۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

کتاب مقدّس (22)

باب 26
اسحاق در جرار
این باب، با وقایعی تکراری، و جمله‌هایی تکراری، نوعی بازنویسی و تکرار ِ حکایت ِ «ابراهیم در جرار» است که در باب بیست آمده بود. همان اتفاقی که برای ابراهیم و زوجه‌اش افتاد، در این‌جا برای اسحاق رخ می‌دهد. بعضی از شخصیت‌های ِ این حکایت نیز همان شخصیت‌های ِ قبلی اند، به اضافه‌ی ِ مقداری جزئیات ِ متفاوت و کم‌اهمیت. بخش ِ جالب ِ ماجرای ِ اسحاق در باب ِ 27 اتفاق می‌افتد.

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

کتاب مقدّس (21)

باب ِ 25
رحلت ِ ابراهیم
7 این است سالهای عمر ابراهیم، که زندگانی نمود: صد و هفتاد و پنج سال. 8 و ابراهیم جان بداد، و در کمال شیخوخیت، پیر و سیر شده، بمرد. و به قوم خود ملحق شد.

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

کتاب مقدّس (20)

باب 24
ازدواج اسحاق و رفقه
این باب، حکایت ِ زن‌گرفتن ِ اسحاق پسر ِ ابراهیم است:
1 و ابراهیم پیر و سالخورده شد، و خداوند، ابراهیم را در هر چیز برکت داد. 2 و ابراهیم به خادم خود که بزرگ خانۀ وی و بر تمام مایملک او مختار بود، گفت: «اکنون دست خود را زیر ران من بگذار. 3 و به یهوه خدای آسمان و زمین، تو را قسم می‌دهم، که زنی برای پسرم از دختران کنعانیان که در میان ایشان ساکنم نگیری، 4 بلکه به ولایت من و به مولدم بروی، و از آنجا زنی برای پسرم اسحاق بگیری.»

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

سرزمین ِ گوجه‌های ِ سبز

نویسنده: هرتا مولر

مترجم: غلامحسین میرزاصالح

چاپ اول 1380

انتشارات: مازیار

قطع رقعی، جلد شومیز

255 صفحه

1400 تومان

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

کتاب مقدّس (19)

1 و ایام زندگانی ساره، صد و بیست و هفت سال بود. این است سالهای عمر ساره. 2 و ساره در قریۀ اربع که حبرون باشد، در زمین کنعان مرد. و ابراهیم آمد تا برای ساره ماتم و گریه کند.

۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

کتاب مقدّس (18)

1 و واقع شد بعد از این وقایع، که خدا ابراهیم را امتحان کرده، بدو گفت: «ای ابراهیم!» عرض کرد: «لبیک.» 2 گفت: «اکنون پسر خود را، که یگانۀ توست و او را دوست می‌داری، یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو، و او را در آنجا، بر یکی از کوههایی که به تو نشان می‌دهم، برای قربانی سوختنی بگذران.»

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

کتاب مقدّس (17)

باب 21
تولد اسحاق
2 و ساره حامله شده، از ابراهیم در پیری‌اش، پسری زایید، در وقتی که خدا به وی گفته بود. 3 و ابراهیم، پسر مولد خود را، که ساره از وی زایید، اسحاق نام نهاد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

کتاب مقدّس (16)

باب 20
ابراهیم در جرار
ابراهیم در ادامه‌ی سفر و ماجراجویی‌های‌اش، در جـِرار منزل می‌گیرد. او به مَلِک ِ جرار می‌گوید که "ساره" خواهرم است. این بار ِ دوم است که ابراهیم وقتی به جایی غریب می‌رود ”همسر“اش را ”خواهر“ می‌خوانـَد. او از ترس ِ جان‌اش این کار را می‌کند.

۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه

نظریۀ ادبیات

Theory of Literature
Austin Warren
نویسنده‌گان: رنه ولک، آوستن وارن
مترجمان: ضیاء موحد، پرویز مهاجر
ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
چاپ دوم 1383
قطع وزیری، 418 صفحه
2700 تومان

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

کتاب مقدّس (15)

باب 18شفاعت ابراهیم
از آیه‌ی 16 باب هجده، حکایت ِ معروف ِ «سُدُوم و عَموره» (Sodom and Gomorrah) آغاز می‌شود. مردانی (فرشته‌گانی) که به دیدار ابراهیم رفته بودند، تا به او وعده‌ی بقای نسل بدهند، در ادامه‌ی سفرشان به شهر سُدوم می‌روند:

