۱۳۸۷ فروردین ۱۶, جمعه

خاطرات حاج سیّاح یا دوره‌ی خوف و وحشت

نویسنده: محمدعلی  ِ سیاح محلّاتی
به کوشش ِ حمید سیاح
چاپ دوم 2536
 قطع وزیری 679 صفحه
«خاطرات حاج سیّاح»، مشاهدات و خاطرات ِ "حاج محمّدعلی سیّاح ِ محلاتی"(متوفّی به سال1304 شمسی) از ایران ِ دوره‌ی قاجار، از تیرماه ِ1256تا مرداد ِ1288هجری شمسی، یعنی سه سال پس از انقلاب ِ مشروطه است. این خاطرات با سفر ِ حاج سیاح از هند به ایران شروع، و به فرار ِمحمدعلی شاه از تهران و فتح ِ پایتخت توسط ِ "سردار اسعد ِ بختیاری" ختم می‌شود. نگارنده‌ به مدت هجده سال از ایران دور بوده، در آمریکا و اروپا و هند و شرق ِ دور سیاحت می‌کرده، تا آن که دلتنگ ِ خانواده شده، به ایران بازمی‌گردد. او شرح سفرهای خود را در کتاب ِ دیگری به نام «سفرنامه‌ی حاج سیاح» به نگارش درآورده و در نتیجه کتاب ِ حاضر بیشتر شرح ِ زندگی حاج سیاح در  ایران ِعصر ِ ناصر‌الدین ‌شاه است؛ گیرم چیزهایی از سفرهای وی به غرب را هم شامل می‌شود.


