۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه

کتاب مقدّس (9)

راوی از میانه‌ی ِ باب ِ یازده ـ که حکایت ِ برج ِ بابل بود ـ به برشمردن ِ تبار ِ انسان ِ پس از نوح پرداخته است. از آیه‌ی 10 تا پایان ِ آیه‌ی 28، دوازده نام ذکر می‌شود تا به شخصیت‌های اَبرام و لوط برسیم.این که چرا راوی از بسیاری نام‌ها به سادگی می‌گذرد و فقط به سرگذشت ِ بعضی‌ها می‌پردازد جای ِ پرسش دارد. اگر ما با کتاب ِ داستان مواجه بودیم، می‌توانستیم بگوییم که این بسته به تشخیص ِ راوی است که درباره‌ی چه کسی مفصل بنویسد و در مورد چه کـَس به‌اشاره بگذرد. اما مدعیان ِ دین، داستانی بودن ِ این متن را قبول ندارند.
می‌توان این مورد را یکی دیگر از دلایل ِ داستانی بودن ِ متن دانست. و می‌توان این پرسش را هم اضافه کرد که آیا دلیل ِ خاصی داشته که راوی سرگذشت ِ "لوط" یا "ابرام" را ذکر می‌کند، و سرگذشت ِ "اَرفَکشاد" را خیر؟ و دیگر این که آیا سرگذشت ِ "لوط" آفریده‌ی «کتاب مقدّس» است یا آن که راوی دارد صرفن حکایتی قدیمی را نقل می‌کند؟ شاید بخشی از این پرسش‌ها با مراجعه به قدیمی‌ترین روایات تاریخی یا اسطوره‌ای درباره‌ی جهان، آشکار شود.
باب دوازدهم
1 و خداوند به ابرام گفت از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه‌ی پدر خود به سوی زمینی که به تو نشان می‌دهم بیرون شو 2 و از تو امتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو برکت خواهی بود.باز راوی به جای لوط سراغ ِ ابرام می‌رود که البته این تشخیص ِ داستانی ِ اوست. و نکته‌ی بعدی ِ آیه‌ی اول، ترجمه‌ی نادرست ِ یک واژه است. در ترجمه ی فارسی خدا می‌گوید: از "ولایت" خود و "مولد" خویش و "خانه‌ی پدر" خود... بیرون شو.
ترجمه‌ی انگلیسی ِ آیه‌ی نخست این است:
Now the Lord had said unto Abram, Get thee out of thy country, and from thy kindred, and from thy father’s house, unto a land that I will show thee
می‌بینیم که در ترجمه‌ی انگلیسی، به جای ِ تکرار ِ واژه‌ی ’ولایت‘ و ’مولد‘، واژه‌ی ’خویشاوندان‘ یا ’بستگان‘ (kindred) به کار رفته که معقول‌تر و زیباتر است.ترجمه‌ی فارسی در مواردی دیگر نیز دارای جمله‌هایی گمراه‌کننده و نارساست. قبلن یکی دو مورد را مثال زدم. آیه‌ی 7 همین باب یک نمونه‌ی دیگر است:
7 و خداوند بر اَبرام ظاهر شده گفت به ذریت تو این زمین را می‌بخشم و در آن‌جا مذبحی برای خداوند که بر وی ظاهر شده بود بنا نمود.در دو جمله‌ی آخر، نهاد ِ جمله‌ها آشکار نیست و از روی جمله‌ی قبلی هم نمی‌توان نهاد را تشخیص داد. تنها مرجع ِ کمک‌کننده برای تشخیص ِ نهاد ِ این جمله، ذهن ِ خودمان است. حدّ اقل در خوانش ِ اوّل یا دوم ِ این جمله، این توهّم برای ما ایجاد می‌شود که گویا این ’مذبح‘ است که بر ’وی‘ (ابراهیم) ظاهر شده است. در صورتی که نهاد ِ جمله‌ی معترضه‌ی «که بر وی ظاهر شده بود» ’مذبح‘ نیست بلکه خداست.
اگر اشتباه نکنم، برخی از این اشکالات، در ویرایش ِ جدید ِ «کتاب مقدّس» که به وسیله‌ی انتشارات ایلام چاپ شده، برطرف شده است. فعلن که من آن چاپ را ندارم (چون به باد رفته) از همین چاپ قدیم ِ کتاب استفاده می‌کنم. ویرایش و نشانه‌گذاری‌های چاپ ِ جدید بسیار کامل‌تر است.
در آیه‌ی 8 همین باب باز گفته شده که ابراهیم در جایی دیگر برای خدا مذبحی به‌پا می‌کند. این نکته جالب است چون احتمالن از مقوله‌ی تبلیغ ِ آیین ِ قربانی در آیین ِ یهود است. احتمالن یکی از دلایل ِ مثبت بودن ِ شخصیت ِ ابرام، همین قربانی‌های او به درگاه ِ یهُوَه است.
در پایان ِ این باب، حکایت ِ جالبی درباره‌ی ابراهیم و زن‌اش ’سارای‘ داریم:11 و واقع شد که چون نزدیک به ورود مصر شد به زن خود سارای گفت اینک می‌دانم که تو زن نیکومنظر هستی 12 همانا چون اهل مصر تو را ببینند گویند این زوجه‌ی اوست مرا بکُشند و تو را زنده نگه دارند 13 پس بگو که تو خواهر من هستی تا به خاطر تو برای من خیریت شود و جانم به سبب تو زنده ماند
راوی می‌گوید که سارا و ابراهیم به مصر می‌روند و فرعون سارای را در کنار می‌گیرد و به همین سبب ابراهیم به مال و منالی می‌رسد (خیر و برکت). بعد خدا به خاطر ِ این کار ِ فرعون، بلاهای زیادی بر سر او نازل می‌کند. معلوم نیست که فرعون از کجا می‌فهمد که دچار خشم ِ خدا شده (راویْ این جزئیات را توضیح نمی‌دهد) و به ابراهیم می‌گوید: چرا نگفتی که این همسر ِ توست و مرا دچار بلا کردی؟ حالا زنت را بردار و برو.
به‌عنوان ِ آخرین نکته، لازم به یادآوری است که اگر این حکایت و حکایات ِ دیگر ِ عهد ِ عتیق، آفریده‌ی شخص ِ راوی بود، وی می‌توانست این نکته‌ی غیر اخلاقی را از دامان ِ ابراهیم پاک کند. ولی به‌نظر می‌رسد او خود را متعهد به روایتی عتیق می‌داند و احتمالن دخل و تصرفات‌اش در حکایات ِ کهن، حدّ و حدودی دارد. و این به‌راستی نشانه‌ای است بر ارزش و کهنه‌گی ِ عهد ِ عتیق، اگر بینا باشید.
دوشنبه 10/ 1/ 1388

هیچ نظری موجود نیست: