باب پنجم: از آدم تا نوح
این است کتاب پیدایش آدم در روزی که خدا آدم را آفرید، به شبیه خدا او را ساخت،2 نر و ماده ایشان را آفرید. و ایشان را برکت داد و ایشان را «آدم» نام نهاد، در روز آفرینش انسان.
در ابتدای این حکایت، به سبک ِ حکایت ِ دوم، مطالب قبلی مرور شده است. تا به اینجا، این ویژگی ِ سبکی ِ روایت ِ کتاب مقدس است: روایت ِ یک واقعه و مرور ِ مجدد آن. این تکرار را میتوان کاملاً مشابه ِ کار ِ نقالانی دانست، که قصه را با فاصلهی زمانی تعریف میکنند، و برای این که مخاطب سررشتهی قصه، یا وقایع را، گم نکند، وقایع ِ پیشین را تکرار یا مرورمیکنند.
3 و آدم صد و سی سال بزیست، پس پسری به شبیه و بصورت خود آورد، و او را شیث نامید.4 و ایام آدم بعد از آوردن شیث، هشتصد سال بود، و پسران و دختران آورد.5 پس تمام ایام آدم که زیست، نهصد و سی سال بود که مرد.6 و شیث صد و پنج سال بزیست، و اَنوش را آورد.7 و شیث بعد از آوردن اَنوش، هشتصد و هفت سال بزیست و پسران و دختران آورد.8 و جملۀ ایام شیث، نهصد و دوازده سال بود که مرد.
ذکر ِ عدد ِ عمر ِ کسانی که نامشان در باب پیشین آمده، به شکلی که در بالا آمد، تا پایان ِ این باب و تا «نوح» ادامه مییابد. این تکرار به چه منظور است؟ راوی چه اصراری دارد که میزان ِ عمر آن اشخاص را بگوید؟
تصور من این است که هدف ِ راوی از این تکرار، قبولاندن ِ افسانهی طول ِ عمر ِ بشر در ابتدای آفرینش، به مخاطب است. او نامبردن از یک شخص را کافی نمیداند. یک شاهد را کافی نمیداند. پس اشخاص متعدد را نام میبَرَد و سالهای متفاوتی را ذکر میکند. به نظرم این یک شیوهی ابتدایی ِ استدلال است. همانطور که امروز هم مؤمنان برای اثباتِ معجزه، به تاریخ ِ دور توسل میجویند، اینجا هم راوی از همین شگرد استفاده کرده است. من دلیل دیگری برای این تکرار نمیشناسم، مگر این که در بابهای آتی، نکتهی راهنما و روشنگری بیابم. تازه کتاب «رمز کل» نوشتهی "نورتروپ فرای" را پیدا کردم، وحدس میزنم که خواندن ِ این متن، راهنمای خوبی برای ابهامات ِ اینچنینی است. منتها فعلاً در مورد ِ خواندن و نخواندن ِ این کتاب، مشغول ِ استخاره هستم. شاید هم شروع کردم خواندمش.
پس تمام ایام آدم که زیست، نهصد و سی سال بود که مرد. این جمله به لحاظ دستوری و از نظر ترجمه نادرست است. متن انگلیسیاش این است:
And all the days that Adam lived were nine hundred and thirty years: and he died.
جملهی فارسی، معنی ِ سادهاش این است: آدم نهصد و سیساله بود که مُرد. "که" در پایان ِ جملهی دوم، معنی ِ "هنگامی که" میدهد. در جملهی انگلیسی "هنگام" نداریم. مترجم باید به جای "که"، یکی از این موارد را استفاده میکرد: "و" "پس" یا "سپس". "پس" دقیقتر است. همانطور که "And"ابتدای جمله، در ترجمهی فارسی، "پس" معنی شده.
علت این که گفتم جمله اِشکال دستوری دارد، این است که “نهاد” ِ مُرد مبهم است. میتوان به صورت ِ منطقی این برداشت ِ نادرست را از جملهی فارسی استنباط کرد: تمام ِ عمر آدم نهصد و سی سال بود که مُرد. نهاد ِ این دو جمله، تمام عمر آدم است. نحو ِ جملهی فارسی طوری است که میتوانیم مردن را به ایام عمر نسبت دهیم، حال آن که مُردن به آدم مربوط است. شاید این نحو به کهنهگی زبان ِ مترجم برمیگردد. ترکیب ِاضافی ِ «ایام ِ آدم» در ترجمهی فارسی، معادل ِ ترجمهی انگلیسی ِ «ایامی که آدم»all the days that Adam) ) است، که یک ترکیب نیست، و البته ترجمهی انگلیسی بهتر است. جملهی فارسی نادرست است، گیرم که مقصود را میرسانـَد.
باب ششم: شرارت بشر
راوی در باب ششم نکتهای را ذکر میکند که تا حدّی روشنگر ِ منظورش از تکرار سالهاست. راوی طبق ِ شیوهی قبلیاش سال ِزندگی ِ اشخاص را در ابتدای پیدایش بیان میکند تا به نوح برسد و بعد به انسان امروزی برسد، تا توضیح بدهد که چرا عمر ِ انسان ِ امروزی (معاصران ِ راوی) کوتاه است.
و واقع شد که چون آدمیان شروع کردند به زیاد شدن بر روی زمین و دختران برای ایشان متولد گردیدند،2 پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکو منظرند، و از هر کدام که خواستند، زنان برای خویشتن میگرفتند.3 و خداوند گفت: «روح من در انسان دائماً داوری نخواهد کرد، زیرا که او نیز بشر است. لیکن ایام وی صد و بیست سال خواهد بود.
قبلاً به غرابت ِ عبارت ِ «پسران خدا و دختران آدمیان» اشاره کردم. جملهی «روح من در انسان دائماً داوری نخواهد کرد، زیرا که او نیز بشر است.»، معنایی مبهم دارد. «داوری کردن ِ روح در کسی» عبارت عجیبی است. ترجمهی انگلیسی ِ عبارتْ این است:
My spirit shall not always strive with man, for that he also is flesh
Strive معنی پیکار یا نزاع هم میدهد و احتمالاً معنی اخیرش، برای این جمله مناسبتر است. مرجع ضمیر "او" در ترجمهی فارسی زیاد مشخص نیست، ترجمهی انگلیسی ابهاماش کمتر است؛ "آدم" مرجع این ضمیر است. «او نیز بشر است» یعنی چی؟ یعنی خدا هم بشر بوده؟ منطقیترش این است که به جای جملهی یادشده بگوییم، «همچنین برای این که او بشر است». "نیز" در هر دو ترجمه اضافه یا نابهجا به نظر میرسد. البته لزوماً با منطق نمیتوان برداشت درستی از این متن داشت، ولی همین جمله در یک ترجمهی دیگر چنین آمده:
My spirit will not be in man for ever, for he is only flesh
این جمله هیچکدام از ابهامات یادشده را ندارد.
ناشر در مقدمهی کتاب تذکر داده که علت این نوع دشواریها در متن فارسی، نه پیچیدگی متن، بلکه شیوهی مترجم بوده است. ناشر این شیوه را «ترجمۀ تحتاللفظی» نامیده است. میدانیم که ترجمهی تحتاللفظی یکی از بدترین روشهای ترجمه است. رعایت ِ نحو ِ زبان ِ مرجع، در زبان ِ فارسی، باعث ِ غرابت ِ جملات و کلاً غرابت زبان میشود. این که آیا منظور ناشر از ترجمهی تحتاللفظی همین روش بوده یا نه، مطمئن نیستم. ولی با توجه به این که ترجمهی انگلیسی روشنتر و قابل فهمتر است، میتوان گفت که مترجم یا مترجمان ِ فارسی، کار را سخت کردهاند. مگر این که قائل به این باشیم که کار ِ مترجمان ِ فارسی، از مشهورترین مترجمان ِ انگلیسی، بهتر و دقیقتر انجام شده، و غرابت ِ متن ِ عبری را بهتر منتقل کرده است. اللهُ اعلم.
«و در آن ایام مردان تنومند در زمین بودند...» در ترجمهی انگلیسی به جای «مردان تنومند»، از واژهی giants استفاده شده که معنای رایجاش «غول» است. اگر تصورات ِ قدیمی، در مورد ِ مراحل ِ مختلف ِ زندگی ِ آدمها را در نظر بگیرم، و این که اعتقاد بر این بوده که در دورهای «غول» وجود داشته، واژهی giants معادل ِ مناسبتری است. در واژهنامهی دهخدا، دربارهی "غول" آمده که: «نوعی از دیوان زشت که مردم را در صحراها هلاک کنند [فرهنگ اسدی نخجوانی]». با توجه به این که واژهی «غول»، در زبان فارسی، هر دو معنای «غول» و «تنومند» را میدهد، شاید کاربرد ِ آن به جای مردان تنومند مناسبتر باشد.
یادآوری میکنم که افاضاتی از نوع ِ بندهای ِ بالا، بخشی از تفریحات ِ سالم ِ من است وگرنه برای مطمئن و درست حرف زدن، کافیاست که آدم به چندتا منبع مراجعه کند و کمتر اما و اگر بگوید. فعلاً قصدم صرفاً نگاهی به ترجمهی فارسی، و نیمنگاهی به ترجمهی انگلیسی است؛ همین.
5 و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است.6 و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در دل خود محزون گشت.7 و خداوند گفت: «انسان را که آفریدهام از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسف شدم از ساختن ایشان.» 8 اما نوح در نظر خدا التفات یافت.
روای چیزی در باب شرارتهای انسان نگفته بلکه صرفاً دارد چیزی را روایت میکند: آدم از همان اولش بدی کرد... . راوی برای اثبات ِ سخناش، نیازی به آوردن ِ دلیل ندیده است. به نظرم «پسران خدا و دختران ِ آدمیان» گناهکار ِ بالفطره تلقی شدهاند. دلیلاش همین بس که «پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکو منظرند، و از هر کدام که خواستند، زنان برای خویشتن میگرفتند.»
اینطور بهنظر میرسد که خدا کاری میکند و بعد توش گیر میکند. این یک خصلت ِ انسانی ِ دیگر است که به خدا نسبت داده شده. این خدای ِ یهودی، عجیب قابل باور و انسان بوده است. شاید تخیل بشر در زمینهی متافیزیک در حدّی نبوده که خالق را چیزی ماورای انسان تصور کند. به همین دلیل میتوان گفت، متن تورات واقعگراتر، خدایاش قابل لمس و باورپذیرتر، و از نظر ما امروزیها معقولتر و منطقیتر است.
باب هفتم روایت ِ زندگی ِ نوح است. حضرت نوح هم داستانی دارد.
جمعه 15/9/1387
9 Comment:
سلام دکتر جان چطوری؟
واقعاً مثل اینکه دکتر شدی اونم از نوع دین شناسش!!! انواع غسل رو هم میتونی شرح بدی؟
دلمون برات تنگ شده یه آدرس شماره ای چیزی بده
بای بای کلاتهاونم از نوع احمدش
سلام احمد جان
مرسی.
لطف کن یه ایمیل به من بزن تا بلکه بلکه ببینیم همدیگه رو.
در ضمن زیاد کار خطا نکن که نیاز به غسل داشته باشی.
ارادتمند
محمود.
سلام عزیزم
ایمیل من اینه
ahmad_kalate1@yahoo.com
یه پیام هم برای جی میلت فراستادم نمی دونم رسید یا نه
بهر حال دوستت دارم!!!
احمد
سلام دوست عزيز وبلاگ جالب و در نوع خود منحصر به فردي داري اگه با تبادل لينك حاضري به وبلاگم بياو يه نظر بده
دورد آقا...
دیگه کم کم دارید محدورالدم، مهدورالدم...
یه چیزی تو هیم مایه میشین...
چه خبر...
یه مدت مدیدی نبودید...
باشد در این جشنواره موسیقی فجر بببینمتون...
با امید دیدار...
بدرود...
ای دوست
اینقدر غلط غلوط ننویس.
موسیقی فجر چیه؟
اطلاعات بده.
چیکار میکنی؟
از کتاب و متاب چه خبر؟
محمد
در ترجمه - ویرایش جدیدی که این چند ساله منتشر شده و کنار خیابان انقلاب می فروشند (قطع جیبی)، برای مردان تنومند همان معادلی را که گفته ای گذاشته: غول آسا؛ «پس از آنکه پسران خدا و دختران انسانها با هم وصلت نمودند، مردانی غول آسا از آنان به وجود آمدند.» در پاورقی اش هم توضیحی درباره ی «پسران خدا» و «دختران انسانها» آمده است. خلاصه اش این که: پسران خدا یا منظور پسران شیث اند، یعنی نسل خداپرست؛ یا فرشتگانی که از فرمان خدا سرپیچی نمودند.
xp30donload.blogfa.com
يه سر بزنيد
اشتباه شد
xp30download.blogfa.com
ارسال يک نظر