حاج سیاح می‌گوید که هفت‌ بار به مکه مُشرَف شده و درنتیجه اعتقاد به اسلام و پایبندی به سنت جزء وجودش است. اما گفتار و رفتارش توأم با روشنفکری و بی‌ تعصبی ِِویژه‌ای است. از ابتدا تا انتهای کتاب، چنان انتقادات ِ تند و توصیفاتی از خرافات و از’ملا‘ها شده که در نوشته‌های آن دوره کم‌نظیر است. حاج سیاح علت‌العلل بدبختی ِ ایرانیان را نبود ِ قانون و دولت در ایران، و افتادن ِ مملکت به دست ِ شاهان ِ قاجار و ملاهای خطاکار می‌بیند. هر چند او دوستان ِ آخوندْ فراوان داشته و از بعضی از ایشان تعریف‌ می‌کند، اما در نهایتْ بهترین‌ ِ ایشان را نیز خالی از خطا نمی‌بیند چرا که اگر ظلم هم نکنند، با تولید ِخرافات، همدست ِ ظالم‌اند:
«سبحان‌الله! سلاطین ِ مستبد و ملاهای طمّاع برای رواج ِ بازار خودشان، یک مشت بندگان خدا را از بی‌تربیتی و جهالت به چه نوع گرفتارکرده و خود بر خر ِ مراد سوار شده‌اند. مردم ِ عالـَم در چه کارند و ایران چه خربازار است!اعتقاد ِ این بیچارگان به این خرافاتْ هزاران درجه از کشتی بخار و الکتریک و تلفون و ترقیاتْ بیشتر و آخوندها دوال‌پا و شهر ِ زنان و سگساران و حکایات ِ غولان را به نظر ِایشان موافق ِ شرع داده، اما وجود آمریکا و کشف ِ اقطاب ِ دنیا را مثل ِ الکتریک، منافی دین نامیده‌اند.»
حاج سیاح یک ناظر و راوی ِ بی طرف ِ وقایع نیست. متن ِکتاب سرشار از این نوع گلایه‌ها و افسوس به جهالت ِ ملت است. حتماً به خاطر همین مواضع ِنویسنده است که کتاب سی سال تجدید چاپ نشده.
جا به جا مثال‌ها و شواهدی از رفتار ِ جاهلانه‌ی ملت نقل می‌کند که حیرت‌انگیز است. برای نمونه یک بار حاج سیاح از شهری خارج ‌شده و مردم به بدرقه‌ی او می‌آیند:
« پس به‌اجتماع [دسته جمعی] برای بدرقه[ی]‌ من به بیرون شهر آمدند. حاج محمد صادق سواره گفت: «آمده‌ام شما را از زیر قرآن بگذرانم.» (در نزدیکی مشرقین در راه جای تنگی هست که بر آن طاقی زده و اطاق ِ کوچکی بالای آن ساخته و رحلی گذاشته‌اند که بر آن قرآنی است می‌گویند یک ورق آن هفده من و تمام آن هم هفده من است. برای سلامت مسافرین از زیر آن عبور می‌کنند و مریضان از آبی که بر جلد آن ریخته به ظرفی جمع کرده‌اند شفا می‌طلبند و در آن محل حاجات می‌خواهند) در ایران در چندین نقطه همین قرآن هست که می‌گویند یک ورق آن هفده من و همه‌ی آن هم هفده من است و چون به خط کوفی است می‌گویند خط امام است. هرجا خط کوفی ببینند نسبت آن را به امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام یا امام زین‌العابدین یا امام رضا علیهم‌السلام می‌دهند و چیزها از آن می‌خواهند که عقل حیران است.»
نگارنده در همان ابتدای ورود به ایران به حضور ناصرالدین شاه احضار و با او هم‌صحبت شده، اطلاعات ِ دست ِ اولی از اخلاق و رفتار وی ارائه می‌کند. ناصرالدین شاه از حاج سیاح درباره‌ی ممالک و شاهان ِ دیگر می‌پرسد. او هم با خیال راحت شروع به تعریف ِ دیده‌ها می‌کند. این تعریف‌ها شاه را خوش نمی‌آید. بعداً اطرافیان ِ شاه شروع به سرزنش حاجی می‌کنند که: مگر تو نمی‌دانی که در ایران نباید گرد ِ حقیقت گشت؟ مگر نمی‌دانی که شاه خود را بزرگ‌ترین شاه عالم می‌داند؟ و حاج سیاح حیران مانده که چگونه ممکن است تعریف از ممالک دیگر، موجب ِ مغضوب شدن در بارگاه پادشاه باشد.
پس از شرح ِنسبتاً مختصر ِ سفر ـ با اسب و قاطر ـ از شهرها و ولایات و سپس ورود به تهران و دیدار پادشاه، حدود ِ نیمی از کتاب، گزارش ِ گشت و گذار حاج سیاح به گرد ِ ایران است. در اینجا او هر چه می‌بیند گرسنگی، ظلم، جهل، نفاق و ویرانی است. در هر شهر بزرگان در خواست می‌کنند که از «غرائب سفر بگو» و منتظرند که وی از اجنـّه و عجایب‌المخلوقات تعریف کرده یا برایشان غیب‌گویی کند. حاجی نقل می‌کند که:
«رفتم به حضور حاجی شیخ محمد باقر که فعلاً ریاست علماء اصفهان را دارد. اظهار لطف و مهربانی کرد از حالات سفر و اوضاع بلاد سؤالات کرد جواب گفتم. در آخر حضرت آقا فرمودند: این قدر که تو سیاحت کرده‌ای غریب‌تر از همه چیز چه دیده‌ای؟ گفتم امور غریبه در عالم زیاد است و من از آن سیاح‌ها نیستم که به هر جا رسیدند هزار قِسْم لاف و گزاف می‌بافند و امور عجیبه می‌گویند که عوام شاید باور کنند وعقلاء تحاشی کرده آن را شارلاتانی می‌نامند. راست این است که هر کس ممالک دنیا را گردش کند و از حالت ِ سابقه‌ی ایران در ادوار قدیم اطلاع داشته باشد و امروز به ایران وارد شود، اوضاع ایران را چیز غریبی خواهد دید و من نمی‌توانم شرح بدهم. حضرت آقا نگاه تندی به من کرد و من فهمیدم که باید سکوت کنم.»
 تا نویسنده نگاهی نو و ذهنی روشن نداشته باشد، نمی‌تواند جهلی را که صدها سال ملت به آن خو گرفته‌اند تشخیص داده و توصیف کند. حاج سیاح تحت ِ تأثیر ِآشنایی با فرهنگ اروپایی، بارها این کوری ِ ملت و عادتشان به ظلم و جهل را تذکر می‌دهد و ’قانون‘ و ’دولت‘ را درمان درد ِ ملت می‌داند.
برخی ویژگی‌های ادبی و زبانی
تا به اینجا نکته‌ی لازم به تذکر، روش ِ تکراری نگارنده در توصیف ِ دیده‌هاست.
ــ حاج سیاح هر نقطه‌ی ایران که می‌رود این طور توصیف‌اش می‌کند: در بلندی بود، هوای خوشی داشت، مردم در جهل بودند، رو به خرابی بود، کاروا‌‌‌ن‌سرا کثیف بود و... . بخشی را به توصیف مکان و بخشی را به رفتار مردمان اختصاص می‌دهد. این روش ِ تکراری یواش یواش خواننده را خسته می‌کند. در بخش‌هایی که نویسنده به بازسازی ِدقیق ِ واقعه‌ای می‌پردازد، متن از رکود خارج شده و علاقه‌ی مخاطب بیشتر می‌شود. هر چند نگارنده بارها برای این پرداختن به جزئیات پوزش می‌خواهد.
 ــ از هنگامی که نگارنده به جای توصیف ِ دیده‌ها به عنوان ِ شخصیتی درگیر ِ حوادث ظاهر می‌شود (حدوداً از فصل ِ«ورود ِ اول ِ سید جمال‌الدین به ایران»)، نوشته ویژگی‌های داستانی ِ برجسته‌ای می‌یابد: وقوع ماجراهای متعدد، ورود ِ دیالوگ‌های بیشتر به متن، کنش ِ بیشتر و توصیف ِ کمتر توسط ِِ اول شخص یا روای، و ایجاد ِتعلیقی دنباله‌دار برای کشف ِ نهایی سرگذشت ِ شخصیت‌ها یا سرانجام ِ وقایع.
ــ نکته‌ی بعدی، زبان ِ خوشایند ِ نویسنده است. این زبانْ به زبان ِ ادبی امروز نزدیک و فارغ از کاربرد ِافراطی ِ مترادفات و فربه‌سازهای زبان به شیوه‌ی ِنویسندگان گذشته است. متن به زبان ِ گفتار نزدیک نیست و اصطلاحات عامیانه‌ی چندانی ندارد اما بسیاری ویژگی‌های زبان ِ امروز را در آن می‌توان مشاهده کرد. نویسنده با زبان‌های روسی، انگلیسی، فرانسه، ارمنی و چند زبان دیگر آشنایی داشته و همچون بعضی روشنفکران ِ آن دوران، زبان را به منزله‌ی ابزار به کار برده نه تزئین.
ــ حذف ِ حروف ربط یا عطف مانند "که" یا "واو عطف" یا بعضی "حروف اضافه"، به صورتِ آشکار. مثلا می‌گوید:
«میرزا رفیع خان نایب‌الحکومه محلات آمد [که] به نظرم آدم بدی نیامد.» یا «در عاشورا اسب و کتل و نعش ساخته [و] در شهر گردش می‌دهند». یا «چون شنیده بودم [که] تفت از جاهای خوب یزد است از راه مستقیم ِ یزد کناره کرده [و] روانه‌ی تفت شدیم.» تقریباً در بیشتر صفحاتْ این نمونه‌های زبانی را می‌توان یافت.
ــ در بسیاری موارد، صورت ِ قدیمی فعل‌ها به کار رفته و این کهنگی ِ متن را به خوبی نشان می‌دهد: «اطاعت دارم»، «خواهش دارم»، «نتواند گریخت»، «راحت بَرَند» و... .
خب این هم تحلیل‌ عجیب و غریب ِ یک نوشته‌ی تاریخی.
