۱۳۸۷ آبان ۱۳, دوشنبه

کتاب ِ مُقدّس (1)

The Holy Bible in Persian
Standard Version – New Edition
Third printing, 2002
Elam Ministries
UNITED KINGDOM
«و شام بود و صبح بود، روزی اول.»
چاپ جدید«کتاب ِ مقدّس» در قطع تقریباً جیبی، جلد سخت، با صحافی ِ تمیز، و ویرایش جدید، وسوسه‌انگیز است.
در پیشگفتار چاپ جدید نکاتی آمده که مختصر به عرض می‌رسد.
نکته‌ی اوّل راجع به تاریخچه‌ی ترجمه‌ی کتاب به زبان ِ فارسی است که قابل توجه است.
«ترجمۀ فارسی کتاب‌مقدس که به ترجمۀ قدیمی معروف شده، حاصل زحمات افراد متعدد از اوایل قرن نوزدهم می‌باشد. در سال 1812، هنری مارتین به کمک میرزا سید علی خان در شیراز، عهدجدید را از یونانی و مزامیر را از عبری به فارسی برگرداندند. این ترجمۀ عهدجدید در سالهای بعد به چاپ رسید. در سال 1845، ویلیام گلن و میرزا محمد جعفر شیرازی ترجمۀ کامل عهدعتیق را از عبری به پایان رساندند و آن را منتشر ساختند. در سال1846، کتاب‌مقدسِ کامل که شامل ترجمۀ عهدعتیق توسط گلن و ترجمۀ عهد جدید توسط مارتین بود، انتشار یافت. سالها بعد، نیاز به تجدید نظر در این ترجمه‌ها احساس شد.لذا رابرت بروس به کمک کاراپِت اوهانس اهل جلفا و چند تن دیگر، با صرف بیست سال وقت، این ترجمه را مورد تجدید نظر و اصلاح قرار دادند. حاصل تلاش آنان بصورت کتاب‌مقدس کامل، در سال 1859 منتشر شد که تا به امروز مورد استفاده قرار دارد.»
نکات قابل توجه این بند از این قرار است:
اوّل، مترجمان برای ترجمه‌ی اثرْ سراغ زبان انگلیسی یا فرانسه نرفته‌اند. یادآوری می‌کنم که هنوز هم آثار برتر ادبیات یونان، از فرانسه و انگلیسی ترجمه می‌شوند.
دوم، بد نبود خیلی مختصر (حداقل در یک بند) چیزهایی درباره‌ی این جناب ِ شیرازی یا مِستِر گلن، یا مارتین می‌دانستیم. کار ِ ایشان آن‌قدر ارزش داشته که نامی ازشان برده شود.
سوم، در این پُست و پُست‌های آتی، رسم‌الخط ِ کتاب مقدس را تا پایان ِ کار رعایت می‌کنم.ولی این رسم‌الخط زیاد هم به‌روز نیست. انشاءالله به‌روز شود. نمی‌دانم «کتاب مقدس» را باید با فاصله نوشت یا با نیم‌فاصله. اگر معیارْ تلفظ باشد، هر دو نوع تلفظ را شنیده‌ام. ولی فکر کنم بدون ِ فاصله نوشتن‌اش زیاد درست نیست. به‌نظرم «کتاب‌ْمقدس» بیش‌تر در گفتار ِ عامیانه کاربرد دارد تا در گفتاری رسمی.
***
یادداشت‌هایم تا حد امکان جنبه‌ی شخصی خواهند داشت. یعنی این که من هیچی درباره‌ی کتاب مقدّس نخوانده‌ام و فعلاً هم به‌عمد نمی‌خوانم. احتمالاً راجع به چیزهایی بدیهی دچار اشتباه می‌شوم، چون حتی قاموس کتاب مقدس را هم ندارم و نخواندم. هدفم صرفاً یادداشت ِ شخصی نوشتن است و لاغیر. کتاب را به دید ِ یک اثر ِ داستانی می‌بینم، و تا جایی که ممکن باشد، درباره‌ی جنبه‌های داستانی‌اش می‌نویسم. این یادداشت‌ها ممکن است شوخی یا جدی باشد، ولی مطمئناً پژوهش و آموزش نیست. همان‌طور که وبلاگ می‌نویسم تا بدانم چی خواندم و چی بلدم و بلد نیستم، این‌ها را هم می‌نویسم تا مطلب را بهتر بفهم‌ام و همچنین بعدها که مرورش می‌کنم، بدانم کجاها سوتی دادم.
اینک تفسیر صفحه‌ی اول کتاب مقدس.
***
کتاب پیدایش
آفرینش
«در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید.»
این جمله به سادگی اثبات می‌کند که گوینده‌ یا راوی‌اش هیچ بحثی درباره‌ی پیش از آفرینش نمی‌کند.یعنی این که راوی، شخصی مذهبی و خداباور است. عبارت ِ «در آغاز کلمه بود» خیلی جالب‌تر و غیر مذهبی‌تر است. من کتاب مقدس را دارم به دید اثری که سعی می‌کند تاریخ و جهان را روایت کند نگاه می‌کنم. جالب است بدانم آیا راوی به خود یا به مخاطب اجازه می‌دهد به پیش از خدا فکر کند یا نه. عبارت ِ نخست ِ عهد جدید از این نظر یک گام جلوتر است و احتمالاً تفسیر ِ پیچیده‌تری دارد. البته در عهد جدید هم(انجیل یوحنا) در جمله‌ی دوم، نام ِ خدا به کار می‌رود. «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.»
در آیه‌ی سوم و چهارم، آمده که:
خدا گفت«روشنایی بشود.» و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت.
در این یک سطر، آفرینش با روشنایی آغاز شده. جالب این که می‌گوید خدا دید که روشنایی چیز خوبی‌ست. یعنی این که خدا نمی‌دانست، و بعد از آفریدن‌اش دانست، و به ماهیت آن پی برد. این نگاه ِ راوی به خدا جالب است. در شش روز ِ آفرینش ِ جهان، خدا هر کاری که می‌کند، تازه می‌بیند که نیکوست. این عقیده با دانایی ِ مطلق خدا تناقض دارد و قابل توجه است.
در داستان، و در شخصیت‌پردازی، شخصیت نباید همه‌فن‌حریف و قادر ِ مطلق باشد، چرا که از تنش ِ داستان کاسته می‌شود. می‌توانیم بگوییم، با دیدِ کلاسیک ِ داستان‌نویسی، آغاز ِ کتاب مقدس، داستانی‌تر از عهد جدید است، چرا که با روایت ِ رئالیستی‌تری آغاز می‌شود.
در بند سوم، آیه‌ی هفت، صحبت از آفرینش افلاک شده. افلاک ِ روی هم، نمی‌دانم آیا با نظام ِ بطلمیوس مطابقت دارد یا نه. در هر صورت، این جمله‌ها دارد تصور ِ زمانه را از افلاک روایت می‌کند.
در آیه‌ی یازده، جملاتی نقل شده که عجیب است. آمده است:
و خدا گفت: «زمین نباتات برویاند، علفی که تخم بیاورد و درخت میوه‌ای که موافق جنس خود میوه آورد که تخمش در آن باشد، بر روی زمین.»
اوّل این که این جمله از ایجاز برخوردار نیست. فکر کنم نویسنده سعی بر موجزنویسی نداشته.دوم، نتیجه‌ای که از این جمله‌ها مستفاد می‌شود این است که، قدیمی‌ها تصور می‌کردند، اگر هسته‌ی هلو، درخت هلو به بار می‌آوَرَد، معجزه است. به همین دلیل صحبت از«درخت میوه‌ای که موافق جنس خود میوه آورد» صحبت شده. تصور ِ غریبی است.
راوی، آفرینش را به این ترتیب ِ تقریباً درهم روایت کرده:
(1)آسمان‌ها و زمین (2) روشنایی و تاریکی (3) آفرینش افلاک، (یعنی آفرینش ِ زمین و آسمان؟) (4) آفرینش درختان و نباتات (5) آفرینش ِ دو نـَیّـِر ِ اعظم و اصغر(خورشید و ماه؟) برای سلطنت ِ روز و شب (6) آفرینش ِ جانوران ِ خشکی و دریا (7)آفرینش آدم «پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. او را بصورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید.» (8) دوباره از آفرینش درختان و میوه‌ها سخن می‌رود، و از قول ِ خدا گفته می‌شود کهاین‌ها برای انسان آفریده شده‌اند؛ (9) «و در روز هفتم، خدا از همۀ کار خود که ساخته بود فارغ شد. و در روز هفتم از همۀ کار خود که ساخته بود، آرامی گرفت. پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را تقدیس نمود، زیرا که در آن آرام گرفت، از همۀ کار خود که خدا آفرید و ساخت.»
این حکایت ِ کوتاه ِ آفرینش است. کوتاه‌ترین حکایتْ با حجم ِ عظیمی از وقایع. شاید علت این که حجم ِ این وقایع به چشم نمی‌آید، اول، روایت ِ کلی ِ آن‌ها باشد؛ دوم، تکراری بودن ِ آن برای ماست. شخصیت اصلی خداست. کارش را در شش روز تمام می‌کند و نگاه می‌کند و می‌بیند که عجب کاری کرده. این قهرمان، شخصیتی انسانی دارد. چرا که همچون انسان از کارهای خویش تعجب می‌کند و بر اعمال خویش تسلط و آگاهی ِ لایتناهی ندارد. درست است که صحبت از قدرت ِ فوق‌العاده‌ی او شده، اما او آگاه ِ مطلق نیست.پس از انجام کار هم، در روز هفتم خستگی در می‌کند. همه‌ی این موارد یک داستان یا حکایت ِ کوتاه ِ سر و ته دار است. منتظرم ببینم اعمال ِ این قهرمان به کجا منتهی می‌شود.
دوشنبه 13/8/1387

۳ نظر:

ناشناس گفت...

محمد میرزاخانی:
آووووووووووووو.
عالیه.
قبلن هیچ نوشته ای به این ایجاز و اختصار و مفیدی درباره ی کتاب مقدس نخوانده بودم.
اما درباره ی «کتاب مقدس»: درست این است که با فاصله نوشته شوند. زیرا مقدس، صفتِ کتاب است. در صورتی که با نیم فاصله نوشته شود، به اسم مرکبی تبدیل شده و صفت بودن واژه ی دوم از بین می رود. البته نه این که کلن از بین برود. بلکه طبق دستور فارسی صفت غالبن پس از اسم و با کسره ی اضافه می آید. تنها در یک صورت «کتاب‌مقدس» با نیم فاصله توجیه دارد و آن این که به جای بایبل (Bible) باشد نه به جای هولی بایبل (Holy Bible). چون در زبان انگلیسی و فرانسوی و عربی و ... هم هولی را صفتی جدا و مستقل از واژه ی بایبل دانسته اند:
انگلیسی را که خودت هم نوشته ای . من هم نوشتم.
عرب ها هم می گویند: الکتاب المقدس.
به فرانسه می گویند: Sainte Bible
به ایتالیایی: Sacra Bibbia
به یونانی: άγια γραφή
که دقیقن معادل بالایی هاست.
اما جالب است که در زبان های دیگر هم همین مسأله وجود دارد. چه در انگلیسی، که می توان بایبل (Bible) گفت و نه هولی بایبل، (معادل همان کتاب‌مقدس با نیم فاصله)، در یونانی هم همین را دارند:βίβλοσ
در آلمانی غربی (Bijbel :(Dutch

محمود گفت...

بابا من یه چیزی گفتم
تو چرا جدی گرفتی؟
حالا باید بگم مرسی که جدی گرفتی.
دیگه این که جناب‌عالی هم متن رو داری. دوست دارم غلطای املایی رو هم تذکر بدی (چه توقعاتی!).
یا هو.

Era گفت...

dorood...
agha besiar besia jaleb...
jatun khali emruz ie didar moshavere dashtam....
faghat saretun ba in post akharie be ba nare...
bashad ke bebinimetan...
inhafte mian terme akharesh ehtemalan vaght dashte bashin...
ta 5shanbe emtehan badesh age vaght dashtin bebinametun...
ba omid didar...
bedrood