دیدن ِ بَتمن رو با Dark Knight شروع کردم.
واقعیتِش با این نوع فانتزی میونهی خوبی نداشتم. تخیّل ِ بیمنطق و بیحدّ و مرز، چیزیه که تو فیلمای آمریکایی موج میزنه. تخیّل ِ بیمنطق یعنی این که هر اتفاقی توی فیلم میافته و البته بدون ِ مقدمهچینی ِ لازم. فانتزیهایی از نوع بَتمن، اسپایدرمن، و... رو به همین خاطر، چیزای چیپی میدونستم.
اما قضیه اینقدر هم ساده نیس. سلیقهی من بیشتر تحت ِ تأثیر ِ تخیّل در رمانهای فانتزی ِ بزرگ و ادبیاته، و اگه تخیّل ِ این آثار رو با کمیک استریپهایی مثل ِ بَتمن مقایسه کنیم، نتیجه همون میشه که من بش رسیده بودم: بیزاری و بیعلاقگی.
کشف کردم که باید سطح ِ اثر و نوع ِ مخاطب رو تشخیص بدم. مقایسه گمراه کنندهس. تخیّل ِ موجود در بَتمن رو نباید با تخیّل ِ «صد سال تنهایی» مقایسه کرد. سینما و ادبیاتو نباید با هم مقایسه کرد. مخاطب ِ بزرگسال و نوجوان رو نباید یکی بدونیم. چیزی که در ادبیات ِ نوجوان یا در ادبیات ِ فانتزی مُجازه، ممکنه در ادبیات ِ بزرگسال مسخره به نظر بیاد؛ در صورتی که مسخره نیس. چرا؟ چون اینا دو نوع ِ متفاوتان. همونطور که اگه ‘ادبیات ِ جدی’ رو با ‘واقعیت’ مقایسه کنیم، ممکنه همون ادبیات ِ جدی، مسخره به نظر بیاد.
خـُب همهی مقایسههایی که گفتم، اگه بدون ِ ملاحظه و آگاهی باشه غلطه: مقایسهی ادبیات ِ نوجوان با ادبیات ِ بزرگسال/ مقایسهی سینمای ِ ویژهی نوجوانان با سینمای ِ هنری/ مقایسهی سینما با ادبیات/ مقایسهی ادبیات و واقعیت.
حرفی که زدم، مطلق نیست، چون همهی مقایسههایی که گفتم، هر روز داره انجام میشه. نکته اینه که مرز ِ مقولههای یادشده رو باید تشخیص داد و باید با احتیاط قضاوت کرد.
باید و نباید کافیه. گفتم که بَتمن رو با Dark Knight شروع کردم. پنجشنبه رفتم پنجتا بَتمن خریدم (اینم یه شعره) منظورم فیلماشه. اوّلیش مال ِ تیم برتونه و رفیق ِ قدیمی ِ خودم "جک نیکلسون" نقش ِ جوکرش رو بازی کرده. خوبه. دومیش Batman Returns هم مال ِ تیم برتونه. اونم خوبه. Batman & Robin سومیشه، ولی چیز ِ خیلی مزخرفیه. اون تخیّل ِ بیمنطق و خر تو خر که گفتم، گند زده به همین «بَتمن و رابین». حیف ِ "جورج کلونی" و "اوما تورمن" که تو این فیلم بازی کردن.
واقعیتِش با این نوع فانتزی میونهی خوبی نداشتم. تخیّل ِ بیمنطق و بیحدّ و مرز، چیزیه که تو فیلمای آمریکایی موج میزنه. تخیّل ِ بیمنطق یعنی این که هر اتفاقی توی فیلم میافته و البته بدون ِ مقدمهچینی ِ لازم. فانتزیهایی از نوع بَتمن، اسپایدرمن، و... رو به همین خاطر، چیزای چیپی میدونستم.
اما قضیه اینقدر هم ساده نیس. سلیقهی من بیشتر تحت ِ تأثیر ِ تخیّل در رمانهای فانتزی ِ بزرگ و ادبیاته، و اگه تخیّل ِ این آثار رو با کمیک استریپهایی مثل ِ بَتمن مقایسه کنیم، نتیجه همون میشه که من بش رسیده بودم: بیزاری و بیعلاقگی.
کشف کردم که باید سطح ِ اثر و نوع ِ مخاطب رو تشخیص بدم. مقایسه گمراه کنندهس. تخیّل ِ موجود در بَتمن رو نباید با تخیّل ِ «صد سال تنهایی» مقایسه کرد. سینما و ادبیاتو نباید با هم مقایسه کرد. مخاطب ِ بزرگسال و نوجوان رو نباید یکی بدونیم. چیزی که در ادبیات ِ نوجوان یا در ادبیات ِ فانتزی مُجازه، ممکنه در ادبیات ِ بزرگسال مسخره به نظر بیاد؛ در صورتی که مسخره نیس. چرا؟ چون اینا دو نوع ِ متفاوتان. همونطور که اگه ‘ادبیات ِ جدی’ رو با ‘واقعیت’ مقایسه کنیم، ممکنه همون ادبیات ِ جدی، مسخره به نظر بیاد.
خـُب همهی مقایسههایی که گفتم، اگه بدون ِ ملاحظه و آگاهی باشه غلطه: مقایسهی ادبیات ِ نوجوان با ادبیات ِ بزرگسال/ مقایسهی سینمای ِ ویژهی نوجوانان با سینمای ِ هنری/ مقایسهی سینما با ادبیات/ مقایسهی ادبیات و واقعیت.
حرفی که زدم، مطلق نیست، چون همهی مقایسههایی که گفتم، هر روز داره انجام میشه. نکته اینه که مرز ِ مقولههای یادشده رو باید تشخیص داد و باید با احتیاط قضاوت کرد.
باید و نباید کافیه. گفتم که بَتمن رو با Dark Knight شروع کردم. پنجشنبه رفتم پنجتا بَتمن خریدم (اینم یه شعره) منظورم فیلماشه. اوّلیش مال ِ تیم برتونه و رفیق ِ قدیمی ِ خودم "جک نیکلسون" نقش ِ جوکرش رو بازی کرده. خوبه. دومیش Batman Returns هم مال ِ تیم برتونه. اونم خوبه. Batman & Robin سومیشه، ولی چیز ِ خیلی مزخرفیه. اون تخیّل ِ بیمنطق و خر تو خر که گفتم، گند زده به همین «بَتمن و رابین». حیف ِ "جورج کلونی" و "اوما تورمن" که تو این فیلم بازی کردن.
پس، مشکلْ فانتزی ِ بَتمن نیست. یعنی این که نباید از اوّل و کلن همهی داستانو رد کنیم. با مقایسهی همین بَتمنا میشه فهمید که کدوم کارگردان برای کارش زحمت کشیده، و کدومشون دیمی و صِرفن تجاری کار کرده. Batman forever رو یه جورایی تحمّل کردم، یعنی این که همچین مالی نبود. زیاد هم بد نبود. و آخرین مورد ِ ندیده Batman Begins ساختهی کریستوفر نولانه و شنیدم که کار ِ خوبیه.
با دیدن ِ این آخری، از ضلالت درمیآم و جزء امّت ِ بَتمن دیده میشم. اینم بگم که هرکی که بَتمنا رو ندیده باشه بیچارهس. یعنی هر جا بـِره، زود لو میره و ملت در ِ گوشی به هم میگن: «یارو، بَتمن ندیدهس!». خلاصه از ما گفتن.
فردا «Batman Begins» رو میبینم، تا باز برسم به «شوالیهی تاریکی» ِ نولان، و برای بار بیستم بعضی قسمتاشو ببینم.
And here we go

چهارشنبه 16/ 11/ 1387
1 Comment:
درود آقا...
حال اسلام چطوره...
خبری نیست ازتون...
چه خبر آقا...
پستی، میلی، لینکی...
با امید دیدار...
ارادتمند...
بدرود...
ارسال يک نظر