A Handbook of Critical Approaches to Literature
نویسندگان: ویلفرد گرین، لی مورگان، ارل لیبر، جان ویلینگهم
W.L. Guerin, E. G. Labor, L. Morgan, & J. R. Willingham
مترجم: فرزانه طاهری
ناشر: انتشارات نیلوفر
چاپ دوم 1380
قطع وزیری،360 صفحه
2200 تومان
یک منبع ساده برای آشنایی مبتدیان با نقد و نظریهی ادبی. در شش فصل، نویسندگان سعی کردهاند توصیفی مختصر از انواع روشهای نقد ادبی را به مخاطب ارائه کنند. این روشها عبارتاند از:
ـ شیوههای سنتی (تصحیح متون، تاریخی ـ زندگینامهای، اخلاقی ـ فلسفی)
ـ شیوهی شکلمدارانه ((Formalistic Approach
ـ شیوهی روانشناختی
ـ شیوههای مبتنی بر اسطورهشناسی و کهنالگوها
ـ شیوهی نمایی ((Exponential Approach
ـ سایر شیوهها (نقد ارسطویی، نقد فمینیستی، نقد انواع، تاریخ اندیشهها، شیوهی زبانشناختی، شیوهی پدیدارشناختی...)
در توصیف این شیوههای نقد، سعی شده تا قابلیت هر روش نیز در بررسی آثار ادبی عملا آزموده شود. در این راستا چهار اثر کلاسیک، با روشهای بالا بررسی شده که عبارتاند از: رمان «ماجراهای هاکلبری فین»، نمایشنامهی «هملت»، داستان کوتاه «گودمن براون جوان» اثر هاثورن و شعر ِ «به معشوق عشوه سازش» اثر آندرو ماروِل.
در مقدمهی کتاب، دربارهی علت انتخاب این آثار گفته شده:
«این چهار اثر را به دلایل زیر انتخاب کردهایم: ظرفیت بالای آنها در عرصهی تفسیر، و این که کمک میکند که دانشجوی مبتدی با لذایذ خواندن در سطوحی که پیوسته ارتقا مییابند آشنا شود، و این که معمولا در دورههای مقدماتی ادبیات اهمیت دارند.»
در همان ابتدای کتاب، دربارهی دیدگاه نویسندگان آمده: «من با شادمانی موافقتم را با خوانندهی معمولی اعلام میکنم؛ زیرا سرانجام عقل سلیم خوانندگان است که به دور از شائبهی تعصبات ادبی با آن همه ظرافتهای نکته بینانه و جزماندیشی علّامهوار باید برای افتخارات ادبی حکم صادر کند.»
این دیدگاه بیش از آن که یک دید ِ هنجار گریز باشد، تجویز ِ انعطاف بیشتر در بررسی آثار ادبی است. هدف، فرار از آن نوع نقد سختگیرانه و انعطافناپذیر است که باعث شده تا: «بسیاری از دانشآموزانی که خصومتی با ادبیات ندارند به جایی رسیدهاند که بیش و کم از آن نفرت پیداکردهاند، و در مدرسه قطعا از آن میترسند، و آن را در ردیف مباحثی چون فیزیک کوانتم، لغتشناسی زبان گیلی اسکاتلندی، نظریهی اقتصاد کلان، یا حتی بدتر از همهی اینها دستور زبان انگلیسی میدانند.»
نگارندگان بارها بر ارزش ِ واکنش خوانندهی معمولی (واکنش مقدم بر نقد)، نسبت به اثر ادبی تاکید کردهاند. پس علت وجودی این کتاب چیست؟ پاسخ این است: رابطهی مخاطب و اثر ادبی همانند رابطهی یک بینندهی فوتبال و تیم مورد علاقهاش است. تفاوت یک علاقهمند عادی فوتبال با یک طرفدار حرفهای این رشته در آن است که دومی علاوه بر آن که از آن چه اتفاق میافتد، هیجان زده میشود؛ از چینش بازیکنان، تعویضها، تاکتیکها و غیره مطلع است و در نتیجه آنچه را که اتفاق میافتد درک میکند. اغلب پیشاپیش میداند در این مناسک غولآسا چه رخ خواهد داد. در هر دو مورد ِ فوتبال و ادبیات، بیننده یا مخاطبی که دانش بیشتری به سوژهی مورد علاقهاش دارد، لذت بیشتری خواهد برد. پس دانش بیشتر نسبت به اثر ادبی، واکنش ِغریزی و اصیل مخاطب را از بین نخواهد برد، بلکه حتی میتواند آن را تشدید میکند. در طول این کتاب و به همین روش، مؤلفان بارها برای ارائهی تئوری از مقایسه و مثال استفاده کردهاند.
موفقیت نویسندگان، در فصلهای مختلف کتاب متفاوت است. هرچند در طول کتاب تاکید شده که آثار مختلف نیاز به تحلیلهای مختلف دارند و گفته شده که: به تعداد آثار ادبی، شیوههای نقد ادبی وجود دارد؛ با این حال، جای تعجب است که فقط چهار اثر انتخاب شده و با انواع روشها نقد شدهاند. البته که این آثار قابلیت خوانشهای متفاوت را دارند. اما در همین کتاب، نویسندگان اذعان کردهاند برای هر اثر روش مناسبتری وجود دارد که باید آن روش را کشف کرد: «باید به خاطر داشته باشیم که در گزینش شیوهی نقد برای یک اثر ادبی معین انعطافپذیر و التقاطی باشیم... همهی شیوهها برای همهی موارد مفید نیستند. شاید چندان به خطا نرویم اگر بگوییم که به اندازهی آثار ادبی، شیوههای نقد آثار ادبی داریم. تنها کاری که میتوان کرد این است که از میان شیوههای مختلف و متعدد، آن ترکیبی را بیرون بکشیم که به بهترین وجه برازندهی آن مخلوق ادبی معین است.» [تاکید از من است]
راستش من از این تناقض سر در نیاوردم. به هر حال، اگر یک داستان ماجراجویانه ((Adventure مثل هکلبری فین را میخوانیم، باید بدانیم که کدام روش به بهترین وجه رمزهای رمان را میگشاید. وگرنه همهی آثار ادبی را میتوان با همهی روشها نقد کرد و آخرش هم میتوان گفت: خب باید نسبیگرا و التقاطی باشیم. تحلیل شکلمدارنهی هاکلبری فین خیلی خواندنیتر و منطقیتر از تحلیلهای روانشناختی یا اسطوره شناسانهی همین اثر است و من نمیدانم این نقدها را چهگونه میتوان ترکیب کرد. اگر منظور نویسنده در نظر گرفتن دیدگاههای متنوع است، چیز جدیدی نگفته و نباید اسمش را ترکیب یا التقاط گذاشت.
هیچ گاه نمیتوان به مخاطب دستور داد که «این طور به مساله نگاه نکن!»، نمیتوان به مخاطب گفت: «مثل من فکر کن!» و نمیتوان مطلقگویی کرد و گفت: «این است و جز این نیست»؛ ولی از منتقد میتوان انتظار داشت که دربارهی یک اثر ادبی، حرفهایی قطعی و روشنگر تحویل ما دهد؛ وگرنه همان میشود که: «دانشجویان نه چندان کارکشته که درهای ذهنشان ناگهان به روی نقد روانکاوانه گشوده میشود سرمستانه شعری شبانی را می بلعند و با خوشحالی تمام در هر تپهی گردی و هر درخت عظیم مخروطداری نمادهای فرویدی را پیدا میکنند.»
روش التقاطی ِ پیشنهادی ِ کتاب، دقیقا تشریح نشده. انواع نقد، به صورت منفرد و با مثالهایی معرفی شده، اما التقاط و ترکیب عملی این روشها ارائه نشده است.
اشکال دومی که در این کتاب به چشم میخورد، مشکلی است که برای مخاطبی مثل ما، یعنی خوانندهی غیر انگلیسی پیش میآید. در هر پنج فصل، شعر به معشوق عشوهسازش ماروِل با انواع روشها تحلیل شده. اما یک مخاطب انگلیسی ندان، چهگونه باید به ظرافتهای زبانی این اثر پی ببرد؟ مخاطب اگر آدم با ذوقی باشد احتمالا میتواند ظرایف زبان مادریاش را دریابد. اما بدون آشنایی عمیق با زبان انگلیسی، چهطور میتوان ظرافتهای یک شعر انگلیسی را درک کرد؟ متن انگلیسی شعر مارول به همراه ترجمهاش، در پایان کتاب آمده. حتی بعد از این که شعر را چند بار خواندیم باز ما نمیتوانیم با شعر، ارتباط برقرار کنیم. اشکال برمیگردد به این که اساسا بررسی ترجمهی یک شعر انگلیسی، برای مخاطب فارسی زبان چندان جذاب نیست، چرا که ترجمهی یک شعر چیز جالبی نیست. این مورد را مترجم باید در نظر میگرفت.
فصل سوم و چهارم بخشهای جذابتر کتاب است. در این دو فصل، شیوهی روانشناختی (فرویدی) و اسطورهشناسانه (یونگی) در بررسی آثار عرضه شده. توضیحات تئوریکی که در این باره آمده، راهگشاست. در بخش چهارم، تمرین عملی روش اسطورهشناختی در بررسی هملت خواندنی است. در عوض کاربرد این روش برای بررسی هاکلبری فین چندان معقول نیست.
فصل پنجم که شیوهی نمایی را معرفی کرده چیز درهم و بر همی است. در این فصل گفته شده: با کشف مایههای اصلی (Leitmotif) هر اثر، میتوانیم تجربهی ذاتی اثر را خود تجربه کنیم: «هنرمند اندیشه یا تجربهای دارد که میخواهد آن را منتقل کند یا به قالبی بریزد.» ما مخاطبان با دنبال کردن درونمایهها و تشخیص تصاویر مشابه و نمادهای اثر، تجربهی نویسنده در آفرینش اثر را درک میکنیم.
در فصلهای مختلف کتاب، برای روشن شدن نظر ِ نگارندهها، به آثار متعدد نقد و همچنین داستانهایی ارجاع داده شده، که در دسترس نیستند. نگارندگان که همگی استاد دانشگاهاند(روی جلد کتاب هم این موضوع آمده!) محیط و مخاطبان خود را در نظر گرفتهاند. مشکل از ماست که به این آثار دسترسی نداریم. برای مثال مادموازل ژولی استریند برگ، آثار ادگار آلن پو، آثاری دربارهی شکسپیر، یا کتاب Road to Xanadu The از لیوینگستن لوز (نویسنده از این کتاب به عنوان یک اثر کلاسیک دربارهی صور خیال یاد کرده) و موارد متعددی که باید خوانده شوند.
در شناسنامهی کتاب، نام هوشنگ گلشیری به عنوان ویراستار اثر ذکر شده، ولی در بعضی صفحات رسمالخطی به چشم میخورد که چندان خوشآیند نیست. مثلا بهقاعده نوشته شده بقاعده (ص83)، یا بهویژه به صورت بویژه درآمده که جای تعجب و پرسش است. این بیدقتیها بعید است کار گلشیری باشد. اگرچه در تمام کتاب، نشانههای سجاوندی به دقّت به کار رفتهاند، اما وجود چنین مواردی از ارزش کار میکاهد.
نقطهی قوّت این کتاب در مقایسه با موارد مشابه، سادگی و مستند بودن نسبی آن است. در آَشفته بازار ترجمههای بد ِ آثار تئوریک ِ ادبی، کتابی با ترجمهی فرزانه طاهری و ویرایش گلشیری، تا حدی قابل اعتمادتر است. هرچند مباحث کتاب چندان پیشرو نیست و مؤلفان، به شیوههای جدیدتر ِ نقد ـ که در فصل ششم به طور گذرا آمده ـ نپرداختهاند، اما برای ما که اصول ساده و اساسی نقد و نظریهی ادبی را درست و دقیق نیاموختهایم، همین کتاب غنیمت است. در این کتاب، نمونههای خوبی از نقد روانشناسانه، اسطورهای، و تاریخی ـ زندگینامهای آمده، که مثل ِ نمونههای وطنی، حاوی حبّ و بغض و یکسونگری نیست. در فصل ششم، که بیشتر معرفی شیوههای جدیدتر بررسی ادبیات است، کتابهای متعددی به صورت مختصر و مفید به مخاطب علاقهمند معرفی شده.
در مقدمهی کتاب، معرفی مختصر و مفیدی از جنبههای مختلف اثر ادبی (زمینه، طرح، شخصیت، ساختار و...) ارائه شده که به مخاطب نوآموز، کمک شایانی میکند. و در پایان ِ کتاب یک فرهنگ اصطلاحات ادبی، یک کتابنامهی مفصل دربارهی نقد، واژهنامهی فارسی ـ انگلیسی و یک نمایه (اَعلام) اضافه شده که الگوی خوبی برای کار ِ دقیق، و احترام به مخاطب است.