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

کتاب مقدّس (14)

باب 18
دیدار سه فرشته
و خداوند در بلوطستان ممری، بر وی ظاهر شد، و او در گرمای روز به در خیمه نشسته بود. 2 ناگاه چشمان خود را بلند کرده، دید که اینک سه مرد در مقابل او ایستاده‌اند. و چون ایشان را دید، از در خیمه به استقبال ایشان شتافت، رو به زمین نهاد 3 و گفت: «ای مولا، اکنون اگر منظور نظر تو شدم، از نزد بندۀ خود مگذر. 4 اندک آبی بیاورند تا پای خود را شسته، در زیر درخت بیارمید، 5 و لقمۀ نانی بیاورم تا دلهای خود را تقویت دهید و پس از آن روانه شوید، زیرا برای همین، شما را بر بندۀ خود نظر افتاده است.»

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

کتاب مقدّس (13)

سِفر ِ پیدایش
باب 17عهد ختنه
نمادها اجزایی از زندگی ِ بشرند که سابقه‌ی دراز و نامعلومی دارند. نمی‌دانم استفاده‌ی آگاهانه از نمادها از کِی بین ِ ابنای ِ بشر رایج شده، اما ”نمادسازی“ از یک دیدگاه، تزیین ِ واقعیت، و یک حرکت ِ هنرمندانه است.

۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه

کوه ِ جادو



کوه جادو نویسنده: توماس مان

مترجم: حسن نکوروح

 چاپ اوّل، دوره‌ی دو جلدی، انتشارات نگاه، 1368

قطع رقعی، 903 صفحه قیمت روی جلد: 1000 تومان

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

کتاب مقدّس (12)

باب 16
هاجر و اسماعیل
و سارای، زوجۀ ابرام، برای وی فرزندی نیاورد. و او را کنیزی مصری، هاجر نام بود. 2 پس سارای به ابرام گفت: «اینک خداوند مرا از زاییدن باز داشت. پس به کنیز من در آی، شاید از او بنا شوم.» و ابرام سخن سارای را قبول نمود.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

کتاب مقدّس (11)

مقدّمه:اوّل این که نمی‌دانم چه جمله‌ی ستایش‌آمیزی در باره‌ی چاپ ِ ”ایلام“ ِ کتاب ِ مقدّس بگویم. قبلن و در این‌جا چند جمله گفتم و الآن تکرار می‌کنم که این، زیباترین چاپ ِ «ترجمه‌ی قدیم» ِ این کتاب در بازار ِ کتاب ِ ایران است.

۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

کتاب مقدّس (10)

 
باب سیزدهم

1 و اَبرام با زن خود و تمام اموال خویش و لوط از مصر به جنوب آمدند 2 و اَبرام از مَواشی [چهارپایان] و نقره و طلا بسیار دولت‌مند بود...5 و لوط را نیز که همراه اَبرام بود گله و رمه و خیمه‌ها بود 6 و زمین گنجایش ایشان را نداشت که در یک‌جا ساکن شوند زیرا که اندوخته‌های ایشان بسیار بود و نتوانستند در یک‌جا سکونت کنند 7 و در میان شبانان مواشیء اَبرام و شبانان مواشیء لوط نزاع افتاد و در آن هنگام کنعانیان و فـَرِزّیان ساکن زمین بودند 8 پس اَبرام به لوط گفت زنهار در میان من و تو و در میان شبانان تو نزاعی نباشد زیرا که ما برادریم 9 مگر تمام زمین پیش روی تو نیست ملتمس این که از من جدا شوی اگر به جانب چپ روی من به سوی راست خواهم رفت و اگر به طرف راست روی من به جانب چپ خواهم رفت

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

قهوه و سیگار با جارموش


گردآورنده: لودویک هرتسبرگ
مترجم: مهرداد پورعلم
ناشر: اهورا
چاپ اول، 1384
قطع رقعی، 422 صفحه
3500 تومان

۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه

کتاب مقدّس (9)

راوی از میانه‌ی ِ باب ِ یازده ـ که حکایت ِ برج ِ بابل بود ـ به برشمردن ِ تبار ِ انسان ِ پس از نوح پرداخته است. از آیه‌ی 10 تا پایان ِ آیه‌ی 28، دوازده نام ذکر می‌شود تا به شخصیت‌های اَبرام و لوط برسیم.این که چرا راوی از بسیاری نام‌ها به سادگی می‌گذرد و فقط به سرگذشت ِ بعضی‌ها می‌پردازد جای ِ پرسش دارد. اگر ما با کتاب ِ داستان مواجه بودیم، می‌توانستیم بگوییم که این بسته به تشخیص ِ راوی است که درباره‌ی چه کسی مفصل بنویسد و در مورد چه کـَس به‌اشاره بگذرد. اما مدعیان ِ دین، داستانی بودن ِ این متن را قبول ندارند.

۱۳۸۷ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

کتاب مقدّس (8)

باب 11برج بابل
تا به این‌جا، علمای ِ قوم برای هدایت ِ پیروان، تاریخچه‌ای برای پیدایش ِ جهان و بشر ساختند؛ جغرافیا و تاریخ ِ جهان را از ابتدای پیدایش توضیح دادند؛ علت ِ وضعیت ِ کنونی ِ بشر را توضیح دادند (اخراج از بهشت و ...)؛ تبار ِ انسان از آدم تا نوح را برشمردند و بازماندگان ِ توفان ِ بزرگ را پدران ِ بشر معرفی کردند؛ تا این که روایت رسید به سام و حام و یافث، و آن‌ها اجداد ِ انسان ِ کنونی (بشر ِ هم‌عصر با نگارنده‌گان ِ کتاب مقدّس) معرفی شدند.
قدم ِ بعدی توضیح ِ جزئیات ِ بیش‌تری در ادامه‌ی همین روایت است؛ این که چرا زبان ِ ابناء بشر، متفاوت شد؟

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

با یادهای عزیز ِ گذشته

ده نامه از مهدی اخوان ثالث (م. امید) به محمّد قهرمان گرد‌آورنده: محمّد قهرمان انتشارات زمستان چاپ اوّل، 1384قطع رقعی، 184 صفحه1900 تومان این کتاب را به امید خواندن ِ نامه‌های "اخوان" و محض ِ لذت‌بردن از نثر ِ زیبای او خریدم. پیش‌ترها، یکی از جذابیت‌های آثار اخوان برای‌ام، مقدمه‌ها و حواشی ِ آثارش بود. الان همچون علاقه و اعتقادی به آن مقدمه‌ها ندارم. از محمد قهرمان هم چیزی نخوانده‌ام، اِلّا این که احتمالن نام‌اش را در بعضی کتبِ اخوان دیده‌ام.

۱۳۸۷ اسفند ۸, پنجشنبه

۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه

«دیوار ِ چین»

نمایش ِ «دیوار ِ چین» نوشته‌ی "ماکس فریش" و به کارگردانی ِ "مریم معترف"، که فعلن در تالار ِ مولوی (واقع در خیابان شانزده آذر) روی صحنه است، مضمونی کاملن به‌روز و مطابق با شرایط ِ میهن ِ ما دارد. نمی‌دانم آیا اصل ِ نمایش هم به همین اندازه سیاسی است یا نه، اما مسلم است که چیزی که فعلن در حال ِ اجرا است، ایرانی‌شده و هدفدار است. تصور می‌کنم اگر این نمایش در سالن‌ اصلی «تئاتر شهر» اجرا می‌شد، جنجال‌ها برمی‌انگیخت.

۱۳۸۷ بهمن ۳, پنجشنبه

کتاب مقدّس (7)

در ادامه‌ی باب ِ نـُه‌ام که درباره‌ی پسران ِ نوح بود، راوی ِ«سفر ِ پیدایش»، بخشی دیگر از روایت ِ عظیم ِ خود درباره‌ی جهان را می‌آوَرَد. این راوی دو کار را هم‌زمان ادامه‌ می‌دهد: اوّل، روایت ِ داستان‌هایی شگفت درباره‌ بشر، دوم، روایت ِ تاریخ ِ جهان. روایت ِاین دو موضوع، هم‌زمان صورت می‌گیرد، و همان‌طور که قبلاً گفتم، گویا هدف ِ اساسی ِ راوی، همان روایت ِ جهان و آفرینش است، و "قصّه‌"‌ها فرع ِ مسأله‌اند. با این حال، این روایت ِ تاریخ ِ جهان، عمیقاً با روایت‌های داستانی درآمیخته است، و این به‌نظرم نشانه‌ی قدرت شگفت و بی‌همتای ِ "قصّه"، در جهان ِ کهن است.

۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه