ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

تربیت ِ اروپایی

A European Education
Romain Gary
تربیت ِ اروپایی
نویسنده: رومن گاری
مترجم: مهدی غبرایی
انتشارات: نیلوفر
چاپ اول 1362
قطع رقعی، 324 صفحه
450 ریال
 
«بله، مـی‌دانـم. جــدی گرفتنش مشکل است، نـه؟ اروپـا همیـشه بهـتـریـن و قدیمی‌تـریـن دانشگاه‌هـا را داشته. ایـن دانشگاه‌هـا عظیم‌تـرین کتاب‌ها و عقاید را به جهان عرضه کرده‌انــد: عقایــد والایـی دربـاره‌ی آزادی، شأن و شرفِ انسانی و برادری. دانشگاه‌های اروپا، مهد تمدن بشری بـه حساب می‌آیند. با وجود ایـن، حاصل ِ تربیت ِاروپایـی چیــزی نیـست مگر اتـاق‌های گاز، تجاوز به حقوق ِدیگران، بـردگی و جـوخه‌های اعدام ِدم ِ صبح. اما شکی نیست که این تنها یک لحظه‌ی گذرای تیرگی‌ است. بالأخره این دوره هــم یک روزی تـمـام مـی‌شـود. بله تمام می‌شود.»


 
خلاصه‌ی داستان:
 
در اوایل جنگ ِ دوم، در کنار ِ یک دهکده‌ی کوچک ِ لهستانی که در اشغال آلمان‌هاست، پارتیزان‌ها در جنگلی گرد ِ هم آمده‌ و گروه‌های کوچک و مستقل ِ مقاومت را تشکیل داده‌اند. پزشک ِ دهکده، از ترس ِآلمان‌ها، مخفی‌گاهی در جنگل می‌سازد و پسرک ِ چهارده ساله‌اش را به آن‌جا هدایت می‌کند. شیوه‌ی مخفی شدن و زندگی در جنگل را به او می‌آموزد، و به او توصیه می‌کند در صورت ناامیدی و ضرورت، به پارتیزان‌ها بپیوندد. در نهایتْ پسرک را با چند تا گونی سیب‌زمینی در آن‌جا باقی می‌گذارد، و از آن پس فقط گاه‌گاه به او سر می‌زند. این پزشک به‌زودی در مواجهه با آلمان‌ها کشته می‌شود.
 
"یانک"ِ تنها، در مخفی‌گاه کتابی همراه دارد به نام ِ«وینه‌تو، نجیب‌زاده‌ی سرخ‌پوست». از آن داستان‌های درباره‌ی قهرمانی و سرخ‌پوست‌بازی. این کتاب احتمالاً تذکر ِ کنایی رومن گاری به مخاطب، درباره‌ی ژانر ِ «تربیت ِ اروپایی» است. برای آن است که مخاطب زیاد متوقع نباشد. در جای دیگری از کتاب، از زبان ِ یکی از شخصیت‌های داستان، باز به طعنه‌ نام ”رابین‌هود“ هم برده شده تا مخاطب بداند که با رمانی فوق‌العاده روشنفکرانه و پیچیده رو‌به‌رو نیست، بلکه با داستانی حماسی درباره‌ی مقاومت روبه‌روست. به هنگام خواندن ِ اثر، این تذکرات را باید در نظر گرفت.
 
وقتی هشت روز از آخرین دیدار ِ یانک با پدر می‌گذرد، او از مخفی‌گا‌ه بیرون می‌آید و به دنیای جدیدی پا می‌گذارد. یانک ِ چهارده ساله، به گروه ِ پارتیزان‌ها که به ”سبزها“ مشهورند برمی‌خورَد. این واقعه زمانی‌ست که پدر ِ یانک کشته شده. پسر از قضیه خبر ندارد، ولی آن گروه از ماجرای مرگ ِ شجاعانه‌ی پزشک ِ دهکده مطلع‌اند. به همین دلیل بچه را زیر پر و بال خود می‌گیرند. از این پس، یانک ماجراهای تازه‌ای را تجربه می‌کند. یک‌بار که به ‌طور اتفاقی قطعه‌ای از "شوپن" (آهنگ‌ساز ِ لهستانی) می‌شنود، تمام وجودش دیگرگون می‌شود. از آن پس، آوای موسیقی همیشه یار و امید‌بخش ِ اوست.
 
شخصیت‌ها:
 
یانک یکی یکی اعضای گروه، و قهرمان‌های جنگل را می‌شناسد: "ستوان مارک"؛ غول ِ پیرْ "کریلنکو"؛ دهقان ِ یونانی‌الأصل و ارتدوکس"ماشورکا" که همیشه منتظر روز رستاخیز است؛ دو دانشجو که وظیفه‌ی دشوار ِ تماس رادیویی را بر عهده دارند و به هنگام هر مأموریت، عبارات مرموزی را تکرار می‌کنند، مثلاً این که: «پارتیزان نایتینگل همیشه برمی‌گردد»؛ "چـِرو" که چشم راست‌اش همیشه می‌پرد؛ قصابی یهودی به نام "یانکل کوکیــِر" که هر پنج‌شنبه با دیگر یهودی‌ها مراسم نیایش دسته‌جمعی را برگزار می‌کند؛ "پان مسناس" وکیل مسن و فربه، با ابروهایی مانند دلقکی غمگین، که هیچ‌کس باهاش صمیمی نیست؛ "استانچیک" آرایشگری اهل ویلنو که آلمانی‌ها به دو دختر پانزده و هفده ساله‌اش تجاوز کرده بودند؛ و بالأخره سه برادر "زبوروفسکی" که کم‌حرف، عبوس، و به همه‌چیز بدگمان بودند.
 
در مخفی‌گاه، پسرک با دختری پانزده ساله به نام ِ زوسیا آشنا، و عاشق او می‌شود. زوسیا پیش‌تر با سربازهای آلمانی می‌خوابیده، اما پس از آشنایی با یانک، رفتار گذشته را کنار می‌گذارد. او به مخفی‌گاه یانک می‌رود و همان‌جا می‌ماند.
 
به تقریب هر کدام از بندهای بالا بخشی از حجم رمان را پرکرده. داستان از ابتدا تا پایان، شرح ماجراهایی است که برای گروه ِ پارتیزان‌ها، یانک، و زوسیا پیش‌ می‌آید و تا پایان جنگ و آزادی لهستان ادامه دارد.
 
تکنیک‌ها، ویژگی‌‌های سبکی:
 
تربیت اروپایی، یک اثر رئالیستی است. تا جایی که من خوانده‌ام*، این گرایش ِ غالب ِ آثار ِ نویسنده است. رومن گاری سعی در آفرینش یا بازسازی ِ رئالیستی ِ وقایع را دارد و به قلم‌اش چندان مجال ِ ورود به دنیای ِ تخیل ِ آزادانه‌تر را نمی‌دهد. این واقع‌گرایی مطمئناً نویسنده و اثرش را محدود می‌کند. به هر حال، واقعیت هر چه هم عجیب، غیر منتظره، و جذاب باشد، باز پس از برخورد اول، تا حد زیادی تازگی خود را از دست می‌دهد. در این‌جا شگردهایی دیگر باید اثر را غنا بخشیده، و این محدودیت را جبران کنند. یادآوری این نکته هم خالی از فایده نیست که بیش‌تر ِ رئالیست‌های بزرگ (بالزاک، فلوبر، تولستوی، داستایوسکی) متعلق به قرن نوزده بوده‌اند.
 
انتخاب ِ روای یا قهرمان ِ نوجوان، روشی است که رومن گاری در دو کتاب ِ «زندگی در پیش ِ رو» و «تربیت ِ اروپایی» برگزیده است. دقت بر اعمال ِ یک نوجوان، خودش می‌تواند چیزی جدید و جذاب باشد. البته در تربیت ِ اروپایی، نتیجه به اندازه‌ی زندگی در پیش ِ رو، موفقیت‌آمیز نیست، چرا که تربیت اروپایی جزء کارهای اولیه‌ی نویسنده است.
 
ویژگی ِ دیگر ِ آثار ِ رومن گاری، که بی‌ارتباط با شگرد ِ قبلی نیست، شخصیت‌پردازی‌ جالب ِ اوست. شخصیت‌‌های رمان‌های او،"گاری کوپر"، "مومو" و "رُزا خانم"، "لیدی ال"، و "یانک" همگی ویژگی‌هایی عجیب و غریب و جلب‌کننده دارند. آفرینش ِاین موجودات ِ غریب، تضادی با رئالیسم ِ رومن گاری ندارد. چون نویسنده آن‌قدر توانایی دارد که از پس ِ باورپذیر و محبوب ساختن ِ شخصیت‌های ِ مخلوق ِ خویش برآید. این تکیه‌ بر شخصیت‌ها برای خوشایند کردن ِ داستان، به‌خصوص زمانی کاربرد ِ بیش‌تری دارد که رمان از ”روایتی“ فوق‌العاده یا مبتکرانه برخوردار نباشد. در هر صورت نویسنده برای جلب مخاطب و منتقد ِ داستان‌اش باید به عنصر یا عناصری اساسی تکیه کند. خوب، اگر ”روایت“ ساده است، ”شخصیت‌پردازی“ باید جبران‌اش کند؛ اگر شخصیت‌ها چندان برجسته نیستند، ”زبان“ باید جلب‌کننده باشد.
 
یک روش‌ همیشگی ِ گاری در شخصیت‌پردازی، دادن ِ وجهی مشخص و آشنا به هر شخصیت ِداستان‌اش است.  
منظورم این است که وی به جای تحلیل و توصیف همه‌جانبه‌ی یک شخصیت [به سبک کلاسیک‌ها]، اخلاق یا ویژگی ِ مشخصی را به او اعطا می‌کند، که مخاطب به‌سادگی آن را پذیرا می‌شود. مثلاً ویژگی "گاری کوپر"، خُلق و خوی خاص‌اش است. البته او ظاهر ِ جالبی هم دارد، جنبه‌های دیگر وجودش هم توصیف شده‌ است، اما حرف‌ها و دیدگاه او نسبت به دنیا، وجه بارز شخصیت اوست. اعطای ِ یک وجه مشخص به هر شخصیت ـ که برای مخاطب هم خوشایند است ـ تیپ‌سازی نیست. تیپ‌سازی یعنی استفاده‌ی تکراری از کلیشه‌ها. اما رومن گاری چیزی جدید را می‌آفریند و یک یا چند ویژگی آشنا هم برایش می‌تراشد. این با تیپ‌سازی فرق دارد. در تربیت اروپایی، رومن گاری هنوز این تخصص ویژه‌ در شخصیت‌پردازی را پیدا نکرده، با این حال رگه‌های ابتکارش هویداست. در قسمت‌های رنگی شده‌ی بند چهارم ِ نوشته‌ی حاضر، توصیفی درباره‌ی هر شخصیت آمده، که تقریباً کنش ِ آن شخصیت را در طول داستان آشکار می‌کند.    
 
نمی‌دانم تا چه حد می‌توان با تکیه بر ترجمه، راجع به زبان ِ یک اثر قضاوت کرد. ولی بر اساس ِ همین ترجمه‌های موجود، باید گفت که رومن گاری در کاربرد ِ استعاره و مَجاز، در ساخت ِ ترکیبات و اصطلاحات ِ جدید، و در کاربرد ِ زبان ِکنایی و طنز‌آمیز، استعدادی ویژه دارد. کاربرد ِ بعضی اصطلاحات ِ «خداحافظ گاری کوپر» بین ِ خوانندگان ِ آثار رومن گاری رایج است. زبان ِ «زندگی در پیش ِ رو» همین ویژگی را دارد. در تربیت ِ اروپایی اما، زبان هنوز این‌قدر پخته نیست. خوشایند است اما چندان جلب‌کننده نیست.       
 
 روایت ِ «تربیت اروپایی» یک روایت سرراست و ساده است. داستان ِ "یانک" با قطع‌هایی اندک، یک‌سره تا پایان ِکتاب ادامه می‌یابد. از سی و سه فصل ِ کتاب، فقط در ده فصل، راوی ِ دانای کل به خود اجازه می‌دهد، صحنه‌های داستان را تغییر دهد و وقایعی غیر از سرگذشت ِ یانک را به صورت ”موازی“ یا ”همزمان“ روایت کند. این نشانه‌ی پایبندی نویسنده به روایت‌ ِ کلاسیک است. در بعضی جاها هم روایت ِ خطی و پیوسته به این صورت قطع شده که داستانی کوتاه در رمان آورده شده. یکی از پارتیزان‌ها به نام "دوبراسکی"، دانشجو و نویسنده است و هر از گاهی چیزی از نوشته‌هایش را برای دیگران می‌خوانـَد. این گریز‌های کوچک ِ گاری، موجب ِ تنوع ِ اثرش است. در این روایت‌های حاشیه‌ای، شیوه‌ی نگارش ِ نویسنده تقریباً عوض می‌شود و متن، متناسب با قلم ِ یک نویسنده‌ی آماتور، رمانتیک، شاعرانه و خام می‌شود. بعضی از این داستان‌های کوتاه جذاب‌اند و بیش‌ترشان خام.
 
مورد دیگری که در این کتاب و در دیگر نوشته‌های گاری، در حاشیه یا در متن ِ کتاب به آن پرداخته می‌شود، موضوع یهودی‌هاست. می‌دانیم که رومن گاری اصالتاً از یک خانواده‌ی یهودی لیتوانیایی بوده و همچنین کسی است که جنگ دوم و کشتار یهودیان را تجربه کرده و دیده است. توصیف روحیه‌ی قوم یهود، یا آفریدن ِ شخصیت‌های یهودی و روایت سرگذشت‌شان، یکی از موضوعات ِ مشترک برخی آثار نویسنده است. در یک مجموعه داستان ِ کوتاه از "گاری" که تحت عنوان ِ «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند» در ایران منتشر شده، دو داستان مشخصاً درباره‌ی یهودی‌هاست (کهن‌ترین داستان جهان؛ بشردوست)؛ یکی از شخصیت‌های اصلی ِ «زندگی در پیش ِ رو» یهودی‌ست و تراژدی ِ داستان، دقیقاً بر سرگذشت ِ همان شخصیت، تکیه دارد. در فصل 22 تربیت اروپایی هم روایت می‌شود که پارتیزان‌های آواره‌ی یهودی، هر پنج‌شنبه [چرا پنج‌شنبه؟]، در خرابه‌های یک انبار باروت قدیمی گرد هم می‌آیند و از آن مکان به عنوان کنیسه‌ی موقت استفاده می‌کنند تا نیایش ِ جمعی‌شان را به انجام برسانند.
 
«ماشورکا تنها کسی بود که زبان به طعنه باز کرد:
ــ هیچ جهودی نمی‌تواند تنها دعا بخواند. می‌ترسد با خدای خودش خلوت کند 
   
این فصل ِ کتاب برخلاف ِ انتظار، کاری خام است. چرا که بود و نبودش در داستان زیاد فرقی ندارد. آن را باید به عنوان ِ تمرینی برای نوشته‌های عالی ِ گاری در باب ِ موضوع ِ یادشده دانست. با مقایسه‌ی برخورد ِ رومن گاری با مسأله‌ی یهودی‌ها، در این کتاب و در آثار بعدی، می‌توان با بخشی از سیر هنری ِ این نویسنده آشنا شد. یعنی می‌توان حرکت ِ نویسنده از ”نگاه شیفته یا ایدئولوژیک به یهودیت“ را، به سوی ”نگاه هنرمندانه و انسانی“ ملاحظه کرد؛ تلاش برای ارتقای ِ ”اندیشه‌ی سطحی“، به ”امر ِ متعالی ِ هنری“؛ به قول ِ علما، تبدیل ِ مبتذل به متعالی.
 
در پایان ِ رمان، صحبت از طبیعت زیبا می‌شود و از قصه و حماسه سخن می‌رود. این حرف‌ها رنگ و بویی رمانتیک دارند؛ چیزی که رگه‌های کم‌ رنگی از آن را در سراسر رمان می‌توان دید. اساساً وقتی کل ِ رمان درباره‌ی حماسه‌سازی و قهرمانی پارتیزان‌هاست، خوش‌بینی و امیدواری ِ نه‌چندان خوشایندی بر داستان حاکم می‌شود که هیچ‌جور نمی‌شود چاره‌ای براش پیدا کرد. روایت ِ ساده، قهرمان‌سازی‌، و نگاه ِ کم‌عمق به قضایا می‌توانست این رمان را به یک داستان ِ ماجراجویی ِ[Adventure] سطح ِ پایین تبدیل کند. ولی خوشبختانه این اتفاق نیفتاده؛ آن هم به دلیل ویژگی‌هایی که در قلم و هنر رومن گاری است و بعضی مواردش را در بالا ذکر کردم.
 
به عنوان آخرین نکته بگویم که در ویکی‌پدیا حدود سی اثر از رومن گاری فهرست شده که فقط چندتاش به فارسی ترجمه شده. تازه همین چند تا هم در توقیف به سر می‌برند و یا این که ناشر و مترجم به دنبال تجدید چاپ‌‌شان نیستند. ایرانی‌ها رومن گاری را بیش‌تر با خداحافظ گاری کوپر می‌شناسند، در صورتی که آن رمان همچین شاهکار هم نیست. دعا کنیم که آثار ِ دیگر ِ نویسنده ترجمه شوند؛ ترجمه‌شده‌ها تجدید چاپ شوند؛ تجدید چاپ شده‌ها ویرایش شوند؛ و در نهایت ویرایش شده‌ها خوانده شوند!
دوشنبه 14/ 5/ 1387
 
مرتبط:
------------------------------------------------------------------
*‌ پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند/ زندگی در پیش ِ رو/ خداحافظ گاری کوپر/ لیدی اِل
           

۲ نظر:

Era گفت...

به به به...
این کتابَ رو تبلیغِ شو زیاد کردید...
بدید مشرف شیم...
منم میخوام، از بدبختی نشستم هری پاترارو دوباره خوانی کردم...
الان که میخونم آی مخزرفِ، آی مخزرفِ... البته هنوز برادر درن شان در خزعبل نویسی پیشروست(یحتمل اینم از قدرت های خداست)...
راستی آقای میرزاخانی چه خبر، هنوز در دامان طبیعت، در کمپ اند...؟
حسین هم متواری شد، ببینیم این هفته میتونم خفتش کنم یانه...
مثل اینکه به ما کار کردن نیومده...
شرمنده فکم گرم شد، باشه بقیه غرهامو بعدا به سمعتون میرسانیم...
با امید دیدار...
بدرود...

Era گفت...

درود مجدد...
آقا شما هم که متواری شدید...
پیداتون نیست...؟
کمپ زدین؟
حالا بماند، خواستم بگم به لطف پدیده نت جلد 7 درن شان هم ترجمه شد کامل...
بخونید از خزعبلاتش لذت ببرید...
یجوری تو شهریور یه قراری بزارین قبل از شروع بدبختی بینمتون...
با امید دیدار...
بدرود...