۱۳۸۷ اردیبهشت ۸, یکشنبه

داستایفسکی؛ جدال ِ شک و ایمان

Dostoevsky
Carr, Edward Hallett, 1892 - 1982
نویسنده: ادوارد هلِت کار
مترجم: خشایار دیهیمی
ناشر: طرح نو
چاپ دوم 1384
قطع رقعی؛ 344 صفحه
3500 تومان
 
ادوارد هلِت کار، نویسنده، محقق ِعلوم سیاسی، دکترای ِ روابط بین‌الملل، و تاریخ‌نگار ِانگلیسی، چندین پژوهش ِ بیوگرافیک در پرونده‌ی ِ آثار ِِ خود دارد. تعدادی از مهم‌ترین ِ این آثار، درباره‌ی روس‌ها و روسیه است: زندگی‌نامه‌ی انقلابی ِ مشهور «میخائیل باکونین»، «تاریخ ِاتحاد شوروی» (در9جلد) و «انقلاب روسیه: از لنین تا استالین». «تبعیدیان ِ سودایی» [تبعیدیان ِرمانتیک] (1933) و «داستایفسکی» (1931) دو مورد از آثار این نویسنده است که به فارسی برگردانده شده‌اند.

 
’داستایفسکی‘ پژوهش ِ نسبتاً واقع‌بینانه‌ی ِمؤلّف، درباره‌ی زندگی و آثار ِ غول ِ نویسندگان ِروسیه و دنیاست. این کتاب کمی قدیمی است. اگر پژوهش ِ این نویسنده درمورد ِ«تبعیدیان ‌ِسودایی»، کاملا تازگی داشت، اما درباره‌ی ِ داستایفسکی چندان بدیع نیست؛ شاید چون این نوع پژوهش‌ها را اهل ِ ادبیات بهتر از مورخان انجام می‌دهند. با این حال نویسنده بی‌گدار به آب نزده و هیچ‌گاه در نظراتش جانب ِ اعتدال را رها نکرده. روش‌ تحقیق‌ وی مبتنی بر داده‌های ِ تاریخی و ادبی ِمعتبر‌تر، به علاوه‌ی استدلال‌هایی امروزی در تایید یا ردّ ِ برداشت‌های قدیمی درباره‌ی داستایفسکی است. کتاب حاوی اطلاعات ِبکر یا دیدگاه‌های پیشرو نیست؛ اما لحن و روشی مجاب کننده و رضایت‌بخش دارد.
منابع نویسنده در این تحقیق، آن‌گونه که از متن ِ کتاب بر‌می‌‌‌‌‌‌‌آید، عبارتند از زندگی‌نامه‌ی رسمی داستایفسکی نوشته‌ی "استراخوف"، یادداشت‌ها و نامه‌های داستایفسکی، یادداشت‌ها و نامه‌های "آنا" همسر داستایفسکی، و تاریخ عمومی ِروسیه‌ی قرن نوزده و چیزهایی از این قبیل.
در این اثر، نویسنده مدام به تطبیق آثار داستایفسکی با زندگی‌اش می‌پردازد. او در این راه افراط نمی‌کند ولی شیوه‌اش تقریباً سنتی است. ادعاهای "کار" خالی از افسانه‌سرایی‌های زندگی‌نامه‌نویس‌ها، و قابل اعتماد است. و البته نقدهایی هم از برخی تصورات رایج درباره‌ی داستایفسکی و آثارش ارائه شده که تا حدّی موافق ِبرداشت‌های امروزین درباره‌ی ’مولف‘ و ’اثر ادبی‘ است.
