جالب است از جمله
این سؤال و پاسخ اش، که همه ی آثار سترگش را نام می برد:
كارهاي ارزنده و جاودانه اي از شما به بازار كتاب عرضه شده، اگر ممكن است اشاره اي به تصحيحاتي كه تاكنون داشته ايد به ترتيب توالي بفرماييد؟
ديوان صيدي تهراني از شعراي درجه دو سبك هندي كه سال 1364 چاپ شد اولين تصحيح ام بود. البته متعاقب آن در همان سال، اولين جلد صائب هم از چاپ درآمد و تا سال 1370 كه ششمين جلدش روانه بازار شد. بعد از آن، ديوان كليم همداني را تصحيح كردم وبعد ديوان كامل حاج محمدجان قدسي وسپس ناظم هروي و دانش مشهدي را تصحيح نمودم. سپس منتخبي از اشعار صائب را با عنوان "مجموعه رنگين گل" گرد آوردم كه مورد استقبال قرار گرفت و به چاپ هشتم هم رسيد. به سفارش انتشارات " سمت" برگزيده اشعار صائب و ديگر شعراي معروف سبك هندي را گرد آوردم و سپس برگزيده ديگري با عنوان " برگزيده سخن سرايان شيوه هندي" را گرد آوردم. يك گزيده ديگري از كل شعراي سبك هندي هم با عنوان " صيادان معني" و منتخب ديگري از اشعار صائب با عنوان "خلوت خيال" را كه چاپ اصفهان است هم گرد آوردم. كار ديگري كه انجام داده ام با عنوان "تجليامام علي (ع) در شعر طغراي مشهدي" است كه از شعراي هم عصر با صائب مي باشد. مجموعه اي از گزيده ديوان طغراي مشهدي با عنوان" ارغوان زار شفق" را نيز گرد آوردم. تصحيح مجموعه اشعار سليم تهراني نيز به زودي چاپ خواهد شد. ديوان كامل اشعارم با عنوان " حاصل عمر" چاپ شده و مجموعه اشعار محلي ام به لهجه تربتي در اصفهان در انتشارات دوست عزيزم مهندس جيحوني در حال چاپ است كه عنوانش " خدي خداي خودم" مي باشد.استاد بر مجموعه هاي ديگري هم نظارت داشته ايد و يا به صورت جدي همكاري كرده ايد كه...بله، مجموعه اشعار مرحوم احمد كمالپور در زمان حياتشان با نظارت من چاپ شد. ديوان مرحوم قدسي را بنا به وصيتش تدوين كردم، با مرحوم صاحبكار در تصحيح " تذكره عرفات العاشقين و عرصات العارفين " همكاري داشتم و همچنين اشعار مرحوم يوسف ازغدي كه به لهجه مشهدي است را در دست چاپ دارم.
قابل نداشت.
درود آقا...
این آقاهه "قهرمانی"...
از نظر فنی...
از اقوام جناب "مزینانی" نیست...
"بچه ها، من خودم... میدونید..."...
باشد حتما دیدار داشته باشیم...
باامید دیدار...
ارادتمند...
بدرود...
ارسال يک نظر