در ادامهی باب ِ نـُهام که دربارهی پسران ِ نوح بود، راوی ِ«سفر ِ پیدایش»، بخشی دیگر از روایت ِ عظیم ِ خود دربارهی جهان را میآوَرَد. این راوی دو کار را همزمان ادامه میدهد: اوّل، روایت ِ داستانهایی شگفت درباره بشر، دوم، روایت ِ تاریخ ِ جهان. روایت ِاین دو موضوع، همزمان صورت میگیرد، و همانطور که قبلاً گفتم، گویا هدف ِ اساسی ِ راوی، همان روایت ِ جهان و آفرینش است، و "قصّه"ها فرع ِ مسألهاند. با این حال، این روایت ِ تاریخ ِ جهان، عمیقاً با روایتهای داستانی درآمیخته است، و این بهنظرم نشانهی قدرت شگفت و بیهمتای ِ "قصّه"، در جهان ِ کهن است.
اهل ِ دین، و دینسازان، بزرگترین مدعیان ِ حق و حقیقت در تمام تاریخاند. این جماعت چنان تأکیدی بر حقانیت و صداقت خود دارند، که بشارت ِ راه ِ درست، و سعادت ِ کشف ِ حقیقت را، ملک ِ طلق ِ خود میدانند. حال چه چیزی موجب میشود که این جماعت، در کتابهای ِ مقدسشان، روایت ِ سرشار از صداقت و حقانیت ِ خود در باب ِ انسان را، با یکی از نیرومندترین جلوههای تخیّل ِ بشر، یعنی "قصّه"ـ که چیزی عمیقاً انتزاعی است، و هرچه کمتر علمی و قابل ِاستناد است ـ بیامیزند، این را باید به تأثیر ِ خارقالعاده و لایزال ِ قصّه و داستان بر بشر تعبیر کرد. اینجاست که میتوان گفت: بشر اعتقاد ِ تام و تمامی به تخیّل و کلام ِ مُخَـیّــَـل دارد. این اعتقاد همپای ِ عمیقترین اعتقادات ِ دینی است و بهتر است بگویم عظیمتر از آن است که وصف شود. اینجاست که اعتقاد به "متن" و "کتاب" را میتوان عمیقترین اعتقاد ِ بشر دانست. و شاید بر همین اساس است که فرموده: «در ابتدا کلمه بود».
20 و نوح به فلاحت زمین شروع کرد، و تاکستانی غرس نمود. 21 و شراب نوشیده، مست شد، و در خیمۀ خود عریان گردید.
در ادامهی این آیات آمده که نوح برهنه خواباش میبَرَد، و "حام" پدر ِ کنعان، پدر ِ برهنهی خود را میبیند و برادران ِ خود را خبر میکند که بشتابید ببینید پدر در چه حالی است. پسران ِ دیگر ِ نوح، یعنی "سام" و "یافث" ردایی برداشته، به خیمهی پدر میروند، و برای این که چشمشان چیز ِ بدی نبیند، دنده عقب میروند و به نوح نزدیک میشوند و ردا را روی او میاندازند. وقتی نوح از خواب بیدار میشود، میگوید: «کنعان ملعون باد! برادران ِ خود را بندۀ بندگان باشد.»
و به این ترتیب پسر ِ بیچارهی حام، به گناه ِ پدرش، ملعون میشود.
باب ِ دهم: نسل نوح
در اینجا نسل ِ باقیمانده از پسران ِ نوح، بهحضور معرفی میشوند. این کار ِ راوی در راستای ِ روایت ِ تاریخ ِ جهان است. این باب ِ یکصفحهای، با 32 آیه، سرشار از اَعلام است. حدود 100 اسم ِ خاص در این 1 صفحه آمده است. ببینید چه نامهای والا، و چه استعدادهای درخشانی (برای داستانهای آینده) در این باب ِ یکصفحهای آمده:
جومر [یأجوج؟]، مأجوج، اشکناز، نِمرود، سبا، صیدون، عیلام، آشور، بابل، اکد، نینوا، سُدُوم، عَمورَه، اَرام، و... .
نامهای ِ "یأجوج" و "مأجوج" در قرآن هم آمده، و امت اسلام، اعتقاد ِ کاملی به وجود ِ این قوم داشته و دارند. این قوم گویا جزء شروران ِ روزگارند. حضرت فردوسی دربارهی ایشان فرموده:
ز یأجوج و مأجوج خستهدلیم
چنان شد که دلها ز تن بگسلیم
و دلاور ِ دورانْ ناصرخسرو قبادیانی فرموده:
ز یأجوج و مأجوجمان باک نیست
که ما بر سر سدّ اسکندریم
در مورد ِ این دو نام، شاهد و مثالهای زیادی در واژهنامهی دهخدا هست. خودتان رؤیت کنید.
فیالواقع، در این باب، بدون ِ توسل به هیچگونه روایت ِ داستانی، نقشهی عظیمی (بلکه توطئهی عظیمی) برای آیندهی بشر طراحی شده. راوی میتواند حالا حالاها از این همه نام استفاده کند، و فکر کنم استفاده کرده است.
پنجشنبه 3/11/ 1387
2 Comment:
پس سابقه ی «طرح و توطئه» در داستان نویسی هم معلوم شد.
خسته نباشی. طرح و توطئه ی جناب عالی هم که با این کتاب دو هزار صفحه ای که گویا الان ده بیست صفحه هم پیش نرفته ای تا بیست سی سال پس از مرگ ات هم مشخص است.
درود بر روان پاک نویسنده های کتاب مقدس. درود بر خودِ خودِ خودِ خدا.
ای بزازر
در این ده صفحه که من خوندم، plot به صورت ضعیف و ابتدایی وجود داره. در ماجرای مطرود شدن ِ قابیل، اخراج ِ آدم از بهشت، و ملعون شدن ِ کنعان، راوی به عقلاش نرسیده، دلایل ِ پیچیدهتری برای وقایع بتراشه. در این موارد رابطهی عِلّی ضعیفی بین مقدمهها و نتایج وجود داره و آدم خیلی زود به سوءنیت راوی، پی میبَرَد.
دیگه اینکه خدا رو چه دیدی، بلکه منام به اندازهی نوح عمر کردم، و همهی صفحههای این کتاب رو خوندم.
ارسال يک نظر