عنوان ِفرعی ِکتاب ’جدال ِ شک و ایمان‘ گویا بر‌افزوده‌ی مترجم است. در آغاز کتاب در نقل ِ قولی از "الکساندر هرتسن" آمده است: «من روس هستم. زندگی به من آموخته است بیندیشم، امّا اندیشیدن راه ِ زیستن را به من نیاموخته است». آن عنوان و این نقل قول، شواهدی از نظرگاه ِ نویسنده درباره‌ی روس‌ها و به خصوص داستایفسکی، است. بیان ِ تضادّ ِدایمی ِ وجود ِ داستایفسکی، اهمیّتی اساسی در این تحقیق دارد. این دوگانگی چیزی است که در بیشتر ِ آثار داستایفسکی به چشم می‌خورد. چیزی است که داستایفسکی آن را ویژگی منحصر به فرد ِ روس‌ها می‌داند و به آن افتخار می‌کند. عقیده‌ای که وقتی در در آثار ِ داستانی ِ داستایفسکی رخ می‌نماید، جذابیّتی فوق‌العاده دارد و پیشگام ِروانشناسی امروز است؛ ولی آن گاه که در مقالات ِ تعلیمی ِنویسنده‌ی بزرگ مطرح می‌شود، مرتجعانه و بی معنی است. «همزاد»، «راسکولنیکوف»، «دیمیتری کارامازوف»، و «جوان ِ خام»، تجلّی ِ این دوگانگی در سطوح ِ مختلف‌اند.
نگارنده اشاره می‌کند که داستایفسکی یک رمان‌نویس ِ شهری است. چه به لحاظ شخصیت و چه در آثارش. برخلاف ِ پوشکین و تورگنیف و به خصوص تولستوی که مرتب از طبیعت و روستا و روسیه‌ی زیبا حرف می‌زنند، رمان‌های داستایفسکی در شهر می‌شکفند: در زیرزمین‌های تنگ و خانه‌های زیر شیروانی. مکان‌هایی که به صورت ِ استعاری، نشانگر ِ درون ِ درهم‌فشرده و تاریک ِشخصیت‌های داستانی وی هستند؛ «در اتاق ِ تنگْ حتی اندیشه هم در تنگنا می‌ماند». سپس زندگی نویسنده در کودکی توصیف می‌شود که برخلاف ِ انتظار در چنین مکان‌های تنگ و تاری نبوده است. خانواده‌ی وی از رفاه برخوردار بوده‌اند ولی پدر ِ نویسنده آدم منضبط و سختگیری بوده و به شدّت بچه‌ها را کنترل می‌کرده. داستایفسکی از همان دوران، در خانه و مدرسه به انزوا خومی‌گیرد.
«گزارش یکی از گواهان ِ عینی درباره‌ی داستایفسکی ِشانزده ساله در نخستین سال دانشکده، تصویر جوانی بی دست و پا و فربه و موبور و به طور غیر عادی رنگ‌پریده به دست می‌دهد که از کلاس‌های رقص و دیگر جنبه‌های شادتر زندگی در دانشکده پرهیز داشت؛ در گوشه‌ای تاریک می‌نشست و در نور شمعی از پیه به خواندن و نوشتن می‌پرداخت؛ یا با یکی دو تن از هم‌مشربانش قدم می‌زد و بالا و پایین می‌رفت و بحث‌های بزرگتر از سنش راجع به مسائل هستی می‌کرد. این گزارش پس از مرگ داستایفسکی، در حدود چهل سال پس از این تاریخ، برای ثبت در زندگی‌‌نامه‌ی رسمی او نوشته شده است. شاید مایه‌ی گزارش کمی غلیظ شده و برای گیرایی چیزهایی هم به آن افزوده شده باشد، اما در این که اساس آن صحیح است، تردید روا نیست.»
نویسنده آثار داستایفسکی را به دو دسته تقسیم کرده: آثار ِ دوره‌ی پیش‌سیبریایی که حاوی نوشته‌های خام نویسنده است. بهترین‌شان «مردم ِ فقیر» یک اثر درجه دو ادبی است که داستایفسکی را در محافل ادبی روسیه مشهور می‌کند. در این دوره نثر داستایفسکی  تحت تاثیر گوگول است. و دوره‌ی پختگی که پنج شاهکار او آفریده می‌شوند: جنایت و مکافات، ابله، جن‌ زدگان، جوان خام، و برادران کارامازوف. بین مرحله‌ی اول و دوم ِ نویسندگی ِ داستایفسکی، ده سال فاصله است.
نکته‌ی جالبی که در فصل سوم آمده، اطلاعاتی است که از جو ِ ادبی حاکم بر عصر نویسنده ارائه شده. این اطلاعات می‌تواند پرتوی روشنگر بر برخی از موجودات ِ غریب آثار داستایفسکی باشد:
«هنگامی که داستایفسکی به کار نویسندگی روی آورد، سه جریان ِ ادبی اعم از داخلی و خارجی، در قالب‌ریزی ِ داستان‌های روسی نقش اساسی داشتندــ داستان احساساتی (عمدتا فرانسوی)، رمان تخیّلی (عمدتاً آلمانی و انگلیسی)، و رمان ’ناتورالیستی‘که گوگول آفریده بود و به تدریج دو نوع رمان یاد شده‌ی فوق را تحت‌الشعاع خود قرار داد. »
«در آلمان رمان تخیلی همیشه شکوفان بود؛ نام هوفمان و ژان پول در دوران جوانی داستایفسکی در اروپا ورد زبان همه بود، و منتقد خردمندی چون بلینسکی، هوفمان را در رده‌ی گوته و شکسپیر قرار می‌داد. نفوذهوفمان در چند داستان پیش‌سیبریایی داستایفسکی به وضوح به چشم می‌خورد؛ و نام هوفمان بارها در نامه‌ای داستایفسکی به برادرش تکرار می‌شود».
شیطان و شخصیت‌های شیطانی به احتمال زیاد تحت تأثیر نوشته‌های آلمانی واردِ آثار داستایفسکی شده‌اند. گیرم از صافی ذهن ِ نویسنده گذشته و اساساً صورت و ماهیتی دیگر یافته‌اند.
نگارنده مدعی است تاثیرات داستایفسکی از رمان‌های احساساتی و تخیّلی و غیره، چندان جدی نیست و در آثار مرحله‌ی دوم، یعنی دوران پختگی داستایفسکی، هر جا اثری از این تجربه‌های اولیه پیدا می‌شود، بیشتر نقطه ضعف است تا قوت. و به همین دلیل در این کتاب، آثار دوره‌ی اول زندگی ِوی (دوره‌ی پیش‌سیبریایی) مختصر بررسی شده‌است.
مؤلف اثر ِ خود را به چهار کتاب تقسیم کرده. عناوین ِ این چهار کتاب از این قرار است:
کتاب اول: سال‌های رشد (کودکی؛ سال‌های پطرزبورگ؛ ثمره‌های نخستین؛ فاجعه؛ خانه‌ی مردگان)
کتاب دوم: سال‌های هیجان و جوشش (تبعید و ازدواج نخست؛ تجربه‌ی روزنامه‌نگاری؛ زندگی خصوصی؛ سال‌های اندوه، میان‌پرده‌های احساساتی)
کتاب سوم: سال‌های آفرینش (سال شگفتی‌های؛ ماه‌های نخست اقامت در خارجه؛ مشکلات اخلاقی ـ جنایت و مکافات؛ آرمان ِ اخلاقی ـ ابله؛ اخلاق و سیاست ـ جن‌زدگان)
کتاب چهارم: سال‌های کامروایی (بازگشت به روسیه؛ داستایفسکی ِ روانشناس ـ جوان خام؛ داستایفسکی ِ روزنامه‌نگار ـ یادداشت‌های روزانه‌ی نویسنده؛ داستایفسکی ِ پیامبر ـ برادران کارامازوف؛ اوج افتخار)
***
در شناسنامه‌ی کتاب، اثر جزو ِ آثار ِ نقد و تفسیر رده‌بندی شده. از نظرگاه ِ نقد و تفسیر، روش ِکتاب قدیمی‌ست؛ چرا که اهمیتِ نقد زندگی‌نامه‌ای کاهش یافته است. ولی اگر به عنوان ِ یک زندگی‌نامه‌ به اثر نگاه کنیم، این کتاب یک اثر ساده و قابل اعتماد درباره‌ی داستایفسکی است، که هوشمندانه، نکته‌هایی را درباره‌ی نویسنده‌ی بزرگ بازگو می‌کند. در زیر از دید ِ خودم، خلاصه‌ای از نکات برجسته‌ و نسبتاً تازه‌ی این کتاب را ذکرمی‌کنم.
1ـ داستایفسکی در دوران تبعید در سیبری، در خانه‌ی مردگان چندان با زندانیان دیگر دمخور نبوده، از آن‌ها متنفر بوده، و فاصله‌اش را با آن‌ها حفظ می‌کرده. این شاید به خاطر تربیت ِ بورژوایی و اخلاق منزوی داستایفسکی بوده. در هر صورت، او بارها از این تک بودن در بین این جماعت گله می‌کند. اما بعدها همین جماعت را که برایش تحمل ناپذیر بوده‌اند، تبدیل به «خلق ِ آرمانی» می‌کند. به همان سادگی که ازشان متنفر بوده، آرمانی‌شان می‌کند. دوست داشتن و آرمانی کردن ِ کسانی که ازشان دور هستی ساده‌تر از زندگی با آن‌هاست. این آرمان ِخلقی در سال‌های آخر زندگی داستایفسکی برجسته‌تر می‌شود و چیزی است که در انقلاب‌های آتی روسیه ادامه می‌یابد.
2ـ داستایفسکی احتمالا «نقد عقل محض» ِ کانت و برخی آثار هگل را خوانده.
3ـ در آغاز جوانی و دوره‌ی خدمت اداری، داستایفسکی به ترجمه‌ی آثاری از بالزاک و ژرژ ساند می‌پردازد.
4ـ داستایفسکی یک قمارباز حرفه‌ای بوده است. این کارش گذرا و تصادفی نبوده. «قمارباز» محصول تجربه‌ی حرفه‌ای او در قمار است. وی بارها تمام دار و ندار خود را در اروپا قمار می‌کند؛ آن قدر که آخرش برای پول بلیت و اجاره‌ی هتل معطل می‌مانده، دست به دامان ِ دیگران می‌شده است.
5ـ نویسندگان ِ آلمانی، در گذشته سعی کرده‌اند نگارش ِ«یادداشت‌های زیرزمینی» را به یک بحران ِ روحی و تحوّل ِ اخلاقی فوق‌العاده در داستایفسکی نسبت دهند. این از سر ِ بی‌اطلاعی آنان بوده و بس. اگر نویسنده‌های آلمانی ِ آن دوره به نامه‌های خصوصی داستایفسکی ـ که بعدها منتشر شد ـ دسترسی داشتند چنین چیزی را عنوان نمی‌کردند. این کتاب ِ داستایفسکی احتمالا پاسخی است به کتاب ِ «چه باید کرد» ِ چرنیشفسکی که همان هنگام منتشر شده بود. داستایفسکی قهرمانی را تصویر کرده که به بن بست رسیده و کفر می‌گوید. این کفرگویی برای ترویج ِآنارشیسم نیست؛ هدف ارائه‌ی دلایلی در ضرورت ِ اعتقاد به مسیح و خداست. «به عبارت دیگر یادداشت‌های زیرزمینی نه این که فریاد طغیان نبود، بلکه از درست‌آیینی ِ مذهبی در برابر اخلاقیات ماتریالیستی چرنیشفسکی دفاع می‌کند». این نمونه نشان می‌دهد که جُستن ِ مطالب ِ مربوط به زندگی ِ نویسنده، در آثار ِ داستانی ِ آن نویسنده [تطبیق ِ اثر ادبی و شخصیت نویسنده] چه قدر می‌تواند خطرناک و گمراه کننده باشد.