***
پس از مدتی، حاج سیاح دوباره به سفر رفته، می‌گوید هفتاد شهر اروپایی را سیاحت کردم. بعد هم علی‌رغم آن همه انتقاد از خرافاتْ باز به حج می‌رود و در بازگشت به ایران، برخی دیگر از خرابه‌های وطن را وصف می‌کند. او در چند مرحله تقریباً به تمام مناطق ِ مشهور ِ ایران یکی دو بار سفر کرده و هر بار با کوله‌باری از غم برمی‌گردد. در این سفرها هر جا می‌رود، حکام از او پذیرایی کرده، گاهی هم در کاروان‌سراهای کثیف اقامت می‌کند. او همه چیز را از نزدیک دیده، چنان گزارش ِغمباری از زندگی مرم و حاکمان به‌ دست‌ داده که مخاطب ِ امروزی با مقایسه‌ی گذشته و حال، از زیستن در امروز خوشحال می‌شود! شرح ِ این تجربه‌های عینی ـ به نظرم ـ کتاب را به سندی دست اول از اوضاع فرهنگ و اجتماع  ِ ایران در دوره‌ی قاجار تبدیل می‌کند. به علاوه‌ی‌ این که نویسنده با بیشتر بزرگان و سیاستمداران ِ آن دوره آشنایی داشته و درباره‌ی سیاسیون هم چیزها می‌گوید.  
در همان دوران، با ورود ِ "سیدجمال‌الدین اسدآبادی" به ایران و سپس تبعیدش به ترکیه، بسیاری از جمله حاج سیاح به آشوبگری متهم می‌شوند. حاجی در همان وقت در سه نامه‌ی بدون امضا ـ که متن‌شان در کتاب هست ـ  به شاه، به حکام و بزرگان، و به علما، درباره‌ی وضعیت وخیم ایران و ایرانی هشدار می‌دهد. متعاقب این نامه‌ها کسانی از جمله حاج سیاح و "میرزا رضای کرمانی" دستگیر و به مدت دو سال حبس می‌شوند. در این بخش اطلاعات جالبی از شخصیت و رفتار "میرزا رضا" ارائه شده که خواندنی و خنده‌دار است. این اسیران تا آستانه‌ی مرگ می‌روند. در آن زمان مرسوم بوده که پیش از مرگْ عکس ِ قربانیان را گرفته و به محضر شاه می‌برده‌اند. عکسی از حاج سیاح در کتاب است که او را زنجیر برگردن با پاهای ِ پارچه‌ پیچ نشان می‌دهد. در ذیل ِ آن تصویر، ناصرالدین شاه نگاشته است:
«خیلی پدر سوخته است حاجی سیاح محلاتی معروف است. پاهایش را که بسته است [چون] خودش را از بالاخانه پرت کرده بود که در برود دوباره حبس شد.»
 این در حالی است که حاجی می‌گوید خود را پرت کردم که خودکشی کنم. تعدادی دیگر از این عکس‌ها ضمیمه‌ی کتاب شده. رسم ِ خوبی داشته این ناصرالدین شاه.
علاوه بر توصیفات ِراوی از دوره‌ی ناصری، در بخشی از کتاب، تحت عنوان «اجمالی از وضع سلطنت ناصرالدین شاه» نویسنده به تحلیل کلی و مختصر ِ شرایط ِ زمانه پرداخته و متن به تحلیلی تاریخی نزدیک‌ می‌شود. ابتکار خوبی است؛ هر چند که این تحلیل‌ها در توصیفات قبلی تاحدی ارائه شده بود.
در ادامه ماجرای ترور ناصرالدین شاه و حکومت ِمظفرالدین شاه و رواج ِهر چه بیشتر ِهرج و مرج و فساد، تا آستانه‌ی انقلاب مشروطه و دوره‌ی محمدعلی شاه و به توپ بستن مجلس و وقایع تبریز و اصفهان و در نهایتْ پناهندگی محمدعلی شاه به سفارت روس، روایت شده.
نویسنده معترف است که روایت‌اش درباره‌ی ’مشروطه‘ ناقص و کوتاه است و وقایع ِ مشروطه، خودْ نیاز به نگارش ِ کتابی دیگر دارد. در پایان ِ راه، حاج سیاح با ناامیدی می‌بیند تمام توصیه‌هایش به سردار اسعد و مشروطه‌خواهان ِ دیگر، به سادگی نادیده گرفته شده و جریان ِ مشروطه به راهی دیگر می‌رود.
کتابْ بسیار گیراست و خواندنش برای ما امروزیانْ ضرورت ِ تامّ و تمام دارد. اگر در نظر بگیریم که تاریخ‌نگاران، درباره‌ی مشروطه و مشروطه‌خواهان چه قدر اختلاف ِ نظر دارند و همچنین ببینیم که مردم ِ امروز، "شیخ فضل‌الله نوری" را ـ که مشروطه و آزادی‌ را حرام دانسته در اردوی ِ "محمدعلی شاه" قرارگرفت ـ شهید می‌شناسند، آن وقت پی‌می‌بریم که نگاه ِ یک ایرانی ِ عصر ِ قـَجَر به تاریخی که در آن می‌زیسته، به اندازه‌ی پیشروترین نگاه‌های امروزی، انتقادی و روشنگر است. این، از نیروی ِ ـ گاه ـ فراتر از تاریخ ِ دانش و خرد‌گرایی حتی در بدترین و بسته‌ترین شرایط ِاجتماعی  و سیاسی حکایت دارد.
جمعه16/1/1387                   

۲ نظر:

mariam گفت...

شما لینکی از این کتاب برای دانلود دارین؟من خیلی دوست دارم بخونمش اما هیچ جا هیچ لینکی برا دانلودش ندیدم!می شه لطف کنید ویه لینک از جایی که بتونم دانلودش کنم بزارین یا میل کنید برام؟

محمود گفت...

متأسفانه خیر.
شما می توید کتاب رو از دستفروشای خیابون انقلاب به قیمت ده هزار تومن بخرید.