باب چهارم: قائن و هابیل
و آدم، زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده، قائن را زایید و گفت: «مردی از یهوه حاصل نمودم.»
جملهی داخل گیومه ابهام دارد. چرا حوا میگوید مردی از یهوه حاصل نمودم؟
نکتهی اول واژهی "یهوه" است که معادل خداست. معادل این واژه، در ترجمهی انگلیسی ِ کتاب مقدّس، Lord"" است.[1]
مترجم ِ فارسی، نام ِ "یهوه" را برگزیده. یهوه در واژهنامهی دهخدا به نقل از «قاموس کتاب مقدس» اینطور معنی شده:[2]
نام خدای تعالی نزد قوم یهود. [یادداشت مؤلف]. یهوه از آغاز نام خدای مطلق قوم موسی نبود بلکه پیش از زمان وی بنیاسرائیل او را در رأس سه گروه نیمهخدایان: کروبیان [ابرها]، صرافیون [مارهای بالدار] و الهیون [خدایان گلههای ابری] میدانستند. [از مزدیسنا و ادب پارسی ص 165]. یهوه در انگلیسی خدا، رب ((Lord ترجمه میشود، ولی هیچیک از این دو کلمه معنی دقیق یهوه نیست. یهود در قدیم این کلمه را بهسبب مقدس بودن آن به طریق هزوارش «یهوه» مینوشتند و «رب» تلفظ میکردند، اما اینکه معنی درست کلمه چیست، موضوعی است قابل بحث و نیز اینکه آیا صورت قدیمی کلمه «یهوه» Yahweh)) یا «یهوه» ((Yahu است پرسشی است که یکی بر دیگری مترتب میشود. در سِفر ِخروج [14/3] یهوه «منم که منم» یا «هستم آنکه هستم» معنی میدهد (ترجمۀ عربی تورات در این آیه، [[اهیه الذی اهیه]] است. و در آیۀ 15 چنین است: هکذا تقول لبنی اسرائیل یهوه اله آبائکم...). و شاید «یاهو» مخفف یهوه باشد. [قاموس کتاب مقدس]. کلمۀ یهوه در زبان سامی از چهار حرف اصلی [ی، هـ، و، هـ] ساخته شده و تلفظ اصلی و ابتدایی این واژه «یَهُو» و «یاهو» بوده است و تلفظ یَهوِه ظاهراً تلفظ بعدی و ساختگی کلمه است، بهمعنی ابدیت و سرمدیت. بابلیها از نظر دنیای فانی و فنای کل مخلوقات ازلیت و ابدیت خداوند را با کلمۀ فوق بیان میکردند، ولی بیان معنی و شرح کامل این کلمه با واژهها و الفاظ ممکن نیست. لفظ یهوه [بهصورت تلفظ امروزی [یَ هـُ وَ]] در فرهنگها و تداول تحریفی از کلمۀ فوق است و معنای مجازی «سرور من» و «مولای من» نیز به آن دادهاند. صورتهای این کلمه را به خط لاتین (Jahve. Jahweh. Yahweh) برخی صورت قدیمی فعل «بودن» به زبان عبری و اسم خاص ذات خداوند میدانند. از کلمۀ فوق دومعنی «من هستم ذاتی که هست» (Je suis celui qui est) و «من هستم ذاتی که من هستم» (Je suis celui que je suis) استنباط میشود.
در اینجا به امت اسلام تذکر میدهم که استاد هدایت اگر لفظ «یاهو» را زیاد به کار میبرده، نباید آن را دلیل بر مسلمانی او گرفت بلکه اوهم یحتمل به یهوه نظر داشته!
یک نمونهی جالب ِ دیگر ِ معادلهای فارسی ِ اَعلام یا اصطلاحات ِ کتاب ِ مقدّس، واژهی انسان و نساء است.
مترجم ِ فارسی، دربارهی نامگذاری زن توسط ِ خدا، در باب دوم اینطور آورده:
«از این سبب "نسا" نامیده شود زیرا که از انسان گرفته شد.»
ترجمهی انگلیسی چنین است:
«she shall be called Woman, because she was taken out of Man.»
دربارهی این که آیا نساء برگرفته از انسان است چیزی نمیدانم، ولی معادلیابی ِ خیلی جالبی است.
مورد دیگر ترکیب "خداوند خدا" است که معادل ِ انگلیسیاش، Lord God است. شاید به جای "خداوند خدا"، ترکیب ِ "خداوند ِ متعال" معادل مناسبتری باشد. منتها تفاوت قضیه این است که "خداوند متعال" ترکیب ِ امروزیتری است، و "خداوند خدا" لفظ و زبان ِ عتیق ِ کتاب مقدّس را در خود پنهان کرده است. این باز نشان ِ ابتکار و ذوق مترجم یا مترجمان فارسی ِ کتاب است.
***
برمیگردم سر این جمله: و آدم، زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده، قائن را زایید و گفت: «مردی از یهوه حاصل نمودم.»
این جمله برداشت ِ عجیب و غریبی را تولید میکند. اما نظر یکی از دوستان این بود که این جمله معنایی عامیانه دارد. یعنی همانطور که امّت اسلام میگویند: «خدا بـِمون بچه داد»، اینجا هم حوا میگوید: «خدا به من بچه داد». من به این برداشت اعتراض دارم چون که به نظرم میرسد، در کتاب مقدّس، اساساً مردان از یهوه حاصل میشوند و ارج و قرب ِ زیاد دارند، و دختران فرزندان ِ آدمیزادند و فطرتاً گناهکارند:
و بعد از هنگامی که پسران خدا به دختران آدمیان درآمدند و آنها برای ایشان اولاد زاییدند، ایشان جبارانی بودند که در زمان سـَلـَف، مردان نامور شدند. (باب 6، آیهی 4)
«پسران ِ خدا و دختران ِ آدمیان» چیز جالبی است.
«وهابیل گلهبان بود، و قائن کارکُن زمین بود.* و بعد از مرور ایام، واقع شد که قائن هدیهای از محصول زمین برای خداوند خدا آورد.* و هابیل نیز از نخستزادگان گلۀ خویش و پیه آنها هدیهای آورد.* و خداوند هابیل و هدیۀ او را منظور داشت،* اما قائن و هدیۀ او را منظور نداشت.* پس خشم قائن به شدت افروخته شده، سر خود را بزیر افکند.* آنگاه خداوند به قائن گفت: «چرا خشمناک شدی؟ و چرا سر خود را بزیر افکندی؟* اگر نیکویی میکردی، آیا مقبول نمیشدی؟ و اگر نیکویی نکردی، گناه بر در، در کمین است و اشتیاق تو دارد، اما تو بر وی مسلط شوی.»
چند نکتهی مهم دربارهی این بند وجود دارد. نخست این که در آیات قبل (باب سوم)، خدا آدم را محکوم کرد که کارکُن ِ زمین باشد:
«پس به سبب تو زمین ملعون شد، و تمام ایام عمرت از آن با رنج خواهی خورد.*»
پس میتوان گفت، راوی با توطئهای آشکار و از پیش تعیینشده، قائن را کارکُن ِ زمین ساخته؛ یعنی او را صاحب ِ شغل نحسی ساخته که به عنوان ِ جریمهی خطای بشر بود. این بی توجهی ِ راوی به آوردن ِ دلایل ِ منطقی برای قضایا چه دلیلی دارد؟ به چه دلیل خدا از هدیهی قائن خوشحال نمیشود؟ هیچ دلیل منطقی وجود ندارد جز این که بگوییم، این شیوهی راوی، محصول ِ وفاداری ِ او به روایتی کهن است. یعنی این که حکایت ِ قائن و هابیل، از قبل وجود داشته، و حدّاقل در این یک مورد، راوی فقط نقش یک راوی را دارد، نه نقش یک نویسندهی خلاق را. چرا که تکنیک ِ نویسندگی ایجاب میکند که راوی، داستاناش را منطقیتر پیش ببرد. آیا دربارهی حکایات قدیمی میتوان گفت، و میتوان انتظار داشت که منطقی امروزی و مجابکننده داشته باشیم؟ احتمالاً تا حدّی میتوان چنین انتظاری داشت. چرا که در مجازات ِ آدم و حوا، دلایل منطقیتری بر توضیح وضعیتشان آورده شده است. با کمی احتیاط میگویم که بخشی از بیمنطقی و عجیب بودن ِ حکایتهای کتاب مقدّس، ناشی از وفاداری راوی به یک روایت و حکایت ِ قدیمیتر است.
یک شیوهی سبکی ِ دیگر در این حکایت آشکار است. در آیهی هشت همین باب، آمده که:
و قائن با برادر خود هابیل سخن گفت. و واقع شد چون در صحرا بودند، قائن بر برادر خود هابیل برخاسته، او را کشت.
راوی دیالوگهای این دو را نمیآوَرَد. در قضیهی گفتوگوی مار و حوا هم بیمقدمه سراغ مار رفته و گفتههایش را نقل میکند. حذف ِ مقدمات ِ منطقی ِ این وقایع، جزء ویژگیهای سبکی نگارنده است. این مقدمات میتوانست حکایت را به داستان تبدیل کند، اما همانطور که قبلاً گفتم، در حکایت، اتفاقات بهصورت ِ رگباری رخ میدهند و خواننده پیش از آنکه فرصت کند که منطق ِ واقعه را دریابد، در برابر عمل ِ انجامشده قرار میگیرد. این شیوه از حادثهپردازی را در آثار متعدد شکسپیر، و در بیشتر آثار داستایوسکی میتوان دید. شیوهی مدرن ِ این نوع نوشتن، با نیمنگاهی به کارهای داستایوسکی از این قرار است: از یک توطئه به توطئهی دیگر؛ مبهوت کردن ِ مخاطب، با معماهای منطقی ِ از پیش طراحیشده و پیچیده.
نکتهی دیگر ِ قابل توجه ِ این حکایت، این است که قائن از خدا میخواهد که به او نشانیای بدهد که محافظ و اماننامهی او در برابر دیگران باشد. در اینجا راوی معلومات ِ خودش ـ یعنی اطلاع از یک سنت رایج و قدیمی را ـ با اسطورهی کهن قاطی میکند.
خدا به قائن اماننامه میدهد:
و خدا به قائن نشانیای داد که هر که او را یابد، وی را نکشد.
در پایان ِ این حکایت اسامی متعددی کنار هم ردیف شده است که فرزندان وبازماندگان قائناند. این شیوهی غیر داستانی از جذابیتهای این متن است:
* و قائن زوجۀ خود را شناخت. پس حامله شده، خنوخ را زایید. و شهری بنا میکرد، و آن شهر را به اسم پسر خود، خنوخ نام نهاد.* و برای خنوخ عیراد متولد شد، و عیراد، مَحُویائیل را آورد، و مَحُویائیل، مَتـُوشائیل را آورد، و متوشائیل، لَمَک را آورد.* و لَمَک، دو زن برای خود گرفت، یکی را عاده نام بود و دیگری را ظِلَّه.* و عاده ، یابال را زایید. وی پدر خیمهنشینان و صاحبان مواشی بود. * و نام برادرش یوبال بود. وی پدر همۀ نوازندگان بربط و نی بود.* و ظله نیز توبل قائن را زایید، که صانع هر آلت مس و آهن بود. و خواهر توبل قائن، نعمه بود.
این ردیفکردن ِ اسامی کنار همدیگر را، در بین عامهی مردم، و بهخصوص پیرمرد، پیرزنها دیدم. ردیف کردن ِ نام ِ امامان شیعیان، شاید پیرو چنین سنتی باشد. البته منظورم این نیست که مواردی که مثال زدم، توجیهگر ِ شیوهی نگارش ِ این متن باشد. به هر حال، تا متنهایی مشابه و متعلق به دورهی مورد نظر را مطالعه نکنیم، به صورت مطمئن، به ریشههای ادبی این متن پی نمیبریم.
و آخرین نکتهی این حکایت، چسباندن ِ سنت ِ چندهمسری به ابتدای آفرینش است. این باز برمیگردد به شیوهی رایج ِ نگارنده: ربط دادن ِ اطلاعات و وقایع ِ امروزی، به ابتدای آفرینش. نتیجهای که حاصل میشود، از نظر ِ عامه مقبول است. همانطور که امروز بعضی مسلمانان، وقتی مسألهای علمی دربارهی خواص یک میوه بیان میشود، برایش حدیث و آیه پیدا میکنند، راوی ِ «کتاب مقدّس» هم، چندهمسری رایج را سنت ِ فرزندان ِ آدم میداند.
پنجشنبه 30/8/1387
------------------------------------------------------------------------
[1] The Holy Bible
COMMONLY KNOWN As THE AUTHORIZED (KING JAMES) VERSION
PLACED BY THE GIDEONS
The National Publishing co.
1961
[2] نشانهگذاریهای و رسمالخط این متن، مطابق ورژن ِ دوم ِ CD واژهنامهی دهخدا است که من در اختیار دارم. نقطههای اضافی هم گردن ِ من نیست. تنها تغییری که من دادم وارد کردن ِ معادلهای لاتین، از پانویس به متن بود؛ چون آوردنشون در پانویس دردسر بود و با پانویسای خودم قاطی میشد.
2 Comment:
درود آقا...
بابت 5شنبه متِشَکّر...
خیلی خوش[نیمفاصله]گذشت...
راستی آقا عهد عتیق و اینجوری ادامه بدید...
هیچی ازش نمیمونه...
سوسک شد رفت...
خدا بیامُرزِِ ِ...
با امید دیدار...
بدرود...
قربان ِ یو.
ارسال يک نظر