6ـ از 1868 یعنی پس از نگارش ابله، داستایفسکی طرح ِ پنج رمان ِ پیوسته را ریخته که قرار بود عنوان ِ کلی‌اش زندگی ِ گناهکار بزرگ باشد. یادداشت‌های مفصّل او در این باره‌ هنوز موجود و در دست است که البته تنها در حدّ طرح باقی مانده. او این طرح را ذرّه ذرّه در سه اثر ِ آخر ِ خود، در جن زدگان، جوان ِ خام، و برادران کارامازوف مصرف می‌کند. به اعتقاد ِنگارنده، یکی از علل آشفتگی ساختار ِدو اثر ِ اول، همین راه یافتن ِ ایده‌ی گناهکار ِ بزرگ به این آثار است: ایده‌ها و طرح‌هایی متفاوت کنار هم قرار گرفته که هماهنگی‌ای با هم ندارند و باعث شده به خصوص در جن زدگان، دوپارگی آشکاری را مشاهده کنیم.
7ـ "ای. ایچ. کار" درباره‌ی شخصیت «راسکولنیکوف» چنین نوشته است:
«فلسفه‌ی اَبَر مَرد زاده‌ی طبیعی ایدئالیسم ذهنی است که همتای متافیزیکی رمانتیسم در هنر است. ذهن ِ روسی به خاطر فقدان استعداد یا فقدان آموزش هرگز نتوانست با تفکر متافیزیکی خو بگیرد، اما ذهن روسی در یافتن ِ راه حلی برای مسأله‌ی اخلاقی در فلسفه‌ی روز ِ آلمانی، و یافتن مجوزهای اخلاقی جدید به جای مجوزهای بی‌اعتبارشده‌ی مذهبی، تند و تیز بود. این جستجویی طاقت‌فرسا بود. زمانی که در دهه‌ی سی [1830] فلسفه‌ی آلمانی به روسیه راه یافت، «حکم مطلق» ِ کانت را خود ِ آلمانی‌ها ردکرده‌بودند؛ و پدر فلسفه‌ی نوین در روسیه نفوذ و اعتباری به دست نیاورد. ایدئالیست‌های متاخر افراطی‌تر زمینه‌ی محکمی برای بنای کاخ با عظمت و با دوامی برای اخلاقیات عرضه نمی‌کردند. چون اگر بنا باشد پدیده‌ها همه از ذهن بشر استنتاج شود، و اگر همه‌ی حقیقت از ’خویشتن‘ برگرفته می‌شود، چگونه ممکن است معیار یا مجوزی خارجی برای اخلاق وجود داشته باشد؟ آیا بالاترین التزام بشر، التزام به خویشتن خویش نیست؟ انگیزه‌ی راسکولنیکوف به ثبوت رساندن خویش در مقام یک اَبَرمَرد و به ثبوت رساندن حق خویش برای تخطـّی از قراردادهای اخلاقی بود. راسکولنیکوف به سونیا می‌گوید:
خواستم بی هیچ دلیل منطقی و اعتقادی بکـُشم. برای خاطر خودم بکشم. فقط به خاطر خودم! و در این باره حتی به خودم هم نمی‌خواستم دروغ بگویم! به دلیل کمک به مادرم جنایت نکردم. نه این دروغ است! به این دلیل مرتکب قتل نشدم که پس از دسترسی به وسایل و قدرت به مردم نیکی کنم. نه، این دروغ است! همین‌طور کشتم، فقط به خاطر خودم... پول هم منظور اصلی من نبود. وقتی که مرتکب قتل شدم چیز دیگری بیش از پول برایم مطرح بود...می‌خواستم بدانم و در آن وقت لازم بود بدانم که آیا من هم مانند همه‌ی مردم شپش هستم یا انسانم؟ آیا می‌توانم از حد معینی تجاوز کنم، یا نمی‌توانم؟ آیا جسارت این را دارم که خم شوم و آنچه را می‌‌خواهم بردارم، یا نه؟ آیا موجودی ترسو و بزدلم یا صاحب حق و اختیار هستم؟»
8ـ در ابله داستایفسکی شخصیتی نیک آفریده که در ادبیات دنیا همتا ندارد.
«آرمان اخلاقی عرضه شده در وجود میشکین بیشتر آرمانی کنش‌پذیر است تا آرمانی کنشگر. چیزی از این دورتر، از تصور غربی‌ها از انسان نیک، یعنی کسی که دست به اعمال خیر می‌زند، نمی‌تواند وجود داشته باشد...آرمان میشکین در رنج تجلّی می‌یابد نه در دست زدن به عمل». «اگر برای ابله در ادبیات غرب قرینه‌ای بجوییم به جایی نخواهیم رسید مگر آن که صفحات رمانس سروانتس را بگشاییم».
« به آسانی می‌توان نشان‌داد که داستایفسکی به نحوی درست‌تر و دقیق‌تر سنّت اولیه‌ی مسیح ِ انجیل‌ها را عرضه می‌کند. دو فرمان ِ اصلی عیسی، در مقابل ده فرمان ِ یهودیان، آمر به عمل نیست بلکه در مورد حالاتی از احساس است ــ یعنی دوست داشتن خداوند و دوست داشتن ِ همسایه. هشت آیه‌ی سعادت جاودانی در انجیل، که ویژه‌ترین گفته‌های اخلاقی مسیحیت نخستین هستند، سعادتبخشی برخی از حالات نیکی («خوشا به حال پاکدلان»، «خوشا به حال رحم‌کنندگان»، «خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت») و برخی دیگر از حالات را اعلام می‌کنند که امروزه دیگر ذاتاً نیکیی[نیکی‌ای] به شمار نمی‌آیند («خوشا به حال مسکینان روح»، «خوشا به حال حلیمان»، «خوشا به حال ماتمیان»). فقط در یکی از این هشت آیه («خوشا به حال صلح‌کنندگان») عیسی بر سعادتبخشی عملی از هر نوع تکیه و تأکید می‌کند، و تازه این مورد هم بیشتر از نوع سلبی است. و یقیناً این نکته نیز حائز اهمیت و پرمعناست که والاترین دستاورد عیسی در زندگی‌اش بر روی زمین «مصیبت» ِ اوست، مصیبتی که در اطاعت از امر و اراده‌ی پدر آسمانی بر سرش می‌آید. داستایفسکی با تصویرکردن ِوالایی ِ اخلاقی ِرنج و تسلیم در وجود میشکین، یگانه نمونه‌ی قابل تحمّل آرمان مسیحیت ِ نخستین را در ادبیات ِ نوین به وجود آورده است».
«اندیشه‌ی این رمان همان اندیشه‌ی محبوب قدیمی من است، که البته چندان دشوار است که مدت‌ها جرأت آزمودنش را نداشتم؛ و اگر اکنون دست به کارش شده‌ام، بی‌تردید از آن روست که خود را در وضع لاعلاجی می‌بینم. غرض ِ اصلی رمان تصویرکردن انسان ِ نیکِ حقیقی است. در جهان کاری از این دشوارتر نیست، خصوصاً امروزه روز. در میان تمام نویسندگان (نه فقط نویسندگان ما بلکه نویسندگان اروپایی نیز) آن‌هایی که سعی کرده‌اند انسان نیک ِحقیقی را تصویر کنند همیشه ره گم‌کرده‌اند. زیرا این کاری است که انجامی ندارد، نیکْ نوعی آرمان است، ولی هم آرمان ما و هم آرمان اروپای متمدن هنوز راه درازی دارد تا جامه‌ی عمل بپوشد. در تمام جهان فقط یک انسان ِ نیک ِ حقیقی هست و آن مسیح است. ...از نمونه‌های انسان نیک در ادبیات مسیحی، کامل‌ترینشان دون کیشوت است. اما او نیک است زیرا در عین حال مسخره است.»
یک‌شنبه 8/2/1387
مرتبط: تبعیدیان سودایی

هیچ نظری موجود نیست: